دوباره ... 23 مرداد 87 - 11:58 |
دوباره شروع از گفتن است ، نا تمام گفتن ![]() که توشاید تمامش کنی.... . دوباره هق هق است و هزاران آه و نشنفتن های تو![]() من و کاغذ و قلم دربدر وادی حرف ![]() که تو شاید گذری از لب این وادی کنی ![]() و تو شاید کمی گوش کنی ...بشنوی این فریادم![]() من و این بغض صدا و کمی شور نگاه پشت یک فریادیم ![]() که تو امروز از آن میگذری![]() خسته ام بس که شنفتم چه بی آوازم ![]() و چرا مسکوتم![]() و چرا هیچ ندارم حرفی...![]() وه چه بی فریادم اه چه بی آوازم![]() من خود ز خود می پرسم که چرا مسکوتم!!![]() منی که غرق شده در حرفم ... چرا بی حرفم؟؟![]() من و این بغض صدا خسته از این همه آه ![]() قصد شب داریم و بس![]() قصد رقصیدن در جشن خدا![]() قصد ماه افشانی![]() قصد شب پیمایی...![]() ![]() |
حرفی نمونده باقی ... 23 مرداد 87 - 11:44 |
این را می نویسم به یاد روزگارانی که گذشت ...روزهایی نه چندان دور ...
وقتی که دارم حرفهایی دلم را مرور میکنم تنها چیزی که بهش میرسم دو قطره اشکی است که از چشمانم می ریزه ...
قلم خشک شده است و نای نوشتن را ندارد دستهایم بی رمق است ،افکارم درهم گردیده است ... از چه میخواهم بنویسم .... درد دلم دو چندان میشود ، قطره اشکی از چشمهایم زاده میشود ، ضربان قلبم حالت عادی را ندارد ..... محکوم به چه هستم ؟
|
ابراهیم منصفی پرچمدار موسیقی هرمزگان 21 مرداد 87 - 18:46 |
ابراهیم منصفی (رامی)
او می گوید : د ر 16 آذر ماه 1324دربندرعباس بدنیا آمدم طفولیت و دوران تحصیل را تا دیپلم ادبی در همین شهر گذراندم . درسال 1350 بیست سال ازعمرم را درمنطقه بستك و روستاهای اطراف آن زندگی و خدمت كردم در سال 1342 به كمك و تشویق دوستان مجموعه جیبی كوچكی با عنوان مروارید ساحل درچاپخانه گامبرون بندر،در هزار نسخه طبع و منتشر كردم . شعر و ترانه های محلی به گویش هرمزگان بسیار سروده ام بیش از 70 ترانه و آهنگ و شایدحدود بیش ازصد شعرنیز دارم كه آغاز نشر آن ها از خوشه جنگ ادب اواخردهه 40 به سردبیری شاملو شروع شد و نیزدرجنگها و نشریات ادبی همان سالها از 57 به بعد شعر و شاعری و آواز و غنا را زیاد جدی نگرفته ام یعنی نتوانسته ام جدی بگیرم كه علتش مشكل نان بود،غم نان نمی گذارد بیندیشی.
وی درسال1346 تحصیلات متوسطه را به پایان برد و به معلمی پرداخت . چون پدرش از شروه خوانان بنام و ازصدای خوبی برخوردار بود . این هنر در رامی شکل گرفت . یکی دیگر از رویدادهای زندگیش زندگی کردن درمعبدهندوها بود پیوند او و نغمه های هندی از این جانشات گرفت که ستونهای منقش خطوط سانسکریت را می دید.منصفی ، بازیگر فیلمهای حسن بنی هاشمی،كارگردان سینمای آزاد دهه 40 و50 ، چون موج ، هجرت ، سینماگر با ارزش سینمای آزاد کارها ی با ارزشی کرد و با حسن کرمی درشعر توانست حضوری در شبهای شعرخوشه داشته باشد.ازجمله کارهایش چند نمایشنامه طنزبا گویش محلی که با تاثیر از اثر بزرگمرد ادبیات مدرن صادق هدایت نوشته است. بومی سروده های ابراهیم منصفی نخست در سال 1361 توسط سید حسن بنی هاشمی و درسال 1377به کوشش فرشید فرهت و سرانجام به همت زنده یاد حسن کرمی در سال1382 در چند دفتر گرد آمد ولی مجالی برای انتشارنیافت.
