userinfo close
آدم خـاصـی نـیـسـتـم، مـخـاطـب خـاصـی هـم نـدارم، فـقـط حـس خـاصـی دارم ...

الــــــهـــــــام

elham_k_z

زن 35 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 5 ماه و 3 روز سن کلوبی ،
شاد و پرانرژی و سرحال زودرنج و حساس مؤدب و باملاحظه بچه درسخون هنرمند پرحرف خلّاق و باانگیزه، در عین حال تنبل به ...
 
10:57 1390/11/19
گاهی، برای عبادت پروردگار، نیازی به رکوع و سجده نیست...

گاهی، باید خموش بود و نگریست... فقط...

http://www.oneeyeland.com/photo4/wildlife/one_eyeland_looking_for_something_by_shikhei_goh_70978.jpg

در شگفتم از ناشکرانی که میبینند و انکار میکنند...


بهمن ماه 1390
(عکاسِ این عکس)


  • ارسال کامنت(8)
14:19 1390/09/5
http://www.maynoheya.com/Images/1ChildrenBookIllustrations/RG-4a-Home%20Sweet%20Home.jpg


«خانه» را دوست دارم،


امن ترین و گرم ترین نقطه ی کائنات است...

به گمانم در بهشت هم دلم برای «خانه» تنگ شود...


آذرماه 1390

14:09 1390/08/12
یادمون نره چه کسانی از جونشون، اعضای بدنشون، جونویشون و ... همه چیزشون گذشتن که من و تو توی خاک خودمون در امنیت زندگی کنیم ...

4ebbab7504bdd52b2b1329ea40c177df55309702131634a285301c52261166714g.jpg



http://205.196.120.32/eca175685c450e256c94312b8054f72ceeb94dd5a333f3a3f167f3ddde245bf24g.jpg


http://205.196.120.43/98ef268d221c14c82488d5c3b00436614545b76b084d6077fc16028159471a7e4g.jpg


http://205.196.120.28/afe4cbdb3fec85aa028275acc6974644cef678243bfc5ba2cdbd3d29031134244g.jpg


http://205.196.120.22/4fec2c4db646f73af0ff5e0f84eafd241fd38591df19e99f94d05c72064cefaf4g.jpg


http://205.196.120.29/b8c15f917fa8bfcf9ce5d4bdaa510cc20b02fa8e724f873def3bb314ee937e494g.jpg


http://205.196.120.20/2e28ce4836a54eaa4fb6c55f0a05c9af68b3562f959099a02dc02a05702739dd4g.jpg


http://205.196.120.48/ec1354cb59eb64fdce17e59fa5b9b635dbc78fb90d405638f033a981de7f9a214g.jpg




http://img23.mediafire.com/6318e359a5e1d219f5af2bad9a179de5fda372d0fa4b86d20f900d71f88125fd4g.jpg


خاک وطنم بوی خون میده، از این همه خون عزیزانش که روی زمین ریخته ...


14:26 1390/04/20

به شک افتاده ام که آرزوهایم کوچک شده اند یا بزرگ!

دوست دارم دوچرخه ام را بردارم،

گشتی در کوچه های اطراف بزنم،

در حالی که باد به میان موهایم میدود...


http://games.dressupgames8.com/GamesPic/2010new/bicycle-girl.jpg


به همین سادگی، به همین قشنگی، و به همین اندازه دست نیافتنی...

و چقدر دردناک است که برای همین آرزوی کوچک، باید « بجنگم » ...



الهام، ک. ز.

14:24 1390/01/17

به هر گوشه ی این شهر بزرگ که میرویم، پاره ای از خاطرات گذشته میان این همه دود و آهن پنجه به احساساتمان میکشد، انگار همه ی اجزای زنده و مرده ی این شهر با هم تبانی کرده اند تا خرخره ی زنده بودنمان را بفشارند... دیگر خیابانی نمانده که تکه ای از گذشته را به رخمان نکشد یا داغی را تازه نکند...

نمیدانم بیرحمی این شهر و آدمهایش تا کی ادامه خواهند داشت، ولی امیدوارم که من خاطره ی دردناکی در هیچ کجای این شهر برای کسی به یادگار نگذاشته باشم... دلم نمیخواهد کسی؛

راهش را دور کند تا از فلان خیابان نگذرد،

غذای دلخواه مرا سفارش ندهد،

فیلم مورد علاقه ی مرا نخرد،

رنگ مطلوب مرا نپوشد،

موسیقی مورد پسند مرا گوش نکند،

...

تا مبادا چیزی تعریف نشده و گداخته دلش را به هم بریزد یا حتی اشک در چشمانش جمع کند...

اگر کسی هست، بیاید تا بگویم چگونه با درد گذشته کنار آمده ام؛

لباسی به رنگ مطلوبش پوشیدم، در تمام مسیر موسیقی مورد پسندش را با صدای بلند گوش دادم، طول آن خیابان را دو بار بالا و پایین رفتم، تا به همان رستوران برسم و غذای دلخواهش را سفارش بدهم. دم در هم از دستفروش فیلم مورد علاقه اش را خریدم تا ببینم...

