تبلیغات


__
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
24 فروردین 87 - 23:42
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین منو عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم وان وقت جز فکر تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت وپناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
دلتگی
19 فروردین 87 - 19:08
دلتنگ می شوم...2.gif

 

 

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها

 

گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم و

 

باختن ها را و...و صدای شکستن ها را و وجدانم

 

را محاکمه می کنم.....

 

من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم

 

و کدام احساس را له کردم14.gif

 

و کدام خواهش را نشنیدم و.....

 

و به کدام دلتنگی خندیدم

 

که این چنین دلتنگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدامین جواب پاسخ گوست
19 فروردین 87 - 00:07

آیا پاداش دلهای مهربان شکستن است؟

شکوفه
9 فروردین 87 - 17:17
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات ...
یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خنده هات ....
بدون شرح
18 اسفند 86 - 17:07

ღ★ღدوستی یک حادثه است وجدایی یک قانون بیا تا حادثه ساز و قانون شکن باشیღ★ღ

دیوانگی و عشق
15 اسفند 86 - 01:53

عشق و دیوانگی

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند، آنها از بیكاری خسته و كسل شده بودند

.

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و كسل تر از همیشه. ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت: «بیایید یك بازی بكنیم مثلا غایم باشك» همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم

.

و از آنجایی كه هیچ كس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد

.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع كرد به شمردن ... یك ... دو ... سه .... همه رفتند تا جایی پنهان شوند

!

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كرد

.

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد

.

اصالت درمیان ابرها مخفی گشت

.

هوس به مركز زمین رفت

.

دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم، اما به ته دریا رفت

.

طمع داخل كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد

.

و دیوانگی مشغول شمردن بود، هفتاد و نه ... هشتاد ... هشتاد و یك همه پنهان شده بودند به جز عشق كه همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید. نود و پنج ... نود و شش... نود و هفت. هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یك بوته گل رز16.gif پنهان شد

.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام. و اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود، زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود

.

دروغ ته دریاچه، هوس در مركز زمین، یكی یكی همه را پیدا كرد به جز عشق. او از یافتن عشق، نا امید شده بود

.

حسادت در گوشهایش زمزمه كرد، تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او پشت بوته گل رز16.gif است

دیوانگی شاخه چنگك مانندی را از درخت كند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد. عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد. شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند . او كور شده بود. دیوانگی گفت: «من چه كردم من چه كردم، چگونه می توانم تو را درمان كنم.»عشق پاسخ داد: «تو نمی توانی مرا درمان كنی اما اگر می خواهی كاری بكنی،‌ راهنمای من شو.» و اینگونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و دیوانگی همواره در كنار اوست

.2.gif3.gif
بودنم را کسی باور نکرد
9 اسفند 86 - 17:52

بودنم را هیچ کس باور نداشت                         هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ                          با خطوطی نرم وزیبا قشنگ

اوخوابیده است دراین گور سرد                       بودنش را هیچ کس باور نکرد

                                                           

بدون شرح
3 اسفند 86 - 03:18

همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم توسط همون كسی ساخته میشه كه شیرین ترین و به یاد موندنی ترینو واسه آدم ساخته

------------------------

  با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ، با خبر باش كه من غرق گناهم هر شب

---------------------

لیز خوردن بهونه است تا دست اونی رو که دوست داری محکم تر فشار بدی

-------------------------------

هر کی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد

-------------------------------

شب به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه: یعنی اومدن دوباره ی تو. ماه به شب میگه: تو بگو عشق یعنی چی؟ شب میگه: انتظاردیدن تو

                                                            تو ماه منی!!!!!!!!!!!!

----------------------------------

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم، با یه نگاه مهربون. همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و ازم دریغ می کرد. گریه کرد و گفت : که دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم و وقتی که رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود

-----------------------------------

شق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پراز بوسه های بی پاسخ می کند

-----------------------------------

 

دنیای عجیبیه :  یه روز یکی دنیای تو میشه .یه روز تو دنیای یکی میشی ، یه روز دنیای  تو مال یکی دیگه میشه ، یه روزم بدون اینکه بفهمی دنیای یکی دیگه شدی

به تو سوگند
3 اسفند 86 - 03:05

به تو سوگند

     به نذر گل سرخ

      به پروانه که در عشق فنا می گردد

زندگی زیبا نیست

        آنچه زیباست تویی

یادمان باشد از این غمکده روزی برویم

              که کسی عطر تو را حس نکند

و ندزدند تو را از منو من هیچ شوم

                                     تو آغاز منو لحظه پایان منی ... !

وصیت نامه
3 اسفند 86 - 02:37

ای کسانی که مشغول دفن من هستید وصیتی دارم گوش دهید


کفنم را باپارچه مشکی بپوشانید تا همه بدانند سیاه بخت از دنیا رفتم


        چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا       رفتم


یک دستم را روی سینه ام بگذارید تا همه بدانند حسرت به  دل از دنیارفتم


دست دیگرم را بیرون بگذارید تا همه بدانند بیچاره و تهی دست از دنیا رفتم


ودر آخر دو شمع یا دو تکیه یخ روی مزارم بگذاریدکه تا اولین طلوع خورشید به جای چشمان معشوقم اشک بریزند


(روز مرگ خاطرها/ غروب آرزوها/ شکسته شدن قلبها
" alt="s_17.gif" />

__