رامی در ترانه های خود چند گونه از گویشهای معمولی جنوب ، ازجمله بندری ، بستکی و مینابی را به کارگرفته است . این تنوع گویش در سرایش علاوه برتوانایی و خلاقیت ، از هوشمندی و غریزه هنرمند انهای خبرمی دهد که او را قادر ساخته مخاطبین بسیاری را جذب هنر خویش سازد. یکی از وپژگیهای ترانه های رامی علاوه برزیبایی کلام و تازگی لکن و آهنگ،مضمون اجتماعی و مردمی آن است . انسان محور اصلی ترانه ها ی او است که خود گویه ای دیگر از این عشق است .
منصفی درسال 1376 درسن پنجاه و دوسالگی زندگی را بدرود حیات گفت.
![]() چند شعر از ابراهیم منصفی موا برم تنها بشم
تنها فقط با سایه خو ساعت تلخ رفتنن مه خوب افهمم غایه خو دو روز تلخ زندگیم قصه ی تلخ مردنَ امید یک روز زندگی دنبال خو با گور بردنَ ای دل دگه گولم مزن مه بشته گولت ناخارم برگشتن اینی ای سفر دنبال خو بِی تو نابرم آدمِ پوچی مثله مه کجا بریت که جاش بشد با چه زبونی گپ بزنت تا یکی آشناش بشدم موات از ایجا دور بشم جایی برم که چوکرم غیر از خیال خوب خوم هیچی نهسته تو سرم ای دل دگه گولم مزن مه بشته گولت ناخارم برگشتن اینی ای سفر دنبال خو بِی تو نابرم دنبال خو بِی تو نابرم دنبال خو بِی تو نابرم اینم لینكش واسه دانلود
تا تو قدر مه بدونی دیر ابو تا بیایی پهلوم بمونی دیر ابو زندگی مثل نسیمن زود ارئت تا بفهمی بی جوانی دیر ابو تا مه از یاد گذشتم دور بشم بئ دو چشم آسمونی دیر ابو ای که بی عطر تنت غمگین ابوم تا بیائی اسمم بخونی دیر ابو نومه خوبت رو لووم موندن هنو بی تو عشقو زندگانی دیر ابو خاطرات پیشته وا یادم بیار روح گشنم با خیالت سیر ابو ای که بی عطر تنت غمگین ابوم تا بیائی اسمم بخونی دیر ابو تا مه از یاد گذشتم دور بشم بئ دو چشم آسمونی دیر ابو |
روزگار ... 16 خرداد 87 - 14:17 |
روزگار عجیبیاست نازنین
|
شعر برندهی كودكان 16 خرداد 87 - 00:50 |
این شعر که برنده شعر کودکان هم هست توسط آننا سولدی یازده ساله از ایتالیا نوشته شده است.
|
رفیق من 15 خرداد 87 - 07:05 |
هنوز هم فراموشت نکرده ام
|
پاییز 11 بهمن 86 - 19:27 |
پاییز با تو از راه رسید ... |
گریه كن 11 بهمن 86 - 19:25 |
روی مروارید اشکم قصه ی تو رو نوشتم
|
ای مهتاب 28 شهریور 86 - 08:55 |
|
تقصیر ... ؟!! 28 شهریور 86 - 08:52 |
نیاموخته چگونه نفس زدن چگونه؟ در مردگی اش حرفی نیست. بیا در کهکشان ارواح کمی قایم باشک کنیم. . . . وقتی روی خیال سایه ها چشم می گذارد، تو تا می توانی گم شو مثبت بی نهایت
صفر منفی بی نهایت. ببینم این درد بی درمان که در تو بستریست، همیشه گشوده بی هیچ فراغتی؟ هنوز قفس زدن در نفسی زیباست که درست پشت سرش گم می شوی؟ سُک سُک. دست خودم نیست باید اینطور تمام می شد تقصیر هیچکس نیست |









دوباره شروع از گفتن است ، نا تمام گفتن 





