تبلیغات


__
ByE cLoOb
25 تیر 87 - 03:09

دوستای گلم سلام:

 

خیلی واسم سخته که بخوام از این جامعه ی مجازی خداحافظی کنم ولی دیگه باید این کارو بکنم سه ساله اینجا عضوم تو این سه سالم جز ناراحتی و عذاب کلوب چیزه دیگه ای واسم نداشته.... ولی دیگه تحملم تموم شده نمیتونم تحمل کنم خواستم به خودم یه چیزایو ثابت کنم که خداروشکر تونستم ثابت کنم هیچ وقت اظهاره بزرگی نکردم ولی بزرگترین افراده کلوبم هر وقت گیر میکردن یاده من میفتادن خیلی جالبه نه ؟؟ تونستم ثابت کنم که یه دخترم می تونه تو کلوب قدرت داشته باشه حالا بماند که این افراده به ظاهر !!! کله گنده ی کلوب چه قدر سعی داشتن منو خورد کنن ولی مطمئنآ معاونت کلوب بزرگ اس ام اس و کلوب خوشگلا و مدیریت کلوب بچه خوشتیپا چیزه کمی نبود اونم برای یه دختر...!!  3.gif

 

از خیلی آدما ضربه خوردم مخصوصآ از دوستام ( نمونه ی کاملش این که به خاطره یه اعتماده اشتباه به یکی از معاونام همون فرد کلوبمو یک هفته ازم گرفت ). خیلی چیزارو تو این جامعه ی مجازی فهمیدم اینکه دوستیاش دوستی نیست همشون میخوان ازت سوءاستفاده کنن وقتیم به هدفشون رسیدن از پشت بهت خنجر میزنن...!! از دوستای نزدیکم اینجوری کم ضربه نخوردم...!!  22.gif

 تو این سه سال حرف پشت سرم کم نبوده ولی دیگه از این همه چرت و پرت اعصاب خورد کنی حالم بهم میخوره. ولی کلوب انقدر ارزش نداره که به خاطره اون بخوای یکی دیگرو خورد کنی  ( اینو به عنوان نصیحت از من یادت باشه   3.gif )

 

اگه بهتون بدی کردم معذرت میخوام امیدوارم دوست خوبی واستون بوده باشم ( ولی فکر نکنم کسی تو این جامعه ی مجازی از من بدی دیده باشه به همه خوبی کردم چوبشم خوردم...!! )

 

 

برای همیشه بای

 

 

 

 

و اما زندگی!
20 تیر 87 - 20:43

 

 

218 magnify

 

 

و عشقت زنجیری شد نفس گیر و جان فرسا به دست و پایم ...

از چه می ترسی ؟!گمراه شدنم ؟!

خسته تر از آنم که به بیراهه روم .

به چه خیالی ؟ !خوش خیال به لبخندم ؟!

آشفته تر از آنم که دل بنمایم .

به چه دل خوش کرده ای ؟! به سکوتم ؟!

گلویم پر بغض تر از آن است که لب به شکوه بگشایم .

به چه امیدواری ؟! ماندنم در کنارت ؟!

مرده تر از آنم که پر بگشایم .

دلت خوش !

ماندم !

روحم شاد !

مُردم !

 

رها

20 بهمن 85 - 02:18

(( دوستش داری))



همیشه مهم تو بودی ...... اگه غروری بود برای تو بود ..... اگه احساسی بود باز هم برای تو بود و من قانع به یه نگاه تو بودم ........ نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یه غروب پاییزی توش بود .. یه حس که بهم میگفت باهات نمی مونه ..................... و حالا نمی دونم حرفات رو باور کنم یا کارات رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم یا از کارای نامهربونت دلگیر بشم . می بینی هنوز هم تو برنده این بازی هستی و هنوز دل دیوونه ام نمی خواد مرگ عاطفه ها رو باور کنه ............



با بودن من غم تو دلت جون می گیره می میرم كه تا ابد قلب تو آروم بگیره اگه با موندن من باغ تو ویرونه می شه میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه فكر نكن كه بی كسم خدا به دادم می رسه كوه به كوه نمی رسه آدم به آدم می رسه مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری خورشیدی اما خبر از تنه سردم نداری.....

__