چراغ 27 بهمن 84 - 23:25 |
در محیطی وصف ناپذیرم سکوت فریاد وحشت سر داده...!!! می دوم...! آنقدر سریع که حتی سایه نیز به گردم نمی رسد! فریاد می زنم ، اما گویی هنجره یاریم نمی کند تا صریر نیاز سر دهم! به کجا می رود این تاریکه راه ؟ این طریق گم گشتگان...!؟ آنقدر تاریک است که از نظارهء مسیر نیز عاجزم...! ای کاش خودم را با خود می آوردم آن وقت چراغ داشتم...!!!! در سکوت خویش فریاد زنید وجود را و در عمل خود را بیابید... تا روشنترین خاموش سبز و آبی و سفید باشید... |
o0 kist? 22 فروردین 84 - 08:17 |
زل زده بهم! نمی دونم چه حسی نسبت بهش دارم ؟نمی دونم ازش متنفرم ، یا عاشقشم؟؟ گاهی که برام اشک می ریزه و تازیانهء لبخند بر لبان من می زنه شک می کنم که از صداقتشه یا اونم مثل بقیه تو نخ ابر وجودمه که بارون بزنه بر سرزمینه خود خواهی هاش؟؟؟ وقتی با جواب به خواسته هاش بوسه بر لبانش می زنم ، ترس وجودم رو در بر می گیره که نکنه بد کرده باشم با خویشتن؟؟؟ نگاهش انعکاس چشمانم را در بر گرفته... حس نفرت و لذت نگاهم رو سر شار کرده... با آن که واصحه ولی باز از خودم می پرسم این منم که خیرهء اویم یا اوست که نگاهش را آغوش انعکاس سکوتم ساخته ؟؟؟ می گریم ، او نیز سیل اشک رادر صحرای گونه هایش جاری می سازد!!! می خندم او نیز لبخند را مرهم گونه های ترش می سازد!!! سکوت می کونم او نیز چو منفریاد می زند!!! این غریبه کیست ؟؟؟چگونه هم رقص من با ساز زندگی شده؟؟؟ وحشت ریا وجودم را در بر می گیرد، نکند او نیز چون دیگر آدم نما ها قصد فنایم را داشته باشد ؟؟؟ بر صورت غریب و آشنا تر از همه اش سیلی میزنم ،..... می شکند ، هزار تکه می شود و بر زمین می ریزد ... با شکستنش نماد خود بینی ام را بشکستم...تکه های شکستهء او گوشهء اتاق زینت خشمم گشته... دیگر در اتاق من آینه ای وجود ندارد جز تکه های حقیرش...همان به که نماد خود بینی ام را بشکستم... در سکوت خویش فریاد زنید و در عمل بشکنید کذب خویش را... |
The mother of yells is silent 28 دی 83 - 22:58 |
درودی به وسعت صریر مسکوتم... و باز می خواهم از آن بگویم که سمبولم گشته: می خوهم فریاد زنم از اعماق اوقیانوس وجودم شاید طهارت بخشم عمق تهی خویش را ! *** می خواهم فریاد زنم وز نی لبک شکوه ز نگاهم بنوازم شاید ، انعکاسی نو نظاره گر سازم! *** می خواهم فریاد زنم بگریم و زین سان تازیانهء لبخند بر لب زنم *** می خواهم فریاد زنم همانگونه که در بدو تولد فریاد زدم شاید صریرم را دنیا در یابد *** پیری پرسید: این فریادت چیست؟ که مجازی زینت بخش آن نیست؟ ای در خود شکسته!!! *** این فریادت چیست ؟ که بدو تولدش را مادریست !!مسکوت!! *** این فریادت چیست؟ که گر فریاد زنی از نو بنگری ، آنچه هست و نیست! *** این فریادت چیست ؟ کز سکوتش گوش مرا نوازشیست!! *** این فریادت چیست؟ که نوای نی لبکت در گوشم رقصان نیست! و چون تلاءلوی شهلا ، نگاهیست!!! *** من مجنون فریاد کردم: صریرم را سکوتیست کز رود عمل جاری است... فریادم زینت سکوتم گشته و همانا مادر فریاد ها سکوت است!!!......... در سکوت خویش فریاد زنید و در عمل جاری باشید !!! |







