تبلیغات


__
marg
10 بهمن 86 - 10:28

می دونی ؟

یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشی منم باشم

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم

که سردم نشه نلرزم

می دونی ؟

تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار

پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکیه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردی

بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره

چشماتو می بندی

بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟

می گی : آره

و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم.......قصه می گی


یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه


می دونی ؟
می خوام رگمو بزنم

...یه حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟

نه وای !!! تو که نمی بینی

و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستی نمی بینی
.....

من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم


نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و


نمی بینی که دستم می سوزه


من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی

تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی

من دارم دستمو نگاه میکنم


دست چپمو.....خون ازش میاد


می دو نی ؟

دستمو می ذارم رو زانوهام

خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها

مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است

نمی بینی
.....

تو بغلم کردی می بینی که سردم شده


محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه


می بینی که نا منظم نفس می کشم


تو دلت می گی آخی
............

نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی


سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم

چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟

می ترسم خودمو بکشم


از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن


ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو
...

گریه نکن


من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی

تو خیلی گریه می کنی

دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش


باشه ؟


من مردم ولی تو باورت نمی شه

تکونم می دی که بیدار شم


فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم


می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی

اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره

من مر دم ... ولی برای تو زنده ام

پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن

می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟

دوستت دارم

 

  • ارسال نظر (1)
nemidoonam che onvali bezaram .
3 بهمن 86 - 18:40
باور کنیم که مریضی و کثافت وجودمان را برداشته ...

باور کنیم که مریضی و کثافت وجودمان را برداشته ...

 

کاش می شد هر روز 10 کلمه ی فارسی جست و جو شده در سایت Google را که بیشترین درخواست جست و جو را داشته، بازخوانی می کردیم:

 

 

سکس خانوادگی، سکس + ...   ،  ... + ...  

 

 

و احمدی نژاد (که چند سال پس از ریاست جمهوری، هنوز جزو خبرسازترین چهره های جهان بود و ربط مستقیم به کلمات دیگر ندارد ...)

 

مرور می کنم و می نگرم تعداد بازدیدهای سایت های پورنوگرافی را با سایت های تخصصی و نیمه تخصصی _هر چند پورنوگرافی گونه ای ادبی و خاص فرهنگ کتبی است و ما ایرانی ها با این قدمت فرهنگ شفاهی، هرگز کمترین لذتی از خواندن و تصویرسازی ذهنی نمی بریم و غیر از کابوس های شبانه و خیال پردازی های بیمار کننده، ثمری برای ما ندارد_  ... سایتهای سکسولوژی را که کنار بگذاری آمار روزانه و هفتگی و ماهانه از 1000 برابر بالاتر است ...

 

رُک می نویسم؛ چون واقعی است ... تلخ است، چون حقیقت است ...

 

 

 

به کجا می رویم ؟؟؟

 

به کجا خواهیم رفت ؟؟؟

 

کدامین حیوان ...

 

 

http://i2.tinypic.com/6ujnon9.jpg

 

خدایا !!!

کجایی ؟؟؟

 

تو هم بنویس ... از هرزگیمان ... از هرزگی ... از هرزگی ها ...

 

 

جناب مدیر سایت!

 

اجازه دهید این بحث باقی بماند، هر چند پرونده ی بی غیرتی ماست ...

 

این کلمات زشت را نوشتم که شاید کسی از جست و جوی گوگل به اینجا برسد ...

 

 

دوستان!

 

این مطلب را برای همه دوستان خود لینک کنید ...

 

همه زیر این نامه ی بی غیرتی را امضا کنیم ... شاید کسی سایتی که این عکس از روی آن گرفته شده را پیدا کند ...

