- 1
- 2
دوست داشتی یه سری بهش بزن 3 مرداد 87 - 07:17 |
http://davooda.webzzz.com/profile/
|
پدر 24 تیر 87 - 06:31 |
میلاد با سعادت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) بر تمامی مسلمین جهان مبــا ركبـــاد . (( بمیمنت روز پدر و قدر شناسی )) : پــدر ، همیشه با منی ( من هستی )
این متن را به تمامی پدرانی كه عاشقانه فرزندان خود را درك میكنند و مدبرانه راهبر آنان در فراز و نشیب ها هستند . تقدیم میكنم پـــدر ، ای یـــاور همیـــشه مهــربان . صـــدای گـام های مردانـه ات تپــش قلبــــم را قــوت می بخشد و نسیم آمدنت تــرنم بهـــاری را در خاطرم جلوه گر میسازد . صورت آفتاب سوخته ات چه مهربان و صمیمی است . دستــهای ترك خـورده و پیــنه بسته ات چه آشنا و دوست داشتنی است . كولــه بار رنـــج و زحمت بر شــانه های خسته ات سنگینی میكند اما همیـــــــشه ایستاده ای . همچون ســرو پایــــدار و مقــــاوم . پـــدر امروز میخواهم نام زیبایت را بر فراز قله های استقامت بنویسم و فــریــاد بــزنم كه تو مظهر استواری و استقامت هستی . پـــدر جان بگذار در لابه لای چین و چروك دستانت رمز محبتت را بیابم . تا بدانم كه چـــگونه سرد و گـرم روزگــار را برای آسایش فرزندت به جان می خریدی و هرگز دم از خستگیــها نمی زدی .بگذار بدانم كه چگونه غمت راپشت تصویر زیبای لبخند پنهــــان میكردی . همانا كه دل تــو به وسعت همــه آسمانهاست ، چــرا كه تو هم صحبت دلهــای تنهــایی. امــا خود سفره دل نمی گشـــایی و كمتر كســـی از غم پنهــان دلت خبر دارد . پـــدر جان امروز میخواهم با صدایی بلند فریاد بزنم تا همـــه دنیـــا بدانند كـــه گرد و خاك نشستـــه بر صورت خستـــه ات رابا تمام زیبائیهـــای دنیـــا عوض نخواهم كرد .
پـــدر همیـــشه محبت تو گـرمابـخــش خـانـه، و وجود تو سپــــر رگبار مشكلات زندگی مان بوده است . در غروب دلتـنگی ها همیــشه همانند خورشید، آسمــان ابــری دلــم را روشـــن كـــرده ای . پــــدر ، در سخــاوت دســتانت ، در ســادگی نــگاهت و در آئیـــنه روشن قلبت تصویر زیبای محبت نقش بسته است . عشـــق را در اشك پنهان چشمهایت می بیــنم و در ســكوت شبـهای عرفانیت ،حرف های نا گفتــنی را می شنوم . زمــانی كـه بر پیـــشانی ام بوســـه زدی و دعـــای خیرت را بـدرقــه راهــم كردی زیـباتـرین لحظات زنــدگــی را در عمــق وجودم احساس كردم . و از یاد نخــواهــم برد. امروز كه فــرزنــدم را به مدرســه می برم به یاد روزهــای كـودكی ام می افتــم كـه گــرمــای دستانت به من قــدرت حركت میداد . یاد دفتر و كتاب زندگی كه خــط به خــط آن را برایـــم سـرمشــق كـردی ، یـاد همـــه مـهـربـانیـــهای بـی بهــانه ات ، یاد گذشتــــهای بی تـوقــع تو در برابر خامیـهای بچــه گـانـه ام ، مرا به خود فـرو مـی بـرد كـه آیـا من هـم خـواهـم توانست این بـار امـانـت را به مقــصـــد بـرســانــم ؟
امیــد و آرزوی ســلامتـی بـرای همـــه پــدران در حیات و ملتمس غفران رحمت الهی برای همـه پــدران در ممات .