راحت نبود، ولی شد... به این فکر کن که این رنگ لباس برخلاف او به تو می آید. این موسیقی گوشخراش شاید باب میل کودکی باشد که در ماشین کناری به تو لبخند میزند. وقتی این خیابان را با آن دیگری قدم میزدی، آنقدرها هم طولانی نبود! غذا را وقتی در گلویت گیر میکند، شاید به زور و ضرب نوشابه و آبجو بتوانی قورت دهی. و در نهایت، شاید در آن فیلم پیامی برای تو و زندگیت نهفته باشد...

دیدی...؟! شد!! سخت بود، مثل مردن بود، ولی شد. نشد که آن آدمها فراموش بشوند، ولی شد که قابل تحمل شوند. شد که وقتی پا را از خانه بیرون میگذاری، هجوم آن همه خاطره ی تلخ و گزنده قوّت پاهایت را نگیرند.

حتی گاهی وقتها که گوشه هایی از خانه تو را یاد ناخواسته ها می اندازند، فرار نکن. فرار راه چاره نیست. ما مجبوریم، مجبور به تحمل ناخواستنیهایی که نمیخواستیم به حریم امن و زیبای زندگیمان راه یابند، ولی حالا که آمده اند، مو و ناخن نیستند که بگیریم و بکنیم و راحت شویم. مجبوریم حملشان کنیم تا پایان عمر... ولی اگر آنها را به عنوان گذشته ات بپذیری و با آنها آشتی کنی، و از همه مهمتر خودت را به خاطر اشتباهاتت ببخشی، دیگر مجبور نخواهی بود خیابانی را دور بزنی، غذایی را نخوری، عطری را نزنی، ...

 


11:47 1389/11/11

 

66815947061607045655.jpg

 

 دلم برای کودکیم تنگ شده...

اصولاً این روزها بیشتر از قبل دلم برای کودکیم تنگ میشود...

برای وقتی که فقط یک دختر بچه بودم،

و تمام زندگیم خلاصه میشد در مشق و بازی...

افق ِ آینده، روشن بود و زندگی ِ حال، پرهیاهو و پر از لذت...

زندگی، به معنای واقعی زندگی بود و سرشار از زنده بودن...

...

به گمانم امروز باید عروسکم را از زیر تخت بیرون آورم و غبارش را بگیرم، شاید دل او هم برایم تنگ شده باشد...

...

خدایا، بهای یک ساعت 7 ساله شدن چقدر است...؟

...

 

الهام، ک.ز.، بهمن 1389

 

 


00:07 1389/10/22

 

a1040f42691aefd25f1fd0bfe40859bedbb7063334bd083000bbd7d7f10a35084g.jpg

 

امروز شادمانی ات را دیدم، مبارک باشد...!

برق چشمانت همه جا را سپید کرده بود،

آن قدر که حتی لبخند مرا هم نمیدیدی!

فتوحاتت را مثل تابوتی بر دوش میکشیدی،

و با تمام وجود خیره بودی به چشمهایم،

که تنهایی را ببینی،

پشیمانی و غصه را ببینی،

و دلتنگی را،

ولی...!

ولی عزیزکم،

بعد از تو، هر چه بود، آزادی بود و نفس،

و هر چه آمد، زندگی بود و شوق.

و ... سالهاست که دیگر حتی نفرینت هم نمیکنم...!

آنچه امروز دیدی،

تــنــهــایــی بود، ولی با اندکی طیب خاطر و شادمانی اضافه!

صورتحسابش را به کدام آدرس بفرستم؟!

قلبت یا جیبت؟!

...

نترس عزیزکم!

دعایت کردم که خداوند شادمانی امروزت را همیشگی کند...

ما بخیل نیستیم!

خدا آرامش ما را بیشتر کند!!

 

 

الهام، ک.ز. شب امتحان!!

 


21:47 1389/09/29

 

472c29063b50f5b5b50eb85c7f5da26b290532ec86aa70320d198d0b2b59ead75g.jpg

 

از انـبـار صـدای گـریـه ی بـیـدهـا مـی آمـد،

 

در را کـه بـاز کـردم، خـرده هـای بـالـهـایـشـان چـشـمـم را نـواخـت...

 

فـرامـوش کـرده بـودم رؤیـایـت را آنـجـا بـایـگـانـی کـرده ام...

 

الهام، ک.ز.، آخرین روزهای پاییز 1389


12:44 1389/08/15

 

حتی اگر واقعاً عاشقم نباشی،

حتی اگر دیوانه ای بیش نباشی،

حتی اگر مست و لایعقل باشی،

حتی اگر دروغگویی قهار باشی،


kddnf08kn1jvrzlm651b.jpg

 

نمیدانم چه حسی دارم امروز، که وقتی با برق چشمانت و زبان گستاخت میگویی؛ دوســـتـــم مـــیـــداری، دوست دارم باور کنم، و ...

 

باور میکنم!!

 

الهام، ک. ز.، آبان ماه 1389


21:45 1389/08/7
 

 

تنهایی...

 

 

6b68a96bcb37eb052cd518723ca1c08463652e96368118bebdef55f3ab059da55g.jpg

 

و ...

 

همین.

 

 

الهام، ک. ز.

آبان ماه 1389


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.