برای دادن رای به نام خلیج فارس به لینک زیر مراجعه کنید.
میگویند:
انوشیروان، بوذرجمهر را زندانی كرد. پس از چند روز،انوشیروان شخصی را فرستاد تا از حالش جویا شود. فرستاده
انوشیروان او راخوشحال دید، علتش را جویا شد، بوذرجمهر دلیلش را استفاده از معجون ششمادهای دانست و
گفت: این معجون او را سرحال كرده است و آنها عبارتند از:
1- توكل بر خدا،
2- بی تابی مشكلی را
حل نمیكند،
3- صبر به كمك انسان
میآید،
4- اگر صبر نكنم چه
كنم؟
5- مشكلاتی بیش از
مشكل من وجود دارد،
6- ستون به ستون فرج
است.
سفینة البحار، واژه صبر.
پیام رسیده از مهدی
الف) خود را سرزنش نكنید:
سرزنش و سركوفت زدن به خود، نشاط و شادمانی را از شما سلب می كند؛ زیرا نسبت های ناروا به خود دادن، در ضمیر ناخودآگاه باقی می ماند و از ضمیر ناخودآگاه پیام های منفی به ذهن مخابره می شود و در این شرایط، احساس می كنید كه توان انجام دادن كاری را ندارید. البته این گفته بدان معنا نیست كه اشتباه ها را نادیده بگیرید؛ بلكه نشان می دهد كه راجع به نقاط ضعف و قدرت، باید قضاوت منصفانه داشت.
ب) خود را تشویق كنید:
انتظار نداشته باشید كه دیگران از شما تعریف كرده یا شما را تشویق كنند. چه بسا بی توجهی یا حسادت و نظایر آن، باعث می شود كه دیگران كمتر شما را تشویق كنند؛ ولی خودتان را هر چند وقت یك بار تحسین كنید و پاداش بدهید. این امر، وجودتان را از شور و شوق و شادمانی لبریز می كند.
ج) بر نقاط قوت خود پافشاری كنید:
بالیدن به توانایی های خود، برچسب منفی به خود نزدن و برجسته كردن امتیازات، احساس رضایت و خرسندی به شما خواهد داد. پس با هر نوع تفكر منفی برخورد كنید، تا غم و غصه شما را فرا نگیرد.
د) محدودیت ها و كمبودهای خود را بپذیرید و با آنها كنار بیایید:
از مشكلات نهراسید و به شكست ها نیندیشید، بلكه به موفقیت ها فكر كنید و بدانید فقط شما نیستید كه دارای این مشكل هستید. از این طریق، جرئت پیش روی و مسئولیت پذیری پیدا می كنید و شادی بر زندگی تان حاكم خواهد شد.
منبع: kayhannews.ir
زندگی ساعت تفریحی نیست..
که فقط با بازی ..
یا خوردن آجیل و خوراک...
بگذرانیم
هیچ می دانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب
از صفای دلها
قیام مقدس امام حسین(ع) دو چهره دارد که بر اساس آن، کارها تقسیم شد:
یکى جانبازى، فداکارى و «شهادت»،
دیگرى « پیام رسانی».
نقش اساسى زنان در وظیفه دوم، تبلور یافت. البته زنان در تربیت رزمندگان و تشویق آنان نیز نقش ایفا کردند؛ اما وظیفه اساسى آنان، «پیامرسانى» بود.
در باره نقش زنان در تبلیغ نهضت حسینى و اسلام، ابتدا دو مقدمه را باید بیان کرد:
1- طبق روایات، تمام کارهاى سیدالشهدا(ع) روى حساب بود و علت این که به رغم آگاهى از خطرات سفر، اهل بیت را همراه خود به کوفه برد، الهامی بود که خود حضرت در پاسخ برادرش محمد حنفیه بیان می کند: «ان الله شاء ان یراهنّ سبایا؛ خداوند چنین خواسته است که آنان (اهل بیت) به اسارت برده شوند. »(1)
در حقیقت امام(ع) با این کار، مبلغان خود را به شهرهاى مختلف و حتى به قلب حکومت دشمن فرستاد و پیام خود را به گوش همگان رساند.
