cp4 17 آذر 86 - 02:12 |
اگه گفتی توی این هوای سرد چی میچسبه؟
یه دستشویی با آب داغ.ا ***
دو بچهی شش ساله، کنار مادرهایشان ایستادهاند، مادرها با هم صحبت میکنند. بچهی اول به بچهی دوم:ا]
- بیا بریم فوتبال بازی کنیم.ا - متاسفم، من فقط میتونم بازیهای فکری انجام بدم.ا - اَه اَه اَه. این گ..بازیا دیگه چیه در میاری؟ [بچهی دوم رویش را با عصبانیت به سمت مادرش برمیگرداند.] - مامی؟ این آقاپسر به من گفت دستشوییبزرگ. *** - آقا نگه دار ... گفتم نگه دار پیاده میشم .ا
- بابا جان گفتم نمیشه دیگه ... بذار برسیم ایستگاه.ا - من از ایستگاه ِ قبل دارم میگم نگه دار . ا - عجب گیری کردیما ! من پرسیدم کسی پیاده میشه چرا نگفتی ؟ - یعنی چی ؟ تو وظیفته که نگه داری. ا [ چند نفر از میان ِ جمع : آقا حالا درو بزن پیاده شه ! ] [ پسسسسس ] [ پیرمرد ، سرمست از پیروزی ، با غرور پیاده میشود.] [ کمی جلوتر ، پیرمردی در خیابان ، دستش را برای نگه داشتن ِ اتوبوس تکان میدهد ] ***
- امروز خواستم یه چیزی بنویسم دیدم بده !ا
- بابا لوس نشو بگو دیگه !ا
- پس در ِ گوشتو بیار ...ا
***
همه چیز را میتوان با گفتن جملهی احمقانهای مثل دوستت دارم خراب کرد و از بین برد. ا
***
[ اسرا ، داخل ِ سلول افتاده اند ... سرباز نگهبان ، در سلول را باز میکند ]
- هر کس که اطلاعات نیروهاتون رو به ما بده ، بهش آب و غذای تازه میدیم . به علاوه ی حموم و هواخوری ... و خب ... میدونید که همیشه بهترین چیزها ، برای کثیف ترین آدماست.ا ***
میخوام عجیبترین ماجرایی رو که برام پیش اومده، براتون تعریف کنم.ا
یه دوستی داشتم به اسم ِ امیر ِمحمدی ، البته یادم نیست امیر ِ محمدی بود یا محمد ِ امیری .ا شایدم اسم کوچیکش امیرمحمد بود . البته الان که فکر میکنم میبینم شاید فامیلیش امیرمحمدی بود .نه ! یه لحظه صبر کنید ، به احتمال زیاد اسمش ...ا اَه ... اصلا بیخیال . ا
***
صبح که ساعتم زنگ زد ، با خودم گفتم خوشبختی یعنی این که پنج دقیقه ی دیگه هم بتونم بخوابم.ا
ولی بعد از اینکه از تخت اومدم بیرون ، فهمیدم که خوشبختی اصلا وجود نداره .ا ***
دیروز بالاخره یه جایی تنها گیرش آوردم و کشتمش .ا
هیچکس اون طرفا نبود ، خیالم از این بابت راحته.ا فقط یه چیزی خیلی منو میترسونه :ا معلم مهدکودکمون یه چیزی داشت که وقتی کار ِ بد میکردیم میدیدمون .ا ***
رفتیم کنسرت کلی پول دادیم اونوفت مرتیکه ی عوضی نصف ِ کنسرت میکروفون رو گرفته طرف ِ جمعیت ، خب آخه آدم ِ ضایع ، اگه میخواستم صدای خودم رو بشنوم که مرض نداشتم این همه پول بدم بیام اونجا .ا
***
- چرا مشقات رو ننوشتی ؟
*** - تته پته فکر نمیکردم هنوز هم پدرهایی پیدا شوند که موقع بیکاری، از بچههای کوچکشان بپرسند: "منو بیشتر دوست داری یا مامانتو؟"
باید باور کرد... هنوز هم چنین احمقهایی وجود دارند.ا *** - طرف خیلی مشکوک میزنه ها!...ا
- آره... یا دستش توی یه کاسهس، یا سر و ته یه کرباسه.ا ***
-هنوز زن نگرفتی؟
-نه بابا.کی زنشو میده به من
