عجب صبری خدا دارد 2 آبان 86 - 20:34 |
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، همان یک لحظهی اول که ظلم را میدیدم از مخلوق بیوجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که در همسایه ی صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم، نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لبِ پیمانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین، زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، نه طاعت می پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده، پاره پاره در کف زاهد نمایان سجدهی صد دانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بیسامان، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو، آواره و دیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، بگرد شمع لرزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بیفا معشوق را، پروانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد، گردش این چرخ را وارونه، بی صبرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش، بجز اندیشه ی عشق و وفا، معدوم هر فکری، در این دنیای پر افسانه میکردم
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشت کاری های این مخلوق را دارد. وگرنه من به جای او چو بودم، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم؟! عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد! معینی کرمانشاهی
|
لب دریا 29 شهریور 86 - 10:31 |
عصر ما عصر فریب عصر اسمای غریبه عصر پژمردن گلدون چتر های سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغ وعده هاش همه دروغ آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنینم دل و به دریا من و تو تنهای تنها خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده قفس ها پر پرنده لب های بدون خنده چشمها خونه سواله مهربون شدن محاله نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزین دل و به دریا من و تو تنهای تنها اونقده میریم که ساحل از من و تو بشه قافل قایق و با هم میرونیم اونجا تا ابد می مونیم جایی که نه آسمونش نه صدای مردومونش نه غمش نه جنب و جوشش نه گل های گل فروشش مثله اینجا آهنی نیست مثله اینجا آهنی نیست پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا |
عشق علیه السلام 25 مرداد 86 - 20:24 |
شور بپا می کند خون تو در هر مقام پیر غلام تو کیست ؟؟ " عشق " علیه السلام |
وفا 9 مرداد 86 - 11:38 |
ای گل تازه، ای گل تازه كه بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو راما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است رفتن اولاست ز كوی تو ستادن غلط است تو نه آنی كه غم عاشق زارت باشم آنچه كردی تو به من هیچ ستمكار نكرد |
حکمت خدا 6 مرداد 86 - 14:05 |
خدایا ، هرچه را دوست داشتم از من گرفتی ؛ بهرچه دل بستم دلم را شکستی ؛ بهرچیزی که عشق ورزیدم آنرا زائل کردی؛ هرکجا که قلبم آرامش یافت تو مضطرب و مشوشش نمودی ، هروقت که دلم بجائی استقرار یافت تو آواره ام کردی ، هرزمان به چیزی امیدوار شدم تو امیدم را کور نمودی......... تا به چیزی دل نبندم وکسی را بجای تو نپرستم ودر جائی استقرار نیابم وبجای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جائی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم . فقط تو را بخواهم ، تو را بخوانم ، تو را بجویم و تو را پرستش کنم |
. 5 مرداد 86 - 23:47 |
گیرم كه در باورتان به خاك نشستهام
با رویش ناگزیر جوانه چه میكنید |








