تبلیغات


__
..
9 دی 85 - 00:17
سامو علیك آبجی...

اولندش خیلی مخلسیم ... دیومندش حتما الانه پیش خودت میگی این جونه ور دیگه کیه و چرا این شلکی حرف میزنه ... راسیتش خیلی به درو دیفال کوبیدیم که عینهو آدم حسابیا بحرفیم .. ولی نشد چکار میشه کرد .. با آدم حسابیا که دم خور نبودیم که دو تا کلوم حرف حسابی یاد بیگیریم ... اسلن مگه تخصیر ماس ؟ داش امیر از وختی چش باز کرد خودشو میون یه مشت بدبخت فلک زده تر از خودش دید ... آدمایی که واسه یه لقمه نون بخور نمیر سبح خروس خون از خونه میزدن بیرون و تا بوق سگ دور خودشون میچرخیدن و دس آخر خسته و کوفته و دس خالی میچپیدن تو لونشون .. و اینقده هم بیحال بودن که حال سرو کله زدن با یه دوجین بچه ای که دوروبرشونو گرفته بود رو نداشتن .. خب .. مام مثل بقیه این جماعت بودیم و از یه آخور آب میخوردیم .. آق جونم خدا بیامرز که الهی نور به قبرش بباره خیلی این درو اون در زد که شازدش که غلومت باشه بره مدرسه و سوات یاد بیگیره .. ولی انگاری تو این کله به جای مخ ... پهن ریخته بودن و هر چی آق معلم میگف باد هوا بود و با بدبختی و به زور کتک دگنک تونسیم تسدیق شیشمونو بیگیریم ..
بگذریم ...
امشب دلمون بد جوری گرفته ... ینی از صبح علی الطلوع که از خونه زدیم بیرون عینهو برج زهرمار بودیم و اوقاتمون سگیه سگی بود .. کمی که تو خیابونا علافی کردیم گفتیم یه سر بریم خونه آبجی فوروغ شاید که دلمون واز شه .. اما تا رسیدیم اینجا افتادیم گیر این خوار زاده ناقلا و بازیگوشمون .. ناکس این خوارزاده ما اینقده از کامپبوتلو چت واسمون گف كه ویرمون گرفت یه نمه بچتیم …. بینیم چیه … یه كم كه چتیتیم گف دایی بریم تو سایت کلوب .. مام كه نمیدونسیم چی چیه .. گفتیم برو دایی جون کلوبتوعشق است … خلاصه اومدیم تو این سایت و اسم مارم توش نوشت و مام همینتور که میچرخیدیم به اسم شوما رسیدیدم وقتی اسم شوما رو دیدیم ، یه جورایی خوش خوشكمون شد ، یعنی همچینی یه نموره خوشمون اومد . گفتیم یه تیری بندازیم شایدخورد به هدف ... مخلس كلوم دلمون میخاد با شما ریفیق شیم . واسه همین یه نمه از خودم واستون مین ویسم .
خدمتتون عارض شم … غلومت 32 سالشه و شلغ اصلی مم سلاخیه و روزی ده بیس تا گاو سر میبرم . خب دیگه شلغ مام اینه دیگه … البته قبلش تو سد اسمال بسات داشتم . شهداری بساتمونو جم كرد تا اومدیم بگیم واسه چی ... یهو دیدم ده تا آجان دوروبرمونو گرفت . نه اینکه فرک کنی ترسیدما ... نه خیر ... داش امیر و ترس ؟ جون شوما قابل ندونسیم ... و گرنه آجان سگ کی باشه که بساط داش امیر رو بهم بیریزه .. سرتو درد نیارم ...
سواتمم بد نیس .. تسدیق شیشمو اون قیدیما گرفتم . اندازه یه لیسانسیه م میرزه . و دیگه اینكه غلومت عند هنره .. تو چاربرگ و حكم و بیس یك رودس نرم .. برو بچه ها بهم میگن امیر چاربرگ . نه اینكه فرك كنی قمار بازما … نه …فقت تفریحی واسه رو کم کنی .. خسوسا وختی کلم داغ باشه .. خب دیگه ادم دو سه بت عرق سگی رو پشت سر هم سر بكشه دیگه مخش كار نمیكنه … حتمن فرك میكنی من الكلیم .. نه جون شوما … منو الكل ؟ استقفورلا… ولی خب وختی این دخترای شیطون دور ادمو میگیرن و هی تارف می كنن .. آدم دلش نیمیاد دسشونو رد كونه .. در زمن دو ماه از سالم ( محرم و سفر‌) نجسی و حرومی تعتیل .. خلاسه احل خلاف ملاف نیسیم داااااش .. اون چن سالیم كه حبس بودم فقت به خاتر یه قلت كوچولو بود … جون شوما ما تقسیر نداشتیم .. وقتی داشتیم جواهر فروشی پشت قبر آقا تو مولوی رو میزدیم ، تو نگو شاگر طلافروشی تو مقازه خابیده و تا ما رو دید ناکس جلدی پا شد و با ما گلاویز شد و یه كف گرگی گذاشت تو سورت ما .. مام بمون برخورد . تا حالا كسی از گل بالاتربه داش امیرنگفته بود … تیزی رو درآوردیمو اولش چندتا خط بهش انداختیم و بعدشم روده هاشو بهم گره زدیم ... جون شوما اسلن فرکشو نمیکردیم با دو تا نیش تیزی ما ریق رحمتو سر بکشه و جونش درآد … تقسیر خودش بود .. وگرنه ما آزارمون به یه مورچم نمیرسه .. خلاسه چن وختی رفتیم حبس و چون دیدن قلت غیر عمدبوده خلاسمون کردن .
راسی تا یادم نرفته از قد و بالا وشلكم بگم … قدم 185 و وزنم 60 كیلوئه با یه سیبیل مشكی مردونه .. عزیزم میگه بچه جون یه كم كوتاش كن دهنت معلوم شه .. ولی بش میگم عزیز .. مرده و سیبیلاش … جای یه تیزی هم رو صورت دارم كه تا زیر پلكم اومده … چن سال قبلنا با بروبچه های گذر نایب تو یه دوای ناموسی ریختیم بهم .. تو همون دوا حسن شاتر حبیب بی هوا تیزی رو کشید رو سورتمون و الانه هم جاش مونده .. خلاسه بد نیسم و میدونم اگه منو بیبینی از من خوشت میاد .. خب دیگه من باس برم .. خواهر زادم میگه دایی پاشو میخوام با گل فلندم حرف بزنم .. باس از پشت این كامپیوتل بلن شیم .. امون از بچه های این دوره … نیم وجب قد داره ده تا گل فلن داره ..
خب ما رفتیم … جواب نومه ما یادت نره آبجی …
زت زیات
  • ارسال نظر (0)
.....
6 دی 85 - 21:35

