userinfo close
تا زنده ای دربرابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی...!!!

فرزین ف

farzinforughi

مرد 23 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 3 ماه و 2 روز سن کلوبی ،
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه سال حج نمودن سفر حجاج کردن شب جمعها نخفتن به خدا راز گفتن به خدا که هیچکدام را ثم...
 
23:32 1389/09/4

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/pctehran/42tjbzo.jpg

 

گجه لر آیَ باخیب من سنی یاد ایله میشم


صبحه جان یاتمامشام فکروخیال ایله میشم


گه یاتوب گه اویانوب بیله خیال ایله میشم


من باخان دا آیَ خدایا گوره سن یاردا باخیر...؟


  • ارسال کامنت(0)
23:30 1389/09/4
کوچه لره سو سپمیشم یار گلنده توز اولماسین
اله گلسین اله گیدسین آرامیزدا سوز اولماسین
ساماوره اود سالمیشام استیکانا قد سالمیشام
یاریم گیدوب تک قالمیشام
نه گوزلدی یارین جانیم
نه شیریندی یارین جانیم
پیاله لرین رهلری
هربیری بیر طرفده دی
گورمه میشم بیر هفته دی
نه گوزلدی یاریم جانیم
نه شیریندی یاریم جانم

20:02 1389/06/15

چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم:



1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:




الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.


ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.


ج: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.


د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.


ه: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.


و: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.


ز: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.


ح: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.


ط:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.


ی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز.


ك: اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.


ل: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.




HOW TO PROPERLY PLACE NEW EMPLOYEES

1. Put 400 bricks in a closed room.
2. Put your new employees in the room and close the door.
3. Leave them alone and come back after 6 hours.

Then analyze the situation:
a. If they are counting the bricks put them in the Accounting Department.
b. If they are recounting them, put them in Auditing.
c. If they have messed up the whole place with the bricks, put then in Engineering .
d. If they are arranging the bricks in some strange order, put them in Planning.
e. If they are throwing the bricks at each other, put them in Operations.
f. If they are sleeping, put them in Security.
g. If they have broken the bricks into pieces, put them in Information Technology.
h. If they are sitting idle , put them in Human R esources .
i. If they sa y they have tried different combinations, they are looking for more, yet not a brick has been moved, put them in Sales.
j. If they have already left for the day , put them in Marketing.
k. If they are staring out of the window , put them in Strategic Planning .
l. If they are talking to each other, and not a single brick has been moved, congratulate them and put them in Top Management.

چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم:



1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:




الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.


ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.


ج: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.


د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.


ه: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.


و: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.


ز: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.


ح: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.


ط:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.


ی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز.


ك: اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.


ل: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.




HOW TO PROPERLY PLACE NEW EMPLOYEES

1. Put 400 bricks in a closed room.
2. Put your new employees in the room and close the door.
3. Leave them alone and come back after 6 hours.

Then analyze the situation:
a. If they are counting the bricks put them in the Accounting Department.
b. If they are recounting them, put them in Auditing.
c. If they have messed up the whole place with the bricks, put then in Engineering .
d. If they are arranging the bricks in some strange order, put them in Planning.
e. If they are throwing the bricks at each other, put them in Operations.
f. If they are sleeping, put them in Security.
g. If they have broken the bricks into pieces, put them in Information Technology.
h. If they are sitting idle , put them in Human R esources .
i. If they sa y they have tried different combinations, they are looking for more, yet not a brick has been moved, put them in Sales.
j. If they have already left for the day , put them in Marketing.
k. If they are staring out of the window , put them in Strategic Planning .
l. If they are talking to each other, and not a single brick has been moved, congratulate them and put them in Top Management.


1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

 

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

 

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

 

 

 

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

 


ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

 


ج: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

 


د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

 


ه: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

 


و: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

 


ز: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

 


ح: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

 


ط:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

 


ی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز.

 


ك: اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

 


ل: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.