***
یادمه هر روز که میخواستم برم مهدکودک، توی راهپلههاش انقدر عر میزدم که مربی و بچهها و خلاصه کل کادر فنی و تخصصی مهدکودک عاصی میشدن. تا اینکه بعد از کلی سعی و تلاش، تونستم سه روز پیاپی عر نزنم؛ روز چهارم، دیدم که مربی مهدکودکمون (شرارهجون) یه اسباببازی برام کادو آورده. منم کلی ذوقزده و اینا بودم تا همین امروز که فهمیدم اون اسباببازی رو نه شرارهجون، که مامانِ خودم خریده بوده. شرارهجون خدا لعنتت کنه.ا
***
- ایول!!! فردا تعطیله!ا
- این تعطیلیها فایده نداره... آدمیزاد، مغزش باهاس تعطیل باشه.ا ***
شما هم مثل من از اینکه معلم یکی رو اخراج کنه لذت میبردین؟ منظورم دقیقاً اون چند دقیقهایه که دانشآموز هی التماس میکنه و معلم ولکن نیست.ا
***
- آقا اجازه آقا؟ میشه بریم دشویی آقا؟
- پس زنگ تفریح چیکار میکردی؟ *** - آقا جا گذاشتیم آقا.ا - یهو خودت رو هم جا میذاشتی دیگه.ا *** - آقا به قرآن اینا بهمون گفتن فلانکار رو بکنیم آقا.ا
- اون بگه خودت رو بنداز تو چاه... تو باید بندازی؟ ***
***
خالیکردن دروازه: در مسابقهی فوتبال، وقتی که حرکتی ناجوانمردانه از تیم مقابل سر بزند، کاپیتان تیم مظلومْ از دروازهبانش میخواهد که دروازه را ترک کند. این کار که معمولاً مساوی است با بههمخوردن بازی، خالیکردن دروازه نام دارد.ا
[این نوشتار ناقص است. به گسترش آن کمک کنید.] ***
ببین من غیر از تو به هیچکس محل سگ نمیذارم. یعنی خلاصه همهجوره آره.ا
***
- کمیل کمیل یاسر؟ کمیل کمیل یاسر؟
- مقداد به گوشم.ا ***
ا(اگر مخترع بودم)ا
اگر مخترع بودم، دستگاهی میساختم که بتوانیم آن را به هر درختی وصل کنیم و از آن درخت، میوهی دلخواهمان را بگیریم.ا
طرز کار: این دستگاه دو سیم دارد که به دو طرف درخت وصل میشود. قسمت بعدی این دستگاه، چند دکمه است که اسم میوهها با حروف تایپی روی آن حک شده است. بعد از وصل کردن سیمها به درخت، دکمهی میوهی مورد نظر را فشار میدهیم و بعد از چند دقیقه، میوه خودبهخود از درخت رشد میکند.ا کیوان ساجدی، کلاس سوم دبستان صالحین *** - یه چیز باحال بگم؟ یه چیز باحال.
[قهقههی حضار] ***
برای کسی که کامنت اول این پست رو بذاره، فحشی گذاشته شده.
پتروساش بجنبن. *** اللهم صل علی محمد و آل محمد.
***
- تاسوعاعاشورا دوشنبهس؟
- نه، سهشنبهس.ا ***
- اَی [...] [...]ا
- ببین من عمهم فوت کرده.ا - ببین معذرت میخوام ا***
برای اینکه دیگران دوستتان داشته باشند و موفق باشید، از خودتان بد بگویید و تصدیق کنید که نقایص و عیوب و بیماریهای دردناکی دارید: یعنی عکس کاری را بکنید که کلاً همه میکنند. فوراً متوجه خواهید شد که در پیرامونتان، فضایی از تسلای خاطر و خشنودی منتشر خواهد شد. عدم موفقیتها، نومیدیها، اخراجها، شکستهای عشقی و ناتوانیهای جسمیتان را برای خشنودی دیگران به رخ بکشید. شما را دوستتر خواهند داشت.
دینو بوتزاتی *** پسر چقدر حالم خوبه امروز... همه رو دختر میبینم...ا
***
بدترین نقطهای که یه انسان میتونه بهش برسه، جاییه که دیگه بهش بَر نخوره.ا
***
امروز دهنم باز موند. طرف اومد توی مغازه و یه شورت خرید ۱۷هزار تومن. خیلی هم راضی و خوشحال بود. قشنگ داشتم توی صورتش میدیدم که موقع خریدن اون شورت، داره از زندهبودنش لذت میبره.
