آهنگی از قلم رنجه یك دوست 11 اردیبهشت 87 - 16:26 |
http://www.nowupload.com/:oEV
|
اخوان 31 فروردین 87 - 21:14 |
بسان رهنوردانی كه در افسانه ها گویند گرفته كوله بار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پرگوی وگه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند، ما هم راه خود را میكنیم آغاز من اینجا بس دلم تنگ است وهرسازی كه میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان(هركجا)همین رنگ است؟ تو دانی كاین سفر هرگز بسوی آسمان ها نیست بهل كاین آسمان پاك چراگاه كسانی چون مسیح ودیگران باشد كه زشتانی چو من هرگز ندانستند كان خوبان پدرشان كیست؟ ویا سود وثمرشان چیست؟ بیا ره توشه برداریم وقدم در راه بگذاریم بامیدی كه نوشد از هوای تازه ی آزاد ولی آنجا حدیث بنگ وافیون است-از اعطای درویشی كه میخواند: ((جهان پیرست و بی بنیاد،از این فرهادكش فریاد...)) بیا ره توشه برداریم ،قدم در راه بگذاریم كجا؟هرجا كه پیش آید. بدانجایی كه میگویند كه دایم روید گل ورویدگل وبرگ بلورین بال شعر ازآن ومینوشد از آن مردی كه میگویند: ((چرا بر خویشتن هموار باید كرد رنج آبیاری كردن باغی كزآن گل كاغذ ین روید؟)) بانجایی كه میگویند روزی دختری بودهست كه مرگش نیز(چون مرگ تاراس بولبا نه چون مرگ من وتو)مرگ پاك دیگری بودهست. كجا؟هرجا كه اینجا نیست بیا تا راه بسپاریم بسوی سبزه زارانی كه نه كس كشته،ندروده بسوی سرزمینهایی كه در آن هرچه بینی بكر ودوشیزه ست. ونقش رنگ ورویش هم بدینسان از ازل بوده، كه چونین پاك وپاكیزه ست. بیا ای خسته خاطر دوست!ای مانند من دلكنده وغمگین من اینجا بس دلم تنگ است. بیا ره توشه برداریم قدم در راه بیفرجام بگذاریم.....
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو. از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم . پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو. باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ، قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو. چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن . حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو. جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد. قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو
تو مرا می فهمی |
عزیزم غصه نخور 30 فروردین 87 - 00:16 |
ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه ماهه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
|
بیش از عشق بر تو عاشقم .... 24 فروردین 87 - 21:47 |
عشق ........ بخشیدن است هنگامی که فراموش کردن سخت می نماید ؛ دستگیری است و رها نکردن امیدوار که فردا چون امروز پرشکوه خواهد بود ؛ بازگوئی رازها و نجواها و لذت بردن از شب های غرق در ستاره و از همه مهم تر ، عشق آن است که بدانی که دیگر تنها نخواهی ماند....
ادیث شافر لدر برگ کتاب صدای سخن عشق
Love is …. Forgiving even though it,s hard to forget ; Holding hands and never wonting to let go ; Hoping that tomorrow will be as wonderful as today ; Sharing secrets And whispers And star-spangled nights . And most importantly , love is …. Knowing that you,ll never be lonely Again .
-Edith schoffer lederberg |
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست 18 فروردین 87 - 22:02 |
عشق یعنی، تو مرا می رانی، و من، به صد حوصله می آیم باز....
