userinfo close

پیام های کوتاه

پرنیان پوریا , chela67
سلام تولــــــــــــــدتـــــــــــ مبارک
2 ماه پیش
   
فردین هاشمی , farden12
تولدت مبارك
2 ماه پیش
   
پروانه   , parooshka
tavalodet mobaraak
1 سال پیش
   
پوایا ب , maiden_papar
سلام... تولدتون مبارک
1 سال پیش
   
 پریسا میلانی , parisa_nst
تولدت مبارک
1 سال پیش
   
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد…

اسماعیل هاشمی

esee_0742

مرد 27 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 8 ماه و 10 روز سن کلوبی ،
بنام زیستن که نامی تا مرگ بوده و هست و بعد از آن نیز هم بنام تولد که آغازی است برای بودن و بودن فقط ماندن نیست بلکه ماند...
 
20:42 1389/07/11

من می خواهم برگردم به كودكی ...

عكس در اندازه بزرگ


تمام شد یك روز دیگر
سنگین تر كوله بار خستگی هایم
و نگران از شروع تكرار وار فردا و فرداها
چشمانم را به امید باز نشدن می بندم ...
اما باز ،
آغازی بی پایان ،در هر صبح متولد میشود

با تمام ناتوانی ام ،
طول روز را زجر میكشم
مسیرها یكسان طی میشوند ...
سنگ فرش های یك نواخت و یك رنگ
و درختانی كه هیچگاه
بزرگ تر از سال پیششان نمی شوند
سخت میگذرد ،
روز به شب و شب به روز
بیماری بدیست بی خوابی
و بدتر از آن ...
اینكه هیچ پایان خوشی در انتظارت نیست !


پشت این همه هیچ ،چیزی نیست جزء
جسمی كه از خاك است و به خاك می رود ...
با دستانی خالی تر از همیشه
از خاك به خاك یا از خاك به افلاك ...
ما همه در حال رفتنیم ...!



پ.ن : آری این منم ،شب گرد شهری به کوچکی یک سلول انفرادی ...

پ.ن : غرش توفنده بر فانوس ِ ماه  ،  مرگ افلاطون و جالینوس ِ ما ،  یادگاری بر تن سنگ لحد ، بازی نرد است و تاس بی عدد ، حکمت دیرین کفش پا به پا  ، یادگار گنبد دوار ماست.

پ.ن :كاش لحظه ای آغوشت را به من اجاره میدادی بانو ...


وبلاگ دست نوشته های آخرین دیوانه


  • ارسال کامنت(1)
08:58 1389/06/24

بیابان

 

دوست داشتم تو را به اندازه دوست داشتنم

در آغوش بگیرم ...

اما ،

چقدر فاصله دارم از تو

انقدر كه فقط لبخند های تو را می بینم

و تو مرا هیچ ....

 برای او ، كه عشقش را پشت چشمان سبزش پنهان كرده است

 

 

پ.ن :چیزی بگو از عشق ،بگذار مرگ باشد...چیزی بگو با من ، بگذار تلخ باشد

پ.ن :تا كی و كی پندنیوسی كنم؟ چند نهان بُلبُلَه‌‌نوشی كنم؟ ...چند ز هجر تو خموشی كنم ؟ پیش كسان زهدفروشی كنم ؟

پ.ن : هیچ كس از من سراغی نمی گیرد ...این گوشه ، در خودم ، چه تنهای غریبی !


وبلاگ : دست نوشته های آخرین دیوانه


08:38 1389/06/24
در تاریکی سلول انفرادیت
گاهی باید چشم هایت را ببندی
حتی بر قلبت
بی فکر به گذشته
بی هراس از فردا
فقط ...
خود باشی و نیمه ای از دلت
باید گذشت ...
فراموش کنی خواسته هایت را
و آرزوهایی که تا همیشه  آرزو می مانند
وقتی تمامت را می برند جز غضه هایت
تو می مانی و اه بلندی ،
به بلندای غرور از یاد رفته ات ...