2- در حادثه کربلا ، مردان و زنان هر دو مسئولیت و نقش دارند؛ ولى هر یک در مدار خود و بدون خارج شدن از حریم خویش.
نقش مردان در حادثه عاشورا جانبازی و شهادت است و نقش و مسئولیت زنان و کودکان و باقی مانده های قافله کربلا پیام رسانی است. پیام رسانی و حراست به خصوص با حضرت زینب(س) بود که از عصر عاشورا به بعد تجلّى پیدا مىکند و تمام کارها از این پس به او واگذار مىشود. او در مقابل پیکر مطهر امام، کارى مىکند که دوست و دشمن به گریه در مىآیند و در واقع اولین مجلس عزادارى امام حسین(ع) را برپا مىکند. از امام سجاد(ع) و دیگر زنان و کودکان، پرستارى مىکند و در مقابل دروازه کوفه با سخنرانی خود، شجاعت على(ع) و حیاى فاطمه(س) را در هم مىآمیزد و خطابههاى عالى علوى را به یاد مردم مىآورد و مردم کوفه را نسبت به کارى که انجام داده بودند، هشدار میدهد. این است زنى که اسلام مىخواهد. شخصیت رشد یافته اجتماعى در عین حیا و عفت و رعایت حریم.(2)
همراهى خانواده امام حسین(ع) در حادثه عاشورا می تواند به جهت عوامل زیر باشد:
1- پیام رسانی: اگر به تاریخ اسلام بنگریم ،خواهیم دانست که در حوادث تاریخی زنان و مردان هر دو نقش داشتهاند، ولی مرد در مدار خود و زن نیز در مدار خویش؛ در کنار رسول خدا حضرت خدیجه و در کنار امام علی حضرت فاطمه را میبینیم که مسئولیت های اجتماعی را به خوبی انجام میدادند. در نهضت مقدس حسینی ، نقش حضرت زینب را بسیار برجسته و اساسی مشاهده می کنیم.
انقلاب امام حسین(ع) تا عصر عاشورا مظهر خون و شهادت بود و رهبرى و پرچمدارى بر عهده ایشان قرار داشت. پس از آن، بخش دوم به پرچمدارى امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) آغاز گردید. آنان با سخنان آتشین خود، پیام انقلاب و شهادت سرخ حضرت سیدالشهدا و یارانش را به آگاهى افکار عمومى رسانیدند و طبل رسوایى حکومت پلید اموى را به صدا درآوردند.
با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنهدارى که حکومت اموى از زمان معاویه، علیه اهلبیت(ع) - به ویژه در منطقه شام به راه انداخته بود - بىشک اگر بازماندگان امام حسین(ع) به افشاگرى و بیدارسازى نمىپرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهاى وقت، نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ، کم ارزش و چهره آن را وارونه نشان مىدادند.
اما تبلیغات گسترده بازماندگان حضرت سیدالشهدا(ع) در دوران اسارت - که کینهتوزى سفیهانه یزید چنین فرصتى را براى آنان پیش آورده بود - اجازه چنین تحریف و جنایتى را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسى و مطالعه در حکومت امویان بر شام، بیش از پیش روشن مىشود.
2- بی اثر سازی تبلیغات دشمن: شام از آن روز که به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطره فرمانروایانى چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین، نه سخن پیامبر(ص) را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را مىدانستند و نه اسلام را دستکم آنگونه که در مدینه رواج داشت، مىشناختند؛ البته 113 تن از صحابه پیامبر اکرم(ص) یا در فتح این سرزمین شرکت داشتند، و یا به تدریج در آنجا سکونت گزیده بودند؛ ولى بررسى زندگىنامه این افراد نیز روشن مىکند که جز چند تن، بقیه آنان براى مدت کمى محضر پیامبر گرامى اسلام(ص) را درک کرده و جز یک یا چند حدیث، روایت نکرده بودند.
گذشته از آن، بیشتر این افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حکومت معاویه، وفات کردند و در زمان قیام امام حسین(ع) تنها یازده تن از آنان زنده بود و در شام به سر مىبردند.
