خر عاشق ... 18 اسفند 86 - 23:28 |
خری امد به پیش مادر خویش که ای مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خاسگاری
اگر تو کورات را دوست داری
بگفت مادر تو را دوست دارم
تو بسط ای به جانم فدایت
میان این همه خر های خوشگل
یکی را نشان کن چون نیست مشگل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی ارار نمودو پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل ان خر
برو امشب تو پالونی به تن کن
بزرگان دهت را با خبر کن
به اداب رسوم زمانه
شدیم وارد یک عمر عقلانه
دوتا پالون خریدیم پای عقدش
دوتا پالون به جای پول نقدش
خریداری نمودیم یک طویله
همان گونه به رسم سر قویله
خر محظر کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانوم ایا رظایی
به عقد این خر خوشگل در ایی
میان جمعیت یک خر صدا زد
عروس رفته طویله ینجه بچینه
برای بار سوم بپورسید
که خر خانوم سرش یک باره چرخید
خران ارار کنان شادی نمودنند
به یونجه کام خود شیرین نمدنند
به امید نشات شادمانی
برای این دو خر در زندگانی
|







