تبلیغات


__
ازدواج مدرن
28 مرداد 87 - 10:59

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.

........

 
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند

  • ارسال نظر (1)
یک شعر
27 مرداد 87 - 13:04
تب تابستانی!



چه شرجی پُر ابهت بدیُمنی!
حس می کنم
در گرماگرم کارزاری یک سویه
به خاک می افتم
درای کُندِ شترهای رام بادیه یی
در دوردست های سوخته
خبر شوم مرگی شکنجه آسا را
پشت چشمم ترسیم می کند
ـ چه شرجی شکننده ی خندانی !
پاهایم را
در دریای سوزان آبی که نیست
آبی که در هوا موج می زند
از یاد برده ام
با دست هایم راه می روم
با موهای سفید سرم
بال می زنم
نگاه می کنم :
چه شرجی مرگ اندود زیبایی !
در باب بعضی نفرات!
13 تیر 87 - 12:07

بعضی آدم ها مثل یه آپارتمان اند، مبله و شیك و راحت ، دو روز كه توش می شینی دلت می گیره. بعضی ها هم مثل یه قلعه اند ، خودت رو می كشی تا بری توش بعد می بینی اون تو هیچی نیست جز چند تا سنگ كهنه و رنگ و رو رفته. بعضی ها هم مثل خونه ویلایی اند ، پات رو كه می ذاری تو می فهمی دو روز دیگه باید از اونجا بری ، بعضی ها هم مثل یه دیوار قدیمی كوتاه یه باغ اند ، می ری تو و هی قدم می زنی و باغ تموم نمی شه ، نگاه می كنی ، عطرها رو بو می كشی ، رنگ ها رو تماشا می كنی ، می ری و می ری... آخری در كار نیست ، به دیوار كه رسیدی می تونی دور باغ بگردی ، تازه هر فصلش هم یه جوره...

یک شعر جدید
16 اردیبهشت 87 - 18:27

 


تا شنبه فاصله هاست


مثلن یک دره با هشتاد تا کوه


و دشتی آسیمه از بره های شوریده گی ذهن!


قلمرویی پر از پچ پچ سایه ها و هراس های شیوا


و « *کل کلات » هایی که گول ت می زنند


 - زده اند!


و قصه هایی پر از غول و نیرنگ حور- آدم و آینه های کاشی


و خواب های تخدیری در گودال های خنجر و خار و درفش


جاده های بزروی پر از هول و ولا


که رژه ی هر گله ای ش در یاد نیست!


تا شنبه فاصله هاست


با فرصت هایی به شدت کاهی


و خبر مرگ عتیق گیاهَ ش در پیش


و مجال شلنگ اندازی باد در معبر ستاره


 - هیهات!


در برکه چه آواز غریب کولیان!


چه ساز مهیب باز- خاموشی!


چه هلهله ی مشکوک و مبهم جن – پریان!


و رویای پونه را


با چشم های ترسیده


میان بیشه


گم کردیم!


............................................

کل کلات = پرنده ای خاکستری با کاکلی در سر . همان کاکل
مرگ یه دوست یک روز قبل از سالروز تولد من
26 دی 86 - 12:55
چه می شود کرد؟
فردا پایان چندمین سال عمر من است؟! حساب ش از دست خودم هم خارج شده! بقول شاملو این برف دیگر سر باز ایستادن ندارد. بگذار ببارد. بگذار به یکباره کولاک سپید ویران کند سیاهی دلنشین موهایم را!
امروز یکی از نزدیک ترین دوستانم را در قطعه 37 بهشت آباد اهواز به خاک سرد دی ماه تحویل دادیم و به خانه برگشتیم. یک نویسنده که هرگز ازدواج نکرد و تن به زندگی موسوم به زناشویی نداد!
فردا سالروز تولد من است. تا حالا چه کرده ام؟ حالا چه می کنم؟ چاپ دو کتاب و یه مشت نوشته های پراکنده اینجا و آنجا و یک سری دیوانه بازی ...
چه می شود کرد کرد؟ خداحافظ خسرو! اون زیر ! در اون نم و خاک لزج آسوده بخواب. من هم دیر نیست به تو بپیوندم.
فردا تولد من است . روز دوم مردن تو ...
فردا روز . چند صباح دیگر  سالروز تولد کسی دیگر خواهد بود و نوبت مرگ من
تولدت مبارک خسرو
برای خودمان طلب آمرزش کنیم!


