تبلیغات


__
هشت شب
13 مرداد 87 - 12:53
2le3wih.jpg

امشب تا خود صبح من اشک می ریزم
تو قطره های اشکم عکس تورو می بینم
میگم عشقت یه درده ... که منو دیوونه کرده
دیگه بازی تمومه ... آخه کی بر می گرده
رفتی و دل و شکستی ... چه طوری ازم گذشتی
من تورو می خواستم اما ... ولی گذاشتی رفتی
تو که رفتی بدون بی تو نمی می رم
من دستای تورو دیگه نمی گیرم
من تورو نفرین می کنم ، هرجا باشی
ولی بدون که من کنار تو نمی شینم
  • ارسال نظر (4)
قصه عشق
2 مرداد 87 - 12:41
fs3lf.jpg

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بودو اون من رو داداشی صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهی به این مسئله نمی کرد.آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت: متشکرم.و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.

اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.

............

تلفن زنگ زد.خودش بود.گریه می کرد.دوست پسرش قلبش رو شکسته بود..از من خواست که برم پیشش.نمی خواست تنها باشه.من هم اینکارو کردم.وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم.تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.بعد از دو ساعت دیدن فیلم و خوردن ? بسته چیپس خواست بره که بخوابه،به من نگاه کرد و گفت:متشکرم و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.

اما...من خیلی خجالتی هستم....علتش رو نمی دونم.

.......

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد.گفت:"قرارم بهم خورده،اون نمی خواد با من بیاد." من با کسی قرار نداشتم.ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچ کدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم،درست مثل یه خواهرو برادر.ما هم با هم به جشن رفتیم.جشن به پایان رسید.من پشت سر اون،کنار در خروجی،ایستاده بودم.تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم.به من گفت:متشکرم.شب خیلی خوبی داشتیم. و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.

اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.

........

یه روز گذشت.سپس یه هفته،یه سال...قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم.روز فارغ التحصیلی فرا رسید.من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.می خواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون به من توجهی نمی کرد و من این رو می دونستم.قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد.با همان لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه من رو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت: تو بهترین داداشی دنیا هستی،متشکرم.و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.

اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.

......

نشستم روی صندلی،صندلی ساقدوش،توی کلیسا،اون دختره حالا داره ازدواج می کنه،من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.با مرد دیگه ای ازدواج کرد.من می خواست که عشقش متعلق به من باشه.اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من این رو می دونستم.اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کردو گفت:تو اومدی؟متشکرم.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.

.....

سالهای خیلی زیادی گذشت.به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده،فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند.یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه.دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته.این چیزی هست که اون

نوشته بود:

"تمام توجهم به اون بود،آرزو می کردم که عشقش برای من باشه.اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من این رو می دونستم.من می خواستم بهش بگم،می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه.من عاشقش هستم.اما...من خجالتی ام...نمی دونم....همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره....

.......ای کاش این کارو کرده بودم....با خودم فکر می کردم و گریه
تنها تو را می خواهم...
11 خرداد 87 - 23:07

amour.jpg

تنها تو را میخواهم...

تنها تو را می خواهم ...

ای که وجودت سرشار از دوست داشتن است

ای که آرامش چشمانت ...

دلیلی برای زنده بودنم  است...

ای که نگاهت همه عشق است و امید...

تنها تو را می خواهم...

قشنگ ترین روزهایم  را ...

به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت...!

با من بمان...

اون طناب دار یه عاشق بیچاره بود...
10 خرداد 87 - 15:09
تو یه یک کویر دور یه درختی خسته بود

یه درختی نا امید که دلش شکسته بود

روی اون درخت پیر یه طناب پاره بود

اون طناب دار یه عاشق بیچاره بود

شبی از شبهای غم که هوا گرفته بود

   رفتنش رو به کویر به کسی نگفته بود

رفت و رفت تا که رسید اون طناب دار و بست

 به دلش گفت که باید دیگه از دنیا گسست

طناب دار و گرفت دور گردنش گذاشت

  چشماشو بست و دیگه رو لبش خنده نداشت

 
اما  پاره شد طناب تا جوون قصه مون

بدونه که حتی مرگ نمیشه چاره ی اون

چشمش افتاد به درخت به طناب بوسه ای زد

طناب دارش و کشت یه دفعه ناله ای زد

ناله زد از بی کسی که فقط یه چاره داشت

رنگ خود باوری را توی خاطرش گذاشت

رفت و تا آخر عمر دست به خودکشی نزد

به شبای بی کسیش رنگ خودباوری زد

حالا اون تو این زمونه دیگه دل شکسته نیست

بی کسی شو پس زده فکر عمر رفته نیست
داری میری..
7 خرداد 87 - 23:23
w8x55i.jpg

دوست دارم....

