بلاخره منم کار پیدا کردم
یه کار سخت یه کاری که فرقی با حمالی نداره) ولی چه کنم.همش وقتی از کارم خسته میشم بغضم میگیره که چرا خدا یکم عقل توی سر من فرو نکرد تا درس بخونم و آخرش نشم کارگر . دلم خیلی میگیره وقتی میبینم تا آخر عمرم همینیم که هستمو بجایی نمیتونم برسم. نمیدونم اینو قبول کنم یا نه ولی دیگه راه برگشتی ندارم دلم واسه خودم میسوزه. چهقدر احمقم من



«نور اسلام»
نور اسلام شما از تابش شمشیر بود
ریشهء این دینتان در مسلخ زنجیر بود
رحمت آیینتان یا سنگ بود یا تیغ مرگ
فارغ از هرگونه فکر و اندکی تدبیر بود
فکرتان خون بود و تدبیر شما گردن زدن
کارتان یا نوحه و یا سجده و تکبیر بود
خرقه ی شوم شما در مکتب روی و ریا
از همان روزی که آمد کار آن تزویر بود
آن بهشت و دوزخ و آن حیله ی بی انتها
بدترین نقش خیال از عالم تصویر بود
حکم این دین سیاه و محفل اهریمنان
حاصلش یا گریه و یا ناله ی شبگیر بود
این همه حرف تباه و گفتن از کار گناه
از وجودِ صد حدیث و آیه و تفسیر بود
ای جوانی که هنوز هم مانده ای در سادگی
لحظه ای با خود بیندیش و مگو تقدیر بود!
میهن آبـادمان مانند یک ویـرانه گشت
بی خرد بودیم از ایران همین تقصیر بود
هنگامی که به دنیا می آیی همه می خندند در حالی که تو می گریی
، پس ای عزیز زندگیت را چنان بگذران که در روز مرگ در حالی که همه می گریند تو تنها کسی باشی که می خندی
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیرو دست از آن نسیه بدار
آواز دقل شنیدن از دور خوش است
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذاشته ام
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار
نباشم
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی
که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!
(دکتر علی شریعتی)

سلام دوستان گلم من آموزشیم تموم شدش توی كرج افتادم و از همین الان به بعد در خدمتتونمممممممممممممممممممممممممممممممم



اینم بگما دلم برای هیچ كدومتون تنگ نشده بود

دوستای گلم با این كه میدونم همتون میدونید ولی بازم میگم:
1روز دیگه نبوددددددددددددددددددددددددددددد؟
1 روز مونده تا تاریخ اعزامم به خدمت یعنی 18 بهمن
ولی بگما بعد دوماه باز برمیگردم كرجوووووووووووووووووووو هر شب درخدمتتونممممممم
اینم چند دوتا شعر درباره سربازی
----------------------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------------
سر دروازه که رسیدم --- صدای بلبل و شیپور شنیدم
به خود گفتم که شیپور نظام است---دگر شخصی گری بر من حرام است
به صف کردند تراشیدند سرم را---لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان --- که امشب کردی تو مرا نگهبان
سر پستم رسیدم خوابم آمد --- محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ --- محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده --- کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی --- کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامهای با برگ زیتون --- فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور --- جدا گشتم دو سال از خانه ام دور