هیچ کسی
نمی بیند ، این شکسته شدن هایت را ...
لبخند های تلخت ، گواه شاد بودنت می شود
و گریه پشت درهای بسته ، عادت هر شبت ...
لحظه های سنگین ، روزهای بی پایان
تو می مانی و یک شک بزرگ
بر سر دو راهی ماندن و رفتن
تکیه زده به دیوار ترک خورده دلت
تمامه گذشته ها را مرور میکنی
چشمانت را می بندی
و رویاهایت را باز گریه میکنی
در تاریکی و سکوت ، فقط گریه میکنی
از ترس فردا ، از فکر گذشته
فقط گریه میکنی ...
در تاریکی سلول انفرادیت
چشمانت را دوباره باز میکنی
و تکرار پشت ، تکرار

چشمانت را ببند ...
روحت را به سرگردانی بادها بسپار ...
و جسمت را به زمین یادگاری بده ،
برو ...
و راحت بمیر ...
بی فکر به گذشته
بی هراس از فردا
برو  و بمیر !




پ.ن :امشب شب قدر است ،
همه در حال دعا ،
و فقط من
منتظر غرق شدن در هیاهوی نفس های تو ....
یک شب و یک آغوش ، هزار بوسه
به گناهانم اضافه می کنم !



پ.ن : تمام حجم سکوتم را یکجا به تو تقدیم می کنم
تمام خاطرات کودکی ام ،
تمام حسرت های جوانی ام
همه را به تو می سپارم ،
و می روم ...
تا در جای دیگر و دنیای دیگر
از نو شروع کنم
سنگینی هایم را به تو می سپارم
و سبک بال ،
آسمانی شدن را تجربه می کنم
حالا که زمین دیگر جای برای من ندارد ...


20:42 1388/09/17

كیك تولد ...

چه كسی فوت می كند شمع سوخته دلم را !

یك تولدی دیگر ،
در سو سوی نور شمعی كه بر فراز یك تكه كیك آب می شود ،
جشن سایه ای بر دیوار و جسمی
فراموش شده در ذهن های پر مشغله ،
جشن یاد های تلخ و  یادگار های فراموش شده
بدون مهمانی و تجملی ،
نه آغوشی او را در كام می كشد
و نه پیامی او را امیدوار ...
با سرفه های چركین
بی هیچ آرزوی فوت می كند،
شمع سالگرد زنده بودنش  را
و حجم اتاق پر می شود از تنهایی ،
در تاریكی به رقص می افتد
شانه هایش ،
همراه با موسیقی هق هق بی پایان
در سالگرد جسمی كه روحش هوای كودكی كرده ...
هوای یك تولد دوباره ،
در آخرین روز های یك آذر ماه سرد ...
مردی دوباره در یاد ها گم می شود !

 هیچ كس ، جزء تقویم یادش نبود ...

خودم هم فراموش كرده بودم ،

تا اینكه دوباره فرا رسید !

 

پ.ن۱: دلم كمی مرگ می خواهد ...یكی مرا فوت كند لــــــــطفا !

پ.ن۲ :در چرخش پوچ این روزگار ،روزها مدفون در انتظار ، ها غرق سراب امید ،آه از روزگار،آه از انتظار

پ.ن۳ : امروز سالروز من است و میخواهم فقط مال من باشد ... میخواهم یك سال بی خوابیم ، را فوت كنم ... میخواهم تمام كاغذ های كه سیاه كردم را با خودم آتش بزنم ... یك نخ سیگار نم كشیده ، فنكی خالی ... اتاقی پر از كاغذ... و مردی كه سال ها پیش مرده بود ...

 

تولد :۱۸/۰۹/۱۳۶۴

وفات : ؟؟ /؟؟/؟؟؟؟

صلوات ...!


  • ارسال کامنت(2)
13:33 1388/09/11
1259718767.jpg

پایان تمام كابوس هایم ...

