........ 8 مهر 85 - 06:30 |
و زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست |
.... 6 مهر 85 - 02:12 |
خدا گفت :لیلی یك ماجراست ، ماجرایی آكنده از من . ماجرایی كه باید بسازیش . شیطان گفت : تنها یك اتفاق است . بنشین تا بیفتد . آنان كه حرف شیطان را باور كردند ، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیافتاد . مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد . خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی به دست خویشتن . شیطان گفت : آسودگی ست . خیالی ست خوش . خدا گفت : لیلی ، رفتن است ، عبور است و رد شدن . شیطان گفت : ماندن است . فرو ریختن در خود . خدا گفت : لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن. شیطان گفت : خواستن است . گرفتن و تملك . خدا گفت : لیلی سخت است . دیر است و دور از دست . شیطان گفت : ساده است . همین جا و دم دست و دنیا پر شد از لیلی های زود . لیلی های ساده اینجایی . لیلی های نزدیك لحظه ای . خدا گفت : لیلی زندگی است . زیستنی از نوعی دیگر . لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست كه لیلی تا ابد طول می كشد لیلی گریه کرد لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است . زیاد تند است . خاكستر لیلی هم دارد می سوزد ، امانتی ات را پس می گیری ؟ خدا گفت : خاكسترت را دوست دارم ، خاكسترت را پس می گیرم . لیلی گفت : كاش مادر می شدم ، مجنون بچه اش را بغل می كرد . خدا گفت : مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ؛ تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی . لیلی گفت : دلم می خواهد ، ساده ، بی تاب ، بی تب خدا گفت : اما من تب و تابم ، بی من می میری لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان قصه ام را عوض می كنی ؟ خدا گفت : پایان قصه ات اشك است . اشك دریاست ؛ دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟ لیلی گریه كرد . لیلی تشنه تر شد . خدا خندید خدا گفت : زمین سردش است . چه كسی می تواند زمین را گرم كند ، لیلی گفت : من . خدا شعله ای به او داد . لیلی شعله را در سینه اش گذاشت سینه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . لیلی هم . خدا گفت : شعله را خرج كن . زمین ا م را به آتش بكش لیلی خودش را به آتش كشید . خدا سوختنش را تماشا می كرد . لیلی گر می گرفت .خدا حافظ می كرد . لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود . لیلی چیزی از خدا خواست . خدا اجابت كرد . مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد . آتش زبانه كشید . آتش ماند . زمین خدا گرم شد . خدا گفت : اگر لیلی نبود ، زمین من همیشه سردش بود |