|
در كنار شعله های اتش 23 تیر 87 - 10:22 |
|
چند روش برای از بین بردن خستگی 17 تیر 87 - 15:51 |
کاری را به تازگی آغاز کرده اید ولی احساس خستگی می کنید. چه اولین کار شما باشد و چه شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده اید و احساس می کنید گیر افتاده اید. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراری می آید و زمانتان را نمی توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید. قبل از اینکه برگه ی استعفای خود را امضا کنید، مدتی وقت صرف کنید و به درستی درمورد کارتان فکر کنید. فرصتی هم به این کار بدهید. شاید آنقدرها هم که فکر میکردید خسته کننده نباشد. راه حل های کوتاه مدت 1- کارهای
روزانه تان را یادداشت کنید 2- طالب
کار بیشتری باشید 3- برای
کارهایی که در حیطه ی مسئولیت شما نیست هم داوطلب باشید 4- به
کارهایتان ارزش دهید 5- ابتکار
به خرج دهید و کار جدیدی را شروع کنید 6-
دیدگاهتان را درمورد کارتان تغییر دهید 7- از
زمان استراحتتان بهترین استفاده را ببرید راه حل های طولانی مدت 8- در
مورد شرکت محل کارتان بیشتر بدانید 9- آموزش
های خود را بالاتر ببرید 10- مربی
داشته باشید هشیار باشید و
مثبت فکر کنید
|
جشن های ایرانیان قسمت دوم 9 تیر 87 - 07:04 |
جشن بهمنگان روز دوم بهمن که بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است جشن بهمنگان نام دارد در این روز در دیگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند این آش را هفت دانه نیز می گویند دکتر رجبی معتقد است که یکی از ویژگیهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر یک از همسایگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به این معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به این ترتیب در آشی که فراهم می آمده است همه همسایگان سهیم بودن .انوری درباره جشن بهمنگان گوید: بعد ما کزسر عشرت همه روز افکندی سخن رفتن و نا رفتن ما در افواه اندر آمد ز در حجره من صبحدمی روز بهمن جه یعنی دوم بهمن ماه ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم می نویسد بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه در این روز بهمن سفید(نام گیاهی است)با شیر خالص و پاک می خوردند و می گویند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد اما در خراسان هنگام این جشن مهمانی می کنند بر دیگی که اندراو از هر دانه خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزیها وجود دارد.شاعر معروف علی بن طوسی قرن پنجم در کتاب بلغت فرس در باره بهمنجه می نویسد :بهمنجه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و این عیدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسه ها میافشاندند.فرخی گفته است: فرخش باد و خداوند فرخنده کناد عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه چنانچه از عبارت ابوریحان و اسدی طوسی بر می آید بهمن نیز اسم گیاهی است که مخصوصا در جشن بهمنجه خورده میشد در پزشکی هم این گیاه معروف است و آن بیخی است سفید رنگ یا سرخ مثل زردک(به نظر منظور هویج است) اما در کتاب های مقدس زرتشتیان و در ترجمه خرده اوستا می نویسد :در جشن بهمنگان بمناسبت اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پایان سودمند است از گوشت خوردن پرهیز می کنند. مقایسه کنید با عید قربان در فرهنگ امروزه که برگرفته از فرهنگ اعراب است .اصولا ایرانیان بر خلاف دیگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونریزی پرهیز می کردند و این رسوم مخصوص رومیان و سامی نژادان می باشد .در هر صورت عید قربان و جشن بهمنگان بر تمامی ایرانیان فرخنده باد و به امید روزی که تمام ایرانیان هویت اصلی و پاک خود را باز شناسند. پاینده ایران جشن امردادگان : 29 بهمن ، جشن اسفندگان : روز عشاق ایرانیان و روز مادران ایران زمین گرامی باد. روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی سپندارمزد نگهبان
زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و
باردهی دارد
جشن اسفندگان
برای گرامی
داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و
روز
مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه
متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با
تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم
میلادی (
ولنتاین ) جشن میگیرند . واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده. جشن شب یلدا جشن شب یلدا یک جشن کاملا زنده است و همه مسیحیان جهان این جشن را با نام جشن تولد مسیح برگزار می کنند .یلدا و مراسمی که در نخستین شب بلند زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند سابقه ای بسیار دراز داشته و مربوط می شود به ایزد مهر .این جشن که یکی از کهن ترین جشن های ایران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند .چله بزرگ از یکمین روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و آنرا چله بزرگ می نامند به آن دلیل که شدت سرما بیشتر است آنگاه چله کوچک فرا میرسد که از دهم بهمن تا بیستم اسفند به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می شود .