userinfo close

پیام های کوتاه

محمد پای بست , m2002m
زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاكی چشمه زمزم.
3 ماه پیش
   
آرش غنی زاده , ansar_m
بهتر است دهانمان را ببندیم و احمق به نظر برسیم، تا این‌که بازش کنیم و همه‌ی تردیدها را از بین ببریم!
8 ماه پیش
   
گلپسر  , majidsalami
قطع ارتباط میزنم که هیچ وقت نه کامنتی از تو ببینم و نه بتونی کامنتی برام بگذاری.هرطور رفتار کنی همونطور باهات برخورد میکنن
8 ماه پیش
   
گلپسر  , majidsalami
به نظر تو این همه آدم نمیفهمن واسه چی دارن محکوم میکنن ؟ یعنی فقط تو و احمدی نژاد و مشایی میفهمین ؟
8 ماه پیش
   
گلپسر  , majidsalami
اگه واقعا دلت به حال اون میسوزه بیا با هم دوستانه حرف میزنیم چون حرف زیاد دارم اگه گوشی واسه شنیدن باشه
8 ماه پیش
   
دل قوی دار، سحر نزدیک است ....

آرش غنی زاده

ansar_m

مرد 25 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 6 ماه و 19 روز سن کلوبی ،
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم ...
 
10:19 1390/08/10




مرد جوان گوشه ی اتاق نشسته بود و غمگینانه به مجادله ی بزرگان خانواده گوش می کرد و سخنی نمی گفت;

- مگه دخترمونو از سر راه آوردیم که مهریه اش 140 سکه باشه؟

- مهریه ی عروس قبلی مون 140 سکه بود، مهریه ی این عروس هم باید 140 سکه باشه .

- مهریه دختر ما 350 سکه است، کمتر از این هم امکان نداره، این جا کم تر از این «رسم » نیست، دوستاش، همه، مهریه هاشون بیش تر از 500 سکه بود، این جا; مهریه ی لیسانسه ها بالاتر از 500 سکه است، ما نمی تونیم ارزش و احترام دخترمونو پایین بیاریم، اون باید پیش دوستاش کم نیاره، همین اندازه هم که گفتیم; کم گفتیم .

- 350 سکه خیلی زیاده، انصاف داشته باشید، پس فردا اگه عروس مهریه اش رو بخواد، این شوهر چه جوری می تونه این همه سکه رو بده؟

- تا حالا «کی داده، کی گرفته » تعداد بالاتر باشه، دوام زندگی بیش تر می شه .

. . . و عموی عروس که دختری هم سن عروس داشت، دغدغه ی خاطر بیش تری داشت که مبادا مهریه کم شود و او مجبور شود، در آینده، دخترش را با مهریه ی کم شوهر دهد .

جر و بحث ها ادامه داشت و هر کدام از آن جماعت دلایلی - این چنین بی پایه و اساس - برای نظر خودشان می آوردند و هر از چند گاهی هم نظر موافق داماد را خواستار می شدند و داماد که نمی خواست اعتقادات اخلاقی اش را زیر پا بگذارد سرش را به معنای جواب منفی به بالا تکانی می داد و لام تا کام حرفی نمی زد و باز هم مجادله ها بالا می گرفت . او در آن شلوغی، در این فکر بود که چه کنید؟ بپذیرید یا نپذیرید؟ دلایل خانواده ی عروس را قبول کند یا نکند؟ و اگر قبول نکند چه خواهد شد؟ آیا همه چیز از ست خواهد رفت؟ آیا اگر قبول نکند و مجلس ناتمام بماند، امیدی به بازگشت دوباره هست؟ . . .

زیر چشمی به پدرش نگاه کرد که به او اشاره و توصیه می کرد قبول کند و زمزمه ی برادرش را در گوش شنید که می گفت: «قبول کن، اگر قبول نکنی مجلس به هم می خوره » و داماد که دریافته بود اگر جلسه به نتیجه نرسد دیگر بازگشتی در کار نیست; در حالی که با خود کلنجار می رفت، چاره ای جز پذیرفتن نمی دید . اما تصمیم داشت تا وقتی که به او اجازه ی صحبت کردن نداده اند، همه را به انتظار نگه دارد، او با خود می گفت حالا که قرار است بپذیرم لااقل باید حرف هایم را بزنم و اعتقاداتم را بگویم .

جمعیت که به اشاره ی برادر داماد دریافته بودند داماد اگر اجازه ی صحبت کردن پیدا نکند مجلس را ترک خواهد کرد، ناچارا از او خواستند که نظرش را بگوید .

و او در حالی که جمعیت سکوت کرده و منظر شنیدن سخنش بودند; و در حالی که بغض سنگینی گلویش را گرفته بود و صدایش از غمی بزرگ می لرزید، غمگینانه شروع کرد به سخن گفتن:

«ما شیعه ایم، ایام فاطمیه مدتی پیش از این تمام شد، همه ی ما در آن روزها لباس مشکی به تن کردیم و در مجالس عزاداری فاطمه (س) شرکت کردیم، چند روزی بیش تر از تولد حضرت فاطمه (س) نمی گذرد، همه ما در جشن های تولد او شادمانه شرکت کردیم و ولادت علی (ع) را در پیش داریم; علی که پیشوای بی بدیل ما بوده است . ما به غم علی و فاطمه و ائمه ی اطهار غمگین و به شادی شان شادمانیم; بزرگداشت روزهای وفات و تولد برای چیست؟

به عنایت فاطمه زهرا (س) - که به خواب مادرم آمده بود - به این مجلس آمده ام . دوست داشتم به شکرانه ی حقیقی لطف خدا، در عمل، از علی و فاطمه پیروی کرده باشم و اندیشیده بودم که به کدامین بخش از زندگی آن بزرگان تمسک کنم; . . . راستی! مهریه ی فاطمه چه بود؟ . . . چرا مانمی اندیشیم که مسلمانی به عمل است، نه به ادعا؟ و چرا نمی اندیشیم که علت عمل نکردن ما به اندیشه ی آنان چیست؟

و چرا امروز حاضر نیستیم به این بیاندیشیم که، چرا مقام معظم رهبری برای کسانی که مهریه شان بیش تر از چهارده سکه ست خطبه ی عقد نمی خوانند؟

من به خیال چهارده سکه - و نه 140 سکه و 350 سکه - آمده بودم و نظر عروس را هم پرسیده بودم; او هم بیش از این تعداد را با هویت و فکر خود و با شخصیت خود در تضاد می دید و شما برای اطمینان می توانید همین الان نظر او را هم بپرسید .

من به این فکر بودم که در اولین فرصت مهریه را به عروس - به عنوان نشان مهر و صداقت - بدهم و «کی داده، کی گرفته » را خیلی جدی نگرفته بودم . اما . . . اما ظاهرا در این خانه، هیچ کس، همچون ما دو نفر فکر نمی کند - دو نفری که مجلس برای آنهاست - می دانم که اگر بروم، بازگشتی نیست و چاره ای نمی بینم جز این که با نارضایتی بپذیرم .» و دیگران که منظر شنیدن آخرین کلمه بودند نفس راحتی کشیدند و یکی از میان جمعیت فریاد بر آورد که: صلوات!

به راستی، داستان مهریه چیست و از کجا آمده است؟ چگونه بوده و چگونه شده است؟ چه حکمتی در آن بوده و امروز - با این وضعیتی که پیدا کرده است - چه حکمتی را پشتوانه دارد؟

این که معنای کلمه ی مهریه چیست، معادل عربی آن کدام است، تاریخچه آن چگونه است و مسایلی از این قبیل، مکررا گفته و نوشته شده است .

آنچه که پرداختن بدان «عملا» مهم تر به نظر می آید این است که امروزه، مهریه - آن گونه که مرسوم است و بدان عمل می شود - با کدامین معیارها منطبق است؟ آیا تعیین این تعداد سکه ها مورد تایید دین است؟ اخلاقی است؟ و یا عقل آن را می پسندد؟ و آیا نیاز به اصلاح و بازنگری و درست اندیشی ندارد؟ و آیا نباید بزرگان دین و علما و دانشمندان علوم انسانی (مخصوصا جامعه شناسان و روانشناسان) این موضوع را مورد بررسی و کاوش قرار دهند؟ و آیا نباید راه چاره ای برای این معضل - که هم برای جامعه، هم برای خانواده ها و هم برای زوج های جوان بحث برانگیز و تنش زاست - پیدا کنند؟

راستی! آیا چاره این معضل را نمی توان یافت؟ . . . 

  • ارسال کامنت(4)
09:10 1390/08/10

13:00 1390/04/12


شاید این سؤال برای همه ما مطرح باشد که چرا در طول تاریخ و در بزنگاه‌های بسیار حساسی که جبهه حق نیاز به وحدت و انسجام بیش از پیش داشته معمولاً اختلافاتی در میان افراد مؤمن به این اردوگاه بروز نموده و صدمات و لطمات بعضاً جبران‌ناپذیری را به این جبهه وارد کرده است.

امروز نیز افرادی که فضای سیاسی فعلی کشور را درک می‌کنند کاملاً نسبت به این ضعف جبهه حق واقف و آگاهند. بزرگان اما در عرصه معرفت معتقدند هر جبهه و اردوگاهی که محل تجمع حق‌جویان و انقلابیون است از آنجا که منجر به برکات و دستاوردهای مهمی برای کل عالم هستی می‌گردد بیش از سایر صفوف و تجمع‌ها مورد توجه شیاطین جن و انس قرار داشته و جبهه باطل توان بیشتری را برای ناکارآمد کردن آن به کار خواهد برد. پس بخشی از مشکلات و اختلافات موجود در جبهه حق‌جویان قطعاً از همین مهم نشأت می‌گیرد. ایران اسلامی امروز قطعاً خیمه مدیریت مرکزی جبهه حق‌جویان در عالم را در اختیار دارد و تمامی اهالی این خیمه ضمن توجه به این مهم باید دقت داشته باشند که اختلافات، بغض‌ها و کینه‌های نفسانی و شیطانی امنیت و ماهیت این مرکز فرماندهی را به خطر خواهد انداخت.