 


HOW TO PROPERLY PLACE NEW EMPLOYEES

1. Put 400 bricks in a closed room.
2. Put your new employees in the room and close the door.
3. Leave them alone and come back after 6 hours.

Then analyze the situation:
a. If they are counting the bricks put them in the Accounting Department.
b. If they are recounting them, put them in Auditing.
c. If they have messed up the whole place with the bricks, put then in Engineering .
d. If they are arranging the bricks in some strange order, put them in Planning.
e. If they are throwing the bricks at each other, put them in Operations.
f. If they are sleeping, put them in Security.
g. If they have broken the bricks into pieces, put them in Information Technology.
h. If they are sitting idle , put them in Human R esources .
i. If they sa y they have tried different combinations, they are looking for more, yet not a brick has been moved, put them in Sales.
j. If they have already left for the day , put them in Marketing.
k. If they are staring out of the window , put them in Strategic Planning .
l. If they are talking to each other, and not a single brick has been moved, congratulate them and put them in Top Management. 
 


  • ارسال کامنت(0)
12:37 1389/04/24

  به: شما
تاریخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره میكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نیاز ندارم. اگر در زندگی وضعیتی
برایت پیش آید كه قادر به اداره كردن آن نیستی، برای رفع كردن آن تلاش
نكن .
آنرا در صندوق( برای خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد
ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو !
وقتی كه مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال(پیگیری) نكن .
در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی كه الان در زندگی ات وجود
دارد تمركز کن .
ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند كه رانندگی برای آنها یك امتیاز بزرگ است.
شاید یك روز بد در محل كارت داشته باشی : به مردی فكر كن كه سالهاست
بیکار است و شغلی ندارد.
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری: به زنی فكر كن كه با
تنگدستی وحشتناكی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار میكند تا فقط
شكم فرزندانش را سیر كند.
وقتی كه روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی : به
انسانی فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده..
وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن كمك مایلها پیاده بروی :
به معلولی فكر كن كه دوست دارد یكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممكنه احساس بیهودگی كنی و فكر كنی كه اصلا برای چی زندگی میكنی و بپرسی
هدف من چیه ؟
شكر گزار باش .
در اینجا كسانی هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافی برای
زندگی كردن نداشتند.
وقتی متوجه موهات كه تازه خاكستری شده در آینه میشی :
به بیمار سرطانی فكر كن كه آرزو دارد كاش مویی داشت تا به آن رسیدگی كند.
ممكنه تصمیم بگیری این مطلب رو برای یك دوست بفرستی : متشكرم از شما ،
ممكنه در مسیر زندگی آنها تاثیری بگذاری كه خودت هرگز نمیدانستی

18:48 1389/02/19
شاید، عبارت جستجوی عشق یکی از همان عبارات کلیدی دنیای ما شده باشد اما با شما شرط می بندم که اگر نخواهید به درستی معنی آنرا درک کنید قطعا دچار اشتباه و حتی بعضا دچار توهم معنا در مورد عشق خواهید شد.

زمانی که از جستجوی عشق سخن می گوئیم منظور ما آن نیست که عشق گم شده یا آنرا از دست داده ایم چرا که اصلا عشق گم شدنی یا فراموش شدنی نیست. عشق یک موهبت الهی است که بستگی دارد ما با آن چگونه برخورد کنیم و مواجه شویم و هر آنچه که بعد از عشق بروز می کند ابدا ربطی به خود عشق ندارد. درواقع این ما هستیم که تصمیم می گیریم عشق چه نتایجی و دستاوردهایی را برای ما رقم بزند.

شاید شما کسی باشید که یکبار در عشق شکست خورده است و شاید هم بدتر از آن جز کسانی هستید که دائما در روابط عاشقانه خود با مسائل و مشکلات پیچیده مواجه می شوند. اما آیا مطمئنید این به خود عشق مربوط است؟ آیا مطمئنید که مشکل از خود عشق است یا آنکه بد نیست کمی هم منطقی تر باشیم و بپذیریم این خودمان هستیم که با تعاریف عجیب و غریب از عشق خودمان را در یک رابطه عاشقانه به مساله و چالش می کشانیم.