مطمئنام فروشنده هم خیلی تعجب کرده بود. آره. چون آخرش ۵۰۰تومن بهش تخفیف داد. ***
- به نظر شما توهین کار بدیه؟
- خب راستش مسلماً کار خیلی بدیه. - حالا که کار بدیه، به نظر شما چطوری میتونیم از توهین جلوگیری کنیم؟ - میشه با توهیننکردن یا مثلاً عدمِ توهین جلوی اون رو بگیریم.ا ***
- این موبایلت واقعیه؟
- نه. اسباببازیه. - خب پس به چه دردی میخوره؟ - باهاش بازی میکنم. - بازی میکنی که چی بشه؟ - پس برم همینجوری خشک بشینم تو خونه؟ [مصاحبهی من و دختر ششساله] *** کاملاً منطقی:ا
آشپز که دو تا شد، آش یا شور میشه یا نه. کاملاً امروزی:ا تو اگه لالایی بلد بودی، خودت رو اسگل میکردی.ا ***
درسته به رو خودم نمیارم.اما جدا" ناراحت میشم کامنت نمیذارینا
***
آقا اگر 30 نفر انسان بالغ و عاقل اینجا کامنت بذارن من اینجور بلاگ نوشتنو ادامه میدم وگرنه این آخریشه |
copy right 3 4 آذر 86 - 17:51 |
اولین بچهام که به دنیا بیاد، از کتاب نامهای پارسی (ایرونی؛ و نه ایرانی.) اسمی مثل "ئیم خوش ئت" انتخاب میکنم و میذارم روی بچهی بدبختم، فقط برای اینکه بگم من با این حکومت مشکل دارم.ا
***
"نمازی!"
این را پیرمردی که در خیابان ایستاده است به راننده تاکسی گفت.ا پیرمرد سوار میشود و میگوید:ا "نمازی دیگه؟" "بله آقا." [یک دقیقه بعد] "همون میدون رو میگما !ا " "بله دیگه آقا ! مگه چند تا نمازی داریم؟" [دو دقیقه بعد] "همون میدونه که دورش یه بیمارستان هم هست دیگه؟ همونجا میری دیگه؟" "آقا جان میگم میرم نمازی دیگه. آره، همونجا میرم." [دو دقیقه بعد] "آخه من که میدونم اونجا نمیری." راننده محکم ترمز میکند و میگوید:ا "پیاده شو بابا جون، اصلا نمازی نمیرم، پیاده شو.ا" پیرمرد هم از اینکه کشف بزرگی کرده، خوشحال میگوید:ا "از اولش هم میدونستم نمازی نمیری.ا" و میرود.ا بر اساس یک داستان واقعی ***
در این جهان، دو چیز هیچوقت تموم نمیشن.ا
یکیش خودکار بیکه و اون یکی، پاککن (مخصوصا پلیکان)ا
ولی زیاد خوشحال نباشین، درسته که تموم نمیشن، ولی حتما گم میشن!!!ا
(همیشه یه جور بدی از خودکار بیک بدم میاومده!ا) ***نمیدونم چرا دخترای دانشگاهمون منو یاده (کزت) میندازن؟
***
الهی تا آخر عمر زنده باشی عزیزم!ا
***
- کاظم...بپر بغل ِ بابا !ا
- چی؟ - کاظم دیگه ... اسمش کاظمه !ا - کی؟ - بابا پسرم رو میگم دیگه !ا - کاظم؟ ولی این طفل معصوم که فقط چهار سالشه !ا ***
از صبح تا حالا هیچی نخوردم!ا
- یعنی هیچی ِ هیچی؟!ا
- هیچیِ هیچی!ا
- یعنی حتی یه ساندویچی... چیزیم نخوردی؟
- نه بابا !!!ا
- یعنی حتی آبم نخوردی؟!ا
- میگم نه دیگه!ا
- اه ه ه ه ه !!!! یعنی دشّوییم نرفتی؟!!!ا
***
ا- الو سلام
ا- سلام ا- شناختی؟ ا- نه ا- فلانی اَم!ا ا- به ... سلااااام!!!ا ...
سؤالهای من اینه:ا ا۱ - این سلام دوم رو شما هم میگین یا نه؟ ا۲ - آیا چرا؟ ***
تو عوضی داری اعصابِ کوفتی منو به لجن میکشی.ا
...
