تبلیغات


__
به موضوع گیر ندین
16 تیر 84 - 17:53

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

ازجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

ما نیستیم چون دیگران بازیچه بازیگران

اول به دام اندازمت بعدا گرفتارت شوم
  • ارسال نظر (9)
دوستی
11 خرداد 84 - 23:03
دل من دیر زمانی است كه می پندارد
دوستی نیز گلی است :
مثل نیلوفر و ناز
شاخه ترد و ظریفی دارد،
بی گمان سنگ دل است
آنكه روا می دارد جان این ساقه نازك را
دانسته بیازارد.
مگو راز دل
10 خرداد 84 - 02:00
در این دنیا مگو راز دل خود را به هر ناكس

كه هر كس لاف یك رنگی زند ، محرم نمی گردد
همچنان موضوع نداره
3 خرداد 84 - 04:58
اشتباه از ما بود كه خواب سرچشمه را در خیال پیاله ای دیدیم
20
28 اردیبهشت 84 - 19:41
متن آهنگ كامران و هومن كه خیلی باحاله


نمره ی بیست كلاس رو نمی خام بهترین هوش و حواس رو نمی خام دختر
خوشگل شهر پریا اون كه جاش تو قصه هاست رو نمی خام
چشای ی كمی شیطون نمی خام موهای خیلی پریشون نمی خام عشق
مخفی عشق پنهون نمی خام اره تنهام ولی مهمون نمی خام
تو رو می خام اونا رو نمی خام نفسم تویی تو می دونی هوا رو نمی خام من
تو رو می خام
عاشقی با قد رعنا نمی خام چشای خشگل و گیرا نمی خام دوست دارم
قایق سواری رو ولی جز تو هیچ كس دریا رو نمی خام
بی تو چیزی از دنیا نمی خام تو فرشته ای من ادم نمی خاممی دونم خیلی
زیادی واسه من همیشه عادتمه كم نمی خام نه نمی خام
نمره ی بیست كلاس رو نمی خام بهترین هوش و حواس رو نمی خام دختر
خشگل شهر پریا اون كه جاش تو قصه هاست رو نمی خام
بی تو وعده ی بهشت رو نمی خام تو كه نیستی سر نوشت رو نمی خام
یكی پرسید اگه اخرش نشه حتی این خیال زشت رو نمی خام
من تو رو می خام تو رو می خام اونا رو نمی خام نفسم تویی تو می دونی
هوا رو نمی خام بی تو هیچ چیزی از عالم نمی خام
تو فرشته ای من ادم نمی خیم می دونم زیادی واسه من همیشه عادتمه
كم نمی خام نه نمی خام
از خدا عشق تازه نمی خام اون كه میگه اهل سازه نمی خام من فقط می
خام تو رو داشته باشم واسه این هم اجازه نمی خام
نمره ی بیست كلاس رو نمی خام بهترین هوش و حواس رو نمی خام دختر
خشگل شهر پریا اون كه جاش تو قصه هاست رو نمی خام
نامه های راه دور رو نمی خام قصه های جور وا جور رو نمی خام واسه چی
برو ستاره بچینم ماه من ماه من تویی نور رو نمی خام تو رو می خام
یك دلی
24 اردیبهشت 84 - 15:28
ز یاران دو رو . بگسسته بهتر
در گلخانه . بی گل . بسته بهتر
رها کن شاخه بی برگ و بر را
درخت بی ثمر . بشکسته بهتر
کاشکی میشد پیش کسی سفره دل رو وا کنم
کاشکی میشد یکی باشه . اونو رفیق صدا کنم
تو آسمون یک دلی ستاره ای نمیدمه
بازار بی مهری شلوغ . اما وفا خیلی کمه
دلم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
دلم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
در غم بی همزبانی . کارم از گریه گذشته
خنده هام روی لبانم . سالهاست بیگانه گشته
با که گویم . این همه غم . قصه های سرگذشته
همچو گل پر پر شدنها . راه و رسم سرنوشته
دلم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
دلم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
دریغا یک دلی افسانه گشته
محبت با ریا همخانه گشته
نمیبینم صفایی در گلستان
که بلبل هم ز گل بیگانه گشته
من از صداقت به خود رسیدم
عاشقتر از خود هرگز ندیدم
دار و ندارم یه قلب عاشق
که بوده با خلق همیشه صادق
لم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
دلم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
لم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
دلم از غریب و آشنا پره
هر چه میبینم . همه تظاهره
كوچه
24 اردیبهشت 84 - 03:30

بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
- « از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن»!

با تو گفتم:« حذر از عشق!؟- ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»

باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذز از عشق ندانم، نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.

***
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم،
نه گرفتی دگر عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
چاره كجاست ؟
21 اردیبهشت 84 - 19:52
چه كنم؟

چاره كجاست؟

سهم من در دل این ویرانی،

یك سبد بی تابیاست

غم من تا به گل لاله سرخ ،

دو شقایق باقی است

دیده امبارانی است؛

كاش آنجا كه دل از عشق سخنها می گفت

قلبها سختنبود،

كاش در این دل تنگ

مهر در بند نبود
از نخل برهنه یاری مطلب
28 اسفند 83 - 20:44




از نخل برهنه یاری مطلب

از مردم این زمانه یاری مطلب


عزت به قناعت است و خاری به طمع

با عزت خود بساز و خواری مطلب
__