مثلا شاید بارها شنیده اید که می گویند عشق کور است. واقعا گفتن و شنیدن این جملات جای تعجب و حیرت دارد. آخر مگر عشق چشم داشته است که حالا کور شود؟ و اصلا چشم های عشق کجاست، زیر ابرو یا بالای ابرو؟!

نه! من بیشتر بر این باورم این ما هستیم که عشق را کور و نابینا و ناشنوا می کنیم و البته چه بسا انسان هایی هستند که نابینا و ناشنوا هم هستند اما کور و کر نیستند! منظورم این است که شاید چشم هایشان نبیند و گوش هایشان توانایی شنیدن نداشته باشد اما با دل می شنوند و می بینند.

چطور است که عشق برای بسیاری دو چشم درشت و تیزبین دارد و سال ها دوام می آورد و حتی بعد از مرگشان هم طرف مقابلشان هنوز عاشق او باقی می ماند اما بعضی چنان زهر چشمی از عشق می گیرند که خودشان هم می گویند غلط بکنم اگر بار دیگر عاشق شوم؟ این به عشق چه ربطی دارد؟!

البته در جامعه ما که عشق به خود، کاری زشت و خودپسندانه به نظر می رسد باید هم روابط عاشقانه اینگونه کور باشد. باید هر دو چشم و چشم دل عاشق کور باشد و همه چیز را یکطرفه ببیند و قضاوت را به نفع گیرد. در جامعه ای که هنوز فرد عشق به خود را نیاموخته و ندارد پس چگونه قرار است عشق اش را به کسی و بدون چشمداشت ببخشد؟

معمولا بخشش و بخشایش زمانی حادث می شود که پر و غنی از چیزی باشیم. تا خودمان از عشق و احساس زیبای آن لبریز نشویم بعید است بتوانیم آنرا بدون انتظار بازگشت به کسی ببخشیم و بعید است که در راه عشق و عاشقی بتوانیم ثابت قدم باشیم و به جای روی آوردن به قوانین سخت و پیچیده با تمام قوا آنرا ساده و دلپذیرتر کنیم.

سادگی، سادگی، سادگی! این تنها رمز لذت بردن از زندگی است. نگاهی به مهمترین قوانین آفرینش بیندازید. همه در نهایت سادگی از اهمیت و جایگاه بالا برخوردارند. مثلا مبحث سقوط در قانون جاذبه، چه از بام یک ساختمان نود طبقه ای در نیویورک و چه از بام یک ساختمان ده طبقه از تهران اگر خودتان را رها کنید قطعا به خاطر قانون جاذبه سقوط می کنید. چه ده ساله باشید و چه هفتاد ساله به هر صورت سقوط خواهید کرد!

حالا فرض کنید مبحث سقوط کمی پیچیده بود. مثلا نسبت به وزن شما حساب می شد و اعداد اعشار می خورد و می بایست مشتق حساب می کردید. آیا من می افتم، آیا نمی افتم؟! ساده ترین ها همیشه دلنشین ترین ها هستند. باید در عشق هم ساده بود.

آنتونی رابینز در یکی از برنامه های خود حرف جالبی در مورد پیچیدگی عشق داشت. می گوید بعضی ها آنچنان درگیر قوانین پیچیده برای عشق و عاشقی می شوند که آنرا تبدیل به یک صندوقچه با قفل های رمز دار می کنند. حالا باید قفل را در بیست و دو حالت و جهت متفاوت بچرخانی تا اگر که درست بود قفل باز شود.

اگر فلان کار را بکنی تو را دوست خواهم داشت، حالا که اینکار را نکرده ای از چشمانم افتاده ای، حالا که مطابق میل من رفتار نمی کنی احساس می کنم دیگر عشق سابق را به تو ندارم، حالا که حاضر نیستی همیشه پیش من باشی پس از عشق چیزی نمی دانی!

