افسانه 22 اردیبهشت 87 - 02:44 |
نذار باور کنم تنهای تنهام, نمی خوام با کسی غیر از تو باشممی خوام از خوابی که لحظش یه ساله برای دیدن روی تو پاشماگه تو باشی و دنیا نباشه میشه با تو همه دنیا رو حس کردهمه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق میکنه با این همه دردتموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشیهام هم گناههخودت باش و منو دیوانگیهام فقط با تو دل من روبراههبذار باور کنم اینو که با عشق حقیقت میشه تو افسانه باشهمیشه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با من دیوانه باشه |
نگاهم کن 8 اردیبهشت 87 - 17:00 |
نگاهم کن نگاهم کن تو چنگ شب گرفتارمیه دریا تو چشام دارم ولی هرگز نمی بارمبه جز تو آشنایی نیست,رفیق و همصدایی نیستولی حتی برای ما پناهی جز جدایی نیستمنم از روزگار سوت و کور و بی نفس خستهمنم تنهاترین عابر تو این کوچه که بن بستهببین سبزینه فریاد تلخم تو گلو پژمرددوباره این من و دروازه های تا ابد بستهتو آب بودی و تباهی رو توی چشمام نمی دیدیتو یک دم غصه هامو از توی قلبم ندزدیدیکسی ویرونی عشقو توی چشمام نمی بینهتو هم مثل همه بودی,تو هم من رو نفهمیدینگاهم کن نگاهم کن که تو بند زمستونمدچار عشقتم اما کنار تو نمی مونمبه جز تو آشنایی نیست,رفیق و همصدایی نیستولی حتی برای ما پناهی جز جدایی نیست |
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 22 تیر 86 - 08:30 |
آورده است چشم سیاهت یقین به منهم آفرین به چشم تو هم آفرین به منمن ناگزیر سوختنم چون که زل زده استخورشید تیز چشم, تو با ذره بین به منای قبله گاه ناز, نمازت دراز بادسجاده ات شدم که بسایی جبین به منبر سینه ام گذار سرت را که حس کنمنازل شده است سوره ای از کفر و دین به منیاران راستین مرا می دهد نشان!این مارها که سر زده از آستین به من!جغرافیای کوچک من بازوان توستای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من |
هنوز هم! 21 تیر 86 - 11:48 |
هنوز هم نام تو در کوچه پس کوچه های یاد بی داد می کند و شبها ستاره ای کم سو به یاد گذشته ها چشمک می زند و گهگاهی شهابی سینه آسمان را می شکافد.هنوز افسانه رفتنت خواب را از چشمانم می دزدد و کاوس دوباره آمذنت مرا به خواب می برد. هنوز صدای پرواز پرنده ای سکوت شب را می شکند و رهگذری از دوردستها آواز می خواند و کسی می گرید اما صدایش در خنده های تقدیر گم می شود و سردی اشکهایش را هیچ گاه کسی نمی فهمد. |
آواز عاشقانه 27 خرداد 86 - 02:31 |
آواز عاشقانه ما در گلو شکست. حق با سکوت بود , صدا در گلو شکست.دیگر دلم هوای سرودن نمی کند.تنها بهانه دل ما در گلو شکست.سربسته ماند بغض گره خورده در دلم , آن گریه های عقده گشا در گلو شکست.ای داد , کس به داغ دل , باغ دل نداد. ای وای های های عزا در گلو شکست.آن روزهای خوب که دیدم خواب بود. خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست.(بادا) مبادا گشت و (مبادا) به باد رفت.فرصت گدشت و حرف دلم ناتمام ماند , نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست.تا آمدم با تو خداحافظی کنم , بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست. |







