هدیه تولد ... 8 آذر 86 - 16:38 |
مردی دختر سه ساله ای داشت. تولدت مبارک |
خانم، شما ثروتمندید؟ 25 آبان 86 - 20:15 |
وقتی در را باز کردم، دو کودک را دیدم که در سرما به هم چسبیده بودند. لباسهای مندرس و کوچک به تن داشتند.
«خانم، کاغذ کهنه ندارید که بخواهید دور بریزید؟» سرم خیلی شلوغ بود. میخواستم بگم نه که یه دفعه چشمهام به پاهاشون افتاد. صندلهای کوچک نازک و خیس. «بیایید تو تا کاکائوی داغ بهتون بدم.» هیچ کلام دیگری بین ما ردوبدل نشد. صندلهای خیسشان اثری از خود بر سنگ جلوی شومینه باقی گذاشت. بهشون کاکائو و مربا دادم تا یه کم گرمشان بشود. بعد برگشتم به آشپزخانه و مشغول کارهای روزمرهام شدم… یه دفعه متوجه سکوت توی اتاق جلویی شدم. نگاهی به آنجا انداختم. دختره فنجان خالی را در دستهاش گرفته بود و به اون نگاه میکرد. پسره با صدای بیروحی پرسید: «خانم … شما ثروتمندید؟» |
ماشینهای جالب 23 مهر 86 - 11:24 |
دختر گلی 21 شهریور 86 - 00:11 | ||||||||
| ||||||||
دگرگونی 20 شهریور 86 - 23:58 | ||||||
| ||||||
ارزش فاجعه 20 شهریور 86 - 23:52 | ||||||
| ||||||

















