تبلیغات


__
استعفا نامه!....
9 مرداد 87 - 03:52

63turzo.jpg

بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.

میخوام به یک ساندویچ فروشی برم و فکر کنم که اونجا یک رستوران پنج ستارس!

میخام فک کنم شکلات از پول بهتره، چون می تونم اونو بخورم!

میخام زیر یه درخت بید بزرگ بشینم و با دوستام بستنی بخورم.

میخام تو یک چاله آب بازی کنم.

میخام به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود،

 وقتی داشتم رنگها رو، جدول ضرب رو و شعرهای بچگونه رو یاد می گرفتم،

وقتی نمی دونستم که چه چیزایی نمی دونم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم.
میخام فکر کنم که دنیا چقد زیباست و همه راستگو و خوبن.

میخام ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکنه و میخام که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم.

میخام دوباره به همان زندگی ساده برگردم،

 نمیخوام زندگی من پر بشه از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه، چك و ...

میخام به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،

به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و علف

این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما.

من رسماً از بزرگسالی استعفا میدم!!!...

  • ارسال نظر (2)
من فقط 14 سالم بود!
5 مرداد 87 - 11:42
من فقط 14 سالم بود! تازه....
***برای اعتراف به كلیسا میروم****
22 تیر 87 - 01:57

 

9kneyg917.jpg

برای اعتراف به كلیسا میروم!...

 

رو در روی علفهای روئیده بر دیواركهنه می ایستم ...

 

و همه گناهان خود را یكجا اعتراف میكنم!

 

بخشیده خواهم شد به یقین...

 

علفها بی واسطه با خدا سخن میگویند!...

 

****دور مرز پرگهر صف بسته اند****
17 تیر 87 - 21:17

در وطن شام و سحر سگ بسته‌اند
توی هر کوی و گذر سگ بسته‌اند

از خلیج فارس این سگ مذهبان
تا خود بحرخزر سگ بسته‌اند

پاچه‌ای در مملکت سالم نماند
بسکه در این بوم و بر سگ بسته‌اند

گر بخواهی از وطن خارج شوی
دور مرز پر گهر سگ بسته‌اند

هموطن وارد بشو با احتیاط
چون همه جا پشت در سگ بسته‌اند

تا که هر فکری نیاید در سرت
بهر تو اطراف سر، سگ بسته‌اند

تا که هر شوری نیفتد در تن‌ات
دور و اطراف کمر سگ بسته‌اند

بهر تو توی اتاق خواب تو
طاقبازی یا دمر سگ بسته اند

تا کسی وارد نگردد سر زده
بر در علم و هنر سگ بسته‌اند

تا بسازند امتی بی درک و فهم
بهر هر صاحبنظر سگ بسته‌اند

بهر شاعر بهر ناشر بابت
قصد چاپ هر اثر سگ بسته‌اند

باب سانسور و برای اختناق
گاه توی یک خبر سگ بسته اند

با الفبا کرد باید احتیاط
چونکه در زیر و زبر سگ بسته‌اند

تا مبادا کام توشیرین شود
در صف قند و شکر سگ بسته اند

شرعی و عرفی، سیاسی، عاطفی
بهر تو از هر نظر سگ بسته‌اند

سگ چه سگ هائی همه خونریز و هار
از نژاد معتبر سگ بسته اند

سگ نه با آن پوزه و دندان و دم
بلکه در شکل بشر سگ بسته اند

سگ برای ظلم و بیداد آمده
پس به شکل آدمیزاد آمده


 

•●:•●:•● ۞»دوباره باید شد!...« ۞●•:●•:●•
28 خرداد 87 - 16:08
وقتی همه چیز را «یافتم»...که به خدا «دل باختم»



قانون اول پرواز...«بی پروا» بودن و «بی پر و بال» نبودن!



اوضاع «از چه قرار است»؟...«ما از چه فراریم»؟



وقتی متملق «تعریف می کند»...خود را، «تحقیر می کند»!



«نزاکت»...«نظافت»در کلام است.



گاهی «شیطان» موفقیتش را...مدیون «شیطنت های» ماست!



لزوما سزای «توهین»...«تو دهنی» نیست!؟



امید «بال» است... نا امیدی «وبال».



«درگذشت» زمان را... «سرگذشت» خود خواندم!!



چه «مجانی»...«گناه» انجام می دهیم..!!