آنچه در شرایط فعلی و برای همیشه قدر مشترک و مایه انسجام و وحدت جریان‌ها و اشخاص حاضر در این جبهه است رهنمودها و فرمایشات داهیانه و راهگشای عمود خیمه، امام خامنه‌ای عزیز است که باید از هر جهت مورد توجه سربازان میدان قرار گیرد. از آنجا که حضرتش چندی پیش و در دیدار با افسران جوان این میدان فرمودند: «مبادا کسى تصور کند که رهبری یک نظری دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمی مطرح می‌شود، در خفا به بعضی از خواص و خلصین، آن نظر را منتقل می‌کند که اجرا کنند؛ مطلقاً چنین چیزی نیست. اگر کسی چنین تصور کند، تصور خطایی است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌ای انجام داده. نظرات و مواضع رهبری همینی است که صریحاً اعلام می‌شود.»

شایسته است اهالی جبهه حق در تمامی اختلافات و نقاط ابهام موجود به همین نظرات آشکار معظم له توجه و عمل نمایند. امروز نیز و در شرایطی که به خاطر ایجاد سؤال و ابهام در ذهن برخی از افراد تشتت و اختلاف خطرناکی در این جبهه به نظر می‌رسد بایسته است تنها و تنها به نظر رهبری رجوع و تخم خطرناک و مهلک شک را از ذهن‌ها و دل‌های خود دور کنیم. در شرایطی که تریبون‌های رسانه‌ای برخی جریان‌های خاص بشدت سعی دارند ادبیاتی خاص را در اذهان عمومی جامعه و اهالی جبهه انقلاب اسلامی وارد نمایند توجه به این نکته حائز اهمیت است که رهبری معظم انقلاب در ماجرای فتنه 88 بدون هرگونه مماشات و تعارفی چندین بار و به صورت مکرر از لفظ فتنه استفاده و همگان را نسبت به خطر آن هوشیار نمودند. ایشان اما اخیراً و پس از اوج گرفتن ادبیات و اعمال خاص علیه دولت انقلابی و مکتبی در 3 مقطع و محور، بیاناتی مهم را ابراز نمودند که به آن اشاره می‌شود:

1) مقام معظم رهبری در دیدار با مردم استان فارس و در شرایطی که نطفه نامشروع استفاده از ادبیاتی خاص علیه دولت در حال شکل‌گیری بود فرمودند: «تا من زنده هستم، تا من مسئولیت دارم، به حول و قوه‌ی الهى نخواهم گذاشت این حرکت عظیم ملت به سوی آرمانها ذره‌ای منحرف شود. »آیا این فرمایش معظم له برای آرامش برخی که تمام هم و غم و توان رسانه‌ای خود را معطوف به مسائل واهی نموده‌اند کافی نیست؟ آیا این فرمایش ایشان به این معنی نیست که چشمی بیدار تمام مسائل اردوگاه حق را رصد کرده و در صورت لزوم هشدارهای مورد نظر را صادر خواهد فرمود و امروز بهتر است دوستان ما از جبهه‌های حساس دیگر غافل نشوند؟

2) حضرت آقا در مراسم پرشکوه سالگرد ارتحال حضرت امام و در مقطع زمانی که جریان‌سازی‌های سنگین رسانه‌ای و بازداشت‌ها و برخوردهای امنیتی نامشخص و نامعلومی با برخی افراد صورت گرفته بود فرمودند: «اگر به نام عدالت‌خواهی و به نام انقلابیگری، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم. اگر به نام انقلابیگری، به نام عدالت‌خواهی، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانی که از لحاظ فکری با ما مخالفند، اما می‌دانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذا و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شده‌ایم.

اگر بخواهیم به نام انقلابیگری و رفتار انقلابی، امنیت را از بخشی از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شده‌ایم. در کشور آرا و عقاید مختلفی وجود دارد.

اگر چنانچه یک عنوان مجرمانه‌ای بر یک حرکتی، بر یک حرفی منطبق شود، این عنوان مجرمانه البته قابل تعقیب است؛ دستگاه‌های موظف باید تعقیب کنند و می‌کنند؛ اما اگر عنوان مجرمانه‌ای نباشد، کسی است که نمی‌خواهد براندازی کند، نمی‌خواهد خیانت کند، نمی‌خواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقه سیاسی ما، با مذاق سیاسی ما مخالف است، ما نمی‌توانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را دریغ بداریم.

قرآن به ما دستور می‌دهد و می‌گوید: مخالفت شما با یک قومی، موجب نشود که عدالت را فرو بگذارید و فراموش کنید. «اعدلوا»؛ حتى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهید. «هو اقرب للتّقوی»؛ این عدالت، نزدیکتر به تقواست. مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است.»

آیا صراحت بیان مقام عظمای ولایت در تبیین مسئله انحراف و اشاره صریح به چیستی انحراف مبنی بر انحراف از خط امام مسیر روشنی را پیش روی همه دلسوزان نظام قرار نمی‌دهد تا به جای تأثیرپذیری از جریانات مشکوک رسانه‌ای به این مسیر روشن التفات کافی داشته باشند؟

3) در روزهای گذشته و پس از آنکه موج اتهامات و افتراهای رسانه‌ای با اغراض سیاسی علیه عده‌ای که هیچ کدام از اتهاماتشان هنوز در دادگاه صالحه مورد بررسی قرار نگرفته بود گسترش یافت معظم‌له با دقتی بی‌نظیر در دیدار با مسئولین قضایی کشور اشاره فرمودند که: «هیچ کس حق ریختن آبروی یک مسلمان را ندارد... حتی در مواردی که جرم در دادگاه اثبات می‌شود، نباید نام فرد مجرم علنی و رسانه‌ای شود.»

امروز افرادی اگر خود را متعلق به جبهه بر حق انقلاب اسلامی می‌دانند باید توجه داشته باشند بی‌توجهی به فرمایشات فرماندهی میدان قطعاً خیانت به جبهه حق محسوب خواهد شد.

باشد که همگی عامل به تقوا بوده و اقوالمان مصداق قول سدید گردد. ان‌شاءالله
سعید یوسفی‌پور

  • ارسال کامنت(1)
05:56 1390/04/3

 «جریانی در کشور به راه افتاده که هر روز با تهمت و افترا به دنبال تخریب یاران نزدیک ما هستند، این در حالی است که برای من روشن است که هدف آنها زدن احمدی نژاد است، اما از آنجا که این جریان و
گروه ها آنقدر ضعیف هستند که نمی توانند هزینه تخریب  احمدی نژاد را بپردازند، از این رو تلاش
می کنند اطرافیان احمدی نژاد را مورد هجمه قرار بدهند. بخش اصلی این هجمه ها ناشی از آن است که آنها می دانند، احمدی نژاد تمام توان خود را برای  خدمت رسانی به مردم و اعتلای ایران بکار بسته و برای ادامه این مسیر، در زمان مقرر از یاران نزدیکش که بتوانند در این مسیر حرکت کنند (با اشاره به یکی از حاضران)  و این بار را به دوش بکشند حمایت لازم را بعمل خواهد آورد.»

مطالبی که در بالا آمد بخشی از سخنان دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور مکتبی و ولایی در بهمن ماه 88 در جمع برخی جوانان بود که جناب آقای مهندس مشایی هم در آن جمع حضور داشتند.

به راستی چه جریان، گروه و افرادی به دنبال تخریب یاران رئیس جمهور و در حقیقت خود رئیس جمهور هستند!؟ چه کسانی از ادامه این راه که به اعتلای ایران و اسلام خواهد انجامید، واهمه دارند که این بازی شوم را طراحی کرده اند تا هر روز به نحوی دولت مردمی را از خدمت باز بدارند!؟ اینها چه کسانی هستند که این روزها شاهد آن هستیم که آرزوی آمریکا و اسرائیل طی چند سال گذشته را چگونه به انجام رسانیدند!!