ریدم تو اون کلاهی که بخوای سر من بذازی!ا
***
باتقواترین شما کسی است که تقوایش از بقیه بیشتر باشد.ا
***
ا۶-۵ سال پیش، یکی گیر داده بود به من هر روز میگفت "آن چیست که چیستان است، در شهر خراسان است.ا
منم هر روز با یه جواب در آستین میرفتم و مثلا میگفتم "زعفرون"ا اونم پیروزمندانه میگفت "نه!"ا ... الان که فهمیدم خرم کرده بوده، کلی حالم گرفته شد.ا
***
ببینم ؟! اینایی که صداشون رو مؤدب میکنن و میگن "چشم، بزرگیتون رو میرسونم." ، میرن تو خونه به ننه باباهاشون میگن این یارو چقدر گندهست؟ مگه دستم بهشون نرسه!ا
***
- چرا اون رو کُشتی؟
- عجبا!... دزدی که نکردیم حالا!ا ***
آقا یهنکتهای!ا
تا حالا دقت کرده بودید که اسم "عباس کیارستمی"، عباسه؟!ا
خداییشا!ا
***
"تو خیلی با اونا فرق داری... سگ تو شرف داره به یه موی گندیدهی اونا... میفهمی چی میگم که؟"
***
- من خیلی سیب دوست دارم... جدی میگما، یعنی مثلاً حاضرم یهدونه سیب رو تنهایی بخورم.ا
نه... انگار راستی راستی خیلی علاقه داری!ا ***
"آره بابا... با ممّد رفتیم یهدست فیفا دوهزار زدیم، بیصفت نمیدونم چرا انقدر گل زد بهم! فکر کنم ضدِ ضربهای چیزی زده بودا"
***
تا حالا متوجه تناسب عجیب بین میزان برنج و طول کباب شده بودین؟ تا حالا شده که یکیشون کم بیاد؟ خب معلومه که نشده بودین! مگه مثل من بیکارین؟
***
دلم برای کسایی که از قسم "خدا شاهده" استفاده میکنن خیلی میسوزه.ا
برای کسایی که از "خدا بهسر شاهده" استفاده میکنن بیشتر.ا ***
اووووووووف...یکی اینجا داره میگوزه..جدیا.. آقا اگزوزتو بده اونور..ا
***
نمیدونستم کجای اینکه در جواب "سلام" بگی "سرت تو کُلام" خنده داره
***
رفتم با معلمشون صحبت کردم. گفت شیمیش حرف نداره. یعنی حتی میتونه توی کنکور بالای صد بزنه شیمی رو. آرمین رو میگما...ا
***
- معدل آرمین ما هم که بیست شد دیگه... آره، فقط ورزش بهش داد ۱۴.ا
***
اااااااا....گلاااااااااااااااااااااااااااابی..ا
***
مدتها این سؤال برام مطرح بود که تظاهرات و راهپیمایی چه فرقی با هم دارن. مدتیه که پاسخ رو پیدا کردم. تظاهرات، چیزیه که خارج از ایران اتفاق میافته، و راهپیمایی اونیه که داخل انجام میشه. به عبارت دیگه، تظاهرات، صورت منفی راهپیماییه. [برای همینه که هیچوقت توی ایران تظاهراتی صورت نمیگیره.]ا
***
احساس آدمی رو دارم که زیاد حوصله نداره.ا
***
آدم قبل از امتحانهای مهمی که هیچی براشون نخونده، به یهجور حالت آرامش عمیق میرسه... یه چیزی تو مایههای رستگاری و اینا.ا
***
برندهبهجا: هنگامی که تعداد گروهها یا افراد در یک مسابقه، از دو بیشتر شود، حالت برندهبهجا اجرا میشود. به این معنی که پس از باختن یک تیم، تیمهایی که بیرون ماندهاند، بهترتیب جای تیم بازنده را میگیرند. حالت برندهبهجا، در صورتی بههم خواهد خورد که یکی از تیمها، بیش از سه بار متوالی برنده شود و در زمین بماند. در این صورت، با شکایت تیمهایی که زیاد بیرون از زمین ماندهاند مواجه خواهد شد.
[این نوشتار ناقص است. به گسترش آن کمک کنید.] *** شوخی بسیجی.ا
مثال:ا بذار من جای شمشیر امام زمان رو بوس کنم. [و پیشانی دوستش را میبوسد.]ا
- ایشالّا با ذوالجناح محشور شی.ا *** میگن میخوان 360 رو تخته کنن اگه کردن خدافظ از الان
***
یادش بهخیر... بچه که بودم، دلم میخواست در آینده دانشمند بشم. [به عنوان شغل اصلی]ا
***
تصور کنید:ا
ک دختر روستایی که داره شیر گاو رو میدوشه. از بد روزگار، گاو توی سطل شیر دشویی میکنه. دختر، دشویی گاو رو از توی سطل در میاره، شیرهاش رو میمکه، پرتش میکنه اونطرف، و به دوشیدن ادامه میده...ا ***
ببینم تو شرتت چی داری؟...هوم؟
***
- الو؛ جون دلم؟... آره. دارم میام قربونت برم!... باشه عزیزم!... پس میبینمت بابایی!... بوس، بایبای.