چله اول که اولین روز زمستان و یا نخستین شب آن می باشد تولد مهر و خورشید شکست ناپذیر می باشد زیرا مردم دوره های گذشته که پایه زندگیشان بر کشاورزی و چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضاد های طبیعت خو داشتند و بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را بر اساس آن تنظیم میکردند و بتدریج دریافتند که کوتاهترین روزها آخرین روز پاییز یعنی سی ام آذر و بلندترین شبها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از این با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاهتر می شود . اقوام قدیم آریایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می گرفتند خصوصا ژرمن ها که این ماه را به خدای آفتاب نسبت می دهند و زیاد هم بی تناسب نیست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشید است که از آن روز در نصف کره شمالی رو به افزایش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قوی تر می شود.در این شب آتش بر می افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیاطین نابود شده و بگریزند و هم چنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود آتش نیز همان والایی را نزد مردمان دارا شد .چون تاریکی فرا می رسید در پرتو روشنایی آتش تاریکی اهریمنی را از بین می بردند . در شب یلدا یا تولد خورشید افراد دور هم جمع می شدند و جهت رفع این نحوست آتش می افروختند و خوان ویژه مانند سفره ای که عید نوروز تهیه می کنند اما محتویات آن متفاوت است می گستراندند و هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند . این سفره جنبه دینی داشته و مقدس بود و از ایزد خورشید روشنایی و برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند . و میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پر برکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش می گذراندندتا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد .سفره شب یلدا سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن بود که به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید برگزار می شد.در ادبیات پارسی نیز شعرا زلف یار و همچنین روزهای هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه می کنند روز رویش چو بر انداخت نقاب از سر زلف گویی از روز قیامت شب یلدا بر خاست بر آی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد که بگرفت این شب یلدا ملال از پر و نیم نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست شب فراق تو هر گه که هست یلدا ایست امروز هم ایرانیان در سراسر جهان این جشن زیبا را در کنار یکدیگر برگزار می کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ می پردازند .شب چله بر تمامی دوستان و هم میهنان عزیز فرخنده باد .همیشه شاد باشید و اهورایی. جشن ســــوری (چهارشنبه سوری) از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است. یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است . چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است. از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود. آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است.. در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامیدارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است. استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ". منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد. برخی آیین های جشن سوری بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوری می بایست از خانه بیرون رفت و همپای دیگر مردمان جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سا ل جدید همراه با شادی و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است. باشد که زنده نگاه دارنده و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم. آتشافروزی غروب آخرین سه شنبه ی سال زمان ویژه ای برای آتشافروزی و پریدن از روی آتش است. در این شب ایرانیان در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانهی هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند : زردی من از تو فال گوش فالگوش ایستادن یكی دیگر از باورهاست . زنان یا دختران جوان آرزویی می كنند، پشت دیواری میایستند و به سخنان رهگذران گوش می دهند و سپس با تفسیرِ سخنانی كه میشنوند پاسخ و مراد خود را می گیرند. قاشق زنی رسم دیگر قاشقزنی است. بدین گونه كه زنان و پسران جوان چادر بر سر می كنند، روی خود را میگیرند و به خانه ی همسایگان و آشنایان می روند. صاحبخانه از آوای قاشقهایی كه به كاسه میخورد، در خانه را باز می كند و آجیل چهارشنبهسوری، شیرینی، شكلات، نقل و گاه پول در كاسه ی آنها می ریزد. شال اندازی در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهای لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسبهایشان را بیرون میآورند و نمایشی اجرا می كنند. در شهرهای دیگر، پسران برای ایجاد هیاهو دست به کارهایی شگفت انگیز می زنند. كوزههای گلی را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روی آن را میكوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتیله اینگونه به نظر می رسد كه از كوزه آتش بیرون می جهد . گیلانیها خاكستر آتشافروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پای درختها میریزند و باور دارند