در چنین وضعی کافی است کمی با خود صادق باشی. گفتی چه؟ چون او در تمامی دقایق در کنار تو نیست پس از عشق چیزی نمی داند؟ چه کسی حاضر است یک نفر را در همه دقایق عمرش ببیند؟ پس زمان تنها بودن و خلوت کردن با خود دقیقا کی می شود؟

گفتیم تنها زمانی می توانیم چیزی را به کسی ببخشیم که خودمان سرشار از آن باشیم. تنها زمانی می توانیم عشقمان را نثار کسی کنیم که عاشق خودمان باشیم. کسانی که می خواهند از هر بیست و چهار ساعت، بیست و پنج ساعت عمرشان را با معشوق بگذرانند بعید است چیزی از عشق به خود بدانند چرا که اگر کوچکترین آگاهی از آن داشتند لحظاتی را برای خلوت کردن با خود و در آغوش کشیدن خودشان صرف می کردند. لحظاتی را مغتنم می دانستند تا خودشان را تنها بیابند و با خود همدل شوند و به گفتگو بپردازند و خدای خود را ستایش کنند.

متاسفانه به دلیل همین اشتباهات که بعضا در نظرات یک طرفه ما صحیح هم به نظر می رسند لفظ عشق و عاشقی در جامعه ما خراب شده است. وقتی می گویند کسی عاشق است او را دخترک یا پسرک جوان و سر به هوا می بینند که قطعا اگر شش ماه دیگر نه، دو سال دیگر از تصمیم خود دست می کشد.

اما شما نباید چنین باوری نسبت به عشق داشته باشید. عشق انحصار روابط نیست، عشق بخشیدن است و دقیقا زمانی که می گویم فلان کار را بکن تا عاشقت باشم هویت عشق را زیر یک علامت سوال بزرگ برده ایم و خراب کرده ایم. عشق و تمام لذت آن در این است که ما کسی را دوست بداریم و عاشقش باشیم. درواقع این عاشق بودن است که زیباست و نه معشوق!

باید بیاموزیم همانگونه که هستیم خودمان را دوست بداریم و عاشق خود باشیم. باید ابتدا خودمان را سرشار و لبریز از عشق و احساس آن کنیم و بعد برای بیشتر شدن آن، عشقمان را به دیگران ببخشیم. بخشیدن باعث می شود تا بیشتر به دست بیاوریم. باید بخشنده عشقی بدون انتظار جبران باشیم تا با این کار ظرفیت عاشق بودنمان را افزایش دهیم.

باید همانگونه که هستیم خودمان را دوست بداریم و عاشق خود باشیم تا ذهنمان آماده پذیریش دیگران بدون توجه به موارد سطح پائینی چون ظاهر آنها باشد. باید بتوانیم خودمان را دوست بداریم تا تمرین عاشقی و دوست داشتن دیگران را کرده باشیم باید عاشق خود باشیم تا معنی عشق را بدانیم و بتوانیم معنایی را در روابط عاشقانه خود با دیگری جستجو کنیم.

ما عاشق می شویم تا از دوست داشتن لذت ببریم و نه از دوست داشته شدن و حال جالب آنکه کسانی که دوستدار و عاشق هستند دوستداشتنی هم خواهند بود چرا که مردم آنها را بخشنده و خیرخواه و انسان می دانند. توهمات و تعاریف قراردادی عشق و عاشقی را از بنیان حذف کنید و عاشق بمانید. عشق درون خود شماست. این موهبت را در خود جستجو کنید، عشق هرگز گم نشده و نخواهد شد. در وجودتان است!!!