موضع دشمنان خارجی نظام از ابتدا نسبت به دولت دکتر احمدی نژاد مشخص بوده و هست.  موضع اصلاح طلبان هم از ابتدای تشکیل دولت نهم کاملاً شفاف و واضح بوده است. اصلاح طلبان از زمان تشکیل دولت نهم تا اواسط سال 1388 که فتنه انتخابات اوج گرفته بود به هر نحو ممکن و به هر دلیلی اقدامات دولت خدمتگذار را زیر سوال می بردند و در تخریب دولت کار را تا به آنجا می رساندند که برنامه های دولت در اصلاح زیر ساختهایی که سالها مانع از پیشرفت ایران اسلامی بوده است را مخالف منافع مردم قلمداد می کردند . جالب آنکه در دوران زمامداری خود هیچ گونه توجهی به مردم نداشتند. این روند در مناظره تلویزیونی میرحسین موسوی از سران فتنه با دکتر احمدی نژاد کاملاً قابل مشاهده بود. ازآن جهت که زیر سوال بردن فعالیت های  دولت نهم  آن هم در حضور رئیس زیرکی چون احمدی نژاد کار سختی بود، لذا موسوی خیلی سریع  وارد مسائل حاشیه ای شده و به طرح موضوعاتی چون هاله نور و مسائلی پیرامون مهندس مشایی پرداخت!
بجز دشمنان خارجی و اصلاح طلبان، گروه دیگری نیز هستند که از سال 84 در نهان و عیان به مخالفت با دکتر احمدی نژاد پرداخته و تا آنجا که تیغ شان بریده است در مسیر خدمتگذاری دولت سنگ اندازی کرده اند. افراد تشکیل دهنده این جریان، کسانی نیستند جز اصولگرایانی که  قبل از انتخابات 84 رقیب احمدی نژاد بودند و البته به زعم باطل خود وی را عددی به حساب نمی آوردند که بتواند رئیس جمهور شود و صد البته دکتر احمدی نژاد نیز برای مدعیان اصولگرایی وزن قابل توجهی در میان مردم قائل نبود، لذا از جلسه 27 آذر 1383 خط خود را از آنها جدا کرده و در جلسه آنها شرکت نکرد. به هر حال دکتر احمدی نژاد با اتکا به خداوند؛حمایت قاطع تمام پابرهنه ها و نیت پاک و توانمندی های خودش توانست به مرحله دوم راه پیدا کند که در مرحله دوم مدعیان اصولگرایی که بوی کباب به مشام آنها خورده بود و می دانستند که از تنور دیگری چیزی برای آنها گرم نمی شود، بر اساس یک توفیق اجباری  پشت سر احمدی نژاد قرار گرفتند و در ادامه با انتخاب احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور اینگونه وانمود کردند که وی مدیون آنهاست. البته دکتر احمدی نژاد از همان ابتدا با ذکاوت تمام، چندین بار به صراحت در سخنرانی های خود اعلام کرد که وابستگی به هیچ جریان و گروهی ندارد و برآمده از دل مردم می باشد. شاید همین کلام احمدی نژاد بود که در سال 88 ستادی بنام مردمی نژاد در حمایت از وی  تشکیل شد. بررسی عملکرد مخالفان دولت احمدی نژاد از سال 84 روشن کننده این موضوع است که دشمنان بیرونی و اصلاح طلبان بخاطر ضعف های بنیادینی که در برابر احمدی نژاد داشتند قادر نبودند آنطور که در نظر داشتند، در مسیر خدمت رسانی دولت به مردم ایران زمین سنگ اندازی کنند. اما درعوض مدعیان اصولگرایی که قبای دین و ولایتمداری را نیز بر تن داشته و دارند، هر جا که منافعشان به خطر افتاده، در مسیر خدمتگذاری دولت سنگ اندازی کرده و سعی برآن داشته اند که با تاثیر گذاری بر نهاد قانونگذاری وجهت دهی تصمیمات آن دولت را متوقف کرده و یا از اساس ساقط کنند! طرح سوال از رئیس جمهور و یا عدم کفایت رئیس جمهوری که خود را وقف اعتلای ایران اسلامی کرده در همین راستا مطرح می شود. جالب تر آن است که ساقط شدن دولت ولایی احمدی نژاد از آرزوهای اسرائیل و آمریکا و ایادی داخلی آنهاست، اما آنها ابزاری برای این کار ندارند و فقط در آرزوهایشان مطرح می کنند مانند شیمون پرز که قبل از انتخابات 88 گفته بود آرزوی ما این است که دولتی جز دولت احمدی نژادسرکار بیاید. امروز شاهد آن هستیم که مدعیان اصولگرایی، با قدرت طلبی شان به ابزاری تبدیل شده اند که آرزوهای اسرائیل و آمریکا را برآورده می کنند. اما سوال اصلی اینجاست که مدعیان اصولگرایی و در حقیقت قدرت طلبان چگونه باید دولت مکتب و مردمی احمدی نژاد را زمین گیر کنند، احمدی نژادی که با اجرای طرح عظیم هدفمند کردن یارانه ها و صدها طرح بنیادین دیگر در قلب تک تک ایرانیان جای گرفته است و این موضوعی است قدرت طلبان بشدت از آن عصبانی بوده زیرا که آینده خود را در خظر میبینند!!

 طبعاً قدرت طلبان (از این به بعد بجای واژه مدعیان اصولگرایی از این واژه استفاده می شود) که قبای حمایت از ولی فقیه و دین و اسلام را بر تن کرده اند نمی توانند فعالیت های اجرایی دولت و اطلاح زیر ساخت های کشور و یا سیاست خارجی کشور را همچون اصلاح طلبان از اساس زیر سوال ببرند زیرا این برنامه های دولت، مورد تایید نایب امام عصر (عج) ، ولی فقیه زمان حضرت آیت الله خامنه ای قرار گرفته است و در این باره رهبر معظم انقلاب در خطبه معروف خود در سال 88 فرمودند:« آقای احمدی نژاد در حوزه مسائل اجرایی از همه به من نزدیک تر است». البته قدرت طلبان که فقط مدعی ولایتمداری هستند علیرغم حمایت های گسترده و بی نظیر رهبر انقلاب از عملکرد دولت ، تا کنون با قوت هر چه بیشتر به  سنگ اندازی و شبهه افکنی در برابر  برنامه های دولت خدمتگذار پرداخته اند. قدرت طلبان در دوران دولت نهم به دنبال این بودند تا با فشار به دکتر احمدی نژاد وزارتخانه های کلیدی را در دست بگیرند، تا آبشخوری برای تامین منافع حزبی و گروهی آنها شود و در حقیقت احمدی نژاد از یک رئیس جمهور کارآمد به کارپرداز آنها در دولت تبدیل شود. اما غافل از اینکه دکتر احمدی نژاد که از دل مردم برآمده ، جز در مسیر منافع ملی گام برنمی دارد و آرزوی آنان را به یاس تبدیل خواهد کرد زیرا مبنای حضورش در دولت مقابله با این ویژه خواری های  احزاب و گروه های سیاسی بوده که این راه در دولت دهم نیز ادامه پیدا کرد. از این رو اتاق فکر قدرت طلبان بلافاصله بعد از انتخابات 88 به این جمع بندی رسید که باید با اعمال فشار بیشتر بر احمدی نژاد کنترل وی را در دست خود بگیرند که در این راه  یکی از ابزارها برای سنگ اندازی در مسیر دولت همانطور که پیش از این نیز ذکر شد؛ تاثیر گذاری بر قوه مقننه می باشد. اتاق فکر قدرت طلبان به این موضوع رسیدند که در این راه باید افکار عمومی را نیز با خود همراه کنند.  به چالش کشیدن دولت با وجهه ای قانونی و از طریق مجلس منجر به تخریب بیشتر چهره دولت نزد افکار عمومی خواهد شد. سنگ اندازی های مجلس پیش پای دولت علیرغم تذکرات مکرر رهبر معظم انقلاب در این باره صورت میگیرد که معظم له می فرمودند:« مجلس باید با دولت همراهی کند زیرا دولت در وسط میدان اجرا می باشد». جمع بندی قدرت طلبان بر آن بود که با توجه به خاستگاه رای احمدی نژاد که عمدتاً از میان مذهبی ها می باشد، باید با مهندسی افکار عمومی جایگاه احمدی نژاد را در منظر این مردم تخریب کنیم. از آنجا که احمدی نژاد زندگی کاملاً روشنی دارد و دائماً با مردم در ارتباط می باشد و با توجه به جایگاه ریاست جمهوری اش ، تخریب این جایگاه قدرت بسیار زیادی می خواهد که در توان هیچ کدام از قدرت طلبان نیست.  از این رو قدرت طلبان اینگونه سیاستگذاری کردند که؛

1-    برای تخریب احمدی نژاد، ابتدا باید از تخریب یاران و نزدیکان احمدی نژاد شروع کنیم.

2-    برای تخریب اطرافیان احمدی نژاد باید به افکار عمومی القا کنیم که یاران واقعی احمدی نژاد«ما هستیم»، نه کسانی که اکنون در کنار احمدی نژاد قرار گرفته اند

3-    اطرافیان احمدی نژاد نسبت به «ما» افراد ناشناخته ای هستند لذا توان مقاومت پایینی دارند که به راحتی میتوان با بر چسب هایی چون ضدیت با ولایت فقیه، روحانیت و اسلام پروژه  تخریب آنها را کامل کرد و در صورت موفقیت این پروژه، اصل هدف که همان احمدی نژاد است را زده ایم و خاستگاه رای احمدی نژاد نیز فرو خواهد پاشید و آنوقت میتوانیم خواسته هایمان را به وی تحمیل کنیم.

4-    باید از طریق رسانه هایی که در اختیار داریم افکار عمومی را مهندسی کنیم.

با توجه به آنکه تنها رسانه ای که دولت احمدی نژاد از سال 84 در اختیار دارد، روزنامه ایران و خبرگزاری ایرنا می باشند که این دو نیز در هیاهوی رسانه های انبوه ما محو خواهند شدو در حقیقت دولت بدون رسانه خواهد ماند. با مرورفضای رسانه ای دولت از سال84 آنچه روشن میشود آن است که  مردمی که خاستگاه رای احمدی نژاد به حساب می آمدند و مشتاق پیگیری اخبار دولت بودند که در این فضا، تنها قدرت طلبان بودند که پیش از این رسانه های زیادی در اختیار داشتند و  با انعکاس اخبار  دولت، توانستند خود را بعنوان رسانه حامی دولت به مردم قالب کنند. با توجه به همین پیش زمینه مهندسی افکار عمومی در پروژه  تخریب احمدی نژاد و یارانش به رسانه هایی از قبیل کیهان،  الف، جهان نیوز،مشرق نیوز، کیهان نیوز(صراط نیوز)، شفاف، فردا، خبر آنلاین و ... سپرده شد.