[باباش بود.ا] ***
برنامههای منظم کانون، بهعلاوهی آزمونهای استاندارد، باعث شده که من دیگه شبادراری نداشته باشم.ا
***
تو کاری که توش سود نباشه ضرره...به خدا جدی میگما.ا
***
عمه دودولتو بخوره...ا
***
سیدی را از پشت [جایی که نوشته فیلیپس] روی میز بیندازید. دقت کنید که تمام سطح آن با هم به میز برخورد کند. سیدی با کمک هوایی که بین خودش و میز گیر کرده، لیز میخورد و خیلی کیف میدهد.ا
***
دستم تو چشاته بیاراده...ا
***
وای با این 360 تو فارسی تایپ کردن مشکل دارم
***
ببین این قبول که فحش دادن کار خوبی نسیت.اما اگر حتما" میخوای فحش بدی اقلا" نگو "بی ادب" اینطوری بدتر به خودت و خونواده ت فحش دادی
***
آقا چه بلاگه منو بخونی چه نخونی .چه کامنت بذازی چه نذاری از باحالی و باحالی و باحالیه من چیزی کم نمیشه
...
فحش گذاشتم برا کسی که بلاگمو میخونه و کامنت نمیذاره. فحش هم که میدونی چیه؟ |
کپی رایت 2 26 آبان 86 - 18:33 |
آرایهی بارز بیت زیر چیست؟
[البته درست نمیدونم آرایهست یا نه. من یه چیزی تو ذهنمه که باید به اون اشاره کنین.] چه ترشه ترشه دیش دیش از بس که ترشه دیش دیش *** امروز دیدم که دو تا بچهدبستانی دستِ علی دادن؛
و اهل فن میدونن که این مسأله یعنی چی.ا ***
- سواد داری؟
- نه نه. - بیسوادی؟ - ... [سکوت شرمگینانه] *** دیدین توی مهمونیها بعضیها با چه حسرتی به هستههای زردآلو نگاه میکنن؟
*** وقتی تنها زندگی کنی، موی توی غذا مال خودت است.ا
***
اه. نکن دیگه روانی. چته؟ - چت نیست؛ گوشه. [قهقهه]ا ***
اگر هم یهوقت خواستی غیبت کسی رو بکنی، لااقل توی روش غیبت کن... حواست جمع باشه...ا
***
ا(در مغازه های یاسوج این دیالوگ رخ می دهد)ا
- یه بستنی پنجاهتومنی بدید.
- بفرمایید. - چقدر میشه؟ صد تومن. ***
[با فریاد]
دلیلش رو خودم میدونم عوضی... تو فقط به من بگو چرا.ا ***
- پاککن داری؟
- نه؛ تراش میخوای؟ *** - آقای شمارهی هشت؛ وجود کدام ماده در فاضلابها باعث ازبینرفتن املاح آب رودخانهها میشود؟
- ان؟ *** همیشه هم نمیشود گناه همهچیز را به گردن جامعه انداخت. وقتهایی هست که مسئولیت بیشرفی انسان، به عهدهی خود اوست.
*** رو سوپه نوشته: برای 4 نفر
حالا من 3 نفر دیگه از کجت بیارم. مردم از گشتگی
***
دلم به تو عاجزه
میگن داری عاطفه بیا پیشم آمنه ببخشید؛ منظورم نیلوفره اونی که تو صحرا میپّره [حافظ] *** فکر میکنی چرا آمار تصادف توی ایران انقدر بالاست؟ برای اینه که ماشینا کیسهی هوا ندارن... خیلی حواست رو جمع کن...ا
***
کلی سبب خیر شدی رفیق. میگن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد همینه دیگه...ا
***
آدرس کارخانه: دو کیلومتر بعد از اتقوا الله.ا
***
پا رو دُمم نذار که خونِ خونه...ا
*** فکر کنم این مجریهای مسابقههای تلفنی، دیگه رسماً خودشون هم باورشون شده که کامپیوتر یه موجود عاقل و بالغه. متأسفم.
*** وقتی دیدیش، از طرف من پاش رو ببوس... یادت نره ها... خیلی دقت کن...ا
***
حتماً تا حالا پیش اومده که بین وبلاگها مطلبی رو ببینین و بهقدری خوشتون اومده باشه که با خودتون بگین "کاش این رو من نوشته بودم."...ا
خب. بعضیها در این مواقع کار خودشون رو راحت میکنن: اون مطلب رو برمیدارن و میذارن تو وبلاگ خودشون.ا و بعضیها هم کار خودشون رو سخت میکنن...ا mano ke nemige?:-/
***
هفتهنامهی محلی دیتودی، چاپ دهکدهی فلان در ایالت آلابامای امریکا، جرج بوش را مردی بیفکر خواند.