 

 

این عکس را از کلوب "هفت قدم تا تو" برداشته ام

 

با تشکر از خانم "مهدی عزیز" برای لینک این عکس

 

و سپاسگزار خواهم شد اگر این لینک را نیز برای دوستان خود بفرستد

مصاحبه VOA با کورش زعیم
1 بهمن 86 - 13:33
مصاحبه صدای امریکا (جمشید چالنگی) با کورش زعیم پیرامون دادخواست بنیاد میراث پاسارگاد علیه رحیم مشایی

 

دادخواست بنیاد میراث پاسارگاد علیه رحیم مشایی
مصاحبه صدای امریکا (جمشید چالنگی) با کورش زعیم

دوشنبه 17 دی 1386 (07/01/2008)


جمشید چالنگی: آقای کورش زعیم با درود بر شما، شما بر چه اساسی این شکایت را کردید و چرا فقط علیه رحیم مشاعی؟
کورش زعیم: درود بر شما آقای چالنگی و بینندگان گرامی. من نخست تاریخچه کوتاهی از اقداماتی که منجر به این شکایت شده به عرض می رسانم. در پی بحران سد سیوند و آسیب های جبران ناپذیر آن به پاسارگاد و تنگ بلاغی، و مشاهده دردآور نابودسازی آثار تاریخی و فرهنگی ما در جای جای سراسر کشور، من بفکر افتادم که این مسئله دیگر ارتباطی با سهل انگاری، بی لیاقتی و بی فرهنگی ندارد. این یک برنامه است برای محو آنچه از آثار فرهنگ و تاریخ پرافتخار ایران زمین که هنوز باقی مانده. اظهار نظرهایی مانند "اینها به جز مشتی استخوان مرده و پاره سنگ نیست" و تخصیص اعتبارات حفظ میراث فرهنگی فقط به حفظ بقاع متبرکه و اجرای طرحهای عمرانی در نقاطی که میراث تاریخی کهن کشور را نابود می کند، و دهها مثال از سیاستگذاریهای ضد فرهنگی مدیریت سازمان میراث فرهنگی و صدها مورد آسیبهای جبران ناپذیر و نابودسازی، که همگی توسط بنیاد میراث پاسارگاد بررسی و ثبت در تاریخ شده، مرا متقاعد کرد که این یک حمله گسترده جدید به فرهنگ و تاریخ کهن ایران آغاز شده است.
نگران از این همه ستیزگری با عظمت فرهنگی و تاریخی ایران توسط عاملان دولت، و با پس زمینه اقدام طالبان در نابودسازی تندیس دوهزار ساله بودا که برای جمعیت قابل ملاحظه ای از مردم جهان مقدس بود، و بی اعتنایی سیستم قضایی کشور در این رابطه، به این فکر افتادم که مسئله نابودسازی عمدی میراث تاریخی و فرهنگی را تبدیل به یک جرم جهانی کنم. در خرداد گذشته، پیشنهادی برای اعمال اصلاحات در اساسنامه دیوان کیفری بین المللی کردم که بر پایه آنها، در صورت تصویب، نابودسازی میراث فرهنگی و تاریخی یک ملت که به عنوان میراث جهانی ثبت شده باشد، همانند نسل کشی، جنایت علیه بشریت به شمار آید.
پیشنهاد شامل افزایش یک بند به ماده 5 اساسنامه بود که طی آن نابودسازی میراث فرهنگی جهانی جزو جنایات مورد صلاحیت دیوان کیفری بین المللی قرار بگیرد، و افزایش سه بند به ماده 7 اساسنامه دیوان که در آن انواع جنایات علیه بشریت تعریف می شود، که طی آنها نابودسازی عمدی میراث تاریخی و فرهنگی جهانی جزو جنایات علیه بشریت بشمارآید و قابل پیگیری، محاکمه و مجازات در دادگاه جنایی بین المللی شود. پیشنهاد من درکنفرانس حقوق بین الملل تهران که در تیرماه گذشته، با حضور کارشناسان برجسته حقوق بین الملل ایران تشکیل شده بود، مورد بررسی و تایید بالاتفاق قرار گرفت. نظر همگان این بود که این ابتکار جالبی است که تا کنون در قانون بین الملل پیش بینی نشده و جای آن خالی است.
به پشتوانه این اصلاحات و امید اینکه روزی جزو قانون بین المللی درآید، بنیاد میراث پاسارگاد، که یک سازمان بین المللی است و همیشه در راستای حفظ میراث فرهنگی و تاریخی ایران پیشگام بوده، تصمیم گرفت که این حرکت نمادین را علیه رییس سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی که مسئول همه این خرابیهاست انجام دهد. این حرکت نمادین به این آقایان نشان خواهد داد که برای ضربات جبران ناپذیری که به میراث تاریخی و فرهنگی ایران زده اند، باید در برابر وجدان جهانی پاسخگو باشند. ]از دید من، کسانی که فرهنگ و هویت یک ملت را غارت یا نابود می کنند، تفاوتی با آنها که قتل عام یا نسل کشی می کنند ندارند. هویت فرهنگی یک ملت روح آن ملت است، و وقتی فرهنگش را نابود می کنید، روح او را می کشید. مردمی که روح فرهنگی نداشته باشند، اعتماد به نفس هویتی و تاریخی نداشته باشند، از آنجا که برای خودشان احترام قائل نیستند، برای جان و حقوق انسانهای دیگر هم احترامی قائل نخواهند بود
یلدا
29 آذر 86 - 11:29
جشن یلدا خجسته باد!

