تبلیغات


__
آن اندام جنسی که یک اندام نیست !
26 مهر 86 - 20:58

لوس ایری گاری

-سکسوالیته زنانه همواره بر پایه پارامترهای مردانه در نظر گرفته شده است و مهبل ارزش (ارزش مصرف میل مردانه) خود را از دادن "منزل گاهی" به آلت جنسی مردانه کسب می کند. در چنین برداشتی از رابطه جنسی، هیچ سخنی از زن و لذت او در میان نیست. سهم زن سهم فقدان و تحلیل رفتگی و نداشتن آلت جنسی مردانه (عقده قضیب) است چون آلت جنسی مردانه یگانه اندام جنسی ارزشمند محسوب میشود. پس زن با تمام ابزارها تلاش می کند آلت جنس مرد را صاحب شود. با عشق تقریبا برده وارش به پدر-شوهر که قادر به دادن آن به اوست، با میل خود به یک فرزند ترجیحا پسر، با دست یابی به ارزشهای فرهنگی که اصولا همیشه جانب مردان را دارد و همواره مردانه اند و الی آخر. زن میل اش را فقط به منزله انتظار برخورداری از یک معادل جنسی مردانه تجربه و زیست می کند.

-تفاوت در خودارضایی: مرد به ابزاری برای لمس خود نیاز دارد: دست اش، اندام جنسی زن، کلام و ... و این خودبرانگیزی حداقلی از فعالیت را می طلبد. اما زن در خودش، بدون نیاز به واسطه و پیش از هرگونه تقسیم ممکنی میان کنش گری و کنش پذیری، خودش خودش را لمس می کند. زن همیشه "خودش را لمس میکند" بی آنکه بتوان او را از این کار منع کرد. چون اندام جنسی او از دو لبه تشکیل شده که پیوسته یکدیگر را لمس می کنند. بدین ترتیب زن در خودش پیشاپیش دو تاست اما دوتایی که تقسیم ناپذیر به یکانها (یک زن و یک مرد) که یکدیگر را تحریک میکنند. (از این منظر بر عکس آموزه های فرهنگی اجتماعی مردسالار، این آلت جنسی مردانه است که ناکامل و ناکارآمد می باشد که نمی تواند خودش را لمس کند. حتما پسربچه ها و حتی مردهای سن دار را دیده اید که این کمبود را با نوازش با دست جبران می کنند.)

-اوهام سادومازوخیستی مردانه تابع رابطه مرد با مادر است: میل مرد به ورود قهری، دخول و تصاحب راز آن شکم حامل او، راز نطفه بستن اش، راز خاستگاه اش، همچنین میل-نیاز مرد به دوباره جاری کردن خون برای احیای رابطه ای بسیار قدیمی – رابطه ای بی شک درون زهدان – با مادر. در این تخیل جنسی، زن چیزی جز پایه ای کم و بیش حاضر به خدمت برای عملی ساختن اوهام مرد نیست. و این خدمت در این وضعیت نابرابر وابستگی به مرد باقی می گذارد. زن بدون اینکه بداند چه می خواهد حتی با درخواست های مکرر برای هر چیزی آماده است، به شرط آنکه مرد او را به منزله "ابژه" لذت جویی خویش به حساب آورد، پس زن آنچه را می خواهد نخواهد گفت.

-چیستی جنسیت زن و میل او تمدنی است که بی شک همین زبان و الفبا را ندارد. میل زن به همان زبان میل مرد سخن نمی گوید. "رواج نگاه"، "رواج تبعیض در شکل"، و "رواج فردیت بخشی به شکل" به طور اخص با لذت جنسی زن بیگانه است. (داشتن شکل و فردیت آن در هنر هم می توان مشاهده کرد، خصوصا در نقاشی و عکاسی. عنصر نگاه، شکل، و فردیت شکل در صحنه سه خصوصیت بصری هنر مردانه است که همگی از گیز مردانه و فالوس مردانه ناشی می شود و مخدوش کردن و کم اهمیت کردن این سه عنصر کار هنرمندان فمنیست است)

-زن از لمس شدن بیشتر لذت می برد تا نگاه، و ورود او به اقتصاد بصری حاکم همچنان به معنای تخصیص کنش پذیری به اوست. او ابژه ای زیبا برای نگریستن خواهد بود. گرچه بدن زن از این راه لذت جنسی می برد و به حرکتی دوگانه یعنی خودنمایی و پرهیز عفیفانه دعوت میشود تا غلیانهای "سوژه"(مرد) رال برانگیزاند، اما اندام جنسی او نمایانگر وحشت هیچ چیز برای دیدن نداشتن است.