اینان مردمانى در سنین هفتاد تا هشتاد بودند که گوشهنشینى را بر آمیختن با توده ترجیح داده و در عامه مردم نفوذى نداشتند. در نتیجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقیقى چیزى نمىدانستند. شاید در نظر آنان، اسلام هم حکومتى بود مانند حکومت کسانى که پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان مىراندند! تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومى، ساختن کاخهاى بزرگ، تبعید و زندانى کردن و کشتن مخالفان، براى آنان امرى طبیعى بود؛ زیرا چنین نظامى نیم قرن سابقه داشت و کسانى بودند که مىپنداشتند آنچه در مدینه عصر پیامبر گذشته، نیز چنین بوده است.(3)
معاویه حدود 42 سال در شام حکومت کرد و در این مدت نسبتاً طولانى، مردم شام را به گونهاى پرورش داد که فاقد بصیرت و آگاهى دینى باشند و در برابر اراده و خواست او، بىچون و چرا تسلیم شوند.(4) معاویه در طى این مدت، نه تنها از نظر نظامى و سیاسى مردم شام را تحت سلطه خود قرار داد که از نظر فکرى و مذهبى نیز مردم آن منطقه را کور و کر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعلیمات اسلام به آنان عرضه مىکند، بىهیچ اعتراضى بپذیرند.
حکومت پلید بنىامیه با تبلیغات زهرآگین و کینه توزانه، خاندان پاک پیامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد. در مقابل، بنىامیه را خویشان رسول خدا و نزدیکترین افراد به او معرفى کردند؛ به طورى که پس از پیروزى قیام عباسیان و استقرار حکومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امراى شام نزد وى رفتند و همه سوگند خوردند که تا زمان قتل مروان (آخرین خلیفه اموى)، نمىدانستیم که رسول خدا(ص) جز بنىامیه خویشاوندى داشت که از او ارث ببرند.(5)
بنابراین، جاى شگفتى نیست اگر در مقاتل مىخوانیم: به هنگام آمدن اسیران کربلا به دمشق، مردى در برابر امام زینالعابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایى را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده کرد! حضرت کمى صبر کرد تا شامى هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتى مانند:
«إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً؛ بىشک خداوند مىخواهد هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک سازد» فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود که مرد فهمید آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نیست. آنان خارجى نیستند؛ بلکه فرزندان پیامبر هستند؛ و از آنچه گفته بود، پشیمان شد و توبه کرد.(7)
بنابراین با حرکت منزل به منزل خاندان امام و خطبهها و روشنگرىهاى امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س)، تحریفات چندین دهه بنىامیه - حتى در «شام» به عنوان مرکز خلافت دشمنان – بی اثر شد.
3- افشاى ماهیت ستمگران حاکم: بُعد دیگر علت حضور خاندان امام، نشان دادن چهره سفّاک، بىرحم و غیرانسانى یزید و حکومت وى بود. یکى از عوامل مؤثر در پذیرش پیام از سوى مردم و رساتر بودن تبلیغات از سوى پیامآوران، عنصر مظلومیت است. از این رو برخى از جناحها، گروهها و احزاب سیاسى هنگام تبلیغات براى نفوذ بیشتر در اذهان مردم و افکار عمومى، مظلومنمایى مىکنند؛ چون انسان، فطرتاً از ظلم و ظالم بیزار و متنفر است، همچنانکه مظلوم، محبوب و حداقل مورد توجه عواطف و احساسات مثبت مردم است.
در حادثه کربلا، نه مظلومنمایى؛ بلکه حقیقت مظلومیت با فداکارى اهل بیت آمیخته شد و آنان پیام سالار شهیدان و اصحاب را با عالىترین صورت به همه مردم ابلاغ کردند؛ به گونهاى که امروز نیز صداى آنان، در وجدان بشریت به گوش مىرسد.
خردسالان و زنان، که نه سلاح جنگى داشتند و نه توان رزم؛ ولى با قساوتبارترین شکل ممکن مورد ضرب و شتم و هتک حرمت و آزردگى عواطف و احساسات قرار گرفتند. طفل شش ماهه با لبهاى تشنه در کنار شط فرات جان داد؛ دخترک خردسال کنار پیکر خونین و قطعه قطعه پدر کتک خورد؛ خیمههاى آنان به آتش کشیده شد و ... این عوامل در ابلاغ پیام و افشاى ماهیت حکومت یزید، کمتر از شهادت و جانبازى اصحاب نبود. «صداى العطش» طفلان امام حسین و قنداقه خونین على اصغر(ع) است که آن شمشیرزدنها و خونهاى ریخته شده را زنده نگه داشته است.