در ادامه برای روشن شدن افکار عمومی و علی الخصوص قشر مذهبی و متدین که طی چند وقت اخیر تحت تاثیر هیاهوی رسانه ای جریان قدرت طلب گمان کردند که احمدی نژاد از مسیر ولایت خارج شده است به بازخوانی  یادداشت چند روز پیش جناب شریعتمداری در روزنامه کیهان با عنوان «این تیر و آن کماندار» و شاه بیت «ماجرای پلشت چند روز گذشته را چه کسانی رقم زده اند؟» خواهیم پرداخت و به نکاتی در این باره اشاره خواهیم کرد:

10:03 1390/02/11

بخند دلاور، لبخند بزن تا همه با تو لبخند بزنند. مبادا تخریب دشمنان زخم خورده و برخی دوستان کم بینت، تو را برنجاند. بگذار برنجی، بگذار آزرده شوی و بگذار به تو سخت بگذرد ولی نگذار خنده از روی لبانت بیفتد. همه احمدی‌نژاد را صبور می‌شناسند. همه او را مهربان یافته‌اند.



چه روزهای سختی داشتیم و چه شبهای تاریکی. آن زمان که پادشاهی، دست‌نشانده استکبار بود و خود را کمر بسته امام رضا(ع) معرفی می‌کرد! شاهی که از سلطنت، ظلم به مردم را آموخته بود و هیچ حاکمیتی بر دلها نداشت. او که فیضیه را به جرم بیداری و مسلمانان ورامینی را به جرم هوشیاری به دست مأموران فرم‌پوش و شخصی پوشش سپرد تا به خاک و خون بکشند و خودش با کارتر، در خیابان‌های تهران استقبال اجباری دختران دبیرستانی وطنم را به تماشا ‌ایستاد. دخترانی که پدرانی در بند و مادرانی پریشان داشتند و زیر بار شکنجه ساواک پوست می‌انداختند و فریادشان هم به جایی نمی‌رسید.

روزها و شب‌های غم باری که یادآوری آن نیز دردآور است. روزهایی که دانایان دربند بودند و در فواصل آزادیشان منبر می‌رفتند و در تریبون‌های مساجد فریاد برمی‌آوردند و چهره واقعی رژیم سفاک پهلوی را روشن می‌نمودند و البته چه سخت تاوان بیداری‌شان را پس می‌دادند و چه غریبانه شهید می‌شدند و از دست می‌رفتند. آنگاه روح‌الله خوش درخشید و نورافشانی کرد. لب به سخن گشود و آزادی را فریاد کرد. اسلام را در خطر دید و جهان اسلام را نهیب داد: «ای قم، من اعلام خطر می‌کنم، ای نجف، من اعلام خطر می‌کنم ...» امام از اجرای کاپیتولاسیون در ایران ممانعت کرد و دستگیر و تبعید شد. خورشید دیگر در وطن نبود اما نورافشانی می‌کرد.

در ترکیه، نجف و نوفل‌لوشاتوی فرانسه دل به دلاورانی سپرده بود که زن و مرد و پیر وجوان و خرد و کلان نداشت. او رهبری می‌کرد و مریدانش روز به روز بیدار و بیدارتر می‌شدند. نهضت فراگیر شد و انقلابی صورت گرفت که همه شالوده آن را اسلام و مسلمانی تشکیل می‌داد. همه همنوا شدند و یک دل و یکصدا، روح‌الله را پدر، رهبر و امام دلسوزشان دانستند و نه فقط تا پای پیروزی، بلکه پس از آن نیز یار و یاور رهبرشان بودند. بیست‌و دو بهمن 57 وقتی بختیار حکومت نظامی را ساعت 4 بعدازظهر اعلام کرده بود، مردم گوش به فرمان امام(ره) بودند و او نیز شجاعانه، دلسوزانه و آگاهانه از مردم خواست که به حکومت نظامی اعتنایی نکنند و به خیابان‌ها بریزند. مردم آمدند و انقلاب پیروز شد.

سیاهی تمام شد و خورشید در ایران دوباره درخشید و به همه جهان اسلام نور امید داد. خفاشان شب پرست، دندان‌های آلوده‌شان را در گوشت و خون مردمی فرو کردند که رهرو راه پررهرو امام(ره) بودند، بمب‌گذاری کردند، دست به ترور زدند و تا می‌توانستند تیغ بر ایرانیان مسلمان گشودند. اما کار انقلاب زمین نماند. بنی‌صدر خیانت کرد، صدام جنگید، منافقین ترور کردند، آمریکا تحریم کرد، شوروی موشک و میراژ به دشمن فروخت، عربستان آواکس‌های آمریکایی را برای جاسوسی به هوا بلند کرد، کویت جزیره بوبیان را در اختیار آمریکایی‌ها گذاشت، شورای همکاری خلیج‌فارس و انواع کمیسیون‌ها برای صدمه زدن به جمهوری اسلامی تشکیل شد، انواع و اقسام گرایش‌های سیاسی برون بینچوب لای چرخ کردند و دهها و صدها و هزاران اقدام برای جلوگیری از رسیدن ملت ایران به خواسته‌های مشروعشان به وجود آمد، ولی خورشید پرفروغ ولایت درخشید و مردم نیز رهروی کردند و آسیبی به کشور نرسید.

جنگ تمام شد، امام پیام داد و خطاب به رزمندگان اسلام فرمود: می‌دانم که دست کشیدن از غرور انقلابیتان دشوار است، ولی مگر برای این پدر پیرتان اینگونه نیست. بغض در گلوی مردم ترکید، اشک‌ها جاری شد و یقه دشمن که از کشور بیرون رانده شده بود، رها گردید. صدام مقصر و آغازگر جنگ شناخته شد. امام فرمان داد که نگذارید پیشکسوتان خون و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره گرفتار شوند و آنان که دستی هم از دور برآتش نداشتند پیشی بگیرند. این را در همان پیام پذیرش قطعنامه 598 فرمودند. جنگ تمام شده بود و دلاوران عرصه ایثار و شهادت پا در رکاب آبادانی کشور شدند. دیری نگذشت که امام عارفان و صالحان و روح بلند خدا در کالبد زمان از میان ما رفت و به ملکوت اعلی پیوست. کسی باور نمی‌کرد و پذیرفتنش دشوار بود. امام (ره) را بدرقه کردیم و در آرامگاهش که جوار لاله‌های سرخ بود به خاک پاک بهشت‌زهرا(س) سپردیم. امام(ره) از میان ما رفت ولی یادش باقی ماند و رهنمود‌هایش همچنان آگاه‌کننده است.

پس از ارتحال آن باغبان همیشه سرافراز لاله‌ها، فرزند خلفش ولایت امر مسلمین را به عهده گرفت. سیدی از تبار حسین(ع) و فاطمه(س) ، رهبری آگاه که بسیار مورد توجه و احترام امام(ره) بود و سوابق درخشانی در کارنامه علمی و عملی داشت. ایشان امامت ملت را عهده‌دار شد و کشتی انقلاب را در میان طوفان‌ها و امواج خروشان هدایت کرد و بیست‌وسه سال است که مقتدای عارفان و سالکان است.

وقتی به عمر سی‌وسه ساله انقلاب اسلامی نگاه می‌کنیم در کنار همه ایستادگی‌ها و همدلی‌ها، کسانی را می‌بینیم که خط ویژه می‌روند و خود را به جامعه ترجیح می‌دهند. کسانی که همواره مورد نکوهش رهبری و مردم قرار می‌گیرند. کسانی که قانون می‌دانند و قانون گریزند. کسانی که زیاده می‌خواهند و خود را تافته جدا از بافته فرض می‌کنند. کسانی که در سایه قدرت، ثروت‌اندوزی می‌کنند و با متاع ثروت به مصاف قدرت می‌روند، قدرتی که در دست آنان نیست یا از کف آنان برون رفته است. سال‌ها بود که در لوای سازندگی و اصلاحات ، نان و سیاست به خورد مردم می دادند و این ماجرا از آنجا شکل گرفته بود. عده‌ای ارباب بودند و دیگران رعیت، عده‌ای خان بودند و دیگران ضعیفانی که زیر دست و پای سیاست و سازندگی جان می‌دادند. خان‌هایی که بعد از انقلاب شکل گرفته بودند و از ظواهر خانی عاری و در بطون خانی همان‌! همان روش‌های تاخت و تاز بر دارایی‌های کشور، همان خط ویژه رفتن‌ها و زیاده خواستن‌ها. همان پسر این و دختر آن بودن‌ها که قرار نبود در انقلاب ما باشد.

رهبری نهیب می‌زد، جلوگیری می‌کرد و نصیحت می‌نمود ولی کو گوش شنوا ؟! دنیا جلوی چشمان خان‌های بعد از انقلاب را گرفته بود. خان‌زاده‌های قبل از انقلاب در شکل آقازاده‌های پس از انقلاب خود را نشان داده بودند و نان و سیاست را به همنوایی اصلاحات به خورد مردم می‌دادند. هر کاری که دلشان خواست کردند و هر چه دلشان خواست گفتند و هر چه لازم داشتند بردند . آنگاه مردم روی گرداندند و به دنبال بارقه امیدی گشتند.