[بیفکر رو با لحنِ جالب و تأکید بیشتر بخونید.] *** با سه دلیل ثابت کنید که یانگوم به ایران نخواهد آمد. [۴ مورد حتماً ذکر شود.]ا
***
"اونجا رو! اون کفترا رو نگاه!"
و هر چه نگاه کردم، جز دو نامزدی که روی نیمکت نشسته بودند، چیزی ندیدم.ا ***
آقای دکتر تو رو خدا یه کاری بکنید... الآن دو روزه که لب به غذا و دسشویی نزده...ا
***
یهلحظه خواهشاً...
"فلانی لجش گرفته مورچه گازش گرفته" خداییش... یعنی جدی... این یعنی چی؟ که چی مثلاً؟ ارتباط معنایی دوتا مصراع چیه این وسط؟ بعد چه نتیجهای از کلش گرفته میشه؟ پس چرا انقدر معروفه این شعر؟ *** دلت میخواد رابطهمون فیزیکی باشه یا در حدِ همین توصیف دستگاه عصبی و اینا خوبه؟
*** - دیروز یه اتفاقی افتاد که بدجوری حالم رو گرفت .
- خب پس بگو بخندیم !ا
***
- آقا مخلصیم
- آقا ما چاکرتیم - آقا ما کوچیکتیم - آقا ما نوکرتیم - آقا ما دمت گرم - آقا بابا بیخیال - آقا در خدمت باشیم - آقا تعارف - آقا بودین حالا - آقا امری فرمایشی ؟ - آقا چه عجب از این طرفا - آقا آفتاب از کدوم طرف دراومده ؟ - آقا راه گم کردین - آقا چه خبر ؟ - آقا دیگه چه خبر ؟ - آقا ما چمنتیم - آقا نفرمایید - آقا ما بیشتر - آقا برقرار باشی - آقا خانوم بچهها چطورن ؟ - آقا مگه ازدواج کردی ؟ - آقا کی ازدواج کردی ؟ - آقا به امام - آقا سجاد چطوره ؟ - آقا خدا رفتگان ِ شما رو هم بیامرزه - آقا خدا بد نده - آقا خودت چطوری ؟ - آقا اصل ِ حالت چطوره ؟ - آقا غرض از مزاحمت - آقا یا حق - آقا در پناه حق - آقا در پناه یزدان - آقا در پناه ایزد ***
آیا میشود جملههای بالا را مرتب کرد ؟
اگر بله چگونه ؟
اگر نه قربان شما.
خوش اومدین.
صفا آوردین.
دیگه چه خبر ؟
راه گم کردین ؟
***
فقط یهبار دیگه... باشه؟
- نه آقا جان... بفرما برو. - آقا فقط یکی! - شما بگو دو تا! اصلاً نمیشه!ا ***
قانون دوم: پولی را که گم میکنید، همیشه از مقدار واقعیش بیشتر است و بهمحض پیداشدن، دوباره کم میشود.ا
***
- خب بچهها... فیلمی که الآن میخوایم با هم ببینیم، مربوط به کشش سطحیه. اولین کاری که آزمایشگر میکنه،...
- اهههه... آقا تعریف نکنین دیگه!ا ***
بچهها!!!
[همه:] - هان؟ چیه؟ قار، قور، هون؟ بله؟... - کیهان بچهها!ا ...
اعتمادبهنفس خیلی مهمه...ا ***
کودکانتان... هنوز هم وقتی عبارتهایی مثل "an apple" را میشنوند، دزدکی بههم نگاه میکنند و پقّی میزنند زیر خنده... مانند ترماوّلیهای کانون؟ وای بر شما... وای بر شما...ا
***
من نمیدونم این کارده کنده یا قصابه دیده ما ببو هسیم گوشت یابو بهم داده؟نمیدونم والا!ا
***
- میدونی؟... راستش از وقتی تو رو دیدم... یعنی از اون روزی که دیدمت... یهجوری.... یعنی چهجوری بگم... خواب و خوراک ندارم دیگه... سادهش میشه اینکه عاشقت شدم!