امام سجاد(ع) در شام همین که خواست دستگاه بنىامیه را رسوا کند، فرمود: پدرم امام حسین(ع) را با قطعه قطعه کردن، شهید کردند. همچون پرندهاى در قفس، پر و بال او را شکستند تا جان داد.
اگر امام سجاد(ع) مىفرمود: «پدرم را شهید کردند»، در چشم مردم شام - که شناخت عمیقى نسبت به اهل بیت نداشتند - خیلى مهم نبود؛ زیرا مىگفتند: «در جنگ، افرادى کشته مىشوند و یکى از آنان حسین بوده است».
امام سجاد(ع) فرمود: اگر قصد کشتن دارید، چرا این گونه کشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را پاره پاره کردید؟ چرا کنار نهر آب، او را تشنه کشتید؟ چرا او را دفن نکردید؟ چرا به خیمههاى او حمله کردید؟ چرا کودک او را شهید کردید؟ این کلمات به قدرى نزد افراد غیرقابل خدشه بود که شام را طوفانى کرد و جنبش فکرى و فرهنگى، علیه رژیم اموى به راه انداخت.
یزید مىخواست با کشتن مردان و به اسارت کشیدن خاندان اهلبیت، همه حرکتها را در نطفه خفه کند؛ به طورى که همگان از چنین سرنوشتى ترسان و بیمناک باشند و خود بر اریکه قدرت تکیه بزند. اما قیام با عزت امام و پیام رسانى افشاگرانه و مظلومانه خاندان او، هستههاى ظلمستیزى را براى خونخواهى امام حسین(ع) و از بین بردن بنىامیه در نقاط مختلف سرزمینهاى اسلامى به وجود آورد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1- سید بن طاووس ، لهوف ،ص94؛ بحارالانوار، ج 44، ص 364.
2- مرتضی مطهری ،مجموعه آثار، ج 17، ص 395-409 .
3- سید جعفر شهیدى، قیام امام حسین(ع)، ص 185.
4- محمد ابراهیم آیتى، بررسى تاریخ عاشورا، ص 47.
5- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 159.
6- احزاب (33)، آیه 33.
7- اخطب خوارزمى، مقتل الحسین(ع)، ج 2، ص 69؛ لهوف، ص 238-239.
از مرکز ملی پاسخگویی
... و دست و پا برای به دست آوردن مقام هر چه باشد
– چه مقام معنوی و چه مادی – مزن
به عذر آنکه میخواهم به معارف الهی نزدیک شوم یا خدمت به عبادالله نمایم:
که توجه به آن از شیطان است چه رسد که کوشش برای به دست آوردن آن.
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رای ها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید
آبان ماه ۱۳۸۸
**********
شعری از محمد مهدی سیار شاعر خوب شیرازی
از حلقههایمان به در افتاد رازها
با قیل وقال بیثمر عشقبازها
دوشید فتنهای شتران دو ساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها
شوخی شدهست و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بینمازی ما بینمازها
خیل پیادهایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که بردهایم ز شطرنجبازها
ماییم و زخم خنجر و دست برادران
ماییم و میزبانی این ترکتازها
در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخسازها
قرآن به نیزه رفت... خدایا مخواه باز
بر نیزهها طلوع سر سرفرازها
در گنبد کبود زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها
ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
**********
این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟
پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟
شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!
پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟
آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟
دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت
دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟
دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود
شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟
این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است
این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟
این که بر آن گوش خود بستید، صور محشر است
این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟
آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار
این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟
بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست
شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!
مهرماه ۱۳۸۸
http://www.ghazveh.blogfa.com/
نمازى كه ما ـ براساس آنچه فقها و مراجع تقلید بهدست آوردهاند ـ مىخوانیم، تمام اجزا، شرایط، مسائل و احكام آن از آیات قرآن و روایات پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) گرفته شده است.
