تبلیغات


__
دنیایی دیگر....
17 شهریور 87 - 13:53

دست نوشته ها...

.


کاغذ های باطله ...

.


جمله های بی قافیه ...

.


ساعت های خلوت و سنگین ....

.


هوای بی تابی....

.


عشق های بی حاصل....

.


کلبه های خرابه ...

.


رد پای تنهایی ....

.


یادهای خاطره....

.


خنده های الکی ....

.


دلتنگی های شبانه....

.


حرف های نا گفته ....

.


سوال های بی جواب....

.


همه میان دست نوشته های من گمند....

.


این همه دلتنگی را کاغذ های دنیا کمست....

.


باید دنیایی دیگر را به سفر دریابم ....

.


باید دنیای دیگر را دریابم....

.

  • ارسال نظر (0)
وحشت.....!
5 تیر 87 - 13:44

وحشت از عشق که نه ....  ترس ما فاصله هاست


وحشت از قصه که نه .... ترس ما خاتمه هاست


ترس بیهوده نداریم .... صحبت از خاطره هاست


صحبت از کشتن نا خواسته عاطفه هاست


کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست


گله از دست کسی نیست .... مقصر دل دیوانه ماست


تا سرانجام .... سرانجام گرفتیم به هیچ


راهی سفر به هیچستانیم


گله ای هست که از خود داریم


چاره ای نیست اگر انسانیم


درد ما مرگ تفاهم .... غم ما کوچ محبت


غم ما از بی کسی مردن و رسوا شدن است


اینم از عاقبت عشق که تنها شدن است

.

.

.

به همین سادگی....!
26 اردیبهشت 87 - 21:26

 

سلام آدم ها....!

 

من آمده ام که بگویم....

 

که نمیخواهم بمانم......

 

فقط  آمده ام تا....

 

از لحظات زندگی ام لذت ببرم....

 

این شادی را با شما قسمت کنم........

 

بعد....

 

بروم......به همین سادگی....!!!!

 

از تو مینویسم....!
12 اسفند 86 - 22:03

در این تنهایی دلگیر ومبهم
من از تو می نویسم عاشقانه
دلم از تو شده لبریز احساس
تو این حال وهوای بی ترانه  
 
نمی دونم کدوم حس غریبی
منو با دستای تو آشنا کرد
یکی انگار تو این بهت غریبی
دل دیونه من رو صدا کرد
 
صدام دل مرده ای بود سرد و ساکت
نفس های تو شد طنین آواز
تو تنهایی غزل گم کرده بودم
بازم شد شعر من با عشقت آغاز
 
تو کوله باری از عشق وترانه
من از خواب  ترانه بی صدا تر
رسیدی از ته دنیای روشن
منو بردی با خود تا مرز باور
 
نمی دونم اگر با من نبودی
کدوم دست نوازش مرحمم بود
عزیزم توی این نامردمی ها
همیشه دستای تو مرحمم بود
 
بذار با هم باشیم تا فصل آخر
منو تنها  نذار با بی کسی ها
بمون با من تو این دنیای مسموم
دارم می میرم از دلواپسی ها.......

خاطره....!
3 اسفند 86 - 14:29

 

هنگامی كه آواز  ِ كوچکت ...


بی محابا در دل شب می پیچد.....


سكوت....


داغی است بر زبان سایه ها....


باز هم یادت ....


شرری می شود بر قامت باران های اشک....


این جا میان غم آباد تنهایی....


به امید احیای خاطره ای متروك...


روزها ..

 

گریبان گیر آفتابم...

 

و شب ها..

 

دست به دامن مهتاب...

.

.

.

پشیمانی...!
13 بهمن 86 - 21:55

 

راستش نمیدانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی میاورد یا نه...


اما بگذار آیینه وار اقرار کنم...


پشیمانم...


از تمام حس هایی که نثار این یخ بسته های سنگی کردم...


از تمام لبخند هایی که با تایید اهل دل به روترشی اهل عقل زدم


از تمام سادگی های بی جواب مانده ام...


از تمام نیمه های پر لیوان ها که دیدم...


سخت...


پشیمانم...!


پشیمان میشوم شاید...!


از اینکه ماندم و رفتی...


پشیمان میشوی روزی...


از اینکه رفتم و ماندی...!


پشیمانم...

 

چشمانت.....!
22 دی 86 - 14:19
نمی دانم چه شد
تو خودت دوستم داشتی
این را چشمانت برایم سروده بودند
راستی
چند ماهیست چشمانت را
همراه خودت نمی آوری
می ترسی دستت را رو کنند
و شرمنده روزهای زرد من شوی؟!
تو که چیزی از دست نمی دهی
کسی که مدام
در خاطراتش جان میدهد
.
.
.
منم
 
......
فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی
19 دی 86 - 22:13

 

واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی‌ارزد.

 

نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق.

 

(عشق) می‌تواند تو را از این هر سه محروم کند.

 

به این هر سه، دنیای بزرگ پنجره‌ای بگشاید و شاید هم دری ...

