
( عشق مظهر زندگی است )
اگر عشق را از دست بدهید در حقیقت زندگی را از دست داده اید پس زندگی را در آغوش بگیرید

چقدر شبیه تو بود آنکه نی لبک میزد
به زخمهای کهنه ی من بی امان نمک میزد
شبی رسید از آنجا، کجا؟! نمیدونم ؟!...
ولی به چشم ، نه حتی به دل کلک میزد
به اوج شانه ی او هق هقی نمیبارید
گمان کنم که دلش بی صدا ترک میزد
همیشه پشت تمام ترانه ها پنهان بود
به شاه بیت غزلهایم نا خنک میزد
شبی نیامد و در رسم لحظه ها گم شد
و باد ردّ ِ نگاه مرا کتک میزد
شکست باور پنجره در چشمان من
از آن حقیقت حرفی که قاصدک میزد
شنیده بودم به دنبال همصدا میگشت
چقدر شبیه تو بود آنکه نی لبک میزد


وقتی از تو مینویسم از فكر كردن باز میمانم
وقتی از تو مینویسم در خیال فرو میروم
وقتی از تو مینویسم نوشتن را فراموش میكنم
وقتی از تو مینویسم عاشقتر میشوم
برای تو مینویسم تا اندكی بیش با تو باشم
وقتی با تو هستم دنیا برایم زیباست
با تو بودن برای من دنیاست
تو را خواستن غرور را شكستن است
تو را خواستن عشق را پذیرفتن است
تو را خواستن درك رویاهای باورنكردنی است
و من تو را میخواهم ای افسونگر شبهای تنهایی من



