شاید روزی از همین روزها، او خواهد آمد. 23 مرداد 87 - 15:06 |
جمعه های زیادی است که شاخه های گل در دستهایم خشک می شوندو قطار تو به ایستگاه من نمی رسد. تو کجای این زمین صبوری ما را به تماشا ایستاده ای؟ ![]() خجســـــــته میــــــلاد با ســــــــعادت امام منتــــــــظران مبارک![]() |
زنان و مردان با هم برابرند؟ اصلا چنین نیست 21 مرداد 87 - 15:10 |
چگونه مثل زنان حمام کنیم
لباسهایتان را درآورید و آنها را به ترتیب لباسهای زیر ، سفید ، تیره و دست بافت در سبد لباسهای نشسته دسته بندی کنید
با ربدوشامبر بلند به حمام بروید و اگر کسی شما را دید تمامی بدن را پوشیده و سریع بدوید به حمام.
در آینه حمام نگاهی به خودتان بکنید کمی شكم را جلو و عقب بدهید و ناله کنید که چاقید.
بروید زیر دوش دنبال لیف صورت، لیف بدن، لیف دراز، لیف پهن و سنگ پا بگردید موها را 2 بار با شامپو خیار و گریپ فروت 83 ویتامینه بشویید شامپو حالت دهنده خیار و گریپ فروت به موهایتان بزنید و 15 دقیقه منتظر بمانید.
صورت را با روشور حاوی ریزه های هلو کیسه بکشید تا سرخ شود.
بدن را با روغن زنجبیل و شامپو بدن بشویید زیر بغل و پاها را تیغ زده و برای بقیه بدن تصمیم بگیرید تا موم بیندازید.
وقتی کسی در خانه سیفون توالت را کشید و فشار آب سرد کم شد و آب داغ رویتان ریخت جیغ زده و دوش را ببندید تمامی کف حمام را بشویید جاهایی که لکه دارد را وایتکس بزنید.
از زیردوش بیرون بیایید با حوله بزرگی خود را خشك کنید موها را در حوله دیگری که قدرت جذب بیشتری دارد بپیچید تمامی بدن را در جستجوی جوش وارسی کنید
با رب دوشامبر و حوله پیچیده به سر به اتاق خواب برگردید اگر شوهرتان شما را دید بدنتان را كاملا بپوشانید و با عجله به اتاق خواب بروید و تا یک ساعت یا یک ساعت و نیم برای لباس پوشیدن وقت صرف کنید
چگونه مثل مردان حمام کنیم
لباسهایتان را هنوز از رختخواب بیرون نیامده در آورده و روی هم تلنبار کنید.
لخت به حمام بروید خودتان را در آینه نگاه کنید سعی کنید بازو گرفته و به خودتان آفرین بگویید.
دنبال لیف و کیسه نگردید چون نیازی به آن ندارید
صورت را بشویید.
زیر بغل ها را بشویید.
کشاله ران را بشویید .
با شامپو به موهایتان حالت مسخره بدهید و خود را در آینه نگاه کنید .
تن خود را آب بکشید و از زیر دوش بیرون بیایید متوجه آبی که کف حمام جمع شده
بدنتان را نیمه کاره خشك کنید دوباره خود را در آینه ورانداز کرده و به به بگویید.
چراغ و تهویه حمام را روشن بگذارید.
با حوله دور کمر به اتاق خواب برگردید.
لباسهای دیروز را تن کنید.