                                هرگز.....


هرگز دستی رو نگیر.....وقتی قصد شکستن قلبش رو داری
هرگز نگو برای همیشه .....وقتی می دونی جدا میشی
هرگز نگو دوسش داری .....وقتی که بهش اهمیت نمیدی
هرگز درباره احساست حرف نزن .....وقتی که واقعاً وجود نداره
هرگز به چشماش نگاه نکن .....وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز بهش سلام نکن .....وقتی می دونی خداحافظی در پیشه
هرگز به کسی نگو تنها اونه .....وقتی تو ذهنت به دیگری فکر می کنی
هرگز قلبی رو قفل نکن .....وقتی کلیدش رو نداری
هرگز به این آسونی ها از دستش نده
       شاید هیچ وقت کسی رو پیدا نکنی که اینقدر دوست داشته باشه...

..
6 دی 85 - 03:41






































































































































قسمتی از ترانه



مبحث مورد اشاره



خوشگلا  باید  برقصن ........



امربه معروف



ای قشنگتر از پریا — تنها تو کوچه نیا



نهی از منکر



مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی …



اعجاز



دلم فقط تو رو میخواد …..



تارک الدنیا



برخیز شتربانان بربند کجاوه …..



جهاد



ای  خانوم کجا  کجا ؟



صیغه فضولی



برای روز میلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری .....



رستاخیز - شفاعت



دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات ....



صدقه - انفاق



تو محشری از همه سری ......



ذکر



هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته .....



وعدة الجنت



دلم هوس رطب کرده ......



روزه



یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما ...



جبر و اختیار



تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی



حمد القلوب



پری   پری   الهی   وربپری .....



نفرین



یه یار خوشگلی دارم .....



شکر زبانی



اگر اون مهندسه ، منم  phd  میگیرم ......



علم اکتسابی



و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم .....



انتظار فرج



دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری .....



سعه صدر



ما میرم به بندر  سی  هوای یاران ......



صله ارحام



افسوس که این مزرعه را آب گرفته .......



عذاب الهی



دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ......



الضا لین



من وضو با  نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم ........



وضو  -  طهارت –  نماز



میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ......



هجرت



بابا تو دیگه کی هستی ... دسته شیطونو بستی



ذنوب الشیاطین



آره . خودم فداتم ..........



شهادت



یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم .... میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم



نکاح – حق الزوجین



یه امشب شب عشقه  .... همین امشبو داریم



لیلة القدر



با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم .....



وحدت



خداخدای مستون . خدای می پرستون . به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون ....



دعا



بزن باران که دین را دام کردند ......



تحریف – بدعت



منو با خودت ببر ......



اهدنا صراط المستقیم



من به رفتن قانعم .....



قناعت در طلب



شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم ....



زکات



دیوونه – دیوونه – دیوونه شو دیوونه



استهزاء



یه ماچ دادو دمش گرم ......



اکرام ایتام



نمره ی بیست کلاسو نمیخوام ......



ایثار



منو تهدید میکنی ، که یه روز از پیشم میری ..



کظم غیض - مباهله



بگو منو کم داری بگو ........



ادعونی استجب لکم


(( التماس دعا ))
عشقولانه
5 دی 85 - 01:23

 سلامی كه گرمای آن از مهیاگاز و كیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیك كالا با ضمانت 5 ساله  امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی. امشب با تمام غمهایم كنار مهیا گاز نشسته ام و با خودكار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیك است كه می ماند، هنگامی كه از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ كاسپین بود كه پیكر یخ زده ام را آب كرد و این بیمه آسیا و ایران بود كه آسایشم را فراهم كرد، همانطوركه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجیبی بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر كنیم و در لابلای كوه های سر به فلك كشیده بهانه نمكی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید كه افتخار ملی است آغاز كنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن شیمی آسوده خاطر سفر كنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز كنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانك مسكن بهتر آغاز كنیم و سقفش را ایزوگام شرق كنیم. و آن را با كاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كویر یزد رنگین كمان كنیم

بیا تا دلهای سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 كه حاوی فلوراید است آغاز كنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش كنیم و اشكمان را با دستمال كاغذی نرمه پاك كنیم.بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد





" كریسمس "
3 دی 85 - 23:19
"كریسمس"، جشنی كه هر ساله نوید آغاز سال نوی میلادی را به جهانیان