کلوب طالع بینی 28 آذر 84 - 23:52 |
آرزو چیزی نیست 28 آذر 84 - 17:27 |
سلام به همه دوستان و عزیزانم
این لینک بسیار زیباست به خصوص برای علاقمندان به موسیقی سنتی با لهجههای غیر فارسی امیدوارم لذت ببرید.
http://anon.trinity-global.speedera.net/anon.trinity-global/ondemand/c051020H.asx |
كیانوش دهاتی ماست فروش 27 آذر 84 - 18:14 |
شاید تك سوالی باشد كه كسی نپرسد از شما؟
حالا دوست دارم به این سئوال جواب بدی
می دونی چطور جواب دادن مهم نیست
صادقانه و خالصانه جواب دادن مهم است
سئوال اینه::
خدا کجاست؟ احساس واقعی ات را نسبت به خدا بگو؟
خدا تو وجود تو تو كجا قرار داره؟خدا كجاست؟
اگه دوست داری جواب بده
اگه صندوق پیام هام پر بود یادداشت بذار ممنون میشم به خدا
------------------
با تشكر كیانوش دهاتی ماست فروش یك و دو |
امام علی (ع) و درمان گناه-كیانوش 27 آذر 84 - 18:04 |
سلام دوست گرامی وعزیز امید ورام خوب و خوش ویاد خدا باشی
اینو به دوستانت هم بفرست ممنون میشم .
اما داستانی در درمان گناه وعلی مولا.
------------------
وقتی امیر المومنین علی كرم الله وجهه در یكی از كوچه های بصره می گذشت جمعیت فراوانی دید كه حلقه زده از اطراف گردنها كشیده اند و تماشا می كنند.نزدیك رفت تا ببیند چه خبر است.
میان جمعیت جوان خوشرویی را دید كه با لباسی پاك و آراسته و دارای متانت و وقار و با هیبت و عزتی مخصوص روی چهار پایهء نشسته و مردم برای اینكه از او استفاده كنند تا از هم نوبت می گرفتند و آن جوان هم بر حسب هر آنچه می فهمید دارو یا دستوری می داد.
امیر المومنین علیه السلام جلو رفت سلام داد و فرمود:
خدایت رحمت كند آیا برای درد گناه داروئی همراه آورده ای؟
طبیب: مگر گناه ، درد یا بیماری است؟
امیر المومنین علیه السلام : آری گناه بیماری است و مردم را به زحمت انداخته است.
طبیب مدتی سر به زیر انداخت و ساكت ماند گوئی در اندیشه عمیقی فرو رفته است.
امیر المونین علیه السلام سوال را تكرار كرد وجوان همچنان ساكت مانده بود ، بعد از ساعتی سر بلند كرد و گفت قربانت من كه چیزی نمی دانم آیا شما داروی گناه را می شناسید؟
امیر المومنین علیه السلام ': بلی ، من داروی گناهان را می شناسم و معالجه می كنم.
طبیب: ممكن است برای ما توصیف كنید؟
-----------------
امیر المومنین علیه السلام : بلی، از این جا برخیز و به بوستان ایمان برو چون وارد شوی مقداری از ریشه درخت نیت و دانه های پشیمانی و قدری از برگ تدبر و تخم ورع و میوه فهم واندازه ای از شاخه های یقین و مغز اخلاص و پوست اجتهاد و نسبتی هم از ساقه های انابه و زهر برگردن تواضع گرفته و همه را با حواس جمع ، با دلی متوجه و فهمی سرشار و با انگشتان تصدیق و كف توفیق میان طشت تحقیق میریزی و با آب چشمانت شستشو می دهی و آنگاه تمام را در میان دیگ امید ریخته با آتش اشتیاق می جوشانی آنقدر كه مواد زائد و تمام نا خالصی ها و رسوبش جدا شود و عصاره و خامه حكمت بدست می آید ،سپس آن را گرفته در بشقاب رضا و تسلیم ریخته و باد نفخ و نسیم استغفار بر آن می دمی تا پیشتر از آنكه فاسد شود خنك گردد و این شربت گوارا می شود . آنگاه در جائی كه آدمی نباشد و جز خدا كسی تو را نبیند
می نوشی ، این است داروئی كه درد گناهان را ساكن و جراحات معصیت را التیام می بخشد چنان كه هیچ اثری از آن باقی نمی ماند.
طبیب كه از شنیدن این كلمات زنجیر مانند به بهت و حیرت فرو رفته بود سكوت كرد.