-زن نه یکی است و نه دو تا. اکیدا نمی توان او را همچون یک شخص یا همچون دو شخص تعیین کرد. او به هیچ تعریف کافی و بسنده ای تن نمی دهد. وانگهی نام خاص ندارد. و اندام جنسی اش که یک اندام واحد نیست بی اندامی محسوب می شود. نفی و خلاف و وارونه یگانه اندام جنسی رویت پذیر و از لحاظ ریخت شناسی قابل تعیین. (فالوس)

-برای زن فرزند باقی می ماند که میل زن به لمس و تماس او منعی ندارد. زن در رابطه اش با فرزند لذت های جبران کننده محرومیت هایی را می یابد که اغلب در روابط جنسی به معنای دقیق کلمه با آنها مواجه می شود. و بدین ترتیب مادر بودن جبران کمبودهای جنسیت سرکوب شده ی زنانه است.

-پس زن یک اندام جنسی ندارد. بلکه دست کم دو اندام جنسی دارد اما دو اندامی که قابل تشخیص به صورت دو واحد نیست. وانگهی او اندام های جنسی بیشتری دارد. جنسیت زن همواره کثیر است. کثیر همچون متون که نوشته می شوند. بی آنکه به درستی بدانند که از دل چه سانسوری برخاسته اند. در واقع برای مثال قرار نیست لذت زن میان کنش گری کلیتوریسی و کنش پذیری واژنی انتخاب کند. یا قرار نیست لذت نوازش واژنی جای خود را به لذت نوازش کلیتوریسی دهد. این هر دو لذت به گونه ای جایگزین ناپذیر در لذت زن سهیم اند. لذت های دیگری نیز هست. نوازش سینه ها، نیم باز کردن لبه ها، آمد و رفت مداوم فشار روی جدار عقبی واژن، تماس مختصر با گلوگاه زهدان و ... که اینها فقط اشاره به برخی خاصترین لذت های زنانه است.

-زن کم و بیش در همه جایش اندام های جنسی دارد. او کم و بیش از همه جایش لذت می برد. و لذت جنسی زنانه بسیار چندگانه تر، پیچیده تر و ظریف تر از آن است که در تخیلی بیش از حد متمرکز بر لذتی واحد تصور می شود.

-بدین ترتیب آنچه زنان می خواهند دقیقا هیچ چیز نیست و در همان حال همه چیز است. همواره چیزی بیشتر و غیر از آن یکی. برای مثال یک اندام جنسی که شما به آنان می دهید، که به آنان نسبت می دهید. چیزی که اغلب نوعی گرسنگی سیری ناپذیر و حرص و ولعی که شما را کاملا می بلعد تعبیر می شود و موجب ترس می گردد.

-امتیاز امر مادرانه فالوس محور، معطوف به تصاحب حسادت آمیز محصول ارزشمندش و رقابت با مرد در برآورد تولید اضافی. در این مبارزه بر سر قدرت، زن بی همانندی و ویژه بودن لذت اش را از دست می دهد. و با فروکاستن خود تا حد حجم از لذت حاصل از بی بخیه گی لبه هایش چشم می پوشد. این دقیقا نقش مادر باکره (مریم مقدس) است که با همدستی خودش تا حد ناتوانی جنسی فروکاسته شود.

-لذت زن به طور نامحدود با گذاشتن در / به وسیله ی دیگری افزایش می یابد.

-زن به طور سنتی ارزش مصرف است برای مرد، و ارزش مبادله است میان مردان. (در مفهوم مارکسی ارزش مصرف و ارزش مبادله) پس زن یک کالاست و بهای این ماده را "سوژه ها" یعنی فروشندگان و خریداران برپایه نیازشان تعیین می کنند. پدران و شوهران برچسبی بر زنان می زنند و این برچسب ارزش مصرف و ارزش مبادله زنان را در تجارت جنسی تعیین می کند. ( پس می توان گفت ازدواج هم همانند تن فروشی است با این تفاوت که این باند تبهکاری به گستره جامعه برای به انقیاد کشیدن زنان است.)

لینک اصلی مطلب در وبلاگ یاهو 360

  • ارسال نظر (0)
__