کاش... 12 مرداد 87 - 14:43 |
گاهی از یاد خیلی چیزها اشک میریزم به یاد خدایی که در اوج خداییش تنهاست به یاد خدایی که در اوج عظمتش نمیپرستندش به یاد شیطانی که در اوج شیطنتش خیلی ها دنبال می دوند به یاد بنده ای که در اوج بنده ایش احساس خدایی میکند به یاد گناهی که در اوج لذتش تباهمان می کند به یاد عبادتی که در اوج مقامش انجامش نمی دهیم به یاد توانایی که در اوج تواناییش خدایش را فراموش می کند به یاد ناتوانی که در اوج ناتوانیش خدا را دارد و تنها کاش این یاد ها نبود |
تو 3 خرداد 87 - 10:49 |
به تو می اندیشم ، ای سراپا همه خوبی ، تك و تنها به تو می اندیشم ، همه وقت ، همه جا ، من به هر حال كه باشم به تو می اندیشم ، تو بدان این را ، تنها تو بدان . تو بیا ، تو بمان ، با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریكی شب ها تو بتاب ! من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند ! اینك این من ، كه به پای تو در افتادم باز ، ریسمانی كن از آن موی دراز ، تو بگیر ، تو ببند ! تو بخواه ! پاسخ چلچله ها را تو بگو ، قصه ی ابر هوا را تو بخوان ! تو بمان با من ، تنها تو بمان ! در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یك نفس از جرعه ی جانم باقی است ، آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش ! |
... 28 فروردین 87 - 11:06 |
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد ! گناه تنها کردار زشت نیست ... گناه میتواند ذهن هوس آلود باشد ! |
تو 17 دی 86 - 23:16 |
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس
تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم
نمیدانم چرا رفتی
نمیدانم شاید خطا كردم
و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا تا كی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد
كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:
تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم
و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید
و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل
میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر
نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم |
YADET BEMUNE 24 مرداد 86 - 16:10 |
دوست داشتن كسی كه سزاوار دوستی نیست، اسراف در محبت است. اگر میخواهی همیشه آرام باشی، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس. اگر كسی را دوست داری كه تو را دوست ندارد، سعی نكن از او متنفر شوی، بلكه سعی كن او را فراموش كنی
|
زندگی 24 مرداد 86 - 16:01 |
در كلاس روزگار درس های گونه گونه هست درس دست یافتن به آب و نان! درس زیستن كنار این و آن درس مهر درس آشنا شدن درس با سرشك غم از هم جدا شدن! در كنار این معلمان و این درس ها، در كنار نمره های صفر و نمره های بیست یك معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها، تمام عمر! در كلاس هست و در كلاس نیست! نام اوست مرگ! و آنچه را كه درس میدهد
|
LOVE 24 مرداد 86 - 16:00 |
هزار مرتبه، نهصد جمله عاشقانه را در هشتصد جمله مختلف به هفتصد زبان پیش ششصد نفر مطرح كردم. پانصد نفر آنها، چهارصد جمله را به سیصد زبان در دویست برگ ترجمه كردند و صد بار برای تو در نود روز، روزی هشتاد دقیقه، هفتاد جمله بیان كردم و تو شصت بار در پنجاه روز، روزی چهل مرتبه برای خودت تكرار كردی. سی تای آنها را آموختی، پس از بیست دقیقه ، ده بار از تو نه سوال كردم ، هشت مرتبه به هفت سوال من شش جواب رد دادی و در فاصله پنج روز ، روزی چهار مرتبه تو را در سه نوبت دعوت كردم و دو ساعت التماس كردم تا تو یك بار بگویی دوستت دارم.
|
تنهایی 6 فروردین 86 - 01:51 |
دور آنجا که یاسهای سپید شاخه گسترده بر کرانه رود دور آنجا که زهره دختر شب شستشو میکند به چشمه نور دور آنجا که میدمد مهتاب زرد و غمگین ز قله پر برف دور آنجا که بوی سوسن ها رفته تا دره های خامش و ژرف دور آنجا که رازهای نهان خفته در سایه های جنگل دور دور در آن جزیره که شب اشکها میچکد از چشم گناه دور آنجا که سرکشیده به ناز شاخ نیلوفر از میان گیاه دور آنجا که مرغ خسته شب دم فرومیکشد ز ناله و سوز دورآنجا که بوسه های سحر میخورد بر جبین روشن روز اندر آنجا در ان شکفته دیار در جهان فروغ و زیبایی !!!با خیال تو میزنم پر و بال از میان سکوت و تنهایی |