امیر المومنین علیه السلام اورا به سخن آورد تا به سرودن اشعاری ، ادب و اخلاص و عجز و كوچكی خود را به ساحت مقدس امیر المومنین علیه السلام تقدیم كند.
این است علی واین است در دامن قرآن پرورش یافتن و در دامن پیامبر بزرگ شدن.
-----------------------
دوستان بیاید از همین جا برای همه آنهایی كه از پیش ما رفتند
فاتحه ایی بخوانیم كه یكی از بهترین دوستام رفت اون دنیا
خدا نگهدارتون
یا علی خودت همه مریض ها رو شفا بده
یا علی خودت همه محتاجان را حاجت برآور
یا علی خودت همه دلها را تنها به پرتو عشق الهی روشن كن |
چطورزندگیت را تباه کنی ؟قالیچه 27 آذر 84 - 18:00 |
مهارت های بدرد نخور کسب کن .
اصلا نظم و انضباط نداشته باش .
خودت را متقاعد کن که تو گل سرسبدی .
هرگز مسئولیت اشتباهاتت را نپذیر.
در بیشتر موارد سریع انتقاد کن .
هرگز شاکر و قدردان نباش .
بدان که تو سرچشمه خرد و دانایی هستی .
به همه چیز حسادت کن و قدر هیچ چیز را ندان .
همه چیز تو باید کامل و بی نقص باشد.
از چیزهای کوچک زندگی لذت نبر .
با آدمهای عوضی معاشرت کن .
اطرافیانت را تحقیرکن .
یادت باشد هیچکس را داخل آدم حساب نکنی .
اصلا ریخت و پاش هایت را مرتب نکن .
برای افراد مسن و باتجربه احترام قائل نشو .
سرهرچیزی دعوا و مرافعه راه بینداز .
بدترین فکرها را در مورد هر کسی بکن .
پرمدعا باش .
به خودت برس و به یاد داشته باش که تو به هیچ کس مدیون نیستی . |
قالیچه سلیمان 23 آذر 84 - 22:40 |
شب یلـــــدا و مراســـــــم آن
یلــــــدا واژیی ست سریانی که به زبان تازی تولد و میلاد و به زبان پارسی زایش است و این آخرین شب پاییز ، و نخستین شب زمستان یا آغاز چله بزرگ و درازترین شب سال می باشد. میـــــدانیم که ایرانیان پیش از آیین پاک زردشت بزرگ ، دارای کیش میترایی بوده اند و مهر یا میترا را خدای خورشید و آفریدگار گیتی و هستی میدانستند و به گمان برخی پیدایش این آیین را از هوشنگ پادشاه پیشدادی می دانند و در شاهنامه فردوسی خرد ورز نیز همین روایت آمده است
کـــــه ما را زین بهی ننگ نیست
بـــــه گیتی به از دین هوشنگ نیست
همــــه راه دادست و آیین مهر
نظــــر کردن اندر شمار سپهر
به همین دلیل این شب که از دیدگاه ستاره شناسان ، مبارک نیست ، نزد ایرانیان گرامی ست و برای دوری از نامبارکی آن را جشن و سرور همراه میکنند و باز میدانیم که ایرانیان شب و تاریکی را نماد اهریمن و روز و روشنایی را نشان اهورامزدا میدانستند و پارسیان امروز نیز بر همان باورند و همه کارها برای پیروزی اهورامزدا بر اهریمن انجام می گرفته است
چــــــون پس از شب یلدا روزها کم کم بلند و شبها کوتاه میشوند ، آن را چیرگی روشنایی بر تاریکی و تباهی و پیروزی اهورامزدا بر اهریمن به شمار می آوردند. چنین است که هنوز ایرانیها آن را به جشن و شادمانی برگذار میکنند. بدین ترتیب که خانواده ها و بستگان و دوستان به دور کرسی یا کنار بخاری گرد هم می آیند و رسم بر این است که برای شام خورش فسنجان می پزند و با شیرینی و میوه های گوناگون به ویژه آجیلی به نام مشکل گشا و میوه هایی چون انگور، انار، ازگیل، خرمالو و نیز هندوانه و خربزه از یکدیگر پذیرایی میکنند
در مــــــازندران و گیلان اگر این هنگام برف باریده باشد مقداری برف را با شیره یی به نام کف که از پختن نیشکر برای ساختن شکر سرخ در روستاها فراهم میسازند، میخورند و باورشان این است که با خوردن هندوانه و آمیخته برف و شیره نیشکر، انسان در زمستان دچار سرماخوردگی نخواهد شد. در این شب بزرگترها همراه با گفتگوها برای کوچکترها داستان های شیرینی میگویند از سده های پیش، گرفتن فال با دیوان حافظ نیز به این رسم افزوده شده است
