- 1
- 2
كفشدوزك 23 تیر 87 - 08:50 |
كفشدوزكپوتین دوز شدو نشان افتخار گرفت |
ماهی خسته 8 خرداد 87 - 19:27 |
ماهی خستهگفت با كوسه:فرصتی ده به ماهیان جوانماهی خسته رفت تا اعماقچشم در چشم هشت پا انداختماهی خستهخواستار نداشترفت و خورشید را تماشا كرد |
ماهی 11 اسفند 86 - 19:01 |
ماهی قرمز تنها توی تنگ تنگ شیشه ماهی خنده ی هرگز ماهی گریه همیشه
تنشُ تاب می ده تو آب می خواد از خودش رها شه سهمش از تموم دنیا طعم شور گریه هاشه
همه محو رقص اون تن دلش اما خسته-خونی تاحالا شده بچرخی ولی مقصدُ ندونی؟
ماهی قرمز تنها توی تنگ تنگ بیداد روشنی تو دلش اومد سایه ای رو سرش افتاد
توچشاش زل زد و خندید به تن ماهیه جون داد آخه اون نگاه مشكی دل ماهی رُ تكون داد |
زندگی 14 آذر 86 - 08:42 |
زن خنده های رنگ رنگ بود مرد هم ملاطی از تراشه چوب و سنگ زندگی برایشان قشنگ بود
زن نقره خند ماه در شب شدید بود مرد شور ناگهان سفره های عید زندگی وامدار بانكهای وعده و وعید بود... |
سه شنبه چرا اینهمه فاصله 16 آبان 86 - 13:51 |
نفسی نمانده دیگر نفسی كشید و جان داد كلمات بعد از این را به صدای دیگران داد
نفسش گرفت مردی كه نفس نفس غزل بود و به ناگهان شعرش كلمات را تكان داد
نفسش وزید و نو شد كلمات كهنه ما كه هوای تازه ای را به سروش نوجوان داد
قلمش به رقص آمد چه قشنگ شد تماشا غزلش طراوتی نو به تصور جهان داد
كلمات عاشقش را به جنون بلخ بخشید نظرات صائبش را به صفای اصفهان داد
پر ما همیشه مدیون كبوتر سپیدی كه به ما هوای رفتن به بلند آسمان داد
عسل از نگاه می ریخت اگر چه دست قسمت به مذاق خسته او همه عمر شوكران داد
*** لب شكوه وا نكردی ز صلیب رنجهایت كه شكوه قیصرانه به مسیح مهربان داد |
كتاب بالاخره منتشر شد 8 مرداد 86 - 12:14 |
" تهران شبیه هرشب دیگر سیاه بود" مجموعه ای از شعرهای این حقیر- غزل، سپید،نیمایی و رباعی ها- منتشر شد.این مجموعه به قیمت1200 تومان توسط انتشارات سوره ی مهر منتشر شده و در كتابفروشیهای سوره و حوزه ی هنری در دسترس است.در ضمن كتاب همسرم خانم موسویان هم با عنوان "شب ترانه و گیسو " هم منتشر شده است. |
میقات 22 خرداد 86 - 12:58 |
اینجا آمدهای تا به یاد هول و عذابی بیفتی كه در فردایی محتوم به سراغت خواهد آمد، فردای قیامت كه همین گونه عور و تنها و هراس زده، از همه چیز و همه كس بریده برانگیزانندت و تو در هراس و شگفتی آن «بنای عظیم» در خوف ورجای رستگاری یا شقاوت از این سو به آن سوی در هروله باشی. به لباس احرام درآمدهای، مُحرِم شدهای و مَحرم. رو به جانب مكه كن، خانه ی توحید ترا میخواند، كه خانه ی خدا خانه ی تو نیز هست. خدایت تو را به میهمانی خوانده است برسر سفره ی پاداش بخشی، بربار عام ملوكانهاش نام حقیر تو را هم در گوشهای نوشته است. تو؛ با همه ی حقارتها، ضفعها، تنبلیها، سستیها، بیلیاقیتها، بیسعادتیها و تنهاییهایی كه در وجودت داری به كجا دعوت شدهای؟! به میهمانی خدا !!ا… اكبر! میخوانندت پس ندا بده! بگو كه گرچه حقیرتر از این مرتبهای و خودت میدانی، بگو كه گرچه «ما بدان همت عالی نتوانیم رسید» آمدهایم چون تو خود ما را خواندهای، بگو میدانی كه «شبی تاریك و بیم موج و گردابی چنینهایل» ، بار این همه امتحان و بلا بر دوش نحیف جان ما دشواری میكند ولی در برابر مشیت و فرمان ربوبی یكسره این سخنیم كه «حكم آنچه تو فرمایی». باری، صدای صلای بزرگ الهی را بشنو، صلایی كه از زبان ابراهیم در سرتاسر این بیابانها طنین افكنده و هر ذره، هر ماسه و هر ریگ این بیابان از شكوه و صلابت آن صلای تاریخی متبلور شده و نور و نیرو گرفته است. بشنو و با همه وجود پاسخ بده: لبیك . اللهم لبیك، إن الحمد والنعمه لك و ملك، لبیك لاشریك لك لبیك!
از كتاب در دست انتشار "سنگ در سرزمین آینه ها" |
اندر باب نسبت فرهنگ و دیگر حوزه ها 28 فروردین 86 - 19:45 | |||||
| |||||
سوره مهر ده مجموعه شعر جوان منتشر می کند 21 اسفند 85 - 20:29 | ||||||
| ||||||
دریا 14 بهمن 85 - 20:08 |
دریا شلاقشُ تاب می ده و باز تن لخت خاكُ رد رد می كنه
خاطر دریا عزیز ِ مثل تو ولی در حق زمین بد می كنه
دلش از عالم و آدماش پره می زنه مشتش ُ رو تن زمین
تا افق خشم و شكوهه پیش روم خطبه ی بلند موجا و...همین!
سنگای گرد جلوش صف كشیدن تا كه دریا یه كمی آروم بشه
طفلكی ها همه شون آب شدن خشم دریا بعیده تموم بشه
من نه سنگم نه زمین ماسه ای كه بكوبن به سرم دم نزنم
سرمُ بندازم و موجا برن عالم و آدم ُ بر هم نزنم
تو اگه دریا باشی پر از غرور فك نكن خونه ی ماسه ای منم
من مث صخره ی كوهستانم سرم ُ به خشم موجا می زنم |
- 1
- 2