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
حقیره لایق تو نیست
بازم زیباترین ها ............. بغض نکن گریه نکن . اگرچه غم کشیده ای . برای من فقط بگو، خواب بدی که دیده ای . اگر که اعتماد تو، به دست این و آن کم است ، تکیه بده به شانه ام ، به پای صحبتم نشین ، فقط ترانه گوش کن . جام به جام من بزن ، جان مرا تو نوش کن . تو را به شعر می کشم ، تو تازه خلق می شوی . تو در شب تولدم ، به شعله فوت می کنی ، به چشم من که می رسی ، فقط سکوت می کنی . اگر کسی در دل توست ، بگو کنار می روم . گناه کن به جای تو ، بر سر دار می روم ... ......................... |
زیباترین شعری که تا حالا خوندم 22 بهمن 86 - 15:07 |
وحشی بافقی ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
از جفای تو من زار چو رفتم رفتم لطف کن لطف که این بار چو رفتم رفتم چند در کوی تو با خاک برابر باشم ...چند پامال جفای تو ستمگر باشم کیست استاد تو اینها ز که آموخته ایی |
الهه و سوفیا كوه نورد می شوند 13 بهمن 86 - 14:26 |
خیلی خیلی خیلی ( یه عالمه ) خوش گذشت
من و سوفیا با تیم كلوب خوشبختی روز 12 بهمن 86 رفتیم كه قله ی دار آباد رو فتح كنیم ساعت 6 راه افتادم از خونه ، رفتم دنبال سوفی كه 20 دقیقه طول كشید تا اومد( یكی كفشاشو قایم كرده بوده كه نتونه كوه بره قربونش برم حمید آقای شریعتی مسئول و لیدر برنامه بودن كه خیلی زحمت كشیدن تا منو سوفی راه رفتن یاد بگیریم ( كوه نوردی پیشكشمون) ساعت 7.30 پای كوه بودیم و شروع كردیم به كوه نوردیات و این چیزا . یه جائی بود به اسم استراحتگاه كه از پایین كه نگاه می كنی فقط یه جای كوچیكه قرمز دیده می شد كه من خیال كردم اونجا قله است . وقتی خیالاتمو گفتم همه یه عالمه خندیدن و گفتن اون قله قرمزه رفتیم صبحانه خوردیم (خوردنی به اندازه 30 نفر روی میز بود خوب آخه من و سوفیا خانمیم. نمی تونیم هم كوه پیمائی كنیم هم برف بازی و سرسره بازی و هم كوله های سنگین حمل كنیم . حالا بماند كه با اون همه خوردنیا كه خوردیم هرچی كالری سوزروندیم دو برابرش برگشت سر جاش اقای شریعتی 15 دقیقه وقت صبحانه داد من و سوفی هم اینجوری ولی 15 دقیقه ای هم خوردیم هم گفتیم هم خندیدیم هم نقشه بعدی مسیر رو كشیدیم ( من تازه یاد گرفتم توی 15 دقیقه یه عالمه می شه كارا كرد بعدشم دیگه همش تا جائی كه مسیر كوه نوردی تموم شد و به صخره نوردی رسید ، همش برف بازی كردیم و سرسره بازی و لیز خوردن و جیغای سوفی و جا موندن من و یه عالمه چیزای خوب دیگه .... خدا رو شكر بهمنی سر كسی خراب نشد با اون جیغای سوفی جون عزیز من (قربونش برم هوار تا و طی یك فكر پلید و نقشه از پیش تعیین شده توسط من و اقای مدیر (آقای صفوی ) ، تیم بعدی ما كه شامل سوفی خانوم وپسرخاله سوفیا بودن برف بارون شدن ( پرتاب برف از بالا ) و هر دو تاشون مجسمه یخی شدند ساعت 10.30 رسیدیم به جائی كه دیگه صخره نوردی می خواست كه من و سوفیا و پسر خالش و مدیر بلد نبودیم پس لیدرها رفتن قله رو فتح كنن و ما برگشتیم . زیباترین جای كوه دارآباد ،آبشار یخ زده ای هستش كه در دل كوهه . فوق العاده زیباست ( عكسش توی آلبوم هست) و ارزش اون همه راه پیمائی و كوه پیمائی برای دیدنش رو واقعا داره . بعدشم كه رفتیم نهار كه در كنار یه تیم خیلی خوب كوهنوردی بودیم . اونا آتیش درست كردن و سیب زمینی كباب شده خوردیم و یه عالمه چیزای خوشمزه دیگه كه كوهنوردا می خورن ( یه چیز خوشمزه شامل خرما ارد سرخ شده گردو و چیزای دیگه كه نمی دونم چی بود )می گفتن اینا رو كه بخورین یه عالمه انرژی پیدا می كنین برای كوه نوردی( با یك پیرمرد بسیار سرزنده از اون گروه كوه نوردی و نوه اش و من ( سه نفری ) یه آدم برفی خیلی خوكشل درست كردیم . هر چند هیچكس برای ساختن آدم برفی به من كمك نكرد ( عكسش توی البوم تصاویر هست كه ببینین چه كرده الهه خانوم).(دكمه هاش از پوست پرتقاله ). فقط پسرخاله سوفی قدم رنجه كردن و یه شال آوردن برای آدم برفی و سوفی كه 2 تا هویج اورده بود برای بینیه ادم برفی . این همه ، كمك یه تیم كوه نوردیه حرفه ای بود به من برای ساخت آدم برفی .(واقعا كه) اونجا دیگه همه از خستگی نا نداشتن و مشغول استراحت شدن . منم از فرصت استفاده كردم رفتم كنار آب نشستم و فقط نگاه كردم . به همه چیز . به آب آسمون آبیه خیلی زیبا كه یه عالمه ابر داشت . به اون همه زیبائی كه خداوند بی دریغ برامون گذاشته و ما خیلی كم ازش استفاده می كنیم . تا 4 منتظر شدیم كه خبری از لیدرامون نشد . ما رو از دلواپسی كشتن تا بالاخره خبر دادن كه سلامت برگشتن ما هم دیگه برگشتیم خونه با یه عالمه خاطره های خوب، عكسای به یاد ماندنی و دوستان جدیده خوبی كه بهترین هستن . حالا من و سوفی مسئولین تداركات تیم كوهنوردیه كلوب شهر خوشبختی هستیم . البته تداركات بخش خوردنی ها و خوراكی ها . هركی نیومد یه روز عالی و یه شب سراسر بدن درد رو از دست داد فاتحین قله آقای شریعتی و دوستشون بودن و كار اصلی رو اونها انجام دادن كه پرچم رو بالای قله نصب كردن و ما رو از دلواپسی كشتن تا بالاخره خبر دادن كه سلامت برگشتن) .