انتخابات سال 84 فرا رسید. هر کس با حزبی و جناحی و حمایت و هدایتی پا پیش نهاد. اصولگرایان لاریجانی را معرفی کردند، جمعیت ایثارگران قالیباف را برگزید، اصلاح‌طلبان معین را حمایت کردند، مجمع روحانیون مبارز کروبی را انتخاب کرد، شاخه‌ای از اصلاح‌طلبان مهر علیزاده را دریافتند و عده زیادی هم از طیف اصولگرا و اصلاح‌طلب با هاشمی بیعت کردند و او را به میدان آوردند. در این میان مرد میانسالی که مثل برخی دیگر که طعم حاکم بودن را چشیده بودند نپوشید، مثل آنها نکوشید، مثل آنها نگفت، مثل آنها تبلیغ نکرد، مثل آنها تخریب ننمود، مثل آنها صف نساخت و مثل آنها به مصاف کاندیداها نرفت. گفتند اگر او بیاید در پیاده‌روها زن و مرد را از هم جدا می‌کند، سمند را ذوالجناح می‌نامد، تیپ رئیس جمهوری ندارد، لباس رئیس جمهوری نمی‌پوشد و.... او آمد، تنها آمد، تنهای تنها ولی تنها نماند. مردم در کنارش ایستادند و دست مهربانش را به عنوان برگزیده خود برای ریاست جمهوری کشور بلند کردند.

وقتی مجری برنامه‌های انتخاباتی از او سوال کرد که می‌گویند تیپ شما به رئیس جمهور شدن نمی‌خورد، پاسخ داد به نوکری چطور؟ من برای نوکری مردم آمده‌ام. او آمد و با مردم صادق بود و همراه مردم در پیشرفت امور. آمد و در کنار مردم ولایت‌مدار ایران اسلامی به رهبر عزیز انقلاب اقتدا کرد و دست رهبر را بوسید و فرامین ایشان را اجرا کرد. تمام قد ایستاد و قدقامت ولایت شد. به محرومان رسید، چون بنا به فرموده امام راحل رسیدگی به حال محرومان به خیر و صلاح بود. به همه جامعه توجه کرد و سرمایه کشور را در همه جامعه به جریان درآورد، چون این خواسته رهبر معظم انقلاب بود.

برای دستیابی به حقوق هسته‌ای کشور با تمام وجود به میدان آمد، بهره بانکی را کاست و بانک‌ها را به سوی بانکداری اسلامی حرکت داد، خصوصی‌سازی و نیل به اهداف اصل 44 قانون اساسی را اولویت بخشید، در شهرها و روستاها حضور یافت و دولت را در میدان خدمت به همه جای ایران برد، آموزش عالی را سامان داد و گام‌های اصلی را برای حذف کنکور دانشگاه‌ها برداشت، دانشمندان و نخبگان را حمایت کرد و از بیوتکنولوژی و نانوتکنولوژی تا تکنولوژی هوافضا را با جدیت کمک و هدایت کرد. قدرت دفاعی کشور را افزون و مدافعان میهن و انقلاب را در نظر گرفت و با اقتدار متجاوزان به وجبی از خاک و مترمربعی از آب‌های ایران را در جا نگهداشت و زمین‌گیرشان کرد.

طرح تحول اقتصادی و هدفمندی یارانه‌ها که بنیان‌سازی صحیح برای پویایی اقتصاد ایران است، با اقتدار و به درستی پیش کشید و پیش برد و صدها و هزاران طرح و کاری که برشمردن آنها سخت است و زمان‌بر. احمدی‌نژاد چهار سال دولت خود را پیش برد و بسیار مورد آزار و اذیت کسانی قرار گرفت که از دایره قدرت بیرون مانده بودند. او دست‌هایی را از بیت‌المال برید که برای آنها باورکردنی نبود. او آمد و در خیابان‌ها طناب نکشید و سمند را ذوالجناح ننامید، او آمد و به قول خودش نوکری مردم را کرد ولی آنچه که واماندگان را به ترس واداشته بود بر سرشان آمد. زیاده‌خواهان را دور کرد، دست متجاوزان به بیت‌المال را برید، نام زیاده‌خواهان را برد و فهرست آنها را به دستگاه قضایی اعلام کرد. احمدی‌نژاد در خیابان ها طناب نکشید، او طناب غارتگران را برید. احمدی‌نژاد سمند را ذوالجناح ننامید، نام دانه درشت‌ها را به زبان آورد.او فرزند ملت است و نشان داده است که مرید تمام عیار ولایت بوده، هست و خواهد بود. در انتخابات 88 هم به او حمله کردند، او را دروغگو ، رفتنی و بای‌بای و شکست خورده خواندند. انتخابات سالم کشور را زیر سوال بردند، رأی اشرافیت را بر رأی پابرهنگان و ستمدیدگان اولویت دادند و ... ولی او ماند و رهبری هم از جان و آبرویش مایه گذاشت و پای خواسته به حق و رأی قاطع مردم ایستاد و اجازه نداد تا آنها که می‌خواستند دیکته انگلیسی و آمریکایی بنویسند، حرفشان را به کرسی بنشانند و بدعت‌گذاری غلط کنند.

احمدی‌نژاد فرزند ملت است و خود را خادم مردم و مرید رهبری می‌داند و همین ویژگی‌های ارزنده اوست که باعث شده است تا مردم با او همراه شوند و بزرگترین جراحی اقتصادی کشور را پیش ببرند. دکتر احمدی‌نژاد عزیز، اینها را به عنوان مقدمه نوشتم تا مطالبی را یادآوری کنم شما خوب کار کردید و همه مردم دیدند و رهبر عزیزمان هم بارها از پرکاری و اخلاص شما یاد کرد. شما آنقدر مخلصانه پا در میدان گذاشتید که دوستان و یارانتان شما را مخلصانه قبول کردند و دوستتان دارند.

شما آنقدر آگاهانه و مسئولانه پا در میدان خدمت نهادید که وقتی نماینده‌ای در مجلس، شما را به بی‌توجه به رهنمود رهبری خواند، تنها شما تعجب نکردید، بلکه میلیون‌ها ایرانی متعجب شدند و به این گزافه خندیدند و البته تأسف خوردند. کیست که نداند، احمدی‌نژاد مرید مخلص و مقلد رهبر است. آنها که در سفر طولانی به آمریکا در ماه مبارک رمضان با شما بودند، می‌گویند که شما را بنا به فتوای مقام معظم رهبری روزه‌دار دیده‌اند، یعنی رهبر هم مرجع شماست و هم ولی و رهبرتان. هر کس هم غیر از این بگوید راه را به خطا رفته است. آقای رئیس جمهور، شما آمدید و با شور انقلابیتان خیلی‌ها را دوباره به میدان خدمت فراخواندید. شما نشان دادید که حاکمیت از آن مردم است و برای مردم.

شما نشان دادید که باید به کارهای جزیی و کوچک مردم به اندازه کارهای کلان کشور رسیدگی کرد. شما نشان دادید که شهرها و روستاها از حقوق مساوی برخوردارند و دانه‌های مردم ریز و درشت ندارد. شما آمدید و یارانتان پا در رکاب خدمت شدند. همه آمدند، همه 70 میلیون نفری که عضو دولت شما بودند. اخلاص شما در عمل و پیرویتان از رهبری مردم را چون کوه‌های استوار نگاه داشت و چون یاران فداکار به میدان آورد و یکی مثل من بارقه امید در دلش ایجاد شد و دوباره دست بر قلم برد و نوشت. یکی فیلم ساخت، یکی تولید کرد، یکی تجارت کرد، یکی کاشت و یکی‌های بسیار که جمع شدند و در سفرهای استانی به استقبالت آمدند و در پاسخ به سوالات که پرسیدی «کی خسته است»، گفتند: «دشمن». حال خودت پاسخ این سوال را بده، حال خودت فریاد بزن، حال خودت مشت گره کن و دست تکان بده و بگو که دشمن خسته است.

بخند دلاور، لبخند بزن تا همه با تو لبخند بزنند. مبادا تخریب دشمنان زخم خورده و برخی دوستان کم بینت، تو را برنجاند. بگذار برنجی، بگذار آزرده شوی و بگذار به تو سخت بگذرد ولی نگذار خنده از روی لبانت بیفتد. همه احمدی‌نژاد را صبور می‌شناسند. همه او را مهربان یافته‌اند. بسیاری که در کنار تو بوده‌اند، می‌دانند که تو بارها زیر سرم رفته‌ای و در اتومبیل سرم را از دستت جدا کرده‌اند و آستینت را پایین کشیده و در میان مردم حاضر شده‌ای، آنگاه با لبخند برای مردم دست تکان داده و تک تک آنها را دیده‌ای و نامه‌هایشان را خوانده‌ای. پس باز هم لبخند بزن. می‌دانم که نامه‌ها و اظهارات بعضی از بدگویان دلت را شکسته است. می‌دانم که فحاشی به یاران مؤمنت، ذائقه‌ات را تلخ کرده است. می‌دانم که برخی مصوبات لحظه‌ای مجلس برای تشکیل وزارت ورزش و بلوکه کردن بودجه ورزش کشور شما را آزرده است. می‌دانم که موضع‌گیری‌های عده‌ای در برابر اطرافیان و ایراد اتهام به آنها ناراحتت کرده است. ولی به یاد داشته باشید که شما مورد وثوق رهبری و مورد احترام ملتید. بگذار هر چه دارند در دل تنگشان بگویند.