|
خاطره 16 مرداد 87 - 00:17 |
![]() زدلم پرسیدی خاطره یعنی چه؟ خاطره یعنی اینکه تو را گم نکنم لای کتاب که تو را پس نزنم در دل خواب خاطره یعنی عشق، که به چشمان عروسک پیداست خاطره یعنی تو، تو که چشمت دنیاست خاطره لبخند است که به عکست باقی ست خاطره امید است در نگاهت جاریست خاطره نقطه ی پایانی ذهن است که دل، می سازد کاش من نقطه پایانی ذهنت باشم کاش تو نقطه پایانی جانم باشی نازنینم.. دلتنگم................................. |
فرصتی از کف رفت . قصه ای گشت تمام.... 29 تیر 87 - 00:42 |
دنگ .... دنگ ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی درپی زنگ زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من لحظه ام پر شده از لذت یا به زنگار غمی آلوده است لیک چون باید این دم گذرد پس اگر می گریم گریه ام بی ثمر است و اگر می خندم خنده ام بیهوده است دنگ ... دنگ لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت نمی اید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز مثل این است که یک پرسش بی پاسخ بر لب سرد زمان ماسیده است تند بر می خیزم تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز رنگ لذت دارد آویزم آنچه می ماند از این جهد به جای خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم و آنچه بر پیکر او می ماند نقش انگشتانم دنگ... فرصتی از کف رفت قصه ای گشت تمام لحظه باید پی لحظه گذرد تا که جان گیرد در فکر دوام این دوامی که درون رگ من ریخته زهر وارهانیده از اندیشه من رشته حال وز رهی دور و دراز داده پیوندم با فکر زوال پرده ای می گذرد پرده ای می اید می رود نقش پی نقش دگر رنگ می لغزد بر رنگ ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ دنگ ... دنگ دنگ... سهراب سپهری ![]() غُفرانّک ربنّا و اِلَیک المصیر ---------------------------------------- آمرزش تو را خواهانیم و به سوی تو باز می گردیم. کوچ غریبانه اش به دوستدارانش تسلیت باد روحش شاد ، قرین نور و رحمت باد. |
نوری هبوط میکند 26 تیر 87 - 00:43 |
![]() آنان که عــــلی را خـدا پنـــدارند، ********************* کفرش به کنـار... *************************** عجب خدایی دارند میــــلاد مولود کعبه، یگـانه رادمرد تاریخ بشـریت بر همگـان مبـارک |
من ، تو ، او 24 تیر 87 - 13:13 |
![]() ![]() من در اتاقم مطالعه می كنم
تو در اتاقت استراحت می كنی
او سر چهار راه آدامس می فروشد
من شام می خورم
تو رستوران می روی
او گرسنه است
من به ییلاق می روم
تو با دوستانت همه ی بعد از ظهر را قدم می زنید
او با دستمالش شیشه ی ماشین ها را تمییز می كند
من پول تو جیبی پسرم را می دهم
تو پول تو جیبی دخترت را می دهی
او ترازویش را در پیاده رو جلویش گذاشته و 10 تومنی هایش را نگاه می كند
من پدرم را دوست دارم
تو مادرت را بیش از هر كس دوست می داری
او پدرش معتاد است و مادرش در خانه ای كار میكند
پدر من مادرم را دوست دارد
پدر تو به مادرت عشق می ورزد
او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند
من یك خواهر بزرگ تر و یك برادر كوچك تر دارم
تو یك برادر بزرگ تر و دو خواهر كوچك تر داری
او 6 برادر و 3 خواهر دارد
برادر من دانشگاه می رود
خواهر تو دبیرستانی است
او برادر هایش یا معتادند یا در زندان یا ...
من عاشق شده ام
تو می دانی عشق چیست
او تا كنون به هیچ چیز عاشقانه نگاه نكرده است
من آن لاین هستم
تو آن لاین هستی
او بی نان است
من از سیاست متنفرم
تو سیاست را دوست داری
او شكم سیر را بیشتر از سیاست دوست دارد
من تابستان را دوست دارم
تو بهار را و شكوفه ها را دوست داری
برای او تابستان و زمستان فرقی ندارند
من شب های داغ تابستانی را بی روانداز می خوابم
تو شب های سرد زمستان را با پتوی گرمت می خوابی
او در زمستان و تابستان فقط یك زیر انداز لازم دارد
شهر من زیبا نیست
شهر تو زیبا است و دوستش داری
شهر او را تلی از خاك بر جا مانده از زلزله است
تفریح من گوش دادن به موسیقی است
تفریح تو دیدن فیلمی است
تفریح او آب تنی در حوضچه ی وسط میدان است
من از زندگی ام راضی نیستم
تو زندگی ات را دوست داری و به خواسته هایت رسیده ای
برای او زندگی اجباری است بدون انتخاب
من او را دیده ام
تو او را دیده ای و تا كنون به زندگی او دقت نكرده ای
او برای ما آزمونی سنگین است
|
زیباترین زشت ها ... 24 تیر 87 - 02:10 |
دوباره میسازمت وطن 25 خرداد 87 - 01:24 |
![]() دوباره میسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره میبویم از تو گل، به میل نسل جوان تو دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره یک روز روشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد که بردرم قلب اهرمن، زنعره آنچنان خویش کسی که "عزم رمیم" را، دوباره انشا کند به لطف چو کوه میبخشدم شکوه، به عرصه امتحان خویش اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بود جوانی آغاز میکنم، کنار نوباوگان خویش حدیث "حب الوطن" زشوق، بدان روش ساز میکنم که جان شود هر کلام دل، چو بر گشایم دهان خویش هنوز در سینه آتشی به جاست، کز تاب شعله اش گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش دوباره میبخشیم توان، اگر چه شعرم به خون نشست دوباره میسازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش سروده سیمین بهبهانی |