كه درخت ها بارور میشوند. پختن آش ، خوردن آجیل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشایی و شب نشینی ، همه از مراسم این شب فرخنده است. خواجه پیروز (آتش افروز) «خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است. افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند. زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس ، در این باره می گوید:« «حاجی فیروز بازمانده ی آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده ، و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند.» این ایزد که به گفته ی دکتر کتایون مزداپور ، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل «دوموزی» یا «تموزی» بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی بوده که با آمدن او بر روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی در پیوند می داند ؛ وی با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را «مرد سیاه» یا «سیه چرده» می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم خواجه پیروز را نشان می دهد که به آیین «تموز» و «ایشتر» بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شیدا جلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار کرده ، به نکته ای پی برده که گفته های مهرداد بهار را تایید می کند.. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد. «دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست ، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه ی سرخ حاجی فیروز همان جامه ی سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟». |
جشن های ایرانیان قسمت اول 9 تیر 87 - 07:00 |
جشن فروردینگان می دانیم در آیین مزدیسنی وقتی نام ماه و روز با هم موافق می افتد آن روز را جشن می گیرند روز نوزدهم فروردین ماه که فروردین روز نام دارد از جمله آنست و آنرا جشن فروردینگان یا فروردگان می گویند یعنی هنگام جشن فروردین روز از فروردین ماه . این جشن نیز همانطور که از اسمش پیداست به فره وهر درگذشتگان پاک تعلق دارد و بیاد روان آنان می باشد.زرتشتیان عموما از بزرگ و کوچک در این روز به پرستشگاه می روند اوستا می خوانند و به عبادت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان جهت ساختمان های همگانی و رفع احتیاج از نیازمندان با دادن پول یا مساعدت های دیگر اقدام لازم بعمل می آورند . نظیر این جشن در ادیان دیگر نیز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گویند . در نزد هندوان ستایش نیاکان (pitara) شبیه فروردگان ایرانی می باشد.رمها نیز ارواح مردگان را باسم مانس پروردگارانی تصور کرده و فدیه تقدیم آنها می نمودند و عقیده داشتند روح پس از بخاک سپردن بدن بیک مقام بلند می رسد و هر چند آرامگاه آنان در زمین است ولی قادر است در روی زمین نفوذ و تسلطی داشته باشد . بواسطه فدیه و قربانی توجه او را از عالم زبرین بسوی خود می کشیدند .ماه فوریه در قبرستانها عیدی برای مردگان می گرفتند و نیاز می نمودند.در جشن فروردینگان پارسیان هند به آرامگاه می روند و در معبد آنجا چوب صندل بخور می دهند و موبدان باندر میوه و گل مراسم آفرینگان خواندن دعا بجا می آورند جشن فروردگان شبه است به عید (taussaint)نزد عیسویان کاتولیک که در اول ماه نوامبر عید اموات شمرده می شود و از درگذشتگان یاد نموده و مزار آنان را با گل می آرایند.زرتشتیان ایران در جشن فروردگان بآرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش به آتش می نهند و هفت جور میوه خشک از قبیل خرما انجیر سنجد کشمش و غیره در اصطلاح لرک نام دارد تهیه می بینند و موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرک می شود بین مردم تقسیم می کنند.علاوه بر لرک میزد نیز برای انجام مراسم آماده می شود میزد عبارت است از میوه های تر و خوراکی هایی است که برای تشریفات آفرینگان گذارده می شود . در این روز نان مقدس هم که درون نام دارد (در اوستا دره ئونه) می آورند و بمردم می دهند و علاوه بر این نان دیگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک معروف است آماده می نمایند سورک مانند نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصا در قبرستان می برند و بمردم می دهند .در این روز معمولا قسمتی از فروردین یشت و همچنین نمازهای دیگر را که به آفرینگان اردا فروش یا فروردینگان و آفرین بزرگان معروف است می سرایند . در اینجا لازم است یاد آور شویم موبدان و سایر زرتشتیان پیش از خواندن آفرینگان یا قسمتهای دیگر اوستا آداب طهارت بجا می آورند یعنی وضو می گیرند و دست و صورت می شویند که در پهلوی پادیاب گفته می شود . جشن فروردینگان بر تمام ایرانیان فرخنده باد و روان درگذشتگانتان شاد باد . پاینده ایران
