دنیایی دیگر.... 17 شهریور 87 - 13:53 |
دست نوشته ها... .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. |
وحشت.....! 5 تیر 87 - 13:44 |
وحشت از عشق که نه .... ترس ما فاصله هاست
. . .
|
به همین سادگی....! 26 اردیبهشت 87 - 21:26 |
سلام آدم ها....!
من آمده ام که بگویم....
که نمیخواهم بمانم......
فقط آمده ام تا....
از لحظات زندگی ام لذت ببرم....
این شادی را با شما قسمت کنم........
بعد....
بروم......به همین سادگی....!!!!
|
از تو مینویسم....! 12 اسفند 86 - 22:03 |
در این تنهایی دلگیر ومبهم
|
خاطره....! 3 اسفند 86 - 14:29 |
هنگامی كه آواز ِ كوچکت ...
گریبان گیر آفتابم...
و شب ها..
دست به دامن مهتاب... .
.
. |
پشیمانی...! 13 بهمن 86 - 21:55 |
راستش نمیدانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی میاورد یا نه...
|
چشمانت.....! 22 دی 86 - 14:19 |
نمی دانم چه شد
تو خودت دوستم داشتی
این را چشمانت برایم سروده بودند
راستی
چند ماهیست چشمانت را
همراه خودت نمی آوری
می ترسی دستت را رو کنند
و شرمنده روزهای زرد من شوی؟!
تو که چیزی از دست نمی دهی
کسی که مدام
در خاطراتش جان میدهد
.
.
.
منم
... ... |
فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی 19 دی 86 - 22:13 |
واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمیارزد.
نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق.
(عشق) میتواند تو را از این هر سه محروم کند.
به این هر سه، دنیای بزرگ پنجرهای بگشاید و شاید هم دری ...
و من نخستینش را تجربه کردهام و این است که آن را"دوست داشتن" نام کردهام.
که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی میبخشد
و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن میکشاند و خوب شدن.
و هم زیبایی و زیباییها (که کشف میکند،که میآفریند)
چقدر در این دنیا بهشتها و بهشتیها نهفتهاست. اما نگاهها و دلها همه دوزخی است.
همه برزخی است که نمیبیند و نمیشناسد. کورند و کرند.
چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمیشنوند.
همه جیغ و داد و غرغر و نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.
وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است!
چقدر مایههای خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفتهاست!
زندگی کردن وقتی معنی مییابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیاموزی ...
تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو میکنم،
تصادف با یکی دو روح فوقالعادهاست،
با یکی دو دل بزرگ،
با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است.
چرا نمیگویم بیشتر؟
بیشتر نیست. «یکی» بیشترین عدد ممکن است.
در پایان این حرفها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت میکنم که عمرم به خوبی گذشت.
هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم
و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است.
|
آدم ماشینی....! 14 دی 86 - 21:44 |
ای آدم ماشینی زمینی ... تو ر و چه به عشق و ستاره چینی |