مهم رهبری معظم انقلاب و مردم فهیم ایرانند که می‌دانند احمدی‌نژاد کمر به خدمت بسته است و از زهرکین علف‌های هرز نیز باکی ندارد. مهم ولی فقیه و مردم ولایت مدارند که شما را الحق و الانصاف پرکار و پرانرژی می‌دانند. آنها که به بهانه مکتب ایرانی به اردوگاه دولت می‌تازند، هرگز نمی‌دانند که بازنده میدانی خواهند بود که حریم آن را خود تعیین کرده‌اند. بگذار فلانی را متهم کنند، بگذار فلانی را بکوبند، بگذار تا هرجا که می‌توانند بلوا کنند. شما صبور باش و فریاد بزن که دشمن خسته است.

محمد رضا تقوی فرد

22:55 1390/01/9

یدالله فوق ایدیهم...



امروز به همراه خانواده برای دیدن اخراجی های 3 به سینما رفتم.
تصورش برایم مشکل است همان هایی این فیلم را مورد نقد قرار داده بودند که با دیدن فیلم ها، یا بهتر بگویم بسته های تحمیری! نظیر چارچنگولی و پسر تهرونی از شدت شعف بر روی صندلی هایشان کبود می شدند...

بر خلاف معدود نقدهایی که قبل از تماشای فیلم خوانده بودم این منسجم ترین فیلمی بود که تاکنون بر پرده نقره ای دیده ام!
فیلمی که فقط فیلم نبود... ناگفته های دل اکثریتی بود که دیر زمانیست شهامت عنوان کردنش را در جایی جر خلوت ذهنی به خود راه نداده اند.
همان دغدغه های شیرینی که قبلاً در مستندهایی چون فقر و فحشا و کدام استقلال، کدام پیروزی یا سریال دارا و ندار مسعود ده نمکی مرور کرده بودند و این بار در سه گانه اخراجی ها آن را در قالب هنر هفتم تجربه می کردند.

ناگفته هایی که باید سید به ایران نسل من می گفت تا آینده اش به دست اسلام نماهای شکم باره شهید نشود. حرف هایی که فقط سید مرتضی می توانست آن ها را به ایران بگوید... هر چند شنیدن حقیقت باعث تشدید حملات تنفسیش شود! حملاتی که در قالب التهابات بعد از انتخابات 88 خود را نشان داد.

آقای ده نمکی! با اخراجی هایت گاه خندیدیم و گاه گریستیم. گاه سرود اتحاد را همخوانی کردیم و گاه با صدای خمپاره هایش چرت غفلتمان پاره شد...
آقای ده نمکی! اخراجی هایت چشمانمان را شست!
مدت ها بود بعد از خروج از سالن، نگاهم را بر روی پرده سینما جا نگذاشته بوم...
بعد از اخراجی هایت سینما رفتن را برایمان دشوارتر از پیش کردی!

بی صبرانه در انتظار آثار بعدیت می مانیم، آثاری از رنگ اخراجی ها...

آرش غنی زاده


10:16 1388/10/20
http://ansarolmahdi.ag.googlepages.com/besm.gif

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوِمِ الاَْخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ‏

وگروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏ایم، در حالى كه مؤمن نیستند.

یُخَدِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَمَا یَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ‏

(منافقان به پندار خود) با خداوند و مؤمنان نیرنگ مى‏كنند در حالى كه جز خودشان را فریب نمى‏دهند، امّا نمى‏فهمند!

فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُواْ یَكْذِبُونَ‏

در دلهاى منافقان، بیمارى است پس خداوند بیمارى آنان را بیافزاید. و براى ایشان عذابى دردناك است، به سزاى آنكه دروغ مى‏گویند.

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ‏

هرگاه به آنان (منافقان) گفته شود در زمین فساد نكنید، مى‏گویند: همانا ما اصلاحگریم.

أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمِفْسِدُونَ وَلَكِن لَّا یَشْعُرُونَ‏

آگاه باشید! همانا آنان خود اهل فسادند، ولى نمى‏فهمند.

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ كَمَآ ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَآ ءَامَنَ السُّفَهَآءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهآءُ وَلَكِن لَّا یَعْلَمُونَ‏

وچون به آنان گفته شود، شما نیز همانگونه كه (سایر) مردم ایمان آورده‏اند ایمان آورید، (آنها با تكبّر وغرور) گویند: آیا ما نیز همانند ساده‏اندیشان و سبك مغزان، ایمان بیاوریم؟! آگاه باشید! آنان خود بى‏خردند، ولى نمى‏دانند.

وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى‏ شَیَطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ‏

وچون با اهل ایمان ملاقات كنند گویند: ما (نیز همانند شما) ایمان آورده‏ایم. ولى هرگاه با (هم‏فكران) شیطان صفت خود خلوت كنند، مى‏گویند: ما با شما هستیم، ما فقط (اهل ایمان را) مسخره مى‏كنیم.

اللَّهُ یَسْتَهْزِى‏ءُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِى طُغْینِهِمْ یَعْمَهُونَ‏

خداوند آنان را به استهزا مى‏گیرد و آنان را در طغیانشان مهلت مى‏دهد تا سرگردان شوند.

أُوْلَئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجرَتُهُمْ وَ مَا كَانُواْ مُهْتَدِینَ‏

آنان كسانى هستند كه به بهاى (از دست‏دادن) هدایت، خریدار ضلالت و گمراهى شدند. امّا این داد وستد، سودشان نبخشید و در شمارِ هدایت یافتگان در نیامدند. (ویا به اهداف خود راهى نیافتند.)

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّآ أَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَتٍ لَّا یُبْصِرُونَ‏

مَثل آنان (منافقان)، مَثل آن كسى است كه آتشى افروخته، پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت، خداوند روشنایى و نورشان را ببرد و آنان را در تاریكى‏هایى كه (هیچ) نمى‏بینند، رهایشان كند.

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ‏

آنان (از شنیدن حقّ) كر و(از گفتن حقّ) گنگ و(از دیدن حقّ) كورند، پس ایشان (بسوى حقّ) باز نمى‏گردند.

أَوْ كَصَیّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِیهِ ظُلُمَتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَبِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّو عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِیطٌ بِالْكَفِرِینَ‏

یا چون (گرفتاران در) بارانى تند از آسمانند كه در آن، تاریكى‏ها و رعد وبرقى است كه از ترس صاعقه‏ها وبیم مرگ، انگشتان خود را در گوشهایشان قرار مى‏دهند. و(لى) خداوند بر كافران احاطه دارد.

یَكَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَرَهُمْ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ قَدِیرٌ

نزدیك است كه برق، نور چشمانشان را برباید. هرگاه كه (برق آسمان در آن صحراى تاریك وبارانى) براى آنان بدرخشد، در آن حركت كنند، ولى همین كه تاریكى، ایشان را فرا گرفت بایستند. واگر خداوند بخواهد، شنوایى و بینایى آنان را (از بین) مى‏برد، همانا خداوند بر هر چیزى تواناست.

بقره (20-8)


09:50 1388/08/7

http://ansarolmahdi.ag.googlepages.com/PRISON-BREAK.jpg


چکیده این سریال را می توان در جمله ای خلاصه کرد که همواره صهیونیسم برای توجیه رفتارهای ناهنجار و غیر انسانی خود از آن بهره می برد ...

« هدف وسیله را توجیه می کند »

دقیقاً نقطه مقابل این جمله امام خمینی که می فرماید:

« ما مکلف به وظیفه ایم ، نه مکلف به نتیجه »



  • ارسال کامنت(4)
10:19 1388/07/10

بقول رفقای حبس كشیده: "همه چیز با یه سیگار شروع شد!" داستان من و سریال لاست هم، همش تقصیر حسام بود كه روز اول گفت اصطلاحات این سریال، خیلی اكتیو هستن. سریال لاست پربیننده­ ترین سریال قرن اخیر است كه 18 نویسنده بر روی داستان پیچیده و جذاب آن كار كرده ­اند. و تنها نه من به خال لبش مبتلا شدم، كافیست یك جستجو بین وبلاگها كنید تا بفهمید كه به هر كه بنگری به همین درد مبتلاست!

a32927a577.jpgمن معمولا سعی می­كنم از فیلمها لذت ببرم و بدون پیش­ داوری سراغ آنها می­روم ولی اولین قسمت این سریال برای من عجیب بود. شمشیر برهنه این سریال، نامها و اسامی آن بود كه ذهنیت من را خدشه­ دار كرد. در این سریال، خدای لیبرالیسم و تجربه­ گرایی یعنی «جان لاك» در قالب نقشی با همین نام به عرصه آمده است و جالب­تر اینكه در فصل چهارم متوجه می­شویم جان لاك نام خود را به «جِرمی بنتام» تغییر داده است یعنی نام فیلسوفی كه منفعت اقتصادی را اصل می­داند. تفاوت او با جان لاك در این است كه جان لاك مالكیت خصوصی را بعلت اعتقاد به لیبرالیسم ولی بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح می­كند. جالبتر اینكه در این دوره او دیگر به رهبری رسیده است. نام دزموند(دیوید) هیوم فیلسوف پوچ­گرای اسكاتلندی كه اتفاقا در این فیلم با همین نام و ملیت است توجه مرا بیشتر به خود جلب كرد. «دنیل راسو» نیز زنی مردم­ گریز و تنها در جنگل است كه نامش یادآور فیلسوف جامعه­ گریز «ژان­ژاك روسو» است. «میخائیل باكونین» فیلسوف آنارشیست شوروی هم در این فیلم نقشی دارد. نكته اینجاست كه عقاید همه این فیلسوفان اومانیست غربی در این سریال، در ظرف زمان و مكان خود كاملا بحق توجیه می­شوند.