و ناشی گری ها و نابلدی های ما رو تحمل كردن و فوق العاده كمك كردن . هر چند كه حسابی خستشون كردیم چون ما زیاد وارد نبودیم تیم كوه نوردی تصویب شده ی شهر خوشبختی آقای شریعتی و دوستشون ( مسئولین و لیدرهای گروه ) آقای صفوی( مدیر و برنامه ریز ) الهه و سوفی و پسر خاله ( تداركات خوراكی ها و سرسره بازی) الهه( مسئول ساختن آدم برفی) اینم جریان كوه نورد شدن من و سوفی جونم.در ضمن نظر درباره ادم برفی من یادتون نره و بیاین همیشه كوه بریم تا وقتی كه طبیعتی هست كوهی هست و جوانی هست
|
یه متن خوشمزه 8 بهمن 86 - 16:05 |
هر كسی كه یه روزی میاد یه روزی هم میره، یكی با دلش میره، یكی با پاهاش، ولی مواظب باش كسی با پاهای خودش از دلت نره؛ اونی كه با پا می ره با دل بر می گرده؛ اما اونی كه با دل می ره؛ دیگه پشت سرش رو هم نگاه نمی كنه و یادت باشه به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است و دوستی رو به دوستی بپذیر كه اومده بمونه نه رهگذری كه امروز و فردا رفتنی هست |
سهراب 24 آذر 86 - 11:00 |
***** زندگی رسم خوشایندی است . زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه عشق . زندگی چیزی نیست ، كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود. زندگی جذبه دستی است كه می چیند . زندگی نوبر انجیر سیاه ، در دهان گس تابستان است . زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره . زندگی تجربه شب پره در تاریكی است . زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد. زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد. زندگی دیدن یك باغچه از شیشه مسدود هواپیماست . خبر رفتن موشك به فضا ، لمس تنهایی (( ماه )) ، فكر بوییدن گل در كره ای دیگر . ***** زندگی شستن یك بشقاب است . زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است . زندگی (( مجذور )) آینه است . زندگی گل به (( توان )) ابدیت ، زندگی (( ضرب )) زمین د رضربان دل ها، زندگی (( هندسه )) ساده و یكسان نفس هاست . ***** هر كجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است . پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است . چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟ ***** من نمی دانم كه چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ، كبوتر زیباست . و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید واژه را باید شست . واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد چتر را باید بست ، زیر باران باید رفت . فكر را ، خاطره را ، زیر باران باید برد . با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت . دوست را ، زیر باران باید جست . زیر باران باید با زن خوابید . زیر باران باید بازی كرد . زیر باران باید چیز نوشت ، حرف زد . نیلوفر كاشت ، زندگی تر شدن پی درپی، زندگی آب تنی كردن در حوضچه (( اكنون )) است . ***** رخت ها را بكنیم : آب در یك قدمی است روشنی را بچشیم . شب یك دهكده را وزن كنیم . خواب یك آهو را . گرمی لانه لك لك را ادراك كنیم . روی قانون چمن پا نگذاریم در موستان گره ذایقه را باز كنیم . و دهان را بگشائیم اگر ماه در آمد . و نگوئیم كه شب چیز بدی است . و نگوئیم كه شب تاب ندارد خبر از بینش باغ . و بیارایم سبد ببریم اینهمه سرخ ، این همه |
عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله 24 آذر 86 - 10:34 |
وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله :x
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله : :x
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله =D>
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله :x
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله :-S
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله :-S
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله :x
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
|











) . تا رسیدیم تجریش دیگه 7 شده بود و 2 تا لیدرامون اومده بودن و رئیس كلوبم اومده بودن .

این از مزایای كوه نوردیه تیمیه كه از این چیزا یاد بگیری )