جشن اردیبهشتگان : جشن اردی بهشتگان در اردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز و ماه با هم برابر افتاده است .مطابق گاهنمای قدیم که هر ماه سی روز بوده این جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقویم کنونی که شش ماه اول سال را ۳۱ روز حساب کرده و یک روز به فروردین ماه افزوده اند جشن اردیبهشتگان در دوم اردیبهشت واقع می شود . در این جشن شهریاران بار عام می دادند و موبد موبدان آیینی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گردیدند و بدریافت پاداش افتخار حاصل می کردند .این روز به فرشته مقدس اردیبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماینده آیین ایزدی و نگهبانی آتشها با اوست .معمولا باید در این روز اردیبهشت یشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه اردیبهشت امشاسپند این جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ایرانیان قدیم این روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات این فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن اردیبهشت گان همان عید گل است که در میان سایر ملتها با تجلیل فراوان بر پا می شود .ابوریحان در باره این جشن می نویسد: ((اردیبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عیدی است که اردیبهشتگان نام دارد برای اینکه هر دو نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترین راستی است ؛بعضی گفته اند بمعنای منتهای خیر و خوبی است . اردیبهشت فرشته آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده و نیز ماموریت داده است علل و امراض را بیاری ادویه و اغذیه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تمیز دهد .))اینکه ابوریحان فرشته اردیبهشت را تمیز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخیص داده برای اینست که این فرشته همانطور که گفته شد نماینده راستی و درستی است . بنابراین هر کس از او پیروی نماید معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم است که در راه باطل دروغ است. جشن خوردادگان : جشن ها، یادگارهای درخشان پدران و مادران بیداردل ما هستند كه در گذر تاریخ بسیاری از آنها به دلیل ویژگیهای زمان و تعصبات بسیار از بین رفته و هم اكنون از آنها نمونه هایی بسیار اندك در میان ایرانیان به چشم می خورد. با این حال این نمونه های اندك، نشانه هایی بس بزرگند از اندیشه بلند و طبع ظریف ایرانی كه خداوند به این قوم ارزانی داشته و آیین زرتشتی با پیام ها و آموزش هایش آن را آشكار ساخته است. واژه جشن از كلمه یسنه اوستایی است با ریشه ای اوستایی به معنای ستایش كردن . بنابراین معنای واژه جشن، ستایش و پرستش است . :همانگونه كه می دانید جشن های ایران باستان سه دسته اند : 1)جشن های ماهیانه 2) جشن های سالیانه 3) جشن های متفرقه جشن خوردادگان یكی از جشن های ماهیانه ای است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار می شود. از چگونگی برگزاری این جشن در دوران باستان آگاهی دقیقی در دست نیست؛ اما چون خورداد به معنای رسایی و تندرستی است و در جهان مادی نگهبان آب است می توان پنداشت كه نیاكان ما در این روز به كنار چشمه ها ، رودها و یا دریاها رفته و به پرستش اهورامزدا می پرداخته اند . واژه اوستایی خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكریت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معنی رسایی و تندرستی است . اهورامزدا از سرچشمه بخشایندگی خویش این فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه این جهان است ، بلكه رسایی مینوی و تندرستی روح و روان ، هدف والای جهانیان است . اهورامزدا می خواهد كه همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی حقیقی برخوردار گشته و هركس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای مقام رسایی و كمال بی زوال گردد . فر و پیروزی ما ملت پیداست هنوز كیش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز كاخ دارای بلند اختر برپاست هنوز طاق كسری به لب دجله هویداست هنوز جشن تیــــرگان : جشن فرخنده تیرگان که آغاز آن از روز تیر از ماه تیر می باشد و به مدت ۹ روز ادامه دارد جشن تیرگان به همراه نوروز و مهرگان و سده از جمله مهمترین جشنهای ایرانیان است که در گذشته برای ایرانیان اهمیت وافری داشت و این جشن را با شکوه و زیبا برگزار می کردند در مورد فلسفه جشن تیرگان دو روایت جالب است روایت اول مربوط به قهرمان ملی ایرانیان آرش است که تقریبا همه ما با آن آشنا هستیم : ((میان ایران و توران سالها جنگ وستیز بود در نبرد میان افراسیاب و منوچهر شاه ایران سپاه ایران شکست سختی می خورد این واقعه در روز اول تیر اتفاق می افتد و در گذشته این روز برای ایرانیان عزای ملی بود و جالب است بدانید هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در این روز میان زرتشتیان رایج است سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان بر خیزد پذیرفتند از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند فرشته زمین اسفندیارمذ پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تن درستم و گژی در وجودم نیست ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آن گاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نیروی خداداد تیر را رها کردو خود بی جان بر زمین افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد . تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جیهون بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند .جشن تیرگان در میان ایرانیان از این زمان پدیدآمد.)) اما
روایت دوم که مربوط به فرشته باران یا تیشتر می باشد و نبرد همیشگی
میان نیکی و بدی |









تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی
پانزده ساله در می آی