امـــا چرا این شب یلدا نامیده شد. همان گونه که در بالا اشاره رفت، واژه یلدا به زبان پارسی به معنای زایش است که به آنچه در تاریخ و فرهنگ ها آمده، در اصل جشن پیدایش میترا یا مهر بوده است که در دنیای آیین مسیح آن را با میلاد حضرت عیسی برابر کردند و در سده چهارم میلادی آن را هنگام زایش عیسای مسیح قرار دادند. برخی به این باورند که واژه یلدا نام یکی از چاکران حضرت عیسی بوده است. چنانکه سنایی گفته
بـه صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلد
که البته این باور، خاستگاه یا بن مایه تاریخی ندارد، ولی آنچه آشکار است این است که میتراییسم وسیله لژیونهای رومی از راه آسیای کوچک «ترکیه امروز» در اروپا گسترش پیدا کرد و چند سده نیز آیین رسمی امپراتوری روم بود و مهرابه های فراوانی که پرستشگاه مهریان بود در اورپا ساخته شد تا آن که کنستانتین امپراتور روم که به پدر کلیسا مشهور است در آغاز سده چهارم میلادی به طرافدارن آیین مهری را شکست و آیین مسیح را جانشین میتراییسم کرد و برای جلوگیری از برگذاری جشن آیین مهری به این بهانه که چون مسیحیان، عیسی را مظهر نور میدانند، شب یلدا را که با زایش حضرت مسیح برابر شده و به نام میلاد مسیح جشن بگیرند. کلیسای روم نیز به طور رسمی بیست و پنج دسامبر را برای برگذاری جشن میلاد مسیح پذیرفتند، مگر یک فرقه از آنان که ششم ژانویه را هنگام زایش مسیح برای خود قرار داد
به هر روی با این که طرافدارن آیین مهری «میتراییسم» شکست خوردند ولی آیین مسیح نتوانست از نفوذ میتراییسم بر کنار بماند، چنانکه باور داشتن به رستاخیز و پل صراط و استفاده از ناقوس در کلیساها و نشانه صلیب و غسل تعمید و آرایش درخت کاج در کریسمس که همان سرو آریایی هست و کلاه اسقف ها به نام میترایی و همزمان ساختن جشن کریسمس با جشن یلدا در دیانت مسیح راه پیدا کرد
از همه اینها که بگذریم، در ادب پارسی نیز نویسندگان و سرایندگان، بلندی زلف یار و سیاهی خال رخسار و درازی دوری های دلدار را به شب یلدا مانند کرده و میکنند که دو سه نمونه را یاد آور میشوم
چون حلقه ربایند به نیزه توبه نیزه
خال رخ رنگی بربایی شب یلدا
از : عنصری
روز رویش چون بر انداخت نقاب ااز سر زلف
گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست
از : سعدی
هست چون صبح آشکارا، کاین صبح چند را
بیم صبح رستخیز ست از شب یلدای من
" غمهایتان به كوتاهی امروز و شادیهایتان به بلندی امشب باد." |
کیانوش 22 آذر 84 - 23:25 |
بنام الله واحد قهار حاوی دوپیام: تبریك ولادت امام رضا‹ع› وگوشه چشمی از شناخت الله امام رضا می فرمود: قرآن شفای هردردی است.هر آنكه را قرآن شفا ندهد هیچ چیز شفا نمی دهد ولادت ستاره هشتم امامت امام رضا(ع) را برهمه دوستداران علم و دین آن تبریك می گوشم ---------------------------------- خدای واحد این است ای دوست بسم الله الراحمن الرحیم شكر و سپاس فراوان به عدد ستا ره آسمان وقطره باران وبرگ درختان و ریگ بیابان وذره های زمین وآسمان مر آن خدایی را كه یگانگی صفت اوست وجلال و كبریا و عظمت وعلا و مجد وبها خاصیت اوست واز كمال جلال او هیچ آفریده آگاه نیست وهیچ كس را به حقیقت معرفت او آگاه نیست بلكه اقرار دادن به عجز از حقیقت وی منتهی معرفت صدیقان است وغایت عقل عقلا در مبادی اشراق جلال وی حیرت است و گسستن امید از اصل معرفت وی تعطیل است ودعوی كمال معرفت وی از خیال تشبیه و تمثیل است نصیـب همه چشـم ها از ملاحـظه جمال ذات وی خیـرگی است وثمره همه عقل ها از نظر به عجائب صنع وی معرفت ضروری است و هـیچكـس مـباد كه در عـظـمت ذات وی اندیـشه كـند تا چـگونه است وچیست؟ وهیـچ دل مباد كه از عجایـب صنـع وی غافـل ماند، تا هسـتی وی به چیــست و كیست؟ واعـتراف آوردن به تقصـیر در حمـد و ثنای وی نهایـت ثنـای فرشتـگان و پیغمـبران است ومـنـتـهـی سـالكان و مـریـدان در طـلـب قـرب به حـضـرت جمــال وی دهـشـت است تا به ضرورت بشناسد كه همه آثار قدرت اوست و همه انوار عظمت اوست وهمه بدایع و غرایب حكمت اوست، وهمهپرتو جمال حضرت اوست كـه جــز وی هـیــچ چـیــز را هـسـتـی بـه حقـیـقـت نیـسـت بلكه هستی همه چیزها پرتو نور هستی اوست وهمه بدوست وبلكه خود همه اوست الا ای حضرت دوست بنامت آغاز الله
|
بهانه های پسرها 21 آذر 84 - 22:00 |
تو برای من مثل خواهر می مونی ! یعنی:خیلی زشتی
فاصله سنیمون کمی زیاده ! یعنی خیلی زشتی
من به تو علاقه به اونصورت ندارم ! یعنی خیلی زشتی
من الان تو موقعیت بدی از زندگیم هستم ! یعنی:خیلی زشتی
من دوست دختر دارم ! یعنی:خیلی زشتی
تقصیر تو نیست ، تقصیر منه ! یعنی:خیلی زشتی
من الان توجهم به کارمه ! یعنی خیلی زشتی
من تصمیم گرفتم مجرد بمونم ! یعنی خیلی زشتی
بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم ! یعنی بطور وحشتناکی زشتی |
ماركوس اورلیوس 21 آذر 84 - 21:54 |
در بزم حكمت و خرد « گدا با شهنشه روبرو نشیند». اپیكتیتوس بنده و بَرده بود و ماركوس اورلیوس از امپراتورهای ذیشانِ روم است. كه در سده ی دوم پس از زادروزِ مسیح زیسته و پادشاهی كرده است.(همزمان با دورانِ پایان گرفتن اشكانیان در ایران) و مذهب و شیوه ی او همان شیوه ی رواقیان بوده است. به راستی كه ماركوس اورلیوس آرزوی افلاطون بود كه به گل و میوه نشست كه افلاطون می گفت پادشاه باید حكیم و دانشمند و خردمند باشد.كه ماركوس اورلیوس نیز فرمانروایی خردمند و حكیم بود.[1] سراسر زندگانی را بر طبق اصول حكمت و آگاهی به سر برده و اداره ی كارهای كشوری را نیز بر اساس همان اصول نموده است. مسئولیت و پاسخگویی فرمانروایی را بر حسب تكلیف ادا می كرد و به درستی زندگانی را در اشتغال و سرگرم بودن با حكمت می دانست. كتاب ارزشمند و گران سنگی از او به یادگار مانده است كه به زبان یونانی نوشته است نام آن كتاب كه مجموعه ای از اندیشه ها و گوشزدها است اینست : « درباره ی خود» اما اورلیوس به دستور «سنكا» ی خردمند نفس خود را همواره بازخواست می كرده كه چه كردی؟ چه دردی را درمان نمودی؟ چه زخمی را مرهم نهادی؟ كدام عیب را از خود دور ساختی؟ چه پیشرفت و بهبودی به خود دادی؟ و جانِ سخن او اینست كه انسانها با همه ی جهان در ارتباط اند و هستی و حیات اگر معنی دارد اینست كه هر فردی خود را جزءِ كل بداند.
از سخنان اندیشمندانه ی او اینست كه من دو میهن دارم. به این خاطر كه ماركوس اورلیوس هستم میهنم و سرزمینم كشور روم است. و به این خاطر كه انسانم میهنم و سرزمینم جهان است و خوبی و نیكی آنست كه برای این هر دو میهن سودمند باشد و عمل اخلاقی مردم آنست كه جنبه ی كلی و همگانیِ ایشان آشكار شود و بر این باور باشند كه همچنان كه درخت بدون خواستی و منظوری به مردم میوه می دهد انسان هم باید بی توجه و چشم داشتی وجودش برای دیگران سودمند باشد.