اسامی غیر مشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجات­یافتگان، بمعنی «چوپان» است و از اسامی حضرت مسیح بوده كه مسیحیان گاهی شپرد را بجای كلمه مسیح و یا خدا بكار می­برند. صاحبان جزیره­ ی مرموز، اغلب اسامی یهودی دارند و كسانی كه بعلت سقوط هواپیما، اتفاقی روی این جزیره فرود آمده­ا ند اغلب مسیحی هستند بجز یك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامی. فرد مسلمان یك شكنجه­ گر عراقی بنام سعید جراح است (جراح یعنی خونریز) و متولد شهر تكریت (محل تولد صدام) است! اسامی حواریون در بین مسیحیان، ریچال (راحیل مادر یوسف و بنیامین)، سیمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنیامین) و ژاكوب (یعقوب، پدر بنی­اسراییل) به عنوان رییس اصلی و پشت پرده صاحبان جزیره عجیبتر از همه بود.

وقتی دیدم others با نامهای یهودی كه اتفاقا گروهی برگزیده هستند، خطاب به مسافران سرگردان سقوط كرده در این جزیره گفتند: "این جزیره­ ی ماست نه جزیره شما، شما اینجا هستید چون ما اجازه دادیم." دیگر نتوانستم خودم را به خوش­بینی بزنم! این ساكنان در قسمتهای اول بسیار وحشی و خونریز دیده می­شدند ولی به مرور بیننده به این نتیجه می­رسد كه اتفاقا آنها بسیار انسانهای متمدن، باهوش و نهایتا انسانهای مظلومی هستند كه برای نجات خودشان و بشریت در حال تلاش هستند. بعد از قتل عام عمومی ساكنان جزیره در سالهای گذشته، بار دیگر اخیرا مورد هجوم قرار می­گیرند كه مجبور به مهاجرت و جابجایی می­شوند. صحنه­ های كوچ این ساكنان اصلی در جزیره خودشان بسیار رقت ­انگیز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزیره یعنی معبد (temple) كوچ می­كنند. غول ناشناخته­ ای هم وجود دارد که بدون علت انسانها را می­رباید و می­کشد ولی بعد معلوم می­شود که فقط یک سیستم امنیتی سالم برای حفظ معبد است. درمورد مکان جزیره هم آنها مطمئن نیستند که جزیره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پیش­بینی کرده ­اند که در آینده این نقطه میتواند باشد و اینگونه به آن نقطه رسیده­ اند و جالبتر اینکه همه باید به آن جزیره برگردند چون قرار است جنگ بزرگی بین خیر و شر در آن جزیره رخ دهد و ... نکاتی از این قبیل مثل اصالت مادر، تولد و خون كه از اركان عقاید یهود است در این فیلم با ظرافت زیادی مورد توجه قرار گرفته است كه با بنیامین: برگزیده بودن با مظلومیت و مصیبت همراه است.بررسی تك تك صحنه­ ها و دیالوگ ها می­توان یك كتاب نوشت.

مدیریت اجباری جك شپرد بر جامعه نجات­یافتگان و رقابت او با جان لاك هم پر از نكات تاریخی است كه در این مختصر نمی­گنجد. جدال بنیامین و جان لاك برای هدایت جامعه یهودیان هم بی­ حساب نیست. تكیه كلام بنیامین این است كه من همیشه و در همه حال برنامه­ ای دارم. اوایل مخاطب می­بیند كه بنیامین، رهبر ساكنان اصلی جزیره، خیلی دروغ می­گوید ولی بعد به این نتیجه می­رسد كه این دروغ­ها فقط برای حفظ جان ساكنان جزیره و یا كل جهان بوده است. «برگزیده بودنِ» آنها توسط یعقوب هم خیلی تاكید می­شود.

كسانی كه هنوز هم یهودی بودن این سریال را باور ندارند كافی است lost را در گوگل­كتاپ جستجو كنند تا بیابند كه طی چند دهه اخیر چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تیتر آنها وجود دارد. البته اغلب این كتابها در مورد سریال لاست نیست بلكه در مورد اقوام ناپدید شده یهود و یا بهشت گم­شده آنهاست!


جمله­ ی مشهوری در امریكاست كه می­گویند: "همه سینما می­روند كه با عقاید آن فیلم آشنا شوند ولی یهودیان سینما می­روند تا عقاید خودشان را مرور كنند." موج عجیب سریال لاست در دنیا بقدری است كه هزاران سایت و وبلاگ و فروم درباره رموز این سریال وجود دارد. كدهای این سریال در تطیهر چهره صهیونیسم بقدری حرفه­ای و فراوان است كه انسان دوست دارد روزی 100 بار نویسنده و كارگردانانِ خودمان را به خاطر کارنابلدیشان لعنت كند!

دوستم حسام كه كارشناس ارشد ادیان است ترغیبم می­كرد كه با هم كتابی در خصوص رمزگشایی­ های این سریال بنویسیم. اما به نظر من تا وقتی كه نتیجه­ ی سرمایه­گذاری و كادرسازی در وزارت فرهنگ ما، امثال مخملباف و بهمن قبادی است اینگونه كارها هیچ فایده­ ای ندارد.


منبع: نسل خمینی


10:17 1388/07/10


جومونگ که گویا ماشیح (منجی قوم یهود) و قومش همان فرزندان برتر خداوند هستند ارتباطی تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد  آنگونه که همواره مورد عنایت الهی است و حتی همچون پیامبران بنی اسرائیل(طالوت و داوود) خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته وسربازانش را با تعدادی کم بر دشمنان بسیار خود از امپراطوری چینی ها یا "هان"  پیروز می گرداند.



چندی پیش به مقاله ای با عنوان" جومونگ و نجات‌بخشی بنی‌اسرائیل" در سایت موعود نوشته استاد ارجمندم جناب شفیعی سروستانی برخوردم.

تحلیل ایشان خصوصا این مطلب که" شاید این یادداشت ذهن بسیاری از جوانان علاقمند را برای کشف دقایق این مجموعه و کشف سایر مشابهت ها یاری دهد" بنده را بر آن داشت تا تحلیلی ترمینولوژیکال، تاریخی و تطابقی  بر این افسانه کره ای بنویسم.

شاید تاسف بار به نظر برسد که برنامه های پر محتوایی همچون "این شبها" دررسانه ملی هیچ تکراری نداشته باشند و بعضا ساعاتی از پخش تلویزیونی را به خود اختصاص دهند که همزمان در شبکه ای دیگر برنامه پربیننده ای مانند سریال رستگاران در حال پخش است و در عوض سریال جومونگ دو بار تکرار شود.

بررسی تحرکات یهود در زمینه فرهنگ سازی و قلب واقعیات از طریق رسانه ، نه در این مجال که خود فرصتی بسیار  می طلبد ،اما مقدمتا  پیش از پرداختن به افسانه جومونگ به عنوان نمونه و جهت آشنایی با رویه کاری آنها ذکر چند  مورد را مفید می دانم.

عبارت "موش کثیف" که سالها در اروپا خطاب به یهودیان گفته  می شد  ، نه با مقابله به مثل یهود ، بلکه در یک جریان فرهنگی- رسانه ای طی چند سال عملا از بین رفت.

 برای نمونه اکثر ما انیمیشن "میکی ماوس" که باز گو کننده ماجرا های موشی زیرک در مقابله با توطئه های دشمنانش بود را دیده ایم .بخش اول عبارت   mici mouse  که به معنای "میکی موشه" است یعنی  mici در ذهن واژه mike مخفف میکائیل که از اسامی عبرانی است را متبادر می سازد و از سویی دیگر واژه mice به معنی صورت جمع کلمه mouse،یعنی موش ها است،و در کل در دل نام این انیمیشن ارتباطی چند گانه بین موش و یهود نهفته است.

 این موش زیرک و دوست داشتنی آن چنان در دل های بینندگان نفوذ می کند که دیگر ترکیب موش کثیف ترکیبی نا خوشایند و نا چسب به نظر می آید.

در موردی دیگر که بی شک شاهکار تاریخ انیمیشن سازی جهان است یعنی "تام و جری "، پیروز بلا منازع همیشه داستان "جری " یا کاراکتر موش است . تا جایی که  بیننده آرزو می کند کاراکتر گربه یا "تام"  نیز هر از چندگاهی پیروز شود ولی گویا قرار است این یک سرنوشت محتوم و لم یتغیر تاریخ باشد که همیشه موش پیروز خواهد بود ، موشی که در خود بار معنایی یهودی را نهفته دارد.

به هر حال کودکانی که طی دو یا سه دهه پیش این انیمیشن ها را نگاه می کردند اکنون بزرگ سالانی هستند که  دیگر برایشان  عبارت موش کثیف به معنای" یهودی" مفهومی ندارد و در اروپای antisemitist  (ضد یهود) موش کثیف ترکیبی نامأنوس بوده و موش به عنوان موجودی دوست داشتنی ، زیرک و مهربان بار معنایی جدیدی یافته است اما نكته جالب این ماجرا  متولیان  محترم فرهنگی  کشور ما هستند که  اکنون اقدام به جلوگیری از پخش گسترده این انیمیشن ها کرده اند که  به نظر حقیر ، نوش دارویی پس از پوسیدن کفن نوادگان سهراب است.

نمی دانم شاید بیست سال آینده هم  نگه داشتن سی دی های افسانه جومونگ جرم محسوب شود.
جومونگی که همچون موسی(ع) در خانه فرعون(امپراطور) رشد و نمو می کند ، بر علیه وی می شورَد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (گذر موسی از رود نیل)به سرزمین خالی از سکنه ! پدرانشان یعنی چوسان قدیم (ارض موعود ) وارد می کند.

