صبر کن... 9 تیر 87 - 10:49 |
صبر کن... |
!!!...just think 2 مرداد 86 - 19:05 |
آن روز كه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید كرد !
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبارست !
از وقتی سقف خانه مان چکه می کند از باران بدم می آید.. از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شهر بدم می آید از وقتی پدرم شبها گریه می کند از شب بدم می آید از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید.. از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید از وقتی سیل آمدو مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را می آورد که اشک های پدرم را هیچ کس نبیند!!! چون او مادرم را برد پیش خودش که او هم گریه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!!! چون من دعا کردم و می دانم دستهای آن مرد را که به پدرم سیلی زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!!! و من تنها خدا را دوست دارم...
فرشته بیكار مردی خواب عجیبی دید. او در عالم رویا دید كه نزد فرشتگان رفته و به كارهای آنها نگاه می كند. هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هایی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند، باز می كنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: " شما دارید چكار می كنید؟" فرشته در حالیكه داشت نامه ای را باز می كرد، جواب داد:" اینجا بخش دریافت است، ما دعا ها و تقاضاهای مردم زمین را كه توسط فرشتگان به ملكوت می رسد به خداوند تحویل میدهیم" مرد كمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید كه كاغذهایی را داخل پاكت می گذارند و آنها را توسط پیك هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: " شماها چكار م یكنید ؟ " یكی از فرشتگان با عجله گفت: " اینجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم" مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه بیكار نشسته. مرد با تعجب از فرشته پرسید: " شما اینجا چكار می كنی و چرا بیكاری ؟" فرشته جواب داد: " اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی كه دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند . ولی تنها عده بسیار كمی جواب می دهند " مرد از فرشته پرسید: "مردم چگونه می توانند جو اب تصدیق دعاهایشان را بفرستند؟" فرشته پاسخ داد: "بسیار ساده است، فقط كافیست بگویند: خدایا متشكریم !"
قدرت كلمات چند قورباغه از جنگلی عبور می كردند كه ناگهان دو تا از آن ها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند كه دیگر چاره ای نیست و شما خواهید مرد. دو قورباغه این حر ف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان كوشیدند كه از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائمأ به آنها می گفتند كه دست از تلاش بردارید، چون نمی توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد. بالاخره یكی از دو قورباغه ، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بیدرنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با حد اكثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می كرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند كه دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش كرد و سرانجام از گودال خارج شد. وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حر فهای ما را نشنیدی؟ معلوم شد كه قورباغه ناشنواست . در واقع او تمام مدت فكر می كرده كه دیگران او را تشویق می كنند !!!
می پرسی تو را دوست دارم؟حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانممگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟می پرسی تو را دوست دارم؟مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است
پرسش اولاگر زنی را بشناسید که حامله است و از قبل ٨ بچه دارد که سه تا از آنها کر، دو تا از آنها کور، و یکی از آنها عقبمانده ذهنی هستند، آیا به او توصیه میکنید که سقط جنین کند؟قبل از این که، پرسش بعدی را پاسخ دهید جواب این پرسش را در پائین همین صفحه ببینید،پرسش دومفرض کنید میخواهند رهبری برای جهان انتخاب کنند و شما هم باید در این انتخابات رأی بدهید.در زیر، واقعیتهایی در مورد سه نفری که کاندیدا هستند آورده شده است:کاندیدای اولبا سیاستمداران نادرست و متقلب ارتباط دارد و با ستارهشناسان مشورت میکند. دو معشوقه داشته و به شدت سیگاری است و ٨ تا ١٠ لیوان مشروب در روز میخورد.کاندیدای دومتا کنون دوبار از اداره اخراج شده است، تا ظهر میخوابد، در دوران دانشکده تریاک مصرف میکرده و هر روز عصر یک چهارم بطری ویسکی میخورد.کاندیدای سوماو قهرمان قلابی جنگ است. خام خوار است، سیگار نمیکشد، فقط گاهی آبجو میخورد و روابط عاشقانه خارج از محدوده ازدواج نداشته است.به کدامیک از این کاندیداها رأی میدهید؟اول تصمیم بگیرید و بعد برای دیدن پاسخ به قسمت پائین این صفحه مراجعه کنید...........پاسخ پرسش اول:اگر پاسخ شما به پرسش مربوط به سقط جنین مثبت بوده استبدانید که بتهوون را کشتهاید |
افسوس ..!! 19 مرداد 85 - 01:09 |
پسر كوچك در حالی كه سرش پائین بود آه كشید. بعد به مرد نگاه كرد و برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است . به خصوص اینكه خیلی كم مرد وقتی د ید پسر كوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصبانی شد و
دست جادویی شب
----------------------------------------------
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند ...
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود مایلشان روز اول که سرشتند به گیتی گلشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
به خیالم تو دنیا واسه تو عزیزترینم آسمونا زیر پام اگه با تو روزو میبینم به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی ....
درد تاریکیست در خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل سینه ها سینه الودن به چرک کینه ها در نوازش نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن
خدایا:«چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست . خدایا:رحمتی كن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افكنم. تا از آنها باشم كه پول دنیا می گیرند وبرای دین كار می كنند ؛ نه آنها كه پول دین می گیرند وبرای دنیا كارمی كنند . دكتر علی شریعتی
یادته ؟ تو یه مسافر بودی .... یه مسافر خسته دنبال یه خلوت امن .... دل منم یه خلوت امن بود چشم به راه یه مسافر... تو این خلوت امن لونه کردی .. گرم شدی .. آروم شدی و بدون اینکه بفهمی ، بودنت برام عادت شده دور و دور تر شدی ... تو روزایی که آغوشم نیازمند حرم نفس هات بود و دلم چشم انتظار مرحم دستات ... نه از گرمی نفس هات خبری شد و نه از مرحم دستات .. حالا یه پیله خاکستری دور خودم و تنهایی هام کشیدم و دارم آروم آروم تو انزوای محض فراموش میشم .. این پیله رو دوست دارم ..
نه تو می مانی، نه اندوه و نه هیچ یك از مردم این آبادی به حباب نگران لب یك رود قسم و به كوتاهی آن لحظه شادی كه گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آینه نه آینه به تو خیره شده ست تو اگر خنده كنی او به تو خواهد خندید و اگر بغض كنی آه از آینه دنیا كه چه ها، خواهد كرد گنجه دیروزت پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف بسته های فردا همه ای كاش ای كاش ظرف این لحظه و لیكن خالیست ساحت سینه پذیرای چه كس خواهد بود غم كه از راه رسید در این سینه بر او باز مكن تا خدا یك رگ گردن باقیست!!! تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده..
تلخ ترین لحظه ها تو زندگیت رو همون كسی می سازه كه یه وقتی قشنگ ترین لحظه ها رو ساخته بود
سختیحالا میفهمم سختی یعنی چی
|

























---------------------------