میگ میگ لعنتی
20 دی 86 - 10:20
میگ میگ لعنتی

9ac8.jpg?mgITchHButetMTnl
   یادم نیست کی و چه زمانی و کجا حتا خوانده بودم که در یک نظرسنجی جهانی اینترنتی کاشف به عمل آمد که گرگ موجود در کارتون میگ میگ و کویوت بدشانس ترین موجود روی زمین نام گرفته است. خدایی ش نشده تا حالا شما هم حسابی لجتان در بیاید؟! من که دیوانه وار عاشق این کارتون هستم. این مجموعه کارتون وارنر برادرز را همه دیده ایم و آن را با نام میگ میگ می شناسیم. گرگی به نام Wille E. Coyote در صحراهای جنوب غربی آمریکا با تمام وجود به دنبال پرنده ای به نام RoadRunner (میگ میگ) می دود ولی هرگز موفق به خوردن یا حتی گرفتن او نمی شود. ولی هیچ وقت فکر کرده اید گرگ برای چه به دنبال میگ میگ می دود ؟ اگر فکر می کنید انگیزه، خوردن و رفع گرسنگی است به این فکر کنید که آیا گرگ نمی توانست به جای آنهمه موشک و بمب و اسکیت مجهز به راکت و … یک پیتزا سفارش دهد و چندان به فکر خوردن این پرنده لاغر مردنی ولی سریع نباشد ؟
راستی چرا هیچ وقت گرگ موفق به گرفتن میگ میگ نمی شود ؟ شاید بگویید بدشانسی یا زرنگ تر بودن میگ میگ. ولی اگر دقیق به کارتون و اتفاقات آن نگاه کنید می بینید که ماجرا چیز دیگری است. بگذارید دقیق تر نگاه کنیم.
مسابقه گرگ و میگ میگ، در واقع نبرد بین خواست و سرعت / شتاب در زندگی امروز است. گرگ خواسته ای دارد که عبارت است از گرفتن (و نه الزاما خوردن) میگ میگ و مشکل همیشگی جامعه مدرن هم، سرعت و شتابی است که باعث می شود ما از اهداف مان عقب بمانیم. گرگ اگر فقط به دنبال سیر کردن شکم بود، به جای فشفشه ها و هواپیماهای پدالی کمپانی ای همه جا حاضر به نام ACME، یک پیتزا یا مرغ بریان سفارش می داد. گرگ مطمئنا به دنبال انتقام شخصی ناشی از عصبانیت هم نیست چرا که بسیار عقلانی و برنامه ریزی شده حرکت می کند. ممکن است خود گرگ هم نداند به چه دلیل به دنبال میگ میگ می دود ولی به شکلی مشغول انجام این کار است که گویی یک قرارداد ازلی و ابدی برای این تلاش بسته است: تلاش برای به دست آوردن آن چیزی که به دست آوردن اش ناممکن است. این شاید آسایش در جامعه مدرن باشد.
خواسته های گرگ با سرعت و شتاب زندگی مدرن همخوانی ندارند ولی گرگ - و من و شما - متوجه این نکته نیستیم و احساس می کنیم دلیل نرسیدن بدشانسی گرگ یا زرنگتر بودن میگ میگ است ولی اینطور نیست، گرگ شکست می خورد چرا که نمی داند برای چه مشغول دویدن است. بنا به گفته چاک جونز (سازنده Chuch Amuck: The Life and Times Of An Animated Cartoonist)، چند اصل غیرقابل عدول در پس ذهن سازندگان این مجموعه وجود داشته است:
قانون 1. میگ میگ به هیچ وجه نمی تواند به گرگ صدمه بزند مگر با گفتن “میگ میگ” !
قانون 2. هیچ نیروی خارجی نمی تواند به گرگ صدمه بزند مگر نادانی خودش یا عملکرد ناصحیح محصولات کارخانه ACME. در تمام قسمت‌ها، اشتباهات گرگ با عملکرد ناصحیح ابزارهای کارخانه ACME که ظاهرا گرگ باید دائما به عنوان یک مشتری محصولات جامعه مدرن به آن اعتماد داشته باشد همراه می شوند تا گرگ به هدف خود نرسد. در موارد بسیاری نیز اشتیاق بیش از حد گرگ به گرفتن میگ میگ باعث فراموش کردن شیوه صحیح کار دستگاه می شود.
قانون 3. گرگ می تواند به هر چیزی برسد به شرط اینکه متعصب نباشد. شخص متعصب، شخصی است که وقتی هدف اش را فراموش می‌کند، تلاش هایش را دوبرابر می کند. مشخص است در این حالت گرگ نمی تواند سریال شکست هایش را خاتمه دهد چرا که همیشه تصور می کند دفعه بعد حتما موفق خواهد شد.
قانون 4. هرگز هیچ مکالمه ای وجود ندارد، مگر “میگ میگ”. و البته گاه گاهی چند تابلو حاوی مکالمات می بیند ولی این تابلوها فقط وقتی ظاهر می شوند که گرگ مطمئن است که شکست خورده و باید درد زیادی را تحمل کند.
