userinfo close
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد ... چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد ... http://DataBus.BlogSky.com

شیدا و

databus

زن 30 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
7 سال و 18 روز سن کلوبی ،
غافلگیر کننده ، کنجکاو ، دارای حس پیش بینی ، سریع الانتقال ، غیر قابل پیش بینی ، رفیق باز ، کم علاقه به آداب و اصول سنتی...
 
19:21 1390/03/4

سلام.

 

خیلی شاکی هستم.

 

از خودم.

از دانشگاه

از هم کلاسی ها.

از استاد ها  ...

 

حوصله ی دانشگاه رو ندارم.

 

هنوز یه سال دیگه مونده.

 

کاش این قدر به فکر این دانشگاه رفتن نبودم.

کاش لااقل دنبال یک کار می گشتم.

این طوری زندگی م لااقل یه معنی پیدا می کرد.

شاید یه هدفی تووش به وجود می اومد.

 

در حال حاضر، پوچ ِ پوچم ...

به همین راحتی ...

 

 

 

سلام. وبلاگ Write Time آپدیت شد.

آخرین ارسال ها

04/03/1390

+ ماجرای ویروس و WC (وراجی ویروس)

http://databus.blogsky.com/1390/03/04/post-141/

 

+ دانلود کارتون پت و مت (لینک دانلود کارتون)

+ نان پنجره ای (آشپزی)

+ ماهی کبابی برای دو نفر (آشپزی)

+ رد شدی (شعر مانند)

+ فرار (شعر)

+ عصبانیت (وراجی های ویروس)

+ خطرناک و درد آور (وراجی های ویروس)

+ Game Over (وراجی های ویروس)

+ غرق شدن (وراجی های ویروس)

 

آدرس وبلاگ: http://databus.blogsky.com/

آدرس RSS: http://databus.blogsky.com/rss

 

 


  • ارسال کامنت(0)
19:55 1389/12/27

 

همه چیز را فروخته ام

جز آن صندلی که جای تو بود!

شاید آن روزی که برگشتی

خسته باشی...

 

پیشاپیش، فرا رسیدن نوروز و بهار 1390 بر شما مبارک باد

عیدتا مبارک

 


23:57 1389/08/24

 

خوب

مهربونی هات زیاده

که هنوز خوب و صبوری

مثل یک حس ِ قشنگی

حتی وقتی خیلی دوری

 


23:17 1389/02/10

 

 

نوش کن جام شراب یک منی

تا بدان بیخ غم از دل بر کنی

دل گشاده دار چون جام شراب

سر گرفته چند چون خم دنی

چون ز جام بیخودی رطلی کشی

کم زنی از خویشتن لاف منی

سنگ سان شو در قدم نه همچو ابر

جمله رنگ آمیزی و تر دامنی

گرد رندان گرد تا مردانه وار

گردن سالوس و تقوی بشکنی

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

خویشتن در پای معشوق افگنی

حافظ

 




23:50 1388/11/8

 

سالگرد

آن روزها را به یاد دارم: در بامدادی ناشناخته،

آن هنگام که بیدار شدن همانا به معنای ترس

از تنها ماندن بود، آوای آسمان را همانند

آوایی مرده و بی جان می شنیدم. و از هم اینک،

نوری که شیشه ی دیدگان ِ افراد ِ محتضر را رها می ساخت،

با پیشانی ام بر خورد می کرد و نشانه ی خواب  ابدی ِ

خود را بر روی گیسوان بر جای می نهاد.

 

فریادی بشری که به گوش می رسید، هیچ ...

ـ تنها برف بود ـ و همه در پشت ِ دیوار

زنده بودند و می گریستند و سکوت،

همانا گریه ی زمین را همچون رودی در خود فرو می بلعید.

 

آه! به راستی اروپایی که در قلب ِ خویش منجمد گردیده است،

دیگر هرگز به گرما روی نخواهد آورد! تنها و بی کس مانده است:

با مردگانی که تا ابد دوستش خواهند داشت. هماره سپید پوش

بر جای خواهد ماند، عاری از هر مرز، وابسته به برف.

 

آلفُنسو گَتّو

 

Anniversario

Io Recordo quei giorni: nell’ignoto

Mattino ove a svegliarci era il terrore

D’esser rimasti soli, udivo il cielo

Come una voce morta. E gia’ la luce

Abbandonata dai morenti ai vetri

Mi toccava la fronte, sui capelli

Lasciava l’orma del suo sonno eterno.

 

Un grido umano che s’udisse, nulla

- solo la neve – e tutti erano vivi

Dietro quell muro a piangere, il silenzio

Beveva a fiumi il pianto della terra.

 

Oh, l’Europa gelata nel suo cuore

Mail piu’ si scaldera’: sola, coi morti

Che l’amano in eterno, sara’ Bianca

Senza confine, unit dalla neve.

Alfonso Gatto

 


23:57 1388/11/3

 

اعلام نتایج آزمون کارشناسی ناپیوسته سال 1388 ـ دانشگاه آزاد اسلامی

پ.ن: منم قبول شدم امسال. تبریک می گم به خودم. و تشکر می کنم از دوستانی که بهم تبریک گفته بودن، قبل از این که این پست رو بگذارم توو وبلاگ.

 


23:53 1388/11/3

 

نوروز هم دارن از ما میگیرن غیرت نشون بده

سازمان ملل متحد نظر سنجی بزرگی را در ارتباط با ثبت جهانی نوروز انجام داده است مبنی بر این که اگر یک میلیون نفر از ایران به سازمان ملل ایمیل بفرستند این روز به نام ایران ثبت خواهد شد اما اگر به اندازه کافی ایمیل زده نشود این روز به نام افغانستان ثبت خواهد شد.از حق کشورتان دفاع کنید و نگذارید که نام ایران و ایرانی از جهان محو شود.نگذارید که بلایی که بر سر خلیج فارس ما آمدبر سر نوروز ما هم بیاید.

http://www.petitiononline.com/Norouz/

23:00 1388/09/21

 

چقدر درخت‌ها خوبند!

سلام. همینکه قلم به دست گرفتم، نسیمی دوان دوان از کوچه‌های قلبم گذشت. عطر دلنشین یادت همه وجودم را پر کرد.

چند دقیقه پیش داشتم به پروانه‌هایی فکر می کردم که در بین واژه‌های شعرهایم می چرخیدند. روی بال هر کدام، خورشیدی طلوع کرده بود. خورشیدهایی که اگر غروب کنند، بخش زیادی از شهر تاریک می شود.

نه! یادم نمی رود خورشید بی غروبی که در چشم‌هایت می درخشد.

امروز ولی برایت می نویسم روزی پنج نوبت، در مسجد جامع چشم‌هایت به نماز می ایستم و برای همه عاشقان روی زمین دعا می کنم.

تا یادم نرفته است،  باخبرت کنم که درخت سیب باغچه مان گل داده است.

راستی که چقدر درخت‌ها خوبند! نه خمیازه می کشند که با دیدن شان خوابت بگیرد، نه هر وقت به سراغ شان می روی آن‌ها را در حال کاری می ببینی. همیشه منتظرند تا از راه که می رسی، برایت مهربانی تعارف کنند.

حالا هم با همه ارادتم، به تو عرض می کنم: انت حبیبی!... روحی!... عیونی!... قلبی!...

همین!

دل نوشته‌ای از : عبدالرحیم سعیدی راد --- منبع: تبیان

 


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.