04:46 1389/01/3

من سرطان دارم ، سرطان عشق !!!دوای درد من معشوقم است و تاریخ مرگم برابر با جدایی او از من می باشد.دوای دردم رسیدن به معشوقم است و تاریخ شفایم گرفتن دستان او و رسیدن به او می باشد.پس خداوندا ، دوای درد مرا به قلبم برسان تا این کابوس وحشتناک سرطان و مرگ به خاطر جدایی از عشق ، از وجودم محو شود

*آدم که تا 5 صبح بیدار بمونه از خرابی عصاب سرطان هم میگیره*


19:21 1388/12/9

آنگاه که می پرسند

بهترین شعرت کدامست؟

تمام هستی و

عمر و

آرزوهایم را

جا می دهم در شعر

و بر تک تک ستاره ها می نویسم،

با خط فارسی زرنوشت:

شاهکار من

تویی!


14:06 1388/10/5
کسی از پشت تاب پنجره ارام و زیر لب گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو:در راه عشق و انتخاب ان خطا کردم

و من در حالتی ما بین "اشک" و "ماتم" و "حسرت"

کنار انتظاری که بدون پاسخ و درداست

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا....؟شاید به رسم عادت پروانگی هامان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت

                                                           دعا کردم.......!

 


15:22 1388/09/8

اگر کسی تو را با تمام مهربانی ات دوست نداشت؛ دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او.او دلش برای پذیرش مهربانی تنگ اشت .گناه از او نیست ،تو هم با تمام مهربانی ات زیبا ترین معصوم دنیایی، پس خود را گنهکار نبین.

من عیسی نامی میشناسم ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت.من خدایی میشناسم ابر رحمتش به عمر زمین و زمان باریده، یکی سپاسش میگوید و هزاان نفر کفر میگویند.پس چرا میپنداری بهتر از آنچه عیسی و خدای عیسی را سپاس گفتند از تو برای مهربانی ات قدر دانی میکنند؟

پس از ناسپاسیشان نرنج ، اما برای شادی دلشان بکوش که با مهربانی روح تو آرام میگیرد .تو با مهرت بال و پر میگیری و خوبی ، دلیل جاودانگی تو خواهد شد.

دوست بدار ، نه برای آنکه دوستت بدارند. تو بپاس زیبایی عشق ،عشق بورز .

من دریافته ام که دوست داشته شدن هیچ و اما دوست داشتن همه چیز است و بیش از آن بر این باورم که آنچه هستی ما را پر معنی  میسازد، چیزی بجز احساسات و عاطفه ی ما نیست.پس آنکس نیکبخت است که بتواند عشق بورزد.

اگر دیدیم روزی نمیتوانیم کسی را ببخشیم بدون شک از بزرگی گناه طرف مقابل نیست بلکه مشکل از کوچکی و حقارت قلب ماست.

پس می بخشم تا شاید بخشیده شوم.

سوره نمل: آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گیه مطمئن هستی ،بر من تکیه کن .

سوره زمر: آنگاه که ناامیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش.

سوره  فاطر: آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن.

سوره  فاطر: آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم .

سوره  اعراف: آنگاه که روحت تشنه ی رازو نیاز است، آهسته من را بخوان.

سوره بقره: آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم.


14:46 1388/09/8

چرا خدا اینقدر دور از دسترسه؟ چرا راههای رسیدن به خدا اینقدر سخته؟ چرا نمیشه خدا رو بغل کرد؟ درست مثل مواقعی که از چیزی ناراحتی و می پری توی بغل مامانت و یه دل سیر گریه میکنی. اونجا مطمئنی که محبت مامانت تا بی نهایته و بدون هیچ توقعی… در تمام مدتی که داری گریه میکنی و اشک میریزی مامانتم مدام نوازشت میکنه و دلداریت میده و میگه نگران نشو عزیزم همه چی درست میشه. حالا چی میشد خدام اینطوری می بود. فکرشو بکنین چی میییییییشه اگه یه روزی خدا اینطوری آدمو دلداری بده و آرومش کنه.

بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود…

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را.
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.
طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر می‌شود رزمندگان را.
عصا می‌شود پیران را.

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را…
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتماد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار…
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و
بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و “در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند”…
مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟
که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور… بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی

منبع

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.