تبلیغات


__
باران...
7 دی 84 - 01:55
باران...
شیشه پنجره را باران شست
از دل من
 اما
 چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
  • ارسال نظر (8)
???
13 آذر 84 - 02:26
کوهها باهمند و تنهایند
هم چو ما باهمان تنهایان
من و تو
30 مهر 84 - 02:17
من و تو ان دو خطیم ٬ موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز اغاز به یک دگر نرسیدن بود
...
24 مهر 84 - 01:51

هر جا که دلیسـت در غـم تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد
قد هـمـه دلـبران عالـم
پیش الـف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی
از حلـقـه وصـل تو برون باد

 

می توان...
20 مهر 84 - 01:07
.... گاه می اندیشم می توان سخت گریست
میتوان رنگ سپیدروی هر دیده کشید
می توان در پس این رنگ و ریا بچه شد
 
ساده گریست
می توان ساده شکست
و به پای همه ریخت......
با تو
11 مهر 84 - 01:09

دستم را بگیر

قلبم را نه

،،،

چشمانت را ببند

نگاهت را به من بدوز

،،،

دل بستم

به تو

دلت را به من نبند

،،،

راهی که پیش گرفته یی

دلم را هم

پشت سر می گذارد

،،،

لبخند که می زنی

دلم می خواهد

به حال خودش گریه کند

،،،

می خواهم تنها باشم

نه با خودم

بلکه با تو

راه
11 مهر 84 - 01:05

این همه راه را

نیامده ایم

تا

از کنار هم گذر کنیم

لرزش
7 مهر 84 - 01:48
همه
لرزش دست و دلم
از آن بود كه
كه عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد.
وعده...
7 مهر 84 - 01:45
در فراسوهای ِ عشق
تو را دوست می‌دارم،
در فراسوهای ِ پرده و رنگ.

در فراسوهای ِ پیکرهای ِمان
با من وعده‌ی ِ دیداری بده.

بن بست
7 مهر 84 - 01:43
تو را و مرا
بی‌من و تو
بن‌بست ِ خلوتی بس!

__