در آغوش تو آغاز می شود 

ای قد كشیده در افكارم 




آبان 88 / وقتی همه خواب بودند  ،  3:45 بامداد ...!

11:49 1388/07/17

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای محــسن نامــجو با نام اوی با 4 کیفیت متفاوت ...

( به همراه پوستر جدید )


لینك های دانلود در ادامه مطلب ...


  • ارسال کامنت(1)
10:09 1388/01/16
 
  
وب سایت های من :
 
گچساران ۱۸ (برنامه نویسی و سورس رایگان )
 
 
 مجموعه اشعار من
 
 
گاه نوشته های سیاسی و اجتماعی
 
 
 
وبلاگ محسن نامجو
 

 


 
 
 
 
 
مرجع مقالات رایگان رشته های مخلتف
(رشته های ارائه شده در دانشگاه آزاد - واحد گچساران )
   

ویژوال بیسیك

زبانهای تحت لینوکس

سی و ویژوال سی

پی اچ پی

جاواو وی بی اسكریپت

دات نت

دلفی

دیگر زبانها

 

   

برنامه نویسی مبتدی- متوسط- پیشرفته پذیرفته می شود

 خدمات برنامه نویسی تحت ویندوز و تحت وب می باشد .NET, SQL, ACCESS, ASP, PHP

 انجام پروژه های دانشجویی پذیرفته می شود C,Cpp , C#, PASCAL,VB.VC,MAPLE انجام کلیه پروژه های نرم افزاری و دانشجویی شما در حداقل زمان ممکن

تماس با ایمیل

 سفارش از طریق سایت

  همراه : ۰۹۳۶۶۴۰۲۱۶۸  

 

لطفا اول در قسمت نظرات برنامه مورد نظر خود را بنوسید بعد به شماره بالا

زنگ بزنید  یا اس ام اس  ارسال كنید ...

   ارسال سریع پیغام برای مدیریت

 شماره حساب :

۰۳۰۰۰۹۴۱۰۶۰۰۴

شماره كارت صادرات : ۹۹۸۷-۵۳۱۲-۶۹۱۰-۶۰۳۷

حساب سپهر بانك صادرات ، شعبه بلادیان شهرستان  گچساران

به حساب آقای اسماعیل هاشمی

 سفارش در قسمت نظرات ...



 

21:30 1387/12/23
 

دست نوشته های یك دیوانه / مرگ ماهی قرمز / 

كمی آن طرفتر
در هیاهوی بی سابقه
تمام وجودشان را نو می كنند
كفشی نو
كلاهی نو
و عشقی نو...
كهنه ها می میرند
ماهی قرمز تاب نمی آورد
زندگی كوتاهش كوتاه تر می شود
عیدی یك شبه ،
برای ماهی قرمزی كه فدایی سفره ی رنگین ما می شوند !
دردهای  گم شده در بوی لباس های نو
و شاید درد های تازه از بی پولی ...!
خدا می داند اما هر چه هست ...
ظاهرا ، همه انتظار عید را می كشند ...
و این طرف
من ،  انتظار پاییز بعد را ...

اگر به شما بر نمی خورد ... سال نو مبارك !

سال ، سالی خوب برای شماست

بی شك ...مباركه !

 

 

پ.ن:  توی  این بیهودگی ها
سال ما كی میشه تحویل
روز شوم سال تحویل
ثانیه ، نحس میشه انگار

دل ما یخ زده از غم
این دنیا كجاش بهاره
عقربه  تو راه رفتن
می مونه طاقت نداره
مرگ ماهی قرمز ها رو
توی تنگ دوام بیاره
زمستون ما تموم شد
ظاهرا اینجا بهاره
لعنت خدا به قلبی
كه دلی رو جا بزاره 


