donya 5 دی 86 - 19:16 |
vaysa donya man mikham piade sham... |
in jahan... 23 مرداد 86 - 15:08 |
این جهان:دریا زمان:چون موج ما:مانند نقش لحظه ای مهمان این هستی ده هستی ربا... |
baz baran... 20 مرداد 86 - 14:53 |
دیروز... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها...می چکد بر فرش خانه...باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟...نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک...که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد...کجای ذلتش زیباست؟! |
doost 19 مرداد 86 - 17:24 |
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست. كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو. هر كسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست. شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی میكوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست. تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست!!! ![]() |