چو سان در ذهن ، عبارت(جوسان)  "jew sun"یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت آور می شود که خورشید در تورات نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد.

چوسان که ارض موعود شد ،  منجی این قوم – جومونگ- نیز راهبی یهودی می شود.=jew Monk) راهب یهودی ( و پایه های ابتدایی  امپراطوری  خود را در "جولبن" (جو + لبن )می گذارد . در اکثر واژه های کلیدی این افسانه کره ای "جو" و یا چیزی شبیه آن ، که  دقیقا با همین تلفظ در زبان لاتین یهودی معنی می دهد، استفاده شده است.

شایان ذکر است لازم نیست دقیقا إملاء این لغات صحیح باشد چراکه در عمل هم ممکن نیست، بلکه نویسندگان این افسانه کوشیده اند از اسامی و یا کلماتی بهره ببرند که حداکثر ممکن با اسامی و مفاهیم یهود شباهت داشته و تلفظ مشابه آنها ـ نه الزاما املاءـ اهداف صهیونیستی عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه کند.

جالب اینکه  بیشتر این عبارات اسامی خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبانهای دیگر تغییری نیابند. 
البته آنچه ذکر شد سوای موارد متعدد نمادگرایی تصویری- صهیونیستی این سریال است.


آن جا که اولین بار با نقشه چوسان قدیم که بر روی پوست ترسیم شده  مواجه می شوید فقط کافی است نقشه فرضی أرض موعود صهیونیست ها(نیل تا فرات) را قبلا دیده باشید تا از این شباهت بی اندازه به شگفت آیید . در پس زمینه سکانس های مختلف این سریال ستاره شش گوش و یا تصاویر متعدد پرچم هایی با نقش خورشید که نماد ارض موعود صهیونیست ها است  مواجه می شوید.

از این ها که بگذریم نقش "کابالا "یا عرفان و سنت شفاهی  یهود و پیشگویی هایشان در این سریال غوغا می کند، گویا قرار نیست هیچ تصمیمی بدون اذن پیشگوهای زن این سریال گرفته شود . لابد آن ها هم حداقل یک "نوستراداموس" یا "ربی یهودا "،"أری مقدس"،" ربی شمعون "و دیگر کابالیستی یهودی  لازم دارند تا برای شان واقعه یازده سپتامبر، آرماگدون و... را پیشگویی کند و از آینده روشن قوم شان بگوید.

 آری تاکید بسیار بر مسئله پیشگویی ،پرده از نیتی شوم وشیطانی بر می دارد که آن چیزی جز نام گذاری دهه دوم قرن بیست و یکم به نام دهه کابالا  نیست . آنچه در این سریال و دیگر فعالیت های فرهنگی – رسانه ای  یهود به آن پرداخته می شود آماده سازی ذهن مردم جهان برای پیاده شدن مفاهیم دلخواه شان است. همان گونه که فیلم ها ، سریال ها و آوازه خوانی های سبک متال و... دهه نود، جهان را برای ورود به عصر ترانس مدرنیسم که همان Satanism و یا شیطان پرستی بود آماده کرد.

جومونگ که گویا ماشیح (منجی قوم یهود) و قومش همان فرزندان برتر خداوند هستند ارتباطی تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد  آنگونه که همواره مورد عنایت الهی است و حتی همچون پیامبران بنی اسرائیل(طالوت و داوود) خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته وسربازانش را با تعدادی کم بر دشمنان بسیار خود از امپراطوری چینی ها یا "هان"  پیروز می گرداند.

نقش زنان در این سریال اعم از کارکتر های مثبت و منفی  انسان را به یاد پیامبران زن سبعه- هفت گانه- یهود و یا حد اقل دیگرانی چون ریوقا ، ساره ، یائل و... می اندازد.

شخصیت  بانو "سوسانو" بسیار شبیه به" دبورا" نبیه یهودی است که بنا بر  فصل های 4 و 5 کتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق  بر سربازان سیسرا پیروز می گردد .و یا اقدامات تجاری وی "گراسیا ناسی"ز ن تاجر معروف یهودی و عامل اصلی نفوذ یهودیان در دربار عثمانی را در خاطر زنده می کند.

بانو سویا (همسر جومونگ) نیز که ابتدا  به اسارت می رود ولی  پس از باز گشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش از معرفی مجدد خود سرباز می زند شما را با داستان هدسه که بنا بر فیلم صهیونیستی "یک شب با پادشاه " به زور از خانه عمویش مردخای ربوده شد و به همسری خشایار شاه در آمد همراه می کند.

 در بررسی شخصیت های زن این سریال از هدسه که با نفوذ در دربار ایران مقدمات قتل 77000 ایرانی را فراهم کرد  بگذریم  (شرح آن  در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق  آمده است)  به یاد "رکسلانه" یا "خرم سلطان"  یهودی می افتیم که با نفوذ در دربار سلیمان، پادشاه عثمانی  به همسری وی در آمد و با قتل ولیعهد "مصطفی " بالاخره منجر به پادشاهی سلطان  سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ های ایران و عثمانی شد.

در دیالوگ های این سریال فراوان عبارات آوارگی ،اسارت ،سرزمین مادری  و تاریخی ،  کوچ و غیره و غیره به چشم می خورد که همگی یا د آور فراز هایی از تورات است.

جومونگ برای دفاع از خود حق دارد از سلاح های نا متعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادی و بمب های آتش زا و... بر علیه دشمنانش استفاده کند تا جایی که بیننده این برتری تسلیحاتی را نوعی حق مسلم وی می داند که حاصل هوشمندی و تخصص کارگزاران  اوست  همان گونه که باید صدها کلاهک اتمی اسرائیل را به رسمیت بشناسد.



دشمن اصلی جومونگ امپراطوری چینی ها  یا همان "هان" است که سربازانش با پری که بر روی کلاه خُودهای شان دارند بی شباهت به جنگ آوران مسلمان نیستند. خوب منطقی هم به نظر می رسد باید در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادی چینی های کمونیست در مقابل ایالات متحده که 80 در صد ثروتش در اختیار جمعیت حد اکثر 6 در صدی یهودیان است ایستاد . یکی از این راه ها قدرت گرفتن کره به عنوان متحدامریکا و اسرائیل درحیاط خلوت چین است.

 توجه بیش از حد این سریال به مقوله تجارت، بی شک زیبنده یهودیان زر پرست  است تا شینتویست ها و مائویست های روح گرای شرق آسیا. شاید هم  صهیونیسم نمی تواند  قبول کند پیروان مکتب کمونیسم(چین) امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند. لابد کره هم به عنوان هم پیمان ایالات متحده  و اسرائیل با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساخت(!) به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگی جهت سرازیر کردن هر چه بیشتر تولیدات خود در کشور های هدف همچون ایران است.

چرا که مناسبات  اقتصادی دوازده میلیارد دلاری بین ایران و کره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران، چشم طمع چشم بادامی های کره ای را هرچه بیشتر به سوی این مرز پر گهر جلب کرده است.

این در حالی است که نوادگان جومونگ بارها در مجامع بین المللی هم داستان با آمریکا و اسرائیل  فعالیت های صلح آمیز هسته ای ما را محکوم کرده اند ، راستش من خودم هم نمی فهمم چرا باید بازارمان را در اختیار کشوری بگذاریم که حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گزاره اقتصادی - تجاری این مجموعه نیست بلکه موارد دیگری همچون نقش شرکت گوگل در القاء تبلیغات غیر مستقیم نیز در این سریال مشهود است ، آنجا که قرار است امپراطوری نو بنیاد جومونگ "گوگوری یو " نام گیرد بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنی بر تاسیس کشوری به نام گوگوریو یا گوگ لند در جزیره ای  G   شکل (لوگوی اصلی شرکت گوگل) در اقیانوس آرام از سوی مدیران گوگل می اندازد.

البته شاید بگویید دچار توهم توطئه شده ام اگر بگویم حرف G از نمادهای اصلی فراماسونری است و یا اینکه نرم افزار Google Earth  هیچگاه آنگونه که پایگاه اتمی  نطنز را به وضوح مشخص کرده پایگاه اتمی دیمونای اسرائیل را به دلایل امنیتی تصویر نکرده است. نمی دانم شاید این هم از ترفندهای  اقتصادی بانو سوسانو و جومونگ باشد!

البته با تمام  تلاش و زبردستی که نویسندگان و دست اندر کاران کره ای-اسرائیلی این مجموعه به خرج داده اند ، هیچ گاه نخواهند توانست  اسامی برخی شخصیت ها و کارکترهای این سریال  مانند"مگول"، " یا گاک " و" ماگاک " را که از دیدگاه ترمینولوژی یا اصطلاح شناسی همان " مغول "، " یأجوج" و " مأجوج " خودمان هستند، با پوشش فرهنگی  بپوشانند چراکه همواره در پشت این اسامی قتل و غارت ، خونریزی و توحش نهفته است.

البته بد نیست بدانند که مردمان این سرزمین همان صاحبان فرهنگی  هستند که از مغول ها مسلمان ساختند و بنا بر برخی تفاسیر این ذوالقرنین یا کوروش ایرانی بود که اسلاف و اجداد آن ها یعنی یأجوج و مأجوج را از این سرزمین بیرون راند. به هر حال اگر یکی از قسمت های این سریال را از دست دادید چندان  نگران نباشید چون صدا و سیما  آنرا سه بار برایتان پخش خواهد نمود.

علی اکبر رائفی پور

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.