«پنداشت» هر کس...از رفتار او «پیداست».



«آزمند» همیشه...«نیازمند»!



«کار من» کارمند است... برای انجام «کار تو».



ریشه «بدبختی»... «بد خرج کردن» فرصت هاست.



«رکود» خود را بشکن... «رکورد» شکنی پیش کش!



از خود راضی... خود را، «تک می داند» و به دیگران نمره «تک می دهد»!



«بی مرزی» در رفتار... نشانه «بی مغزی» است!



«فصل بهار» گل کاشت... تا مشکل زمستان «حل و فصل» شود!



خطای دیگران را «فراموش کن»... و فراوان«گوش کن».



فرصت ها، «پیش پا» افتاده... «پا پیش» بگذار.



لذت «محبت»... بزرگترین «نعمت» است.



تا «سرقتی» از وقتمان انجام نگرفته... «سر وقت» کارمان را انجام دهیم.



 و
عمر «کوتاه» است... اگر «دست کم» گرفته شود!!!...
=+فرهنگ لغات دولت نهم+=
25 خرداد 87 - 17:19
           فرهنگ لغات دولت نهم  ؛

 

سخنگو: منبع الهام، کسی که از طریق او الهام می شود. کسی که آنقدر شغل های مختلف دارد ‏که خبر ندارد که وزیر کابینه اش عوض شده یا نه. ‏

 

انرژی هسته ای: نوعی انرژی که به جای گرم کردن همه جا، فقط سر آدم را گرم می کند.

 

دولت: یک گروه که بصورت دسته جمعی و تمام وقت تمام پول کشور را تبدیل به آشغال می ‏کنند. ‏

 

مجلس: گروهی که نماینده مردم هستند، ولی نه مردم آنها را می شناسند، نه آنها مردم را می ‏شناسند. ‏

 

سفر استانی: نوعی سفر تبلیغاتی که تا چند سال پس از پایان انتخابات هنوز ادامه دارد.‏

 

نامه به رئیس جمهور: تعدادی کاغذ که آدمها به جای اینکه توی صندوق پستی بیندازند، ‏مستقیما آن را به رئیس جمهور می دهند تا در صحنه عکاسی حضور آنان ثبت شود.‏

 

نامه رئیس جمهور: یک روش که قبلا توسط پیامبر اسلام تجربه شده بود و به نتیجه هم رسیده ‏بود. برای تکرار این اقدام 1400 سال تاخیر مدت زیادی بود.‏

 

دانشجوی عدالت خواه: نوعی دانشجو که برای شنیدن سخنان رئیس جمهور دعوت می شود و ‏برخلاف بقیه دانشجویان حرف رئیس جمهور را گوش می کند.( کلمه عدالت خواه در این ‏عبارت اضافی است.)‏

 

دانشجوی بسیجی: تعدادی مرد کاسب و زن خانه دار که سعی می کنند مثل دانشجوهای حزب ‏اللهی لباس بپوشند، بی توجه به اینکه دانشجوهای حزب اللهی مثل کاسب ها لباس می پوشند. ‏آنها پس از اینکه فیلمبرداری تمام شد به سر خانه و کارشان برمی گردند.‏

 

سازمان مدیریت: مهم ترین دشمن دولت، جایی که همه چیز در آن برنامه دارد.‏

 

لبنان: کشوری که مردمش آنطور که ما دوست داریم زندگی می کنند، و مورد حمایت دولت ما ‏هستند، ولی ما حق نداریم مثل آنها زندگی کنیم.‏

 

سیاست خارجی: مجموعه ای از رفتارهای کنترل نشده و جالب یک بندباز که چون هنوز ‏سقوط نکرده است، برای ما هیجان آور است. ‏

 

تورم: تنها بخش اقتصاد که روز به روز بزرگتر می شود.‏

 

دیدار سر زده: یک نام صمیمانه روی یک رفتار بدون برنامه و بی نتیجه.‏

 

مافیا: یک فیلم تخیلی تکراری که هر وقت شام نداریم و گرسنه مان است، پخش می شود. ‏

 

ملاقات: محلی برای گرفتن عکس با آدمهای سرشناس.‏

 

بانک: یکی از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودی کامل آن بیش از چهار سال ‏طول می کشد. ‏

 

