تبلیغات


__
دختر ِ خوب ِ بد شده!!!
6 اردیبهشت 87 - 12:23

 

یكى بگه چند سالشه ، دختر ِ  خوب ِ بد شده؟
یكى بگه این بدى رُ ، اون از كجا  بلد شده؟
یكى بگه این بچه‏ها ، مالِ كدوم مملكتن؟
یكى بگه كه چى شدن ، سرمایه‏هاى این وطن؟

مگه اذون تو گوش ِ این بچه‏ها خونده نمى‏شه؟
دختر ِ خوب ِ  بد شده ، واسه چى اینقده آتیشه؟
مگه تموم ِ بچه‏ها  ،  كتاب دینى ندارن؟
مگه به زور جلو اونا ،  یه جانماز نمى‏ذارن؟

مگه تو هر محله‏مون ،  یه دونه مسجد نداریم؟
روضه مگه نمى‏گیرم ،  سفره مگه نمى‏ذاریم؟
تمومه ارگاناى ما ،  مگه حِراست نداره؟
مگه كه این جامعه‏مون ، به فشار عادت نداره؟

هشت سال مى‏جنگه باباجون ، مى‏گید دفاع مقدسه
باباى من كشته مى‏شه ، حرفاى بیهوده بسه
باباى من جون مى‏ده وُ ،  شهید مال شما مى‏شه
تقّى به توقّى مى‏خوره ،  این انقلاب طلا مى‏شه

سى ساله كه داریم مى‏گیم ، اسلام ناب احمدى
از خوبى چیزى ندیدم  ،  به غیرَ از این همه بدى
حرفِ حسابتون چیه؟  بگیم كه كى مقصره؟
نكنه من مقصرم  ،  آبروتون داره میره

 

اولین كسی باش كه می خندد
4 بهمن 86 - 13:57

اولین كسی باش كه می خندد

 

وقتی دلیلی برای خندیدن نمی بینی ،

 

همان زمانی است كه بیشترین نیاز به خندیدن است .

 

 

 



دخترک
15 مهر 86 - 10:54

2cdd4ck.jpg

 

دخترک تنهای تنها                  دخترک در اوج ِ رویا!

 

 

 

دخترک یه دست ِ خسته          دخترک بی کس نشسته.

 

 

 

دخترک دو چشم ِ گریون         تویه پوچی هاش پریشون.

 

 

 

خسته از صدای آواز     آرزوش:یک پر ِ پرواز

 

 

 

خسته از دوره ، زمونه  خسته از غربتِ خونه

 

 

 

خسته شد ز سرپرستاش          زده شد از همه دوستاش

 

 

 

آرزوهای بزرگش                      شعرای  سیاه و گنگش

 

 

 

غمو تو دلش می بینن    تنهاش می ذارن و میرن

 

 

 

سوالاش رو هم تلنبار   بی جوابیشون یه تکرار

 

 

 

چشمای ِ اون یه علامت            حل نشدن ها یه عادت.

 

 

 

دخترک می خواد بمونین          شعراشو باید بخونین

 

 

 

لحظه هاش ماله خودش نیستحرفاش از ته دلش نیست.

 

 

 

فقط پشت ِ دری بسته  با دلی تنگ و شکسته

 

 

 

خلوتی سیاه و سنگی   جدا از هر چی دو رنگی

 

 

 

آوازی از دل می خونه   می دونه،  تنها می مونه.

 

 

 

می خونه:روزش سیاهه            می خونه:شبش تباهه

 

 

 

به  آرزوش نمی رسه    تو این شوره زار می پوسه.

 

 

 

می دونه دلش می گیره            می دونه، تهش می میره...

 

رفتی و ...
9 مهر 86 - 17:17

 

 

رفتی و گفتی که تنها می شوی

 

 

گفتمت هر لحظه یادت با من است

 

 

گفتی از خاطر ببر،یادم مکن

 

 

گفتمت آیین من دل بستن است

 

 

گفتی از دل بربکن سودای من

 

 

گفتمت دل بی تو با من دشمن است

 

 

شادمان گفتی خداحافظ تو را

 

 

گفتمت این لحظه جان کندن است

 

 

رفتی اما بی تو تنها نیستم

 

 

آفرین بر غم که هر دم با من است

 

 

 

 
ترس از 20 ساله شدن
2 مهر 86 - 10:21

 

دوستای گلم سلام

 

 

 

من دارم میشم 20 ساله

 

 

می ترسم

 

 

خیلی می ترسم

 

 

 

دخترا...
21 شهریور 86 - 07:58
 
 
دخترا سیب گلابند .مثل برفند . مثل آبند
 
برف جاده گل و خاکه آب چشمه اما پاکه
 
دخترا شاخ نباتند چشمه آب حیاتند
 
اجر حافظ که میگن شمس حقه . شاخه نباته
 
چشمه آب حیات تو کوچه نیست.تو ظلماته
 
ظلمات طرح یه پرده است
 
مثل پرچین . مثل نرده ست
 
آب که بی پرده میشه.دریای شوره
 
آب روشن توی چشمه است. توی یه تنگ بلوره
 
یه روزی یکی میاد که مرکبش اسب سپیده
 
رو لباس سرخی شرمه . تو چشاش برق امیده
 
زین اسبش نقره کوبه
 
چکمه هاش رنگ غروبه
 
ساده سبک عنونه.سر گرونه
 
عاشق دختر شاه پریونه
 
عاشق دختر شاه پریون که توی سیبه
 
مثل دریا بی قراره.مثل صحرا بی نصیبه
 
جماعت یه دل دارم.قصر طلا خونه شهرش
 
صد تا باغ توی ده مهرو وفا . نیمه مهرش
 
جماعت یه سیب می خوام .جهیزیه اش زلف کمندش
 
مکنتس دامن پاکش.ثروتش بخت بلندش
 
سیب گندیده نمی خوام .ده نمی خوام .صد نمی خوام
 
جماعت یکدونه می خوام . اما سیب بد نمی خوام

 

 

خدا را هم یادمان رفت
7 شهریور 86 - 10:03

 

 

سرمشق های آب بابا یادمان رفت

 

رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت

 

گل کردن لبخند های همکلاسی

 

در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

 

ترس از معلم ٬ حل تمرین ٬پای تخته

 

آن روزها ی بی کلک را یادمان رفت

 

راه فرار از مشقهای زنگ اول

 

ای وای ننوشتم آقا یادمان رفت

 

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

 

جدیت تصمیم كبری یاد مان رفت

 

شعرخدای مهربان را حفظ کردیم

 

یادش بخیر اما خدا را یاد مان رفت

 

در گوشمان خواندند رسم آدمیت

 

آن حرفهارا زود اما یادمان رفت

 

فردا چه کاره می شوی٬موضوع انشاء

 

ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت

 

دیروز تکلیف آب بابا بود و خط خورد

 

تکلیف فردا نان و بابا یادمان هست

 

 

 

دخترک
17 مرداد 86 - 11:35

به هیچ کس اعتماد نکن دخترک
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن

__