اری کمی ارام تر که شدی برایت قصه را اغاز میکنم ...
داستانی از اینجا تا بی کران، تا نا محدود دلت، خسته ای ؟؟؟
چشمت را نبند ریز ریز ببین،
لطافت سرخ سیب را
نگاه یک مزه یک گاز و همین تلنگر خوردن و نخوردن، انتخاب توست
امشب را کمی بیشتر دعا بخوان تا روزت را کامل تر کرده باشی
ارام ارام فردا میرسد اما تو امروز را زیسته ای مثل باغبانی که شب هنگام مزرعه اش را اب میدهد... همین است عشق به رستن