---------------------------------------------------
[1]- نظریه افلاطون در مورد سیاست: حكمت و خرد بی سیاست سودمند نیست و سیاست و اخلاق را از یك سرچشمه می پندارد و هر دو را با هم و نه جدا از هم برای خوشبختی نوع بشر سودمند و واجب می داند.افلاطون در سده ی چهارم و سوم پیش از زادروز مسیح زندگی كرد و این نظریه را در همین دوران مطرح كرد و ماركوس در سده ی دوم پس از زادروز مسیح در جایگاه قدرت و فرمانروایی این نظریه را عملی و كرداری كرد. فاصله ی زمانی بین افلاطون و ماركوس(زمان مطرح كردن یك نظریه به وسیله ی یك انسان در نقش و نگارِ افلاطون تا عملی و كرداری شدن آن به وسیله ی انسان دیگری در نقش و نگارِ ماركوس اورلیوس) نزدیك به 600 یا 700 سال می باشد!-بردیا گوران
============================================
برگرفته و برگزیده از كتاب : سیر حكمت در اروپا
و رساله ی گفتار در روش راه بردن عقل رنه دكارت
جلد نخست
به نگارشِ محمد علی فروغی
============================================ |
امام علی (ع) و درمان گناه 21 آذر 84 - 18:51 |
اما داستانی در درمان گناه وعلی مولا.
------------------
وقتی امیر المومنین علی كرم الله وجهه در یكی از كوچه های بصره می گذشت جمعیت فراوانی دید كه حلقه زده از اطراف گردنها كشیده اند و تماشا می كنند.نزدیك رفت تا ببیند چه خبر است.
میان جمعیت جوان خوشرویی را دید كه با لباسی پاك و آراسته و دارای متانت و وقار و با هیبت و عزتی مخصوص روی چهار پایهء نشسته و مردم برای اینكه از او استفاده كنند تا از هم نوبت می گرفتند و آن جوان هم بر حسب هر آنچه می فهمید دارو یا دستوری می داد.
امیر المومنین علیه السلام جلو رفت سلام داد و فرمود:
خدایت رحمت كند آیا برای درد گناه داروئی همراه آورده ای؟
طبیب: مگر گناه ، درد یا بیماری است؟
امیر المومنین علیه السلام : آری گناه بیماری است و مردم را به زحمت انداخته است.
طبیب مدتی سر به زیر انداخت و ساكت ماند گوئی در اندیشه عمیقی فرو رفته است.
امیر المونین علیه السلام سوال را تكرار كرد وجوان همچنان ساكت مانده بود ، بعد از ساعتی سر بلند كرد و گفت قربانت من كه چیزی نمی دانم آیا شما داروی گناه را می شناسید؟
امیر المومنین علیه السلام ': بلی ، من داروی گناهان را می شناسم و معالجه می كنم.
طبیب: ممكن است برای ما توصیف كنید؟
-----------------
امیر المومنین علیه السلام : بلی، از این جا برخیز و به بوستان ایمان برو چون وارد شوی مقداری از ریشه درخت نیت و دانه های پشیمانی و قدری از برگ تدبر و تخم ورع و میوه فهم واندازه ای از شاخه های یقین و مغز اخلاص و پوست اجتهاد و نسبتی هم از ساقه های انابه و زهر برگردن تواضع گرفته و همه را با حواس جمع ، با دلی متوجه و فهمی سرشار و با انگشتان تصدیق و كف توفیق میان طشت تحقیق میریزی و با آب چشمانت شستشو می دهی و آنگاه تمام را در میان دیگ امید ریخته با آتش اشتیاق می جوشانی آنقدر كه مواد زائد و تمام نا خالصی ها و رسوبش جدا شود و عصاره و خامه حكمت بدست می آید ،سپس آن را گرفته در بشقاب رضا و تسلیم ریخته و باد نفخ و نسیم استغفار بر آن می دمی تا پیشتر از آنكه فاسد شود خنك گردد و این شربت گوارا می شود . آنگاه در جائی كه آدمی نباشد و جز خدا كسی تو را نبیند
می نوشی ، این است داروئی كه درد گناهان را ساكن و جراحات معصیت را التیام می بخشد چنان كه هیچ اثری از آن باقی نمی ماند.
طبیب كه از شنیدن این كلمات زنجیر مانند به بهت و حیرت فرو رفته بود سكوت كرد.
امیر المومنین علیه السلام اورا به سخن آورد تا به سرودن اشعاری ، ادب و اخلاص و عجز و كوچكی خود را به ساحت مقدس امیر المومنین علیه السلام تقدیم كند.
این است علی واین است در دامن قرآن پرورش یافتن و در دامن پیامبر بزرگ شدن. |