20:48 1387/11/22

دست نوشته های آخرین دیوانه ...Www.Akharin-Divaneh.ir

این منم ،
جوانی از درون پوسیده
در برزخی از خودم و دنیای اطرافم ،
چوب خط می کشم بر  دیوار های شهر
چوب خطِ تمام لحظه های تنهایی ...
می چرخم و خط می زنم آرزوهای از دست رفته ام
در جدال با جاذبه زمین ، جسمم را تکان می دهم
و با تمام وجودم نفرین می کنم عقربه ها را
که با سرعت نور زمان را می شکافند و پیش می روند
سر بر دیوار فراموشی می کوبم تا شاید از یاد ببرم
تمام حسرت های به جا مانده از گذشته را  ...
میان مردگان همی زیسته ام ،
که زنده بودن را از یاد برده ام
و زندگی را تلخ ِ تلخ سر می کشم ...
از پس شب های پر از بی خوابی
دم و باز دمی رنگ گرفته از بی حوصله گی  ،
بی دلخوشی پلک می زنم و سر می چرخانم
به سمت تمام سایه های که از کنارم رد می شوند
در امتداد کوچه های مسخ شده در تاریکی
این منم که سوت می زنم
و تمام شهر را از خواب بیدار می کنم
آری این منم ،
شب گرد شهری به کوچکی یک سلول انفرادی ...

 

پ.ن : تنهایی تمام وجودم را گرفته ... حتی زیر ناخن هایم چرک سیاه تنهایست ...!

پ.ن :معشوق جان به بهار آغشته ی منی که موهای خیس ات را خدایان بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند.(فیلم یک کیلو خرما برای مراسم تدفین را حتما ببینید ! )

پ.ن :

Hey you, don't tell me there's no hope at all, Open your heart, I'm coming home


18:43 1387/10/20

دست نوشته های آخرین دیوانه ...Www.AkhARin-divaneh.ir

گاهی آنقدر دلتنگی ام اوج می گیرید ،
که سقوط اشک هایم زمین را چاک می دهند
و ناله هایم ، تمام حجم خلاء اطرافم را فرا می گیرد
گاهی که دلتنگت می شوم ...
تمام ذهنم را جستجو می کنم ،
تا دوباره لبخند هایت را به یاد آروم ...
گاهی که از خود بی خود می شوم ،
تمام کوچه های شهر را برای دوباره دیدنت زیر و رو می کنم
گاهی که دلتنگت می شوم ،
فراموش می کنم که تو خیالی بیش نبودی ، در عمق پریشانی هایم ...
در نفس زدن هایم  ، میان مسخ و جنون ،
این تو بودی ، توهم چشم سبز من
و چه مستانه می رقصدی  ،
پا برهنه بر تمام ناخوشی هایم
و نفس که حبس می شود ،
آنگاه که من به عمق سبز چشمانت فرو می رفتم
وای از بی تو بودن ،
در شهری که تمام خیابان هایش را به نام تو سند زده ام
در شهری که همه اش خاکستری است ، جز چشمان سبز تو ...

گاهی که دوباره یاد تو زنده می شود ،
فراموش می کنم ...
که تو را سال ها پیش به خاک سپارده ام ...

 


 

پ.ن : وقتی نباشی ، فرقی نمی کند شنبه باشد یا سه شنبه ... تمام روز ها جمعه است و زندگی تعطیل !

پ.ن:گم كرده ام دختر چشم سبز رویا هایم را ...در كلان شهری ، كه خود نیز در آن گم شده ام

 

پ.ن : خروجی ذهنم مسدود شده ...
ترافیك سنگینی از كلمات ،
منم و چند صفحه از سالنامه
كه فقط شكل های عجیب و غریب توش كشیدم
این چند روز ...
حتی یه كلمه هم ننوشتم ،
فقط سالنامه رو روق می زنم و ...
به اینكه از كجا شروع كنم فكر می كنم
خسته می شم ...
می خوابم
بیدار میشم
دوباره فكر می كنم ...
حتی یه كلمه هم ننوشتم ،
و فقط دنبال نقطه آغاز ...

از كجا شروع كنم ...
از كجای این سال نحس ...؟

 

Www.Akharin-divaneh.ir

دست نوشته های آخرین دیوانه


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.