قانون 5. میگ میگ همیشه باید روی جاده بدود. جاده ها از پیش ساخته شده اند و هنر اصلی میگ میگ این است که همیشه روی این جاده های از پیش ساخته می دود پس از نظر جامعه مدرن یک موجود موفق است. اصولا اسم او RoudRunner است یعنی دونده جاده و چه چیزی برای جامعه مدرن، بهتر از کسی است که با مهارت روی جاده های موجود می دود و تلاش نمی کند از جاده ها بیرون برود یا جاده های تازه بسازد ؟
قانون 6. همه اتفاقات باید در محیط زندگی دو موجود اتفاق بیافتند: صحرای جنوب غربی آمریکا.
قانون 7. همه ابزارها، اسلحه ها یا وسایل باید از کمپانی ACME تهیه شوند. به جعبه های خریداری شده توسط گرگ دقت کنید، همه ساخته ACME هستند و در جامعه مدرن انتظار چه چیز دیگری را داشتید ؟ شاید فکر می کردید گرگ می تواند از قدرت های طبیعی اش استفاده کند یا خودش وسایل مورد نیازش را بسازد ؟ نه ! گرگ باید مصرف کننده وسایل شرکت ACME باشد ولی شاهد هستیم که با سفارش همه این ابزارها و وسایل هم، هنوز هم نمی تواند به خواسته اش برسد.
قانون 8. هرجا که بشود، جاذبه باید بر ضد گرگ عمل کند. دلیل ساده است: جاذبه قانون است. حالا اینکه چرا این قانون بر علیه میگ میگ عمل نمی کند، به ما ربطی ندارد.
قانون 9. گرگ بیش از آنکه صدمه ببیند، تحقیر می شود. چون به وجود گرگ برای ساخت قسمت های بعدی نیاز است.
قانون 10. همدردی و هم‌ذات پنداری بینندگان باید با گرگ باشد. هرچند نباید میگ میگ را خبیث احساس کنند.
باز و دوباره هم با این میگ میگ لعنتی می شود حال کرد. حتا حالا که موهای سفید در بین موهای سرمان بد جوری یورش آورده اند.
آدم تنها
29 مهر 86 - 22:18
آدمی چه تنهاست
فکرش را بکن ، حتا در یک خانواده ی 7 یا 8 نفره ی تقریبن شلوغ باشی و هیچکس حرفت را نفهمد و بیشتر ساعات شبانه روزت را یا در حال خواندن کتاب و روزنامه باشی یا گم شدن در دنیای مجازی اینترنت . حوصله ی فیلم دیدن هم که دیگر نیست. چون تقریبن همه ی آن فیلم هایی را که دوست داشتی ببینی ، دیدی و تک و توک باقیمانده ی آن فیلم هایی را هم که گیرت نیامده ، شاید دیگر گیر نیاید و یا کاملن اتفاقی به دست بیاوری... آنهم در آینده و روزی نامعلوم.
شنیدن موسیقی هم دیگر حالی به حالی ات نمی کند و با دوستان دور و نزدیکت هم دیگر ، رفاقت چنگی به دل نمی زند! به قول نصرت رحمانی شاعر ـ مرحوم شده ! ـ این روزها با هر که دوست می شویم / احساس می کنیم که وقت خیانت است! ـ نقل به مضمون. در چنین حالتی است که مثلن سایتهای دوستیابی فعالیت شان گل می کند. ورود آدمهایی که همدیگر را نمی شناسند و حضور آنها بر زندگی سایبرنیتیک همدیگر! کم کم عادت هم می شود! آدمهایی که به طور عمده زبانشان را و احساساتشان را به کیبوردها واگذاشته اند!
آدمی چه تنهاست! این که مثلن کسی در آن گوشه ی لالی یا آستارا با آن کس دیگر در گوشه ای از لیبریا یا کانادا پیام های نوشتاری و کم کم ایمیل و چت و از این برنامه ها دارد و از این طریق با آدمی ناشناس که شاید از اساس آن چیزی و کسی نیست که می نمایاند و تنها و تنها یک نام است و یا یک آی دی که به طور عمده نام دوم و عجیب و غریبی هم هست ، همه از برکات و از سر صدقه این قرن آشوب زده ی توفانی و به بحران رسیده است. انسانهای مضطرب و تنها و نشسته بر یک صندلی و روبروی یک مانیتور که دلی خوش دارند و یا ندارند و دل خوش می کنند و خیالی به پرواز درآمده ! جماعت به وجد آمده ی پراکنده ای هستند که در خانه های قوطی کبریتی و در جهانی به مساحت یک اتاق روح خود را به پرواز درآورده اند!
__