برف: یک چیز سفید که وقتی از آسمان می آید برق و آب و گاز کشور قطع می شود و برای ‏جلوگیری از آمدن آن هیچ دعای خاصی وجود ندارد.‏

 

صلح آمیز: چیزی است شبیه شرافت سیاسی، نوعی دروغ که همه از گفتن آن لذت می برند، ‏ولی می دانند دروغ است.‏
‏ ‏

قله هسته ای: مکانی به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمی آن قله ‏بالا می رویم و به مدت سه سال در همان دوقدمی درجا می زنیم.‏

 

خبر خوش: نوعی روانگردان برای فراموش کردن مشکلاتی که در ماه گذشته اتفاق افتاده ‏است. در اثر مصرف زیاد اثر واقعی خود را از دست داده و عوارض جانبی ایجاد می کند.‏

 

ابرقدرت: ما. خودمان. نوعی جهان سوم که برای افزایش اعتماد به نفس به خودش دروغ می ‏گوید.‏

 

مانتو: یک لباس زنانه که همزمان با افزایش بحران سیاسی در کشور دراز و در اثر کاهش ‏بحران کوتاه می شود. یک نمودار برای سنجش میزان آرامش در جامعه.‏

 

پروژه: واحد شمارش دروغ های اقتصادی دولت.‏

 

طرح های اقتصادی زودبازده: یک راه سریع برای از دست دادن پول و به دست آوردن ‏نمودار و آمار. نوعی طرح که با افزایش تعداد آن می فهمیم که در دراز مدت کارمان خراب ‏است. روشی که در آن مقداری پول به تعدادی آدم مورد اعتماد می دهیم که بعدا آمار کارهایی ‏که نمی خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند.‏

 

قیمت: نوعی نردبان که دائما از آن بالا می رویم و هر چه بالاتر برویم از ارتفاع بیشتری ‏سقوط می کنیم. این نردبان یکطرفه است.‏

 

پول: چیزی که دولت دارد، ولی نمی داند ��ا آن چکار کند و ملت می دانند با آن چکار کنند، ‏ولی ندارند. ‏

 

دشمن: کلیه کسانی که از ما اطلاعات دقیق و کافی دارند.‏

 

بودجه: یک وسیله برای کنترل رفتارهای دولتی که هیچ علاقه ای به کنترل رفتارهایش ندارد. ‏

 

اقتصاد: یک چیز مربوط به الاغ که غیرقابل کنترل است و در وضعیت راست افراطی می ‏تواند خانواده ملت را آبستن حوادث کند. ‏

 

رسانه: وسیله ای برای جلوگیری از خبررسانی.‏

 

ملی مذهبی: یک گروه سیاسی که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهی دلیلی برای ‏دروغ گفتن ندارد. ‏

 

هزار فامیل: الیگارشی. خانواده سالاری. نوعی سیستم حکومتی که بوسیله خانواده آنها اداره ‏می شود، در حالی که خانواده ما خیلی بهتر از آنها هستند.‏

 

میثاق: عهدنامه ای که رئیس جمهور با وزرایش می بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را می ‏کنند. ‏

 

دبیر دولت: مسوول نظم دادن به دولتی که قصد دارد هر نظمی را از بین ببرد.‏

 

انتخابات: روش انتخاب نمایندگان مردم توسط شورای نگهبان.‏

 

میراث فرهنگی: مجموعه ای از آثار باقی مانده از گذشته ای که به وجود آن آثار افتخار می ‏کنیم ولی از سازندگانش متنفریم.‏

 

دکتر حسین فاطمی: کسی که دوستان ما ترورش کردند و دوستانش را ما زندانی می کنیم. ‏

 

گوجه فرنگی: یک علامت قرمز خطر برای اقتصاد که مثل سایر خطرات با آن شوخی می ‏کنیم.‏

 

بولیوی: یکی از معشوقه هایی که گول ما را خورد و به انتظار ما نشست.‏

 

دولت چپ: تصویر بیرونی راست افراطی ‏

 

 

منبع:  وب سایت ابراهیم نبوی

وقتی بزرگ می شوی!!!...
10 خرداد 87 - 02:54

  وقتی بزرگ میشوی ، دیگر خجالت میكشی به گربه ها سلام كنی و برای پرنده هایی كه آوازهای نقره ای میخوانند ، دست تكان بدهی !!!