- واااای!!!! واقعاً نمیدونم چهطوری تشکر کنم!!!!ا ***
بله... مدام با هم مشکل داریم... شما که زنها رو بهتر میشناسید حاجآقا...ا
***
هر وقت میری حموم یا استخر، موبایلت رو قفل کن... میدونی که اگه آب بره توش چی میشه دیگه؟... خیلی حواست رو جمع کن...ا
کامپیوترت هم اول خاموش کن بعدا" روشن کن که اگه اول روشنش کنی میسوزه!ا
زبانتم تقویت کن!ا گفته بودم اینا رو؟
***
- بله بینندگان عزیز ... خدمت یکی از پزشکان حاذق کشورمون هستیم. خب آقای دکتر... به نظر شما پیشگیری بهتره یا درمان؟
- والّا چی بگم ... جفتشون مثل بچههام میمونن. نمیتونم فرق بذارم بینشون.ا ***
- جملهی "بهشت زیر پای مادر است." رو که حتماً شنیدید. میخواستم یه کم برای بینندههای ما راجع به این جمله توضیح بدید.
- اممم ... در حقیقت ... ببینید ... چطوری بگم ... آهان، فرض بفرمایید اگه کف دست من [و دستش را بالا میآورد و به صورت افقی نگه میدارد.] رو سطح بهشت در نظر بگیریم، انگشت سبابهی این یکی دستم، خواهش میکنم زوم کنید، بله، عرض میکردم که این انگشت رو میتونیم به مثابه پای مادری قلمداد کنیم که ...ا ***
- تو جون ِ منو نجات دادی.
- فکرشو نکن ... کار ِ مهمّی نکردم. *** یه میلیون میگیرم بهت میگم از اینجا چجوری فرار کنی.
- آخه اگه راست میگفتی که خودت تا حالا هزار بار فرار کرده بودی. - اِ ... راست میگیا ... چرا به فکر ِ خودم نرسیده بود ؟ا ***
بله آقای فلانی، این آرمین ِ ما خیلی قوّهی تخیّلش خوبه، آرمین جان یه تخیّل کن عمو ببینه ...ا
***
امروز یه ضربالمثل چینی ساختم:ا
"حرف دروغ را باور مکن." خوبه؟ *** |
کپی رایت 21 آبان 86 - 18:27 |
اخیرا متوجه شدم که با چرت و پرتایی که محمد مینویسه خیلی حال میکنم.نمونش:
- میگم بیا یه شرطی ببندیم.
- چه شرطی؟ - شرط ِ این که این شرطی رو که میبندیم، کی میبره. [ طرف نتونسته بفهمه قاعدتاً!ا] - میگم چیزه... شرطبندی حرومه... بیخیال!ا ***
جزو نفرتانگیزترین جمله ها :
مردهایی که به زنهاشون میگن "مدیر کل".ا من احمق رو بگو که فکر میکردم اینا فقط توی سریالهای شبکهی دو پیدا میشن.ا ضمناً... اینا همون کثافتهایی هستن که میگن "خانوم... ما تسلیم!" ا ***
امروز فهمیدم از چی بیشتر از همه بدم میاد: [البته در نظر بگیرید که من از همهچیز بیشتر از همه بدم میاد.]ا
وقتی دارم با یه نفر صحبت میکنم و بعد طرف تف میکنه. [البته توجه دارید که بعضیها وقتی میگن "هـ" هم تف میکنن.] وقتی این تفش میفته دوروبر لبم، دیگه کلاً خفهخون میگیرم. یه توهم بدی دارم و اونم اینه که فکر میکنم اگه دهنم رو باز کنم، این بخار تفش میره توی دهنم. اه. بعد تا وقتی نرسم به جایی که بتونم صورتم رو بشورم، همینجوری خفهم. مشالّا طرف هم کلاً شوته. آره... از اینجوری خفهبودن بدم میاد.ا ***
بهنظر من بهجای اینکه بشینیم جوک بسازیم، بهتره از همینچیزایی که دوروبرمونه استفادهی بهینه کنیم. مثلاً همین کتابهای دبستان. ببینید:ا
۱- یهبار یه پسره رفته بوده نونوایی، بعد تیزبازی در میاره و حق چند نفر رو میخوره. بعد میره خونهشون و واسهی مامانش تعریف میکنه این رو. مامانش هم میگه که تیزبازی به خوردن حق مظلوم نیست. [خندهی دستهجمعی]ا ۲- یهبار یه زنه بوده اسمش هم کوکب بوده. بعد همینجوری اینا نشسته بودن توی خونهشون که یهویی چندتا مهمون میریزن تو. کوکب خانوم هم نامردی نمیکنه و یهکم ماست و از این جور چیزا میریزه جلوشون و اونا هم میخورن و اتفاقاً خوششون هم میاد. ا همینا دیگه. بقیهش رو هم بعداً تعریف میکنم.ا ***
الاغ!
... مگه تو الاغی برمیگردی؟ اه. بابا تو رو خدا نکنید از این کارا.ا
میدونستین آرمین ما بلده تا هزار بشمره؟ آرمینجان بشمر عمو ببینه...ا
***
لعنت بر کسی که رو پدر و مادرش اشغال بریزه
*** باحالترین نکتهی رفتن برق، اینه که آدم با خودش میگه خب حالا که نمیشه رفت اینترنت، بریم یهکم تلویزیون ببینیم.ا
***
همیشه توی مراسم ختم اطرافیانت شرکت کن پسرم... این باعث میشه که اونها هم توی ختم تو شرکت کنن... خیلی دقت کن.ا
***
ا۲۲ بهمن چهروزی است و چرا این روز را ۲۲ بهمن مینامند؟
***
همیشه، اول کامپیوترت رو خاموش کن، بعد روشنش کن.ا
اگه از اول روشنش کنی، میسوزه.ا ...
زبان انگلیسیت رو هم تقویت کن.ا
***
یک و یک و یک
دو و دو و دو سه و سه و سه چار و چار و چار پنج و پنج و پنج شیش و شیش و شیش هفت و هفت و هفت هشت و هشت و هشت نه و نه و نه ... اول میگفت "ده و ده و ده"، بعد میگفت "مسابقهی محله"؛ یا اینکه یکراست میگفت "مسابقهی محله"؟ ***
من واقعاً ناراحت میشما. وقتی مامانش منو نشونش میده و میگه "نینی" رو نگاه کن، یعنی همونجا میخوام بشینم زارزار گریه کنم.ا
***
بله... هم نمازش رو میخونه مشالّا، هم مشروبش رو میخوره... خلاصه خیلی جوونِ کاملیه.ا
***
بچهتر که بودیم، موقع اذیت و آزار، بهمون میگفتن: "نکن... گناه داره." معمولاً هم موقعی این رو میگفتن که داشتیم کسی رو اذیت میکردیم. درسته؟ [معلومه که درسته! همهی حرفای من درسته اصلاً.] خب... اون موقع، من خودم فکر میکردم نهاد جمله، کسیه که داره آزار میبینه؛ اینجوری: فلانی رو اذیت نکن، چون فلانی گناه داره؛ یعنی آدم گناهکاریه.
همین طرز فکر، من رو تا اینجا رسونده که به صورت مستقل، میگم این آدم گناه داره! یعنی خیلی مظلومه...ا چه جالب. ا ***
- شماها، مشالّا مثلِ اونموقعهای ما، خر نیستین.ا
- شما لطف دارین.ا ***
-آقا میشه اسید سولفوریک رو خورد؟
- آره، یهبار.ا ***
توی یه بیابون بیآبوعلف گیر افتادهم.ا
شرط میبندم که میمیرم.ا حیف که کسی این دوروبرا نیست.ا ***
- تولدت مبارک!ا
- تولد شما هم مبارک!ا ***
- تا این وقت شب کجا بودی؟ - خونه فلانی.ا - توی چشمای من نگاه کن...ا - خونهی فلانیاینا بودم دیگه بابا! - زنگ زدم بهشون... گفتن اصلا اونجا نبودی...ا - بابا اصلا معتاد بودم! خوبه؟ ***
- میای فردا بریم بیرون ؟
- تا تعریفت از بیرون چی باشه ...ا - اَه اَه اَه ، این لوس بازیا رو کی یادت داده ؟ - تا تعریفت از لوس بازی چی باشه ... ا - یه دفعه دیگه این عبارت رو بشنوم خفه ت میکنم. - تا تعریفت از خقففخخقخـ ...ا ***
- به! آخه تو خر کی باشی؟
- خر تو!ا [ایول... جوابشو دادیا!ا] ***
یکی بیاد وسایله منو جمع کنه. سر عمر فردا میخوام برم یاسوج
***
- برو بابا!ا
- زنبابا
*** نه تو پاک بودی و نه اون خر.ا
مشکل دقیقاً همین بود!ا |





ا
amp;