تبلیغات


__
tanhayiiie eshgh
18 دی 85 - 22:30

salam  doostan  va  khooshgela   lotfan  dar  payan  nazare  koochooloo  bedid  manoo  dar   ravande  kare  weblag  komak konid



 

به من میگفت : آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام ، کاش امتحانش نمی کردم

ولی من تورو دوست دارم

 

عشق را در نگاه تو در یک ان دیدم دیدم که دوستم داری چشمانت از عشق میگوید و میگوید که دوستم داری ولی زبانت چیز دیگریست نمیدانم که حرف زبانت را باور کنم که میگوید دوسم نداری یا عشقی کا در چمانت برق میزند و میگوید که دوستم داری حرف های زبانت را که می گوید مرا دوست نداری با ور نمیکنم چون از ته دل نیست ولی عشقی که درچشمانت است باور دارم چون هرگز چشمانت به من دروغ نمی گوید عاشقانه دوستت دارم و میدانم که دوستم داری


 



ای عــــــــــــزیـــــــــــــــز تــــــــریـــــــنــــم


اسمتو گذاشتم گل دیدم زود پژمره میشی.......


گذاشتم خورشید دیدم زود غروب میکنی........


گذاشتم جونم که اگه خدایی نکردی رفتی منم برم...


زنــــــدگــــــی فــــــــقـــــطـ بـــــــا تــــــــو


باورم کن که با ورت کردم..........


منو بشناس که شناختمت..........


عاشقم باش که عاشقتم..........


دوسم داشته باش که دوست دارم.........


زندگی را دوست دارم ، نه در قفس


بوسه را دوست دارم ، نه در هوس


تورادوست دارم ، تا آخرین نفس


 



 


 


 

doost dare shooma
18 دی 85 - 22:25

plz  nazar bedid khoodetoo  moarefii  ham kon 



 



 



 


ای تنها عشق من


هنگامی که به رخ زیبایتمی نگرم در خود فرو می روم وندایی به گوش می رسدآخرباتوای نازنین چه کردم دوست دارم فریادی سردهم تادل پرازدردم آرام گیردوبگویم که واقعا دوستت دارم


                   آری دوســــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــــــت دارم


 


Image hosting by TinyPic

eshghooo .... entegham
18 دی 85 - 22:19

salam  doostan  va  khooshgela   lotfan  dar  payan  nazare  koochooloo  bedid  manoo  dar   ravande  kare  weblag  komak konid


بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه
جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه كشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

__