Yalda.jpg

شب یلدا یا "شب چله" شب اول زمستان و درازترین شب سال است.و فردای آن با دمیدن خورشید،روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برگزار می کردند. مثلا از منابع رومی می دانیم که پیران و پاکان به تپه ای رفته، با لباس نو و مراسمی از آسمان می خواستند که آن "رهبر بزرگ" را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن ناجیف ستاره ایست که بالای کوهی ــ به نام کوه فیروزی ــ که دارای درخت بسیار زیبایی بوده است،پدیدار خواهد شد. و موبد بزرگ برای این موضوع دعایی می خوانده که قسمتی از آن هنوز در کتاب بهمن یشت بر جای مانده است و به این گونه است:

آن شب که سرورم زاید

نشانه ای از ملک آید

ستاره از آسمان ببارد

هم آنگونه که رهبرم در آید

ستاره اش نشان نماید

ظاهرا پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال بعد از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت، زیرا موقع تولد او دقیقا معلوم نبود. از این روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگار مهری هاست. حال این است که یلدا کلمه ایست سریانی به معنای تولد و به گفته ابوریحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند. 

!!! Andaki taamool !!!!
23 آبان 86 - 11:45

چه تلخ است وارث درد بی کسی بودن

دل در کنج سینه اهورایی ایران به سختی می تپد و آتش فروزان فرهنگی کهن رو به خاموشی گرویده ، چه تلخ است وارث درد بی کسی بودن ، آن هم برای عمری به ژرفای تاریخ. سد سیوند ، تنگه بلاغی را می بلعد  و دشت پاسارگاد را سیراب میکند

سد سیوند دل اندیشه را میسوزاند ، سد سیوند فرزندان کوروش را به نبرد فرا میخواند ، نبردی در فاصله بودن و نبودن و مایی که هنوز دنبال من گمشده خویش میگردیم ، باید

فرزند کوروش دل در گرو مام میهن دارد . فرزند کوروش کوله باری از فرهنگ و عشق ، شور و مهر ، دلاوری و بی باکی ، کوله باری از تاریخ و هویت دارد و فرزند کوروش هیچگاه آرام نمینشیند

 

"ایدون من و روان آفرینش هر دو با احترام و دستهای برافراشته اهورامزدا را ستایش کرده و از او خواسته ایم که هرگز به نیکوکاران و پارسیان و رهبر آنها گزندی نرسد و از حمله دشمنان و بدکاران در امان باشند."

 

              اهنود گات هات 29 بند 5 گاتها اشو زرتشت

 

__