 

و من نخستینش را تجربه کرده‌ام و این است که آن را"دوست داشتن" نام کرده‌ام.

 

که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می‌بخشد

 

و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن می‌کشاند و خوب شدن.

 

و هم زیبایی و زیبایی‌ها (که کشف می‌کند،که می‌آفریند)

 

چقدر در این دنیا بهشت‌ها و بهشتی‌ها نهفته‌است. اما نگاه‌ها و دل‌ها همه دوزخی است.

 

همه برزخی است که نمی‌بیند و نمی‌شناسد. کورند و کرند.

 

چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی‌شنوند.

 

همه جیغ و داد و غرغر و نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.

 

وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است!

 

چقدر مایه‌های خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته‌است!

 

زندگی کردن وقتی معنی می‌یابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیاموزی ...

 

تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می‌کنم،

 

تصادف با یکی دو روح فوق‌العاده‌است،

 

با یکی دو دل بزرگ،

 

با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است.

 

چرا نمی‌گویم بیشتر؟

 

بیشتر نیست. «یکی» بیشترین عدد ممکن است.

 

در پایان این حرف‌ها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت می‌کنم که عمرم به خوبی گذشت.

 

هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم

 

و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است.

 

 

آدم ماشینی....!
14 دی 86 - 21:44

ای آدم ماشینی زمینی ... تو ر و چه به عشق و ستاره چینی

بی اعتنا از پیش هم رد میشیم ... ساده و بی دلیل با هم بد میشیم

یه لحظه از عاشقیمون بگذره ... توی < دوست دارم > مردد میشیم

پائیز میشه پا میزاریم رو برگا ... چترو میگیرم رو غم تگرگا

عادتمون شده با یه تسلیت ... میریم تو ماجرای تلخ مرگا

قلبای ما دیگه شکستنی نیست ... حرف چشامون دیگه گفتنی نیسن

دلو یه جوری میزاریم تو صندوق ... عین یه جنسی که فروختنی نیست

تو چشمه چشا دیگه قحطیه ... گریه نکردن خود خوشبختیه

ما همه نقش اولیم تو بازی ... نقش همه نداشتن سختیه

به رنگ تقدیر همم حسودیم ... غرق صدا و برج و خشم و دودیم

یه وقتا که کم میاریم میگیم کاش ... فقط ما یکی توی دنیا بودیم

عصرمون عصره آسمون خراشه ... فقط غم و دغدغه میتراشه

هر کس و میبینی جداس یا میخواد ... همین روزا از طرفش جدا شه

ما همه گول زندگی رو خوردیم ... باختیم و هی فکر میکنیم که بردیم

فقط تو حرفه که میگیم زنده ایم ... ما هممون سالای سال مردیم

واسه اونا که تو وفا خسیسن ... فرشته ها چیزی نمی نویسن

ستاره ها فاتحمونو خوندن ... چشمکاشون هنوز عجیب و خیسن

ماها فقط منتظر سبقتیم ... تو فکر خنجر زدن و قدرتیم

کار نداریم قلب کی تنهاتره ... تشنه ایم اما تشنه ثروتیم

یه عمره ما عشقو به خاک سپردیم ... از ترس همدیگه شب اونو بردیم

هر کسی فکر میکرد خودش میدونه. .. ما همه از همون دقیقه مردیم

تو عصر ما مجنون بی آبرو شد ... هر کی قسم میخوردی روش دورو شد

با زنده بودن همه چیزو کشتیم ... قحطی خوشبختی و آرزو شد

دیوارا و برجا چه سربلندن ... فریبمون دادن دارن میخندن

ما همه زندونیای بی خبر ... اونا ولی خبر دارن ..برندن

امروز یکی فردا یه عشق دیگه ... نمی شناسه به اون یکی نمیگه

بیابون زندگیای همه ... پر از دروغای به رنگ ریگه

اسم وفا واسه همه غریبس ... آدم خوبه همون آدم غریبس

از چش هیچکسی نمیشه فهمید ... این قاتلس یا نه همون عجیبس

اون نباشه خب آشناهای چتی ... چه غصه ای چه دردی چه صحبتی

اگه دلت واسه کسی تنگ بشه ... بهت میگن کولی میگن غربتی

گلای واقعی دیگه کم شده ... گرد بد کشنده مرهم شده

حتی دیگه کولی توی خیابون ... به بیشتر آقاها محرم شده

تو دست هر کس میبینی یه تیغه ... این روزا زود عوض میشه سلیقه

اون عاشق بی ادعای دیروز ... رفته سراغ دین و بحث صیغه

خودکشی خیلی همگانی شده ... خیانتم دیگه جهانی شده

دزدی مث قدیما خلی بد نیست ... شهرو ببینی پر جانی شده

ای آدم از خودت خجالت بکش ... یه عکسی از عشقو رفاقت بکش

من اول از خودم شروع میکنم ... همین الآن رو زندگیت خط بکش

__