الان خیلی خستم.......چرا الان داری میری؟؟؟؟؟؟

چرا الان تنهام گذاشتی؟؟؟

دلم میخواد الان بغلم کنی....!! کاش میدونستی.....!!

کاش میدونستی واقعاْ الان دلم میخواست کنارت باشم.....!!

دست تو دستام . چشمم تو چشمات...

اما تو همین الان باید میرفتی...؟ اونم چی...؟

معلوم نباشه کی میایی ؟

منم که نمی تونم بیام پیشت.......!!

کاش اینطوری نمی شد.....!! کاش میفهمیدی منو

کاش نمیرفتی........!

یه دختر خوب...
5 خرداد 87 - 15:19
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب تو سینما دست تو شلوار دوست پسرش نمیكنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشویی نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

سعی کن دختر خوبی باشی
یه پسر خوب...
5 خرداد 87 - 15:16

یه پسر خوب امضا گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی ده


یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی ره


یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف ، چشماش مثه چراغای فولکس نمیزنه بیرون


یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متری هیچ خانمی نمی شینه


یه پسر خو ب وقت بر گشتن به خونه ماشینش بوی عطر زنونه نمی ده


یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از کلمات"ساعت چند""کی میای""کجا""دیر نکنی هان" استفاده نمی کنه


یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ لب در هیچ نقطه ای از صورتش مشاهده نمی شه


یه پسر خوب وقتی یه عابر رو میبینه که میخواد از خیابون رد بشه تعداد دنده رو از یک به چهار ارتقا نداده و قصد جون عابر رو نمی کنه


یه پسر خوب زمانی که یه دختر خانم راننده رو میبینه ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی اد


یه پسر خوب وقتی خودش ژیان سوار میشه روی بنز همسایه با سوییچ ماشین نقاشی نمی شه


یه پسر خوب هر روز بعد از کلاس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابون های شهر رو متر نمی کنه


یه پسر خوب دکمه های پیراهنش رو از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کنه


یه پسر خوب به محض دیدن یه دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتوی تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشماش همانند وزغ نمی شه


یه پسر خوب تقاضاهای نامربوطی از قبیل موبایل از خانواده نمی کنه


یه پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمی گیره


یه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نامربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچنین خواهر و مادر هستند امتناع می کنه


یه پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشماش رو به آسفالت می دوزه


یه پسر خوب روزی 10 بار هوس بردن آش نذری به دم در خونه ی همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند رو نمی کنه


یه پسر خوب بیشتر از 5 دقیقه در دستشویی نمی مونه(نکته کنکوری)


یه پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایه ها آلودگی صوتی ایجاد نمی کنه


یه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن ور ور عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمی بره


یه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لاابالی گری هستند معاشرت نمی کنه


یه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به دوازده ماه دهانش بوی تلفن نمی ده


یه پسر خوب هر صدایی از قبیل قارو قور شکم اهل خانه رو با صدای تلفن اشتباه نگرفته و یک متر به هوا نمی پره


یه پسر خوب تنها جوک هایی رو بیان میکنه که مورد تایید 1.وزارت ارشاد اسلامی.2.وزارت بهداشت.3.وزارت مبارزه با تبلیغات استانی باشه.


یه پسر خوب به جای اینکه پول خود رو در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزه بهتره حساب آتیه جوانان باز کنه و به فکر1000 سالگی خودش باشه


یه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار کرده و به هر کسی که می رسه نمیگه به جای اصغر اون رو رامتین و آرش صدا بزنند


یه پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جوگیر نشده و سر زانو خودش رو جر نمی ده


یه پسر خوب در جشن های فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصه تا آبروی کل خاندان رو بر باد بده


یه پسر خوب برای بیرون رفتن از خونه یه ساعت جلوی آینه نایستاده و بزک نکره و به موهاش ور نمیره


یه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشیدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر راتنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال می کنه


یه پسر خوب هر زمان که عشقش کشید بازیر شلواری کردی چین پلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پره


یه پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر دختر خانم و یا خانمی را در رده سنی15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رسونه

با تشکر از  SĭRΣN ™ * عزیز

نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو
5 خرداد 87 - 14:36
تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید:

*

چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نمیشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است.
*

اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت.
*

پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند.
*

اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند.
*

من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید)
*

اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم.
*

داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود .
*

دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد.
*

همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند.
*

سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض 10 ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند.
*

جزئیات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.
دختر آنجلینا
30 اردیبهشت 87 - 21:30
2gt9g6s.jpg
__