پسر خوبی باش 28 اردیبهشت 87 - 16:58 |
یه پسر خوب امضا گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی ده یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی ره یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف ، چشماش مثه چراغای فولکس نمیزنه بیرون یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متری هیچ خانمی نمی شینه یه پسر خو ب وقت بر گشتن به خونه ماشینش بوی عطر زنونه نمی ده یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از کلمات"ساعت چند""کی میای""کجا""دیر نکنی هان" استفاده نمی کنه یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ لب در هیچ نقطه ای از صورتش مشاهده نمی شه یه پسر خوب وقتی یه عابر رو میبینه که میخواد از خیابون رد بشه تعداد دنده رو از یک به چهار ارتقا نداده و قصد جون عابر رو نمی کنه یه پسر خوب زمانی که یه دختر خانم راننده رو میبینه ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی اد یه پسر خوب وقتی خودش ژیان سوار میشه روی بنز همسایه با سوییچ ماشین نقاشی نمی شه یه پسر خوب هر روز بعد از کلاس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابون های شهر رو متر نمی کنه یه پسر خوب دکمه های پیراهنش رو از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کنه یه پسر خوب به محض دیدن یه دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتوی تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشماش همانند وزغ نمی شه یه پسر خوب تقاضاهای نامربوطی از قبیل موبایل از خانواده نمی کنه یه پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمی گیره یه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نامربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچنین خواهر و مادر هستند امتناع می کنه یه پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشماش رو به آسفالت می دوزه یه پسر خوب روزی 10 بار هوس بردن آش نذری به دم در خونه ی همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند رو نمی کنه یه پسر خوب بیشتر از 5 دقیقه در دستشویی نمی مونه(نکته کنکوری) یه پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایه ها آلودگی صوتی ایجاد نمی کنه یه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن ور ور عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمی بره یه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لاابالی گری هستند معاشرت نمی کنه یه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به دوازده ماه دهانش بوی تلفن نمی ده یه پسر خوب هر صدایی از قبیل قارو قور شکم اهل خانه رو با صدای تلفن اشتباه نگرفته و یک متر به هوا نمی پره یه پسر خوب تنها جوک هایی رو بیان میکنه که مورد تایید 1.وزارت ارشاد اسلامی.2.وزارت بهداشت.3.وزارت مبارزه با تبلیغات استانی باشه. یه پسر خوب به جای اینکه پول خود رو در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزه بهتره حساب آتیه جوانان باز کنه و به فکر1000 سالگی خودش باشه یه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار کرده و به هر کسی که می رسه نمیگه به جای اصغر اون رو رامتین و آرش صدا بزنند یه پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جوگیر نشده و سر زانو خودش رو جر نمی ده یه پسر خوب در جشن های فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصه تا آبروی کل خاندان رو بر باد بده یه پسر خوب برای بیرون رفتن از خونه یه ساعت جلوی آینه نایستاده و بزک نکره و به موهاش ور نمیره یه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشیدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر راتنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال می کنه یه پسر خوب هر زمان که عشقش کشید بازیر شلواری کردی چین پلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پره یه پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر دختر خانم و یا خانمی را در رده سنی15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رسونه حالا خداییش پسر خوب پیدا میشه!!! پیدا کنید جایزه بگیرید................... ![]() |
مست 20 اردیبهشت 87 - 02:36 |
از من مگریزید که مستا نه ام
امروز
با من منشینید که می خورده ام
امشب
.
.
.
من ، مستم.
من، مستم و میخانه پرستم. راهم منمایید، پایم بگشایید! وین جام جگر سوز مگیرید ز دستم! می، لاله و باغم می، شمع و چراغم. می، همدم من، همنفسم، عطر دماغم. خوشرنگ، خوش آهنگ لغزیده به جامم. از تلخی طعم وی، اندیشه مدارید، گواراست به كامم. در ساحل این آتش. من غرق گناهم همراه شما نیستم، ای مردم بتگر! من نامه سیاهم. فریاد رسا! در شب گسترده پر و بال از آتش اهریمن بدخو، به امان دار هم ساغر پر می هم تاك كهنسال. كان تاك زرافشان دهدم خوشه زرین وین ساغر لبریز اندوه زداید ز دلم با می دیرین با آنكه در میكده را باز ببستند با آنكه سبوی می ما را بشكستند با محتسب شهر بگویید كه: هشدار! هشدار! كه من مست می هر شبه هستم سیاوش کسرائی |








جمعه های زیادی است که شاخه های گل در دستهایم خشک می شوند
خجســـــــته میــــــلاد با ســــــــعادت امام منتــــــــظران مبارک















Just Kidding 