براى نمونه، سه جلد از كتاب وسائل الشیعه (یكى از كتابهاى روایى فقه شیعه است كه مشتمل بر 35868 روایت مىباشد و محدث بزرگ شیخ حر عاملى آن را تألیف نمودهاند) در مورد نماز و احكام و مسائل آن است.
بنابراین نمازى كه ما مىخوانیم همان نماز پیامبر (صلى الله علیه وآله) و امامان (علیهم السلام) است. براى نمونه یك روایت درباره كیفیت نماز بیان مىشود:
حماد بن عیسى (بعد از این كه در حضور امام صادق(علیه السلام) دو ركعت نماز مىخواند و حضرت نمازش را نمىپسندد) گوید: امام صادق (علیه السلام) برخاست و رو به قبله ایستاد، دو دستش را روى پاهایش قرار داد و انگشتان دستش را بست، فاصله بین پاهایش را نزدیك كرد تا مقدار سه انگشت باز، با خشوع تكبیرة الاحرام گفت، سپس حمد را با ترتیل قرائت فرمود و سوره توحید را بعد از آن خواند، سپس به مقدار یك نفس كشیدن درنگ كرد، در حالى كه ایستاده بود، سپس در همین حال «اللّهاكبر» گفت، بعد به ركوع رفت و كف دستهایش را در حالى كه انگشتان دستش باز بود، بر روى زانوهایش قرار داد. زانوهایش را به پشت رد نمود و پشت خود را مستوى نمود؛ به گونهاى كه اگر قطره آبى بر آن مىریخت، ثابت مىماند. گردنش كشیده و چشمانش را فرو خوابانیده بود. در این حال سه بار با ترتیل تسبیح (سبحان ربى العظیم و بحمده) گفت، سپس سر از ركوع برداشت وایستاد، پس از آرامش «سمع اللّه لمن حمده» و «اللّه اكبر» را گفت و دستهایش را تا مقابل صورتش بالا آورد. بعد از آن به سجده رفت. هنگام سجده رفتن، ابتدا دستهایش را به زمین نهاد، سپس زانوهایش را. در سجده تنها هشت عضو بدنش را بر زمین نهاد: پیشانى، دو كف دست، دو زانو، سر دو انگشت شست پا و بینى ـ قرار دادن بینى بر زمین مستحب است ـ و در سجده سه بار فرمود: «سبحان ربى الاعلى و بحمده». سپس سر از سجده برداشت و به طور كامل نشست؛ آنگاه «اللّه اكبر» گفت و نیز «استغفر اللّه ربى و اتوب الیه» گفت. دوباره «اللّه اكبر» گفت، سپس به سجده دوم رفت و سجده دوم را همانند سجده اول به جا آورد و ركعت دوم را همانند ركعت اول انجام داد. بعد از نماز به حمّاد فرمود: اى حمّاد! این گونه نماز بخوان، در حال نماز به جایى نگاه نكن، با انگشتان خود بازى نكن.
(شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 4، ص 673)
از مرکز پاسخگویی به سوالات دینیافساد طلبان عزیز که چندین حیله و توطئه با همکاری دوستانشان در انگلیس و امریکا برای نظام اسلامی تدارک دیده بودند. وقتی همه آن زحمتها و رنجها و نقشه ها برآب شدند. اینبار حمله به ستون اصلی و محکم نظام یعنی ولایت فقیه و شخص مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار داده اند. اما گویا نمی دانند: که ایت هورر کروان گچیر گدیر (کاروان به مسیرش ادامه می دهد و سگ فقط پارس میکند)
و این چشمه ای که حالا تبدیل به رودی بزرگ و پرآب گشته به راه خود ادامه خواهد داد.

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
و به نظر بنده برای افساد طلبان خدمت به امریکا و انگلیس مطرح است و کروبی و موسوی ابزاری است برای آنها. شاید اگر هم موسوی برنده انتخاب می شد می گفتند که رهبر انقلاب طرف همشهری خود را گرفته و حتماَ تغلب شده است. (چون اصالتاَ هر دو از شهر خامنه آذرشهر می باشند).