17 فروردین 86 - 18:56 |
بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود |
16 فروردین 86 - 17:58 |
سکوت با هیچ واژهای آشتی ندارد در سکوت هیچ زندگی هستی ندارد در سکوت تو، تنها مردن است که موج میزند و لبخندی تلخ بر لبان من جاری میشود |
23 بهمن 85 - 06:20 |
![]() |
عشق 16 بهمن 85 - 02:16 |
به كوه گفتم عشق چیست؟ لرزیدبه ابر گفتم عشق چیست؟ باریدبه باد گفتم عشق چیست؟ وزیدبه پروانه گفتم عشق چیست؟ نالیدبه گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شدبه انسان گفتم عشق چیست؟اشك از دیدگانش جاری شد و گفت: دیوانگیست .
|
28 تیر 85 - 09:40 |
28 تیر 85 - 09:38 | |
چه چیزی حفره این گودالِ عمیق را پرمیکند؟ | |
28 تیر 85 - 09:37 |
28 تیر 85 - 09:35 |
گفتم: این روزها دل خیلی بهانه تو را میگیرد هوای دیدن تو را دارد گفت: می دانم،همه چیز بهانه ای است برای شانه به شانه،در حال و هوای با هم بودن رفتن،نشستن و گریستن گفتم: چرا گریه؟رفتن و نشستن درست! اما گریستن را نمیخواهم ، نه! گفت: برای حرمت نگاه ناگهان تو برای یک دل دریا حرف نگفته گفتم: و برای هر آنچه گفتم وگفتم و نشنیدی! گفت: برای آنچه که خواستم و بودی،خواستی و نبودم وبرای هر آنچه که نمیدانم! گفتم: در تمام این سالها که همه از یادش برده بودند تو تنها کسی هستی که هستی! گفت: در این دل دل دلواسی ، عزیز دل وقتی تو هستی انگار همه نیستند |
28 تیر 85 - 09:33 |
آنگاه که.......... ضربه های تیشه زندگی را |