خجالت میكشی دلت شوربزند برای جوجه قمریهایی كه مادرشان برنگشته

فكرمیكنی آبرویت میرود اگر یكروز مردم ــ همانهایی كه خیلی بزرگ شده اند ــ دلشوره های قلبت را ببینند و بتو بخندند

وقتی بزرگ میشوی ، دیگر نمیترسی كه نكند فردا صبح خورشید نیاید ، حتی دلت نمیخواهد پشت كوهها سرك بكشی و خانه خورشید را از نزدیك ببینی

دیگر دعا نمیكنی برای آسمان كه دلش گرفته ، حتی آرزو نمیكنی كاش قدت میرسید و اشكهای آسمان را پاك میكردی !

وقتی بزرگ میشوی ، قدت كوتاه میشود ،آسمان بالا میرود و تودیگر دستت به ابرها نمیرسد، و برایت مهم نیست كه توی كوچه پس كوچه های پشت ابرها ستاره ها چی بازی میكنند

آنها آنقدر دورند كه حتی لبخندشان را هم نمی بینی ، وماه ـ هم بازی قدیم توـ آنقدر كمرنگ میشود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی ، پیدایش نمیكنی !

وقتی بزرگ میشوی ، دور قلبت سیم خاردار میكشی وتمام پروانه ها رابیرون میكنی وهمراه بزرگترهای دیگر در مراسم تدفین درختها شركت میكنی

 

وفاتحه تمام آوازها وپرنده ها را می خوانی !
ویكروز یادت می افتد كه سالهاست تو چشمانت را گم كرده ای ودستانت را در كوچه های كودكی جا گذاشته ای !
آنروز دیگر خیلی دیر شده است ....

فردای آنروز تو را به خاك میدهند
و میگویند :

خیلی بزرگ شده بود!...

***چارلی چاپلین؛ مردی که جاودانه ماند!!!!****
4 اردیبهشت 87 - 02:31

چارلی چاپلین؛ مردی که جاودانه ماند

16 اوریل تولد یکی از بزرگترین نوابغ سینما و موسیقیه. راستش نیمه دوم آپریل پر از اتفاقات و تولد نوابغه و نمیدونستم کدومو بنویسم، از لئوناردوداوینچی گرفته تا چارلی چاپلین و هیتلر و غرق شدن کشتی تایتانیکو...  !!! و در نهایت تصمیم گرفتم چارلی چاپلین رو  بنویسم

سر چارلز اسپنسر چاپلین ملقب به چارلی چاپلین در تاریخ 16 آپریل 1889 در خانواده ای نسبتا فقیر به دنیا آمد. و از همان

chaplin_the_kid

کودکی با دردسر مواجه، بود بعد از جدایی پدر و مادرش در سن 3 سالگی او در بدترین شرایط و با مادر و برادرش سیدنی زندگی میکرد. او از همان کودکی در تلاشی برای معاش زندگیش بر روی سن ها و صحنه ها بازی میکرد و سراسر دوران کودکیش را فقیرانه زندگی میکرد.

تا اینکه در سال 1913 در یک کمپانی که به عنوان یه بازیکر سیار انتخاب شد و توانست اولین فیلمش را با عنوان “در تلاش برای معاش†بازی کند، اما این نقش نمیتوانست سبب محبوبیت او شود، او در فیلم بعدیش در نقش یک ولگرد ظاهر شد، شاید چارلی در آن زمان فکر نمیکرد که ایفای نقش یک ولگرد بیش از ایفای نقش یک پولدار او را مشهور خواهد کرد. بعد از ایفای نقش در این فیلم بود که چارلی با همان ظاهری که ما او را میشناسیم در فیلم ها ظاهر شد.

اکثر فیلمهای چارلی به صورت پانتومیم اجرا شدند، همان فیلمهایی که باعث شهره شدن روز افزونش میشد. او در سال 1915 با بستن قراردادی با یک شرکت فیلم سازی معروف به فیلم سازی رو آورد، فیلم هایی که هنوز هم شاهکار محسوب میشوند : ولگرد، ساعت یک صبح ،خیابان اوباش، مهاجر، ماجراجو و …

چارلی در فیلمهایش، ظلم به فقرا، دروغ، بیچارگی مردم و همه چیز را در پس زمینه خنده (و شاید بهتر بگوییم حزن) کنایه وار و ظریف به صحنه میکشید، فیلمهای چارلی صامت بود ولی او با تصاویر سخن میگفت با فیلمهایش.

از بهترین فیلمهای چارلی را میتوان، جویندگان طلا، روشنایی های شهر، عصر جدید و دیکتاتور بزرگ را نام برد. چارلی فیلم دیکتاتور بزرگ را در بهبوهه (بحبوحه ؟؟؟) جنگ جهانی دوم و بر علیه هیتلر با شخصیت خیالی آدنوید هینکل بر هیتلر تاخت.

charlie-chaplin-pic

چارلی در سال 1952 به خاطر سخنرانی های سیاسی از آمریکا اخراج شد و به انگلیس رفت. چارلی در آخرین فیلمهایش، فیلم لایم لایت را که به نوعی زندگی کودکی خودش را روایت میکرد ساخت.

چارلی سرانجام در سال 1975 در گذشت ولی یاد او و فیلمهایش تا ابد باقی خواهد ماند.

چندی پیش فیلمی از یوتیوب در بالاترین بسیار داغ شد، این فیلم صحنه به سن رفتن چارلی و گرفتن یک اسکار افتخاری بود، در زیر این لینک چنین آمده است :

“چارلی چاپلی اعتقاد دارد که : انسانها بسیار می اندیشند و کمتر احساس می کنند . ما بیشتر از تکنولوژی ، نیاز به انسانیت داریم ، بیشتر از نبوغ و هوش ، نیاز به رأفت و مهربانی داریم ، چرا که بدون مهربانی و انسانیت زندگی پر از خشونت و از دست رفته است.â€

فیلم رادر اینجا ببینید.

 ( توصیه میکنم حتما کلیپ رو ببینید واقعا اشک آدمو درمیاره.)

•●:•●:•● ۞»کورش بزرگ ابرمرد تاریخ« ۞●•:●•:●•
8 اسفند 86 - 00:46

 

*به نام خدای كورش بزرگ، خداوند ایران زمین*

کورش بزرگ ابرمرد تاریخ

aramgah korosh bozorg.jpg

هر آنگاه که درخلوت تنهایی خود به اندیشه فرو می روم ، از خود می پرسم ، اگر کورش بزرگ ، این ابرمرد تاریخ ، بزرگترین و پر افتخار ترین انسان در تاریخ بشریت _ کسی که هیچ گاه یاد ونام وی به دست فراموشی سپرده نخواهد شد _ در عرصه ی تاریخ گام نمی نهاد یا چنین آثار پر افتخاری در تمدن ، فرهنگ و اندیشه انسانی بر جای نمی گذارد ، در سیر رویدادهای تاریخ _ تاریخی که همواره سعی شده نام ، فرهنگ ، هنر ، اندیشه و تمدن سترگ و کهن ایران و ایران زمین در آن به دست فراموشی سپرده شود _ آیا باز نام و نشانی از این مرز و بوم باقی می ماند ؟

بی گمان چنین نمی بود ...

البته سعی ندارم و نمی خواهم بگویم که تنها این کورش بزرگ بود که ایران زمین را تا ابد ایران کرد. نه ! ولی بی شک باید گفت نخستین و موثرترین گام را این ابرمرد برداشت و از پس وی داریوش بزرگ ، آریوبرزن ، بابک خرم دین و دیگر بزرگ مردان ؛ و دراین اواخر که آن را با گوشت وپوست و استخوان خویش لمس نمودیم ، بودند دلیرمردانی که در کارزار نبرد رویاروی با اهریمنان کژ اندیش و بد فرجامی چون صدام ، پنجه در پنجه کردند و سعی در حفظ این مرز و بوم نمودند که یاد و نام شان گرامی باد ، اما بی شک اگر مانند سایر موارد به بزرگترین گام نخست جایزه نوبل داده شود بی شک کسی را جز کورش بزرگ نمی توان یافت که در خور چنین افتخاری باشد .

پس به نظر صاحب این قلم « جایزه نوبل ابرمرد تاریخ » را می بایست به کورش بزرگ تقدیم نمود .

و باز؛ این هم کافی نیست .

حال با خود می اندیشم که ما ایرانیان آنطورکه باید و شاید نام و یاد وی را گرامی داشته ایم ؟

افسوس ، افسوس و صد افسوس ...

نه ! تنها با شما نیستم ، از خود آغاز می کنم ، من به عنوان یک ایرانی ، یک ایرانی اصیل ، از نوادگان کورش _ امیدوارم که این چنین باشد البته داشتن چنین افتخاری ، سعادت بزرگی است _ اگر هم چنین نباشد یک ایرانی زاده و میراث دار کورش در ازای این خدمت بزرگی که کورش ، داریوش و دیگرنام آوران برای ما به ارمغان آورده اند ، چه کرده ایم .

کورش ؛ کورش ؛ کورش

حتی آوردن نام این ابرمرد برای من از بزرگ ترین افتخارات می باشد و اگر توانایی آن را داشتم ، بر دل کوه های بزرگ و استوار ، نظیر آثاری که بر سینه ی کوه ها در تخت جمشید ، پاسارگاد ، نقش رستم ، نقش رجب ، بیستون ، طاق بستان و بسیاری دیگر ، انجام شده ، کار و کردار کورش و سایر افرادی که در پی این پهلوان عرصه ی خرد و اندیشه نیک ، افتخاراتی توصیف ناپذیر برای ایران و ایرانی و ایران زمین ، انجام داده اند _ به زبان پارسی و چند زبان دیگر _ نقوشی را حک میکردم تا این کوه ها از بزرگی نامی که بر سینه هایشان ثبت شده ، چون نام نامی این نام آوران استوار باقی بمانند و آن را برای نسل های آینده به ودیعت بگذارند تا همواره و پیوسته ، آیندگان بدانند و فراموش نکنند که بزرگ ترین و پر افتخار ترین نام های تاریخ ، متعلق به اجداد و نیاکان آنان می باشد و پیوسته هم چون آنان در حفظ مرز بوم خود بکوشند و این رادمردان را سرلوحه ی زندگی خود قرارداده و لحظه ای از ایشان غافل نمانند .

هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

Darioush bozorg.jpg

همی دوست می دارم كه یكی از سربازان در ركاب آن پیر خرد، پدر ایران زمین، آن شیردل نام آور مشرق زمین و آن پادشه نیك منش روی زمین می بودم و بس. و چه افتخاری از این بالاتر برای من ناچیز چون خس...

آری كاش این چنین بود.

و امید است در آینده ای نه چندان دور، مدارك معتبری در كاوش هایی كه انجام خواهد شد، از زندگی و همچنین وصیت نامه ی این ابرمرد تاریخ حاصل آید، تا برگ زرّین دیگری، همچون منشور حقوق بشرش به افتخارات این خاك، سرای پاك دلیران افزون گردد.

 و به امید آن روز...

ودر آخر یاد آور می شوم در حال حاضر وصیتی از كورش بزرگ از زبان گزنفون تاریخ نگار و سردار یونانی و هم شاگردی افلاطون یا به روایت دیگر یكی از دو شاگرد سوگلی سقراط كه تقریبن حدود 200 سال بعد از كورش بزرگ زندگی می كرده دركتابی از وی كه در حال حاضر از آن تحت عنوان كورش نامه یاد می شود، وجود دارد كه از نظر بسیاری از تاریخ دانان جدید چندان معتبر نمی باشد، چون بر این باورند كه گزنفون سعی در تصویر كشیدن ایده آل باوری خویش را داشته و از شخصیت كورش بزرگ استفاده و در این راستا دست به داستان پردازی نموده است!!!

اما سوال این است كه چرا گزنفون یونانی كورش بزرگ ایرانی را برای این منظور انتخاب نموده است؟

حال نوبت ماست !

دیگر بس است ! آخر تا کی تا کدامین روز می باید چنین بی نام و نشان خوار و ذلیل همچو گوسفندی در پی چوپان ، یا چو گوسفندی در پنجه ی چپاول گر و غارت گر درنده ی گرگان تیز چنگال و بی رحم و خوناشام ؟

 تا کی ... ؟

  • ارسال نظر (0)
•●:•●:•● ۞»رسالت من « ۞●•:●•:●•
5 بهمن 86 - 21:18

....

و رسالت من این خواهد بود...
                              

                           تا دو استکان چای داغ را،

 
                                         از میان دویست جنگ خونین ....

                                                                   به سلامت بگذرانم !

        تا در شبی بارانی!

                              آن ها را ،
 

                                   با خدای خویش!
 

                                چشم در چشم هم نوش کنیم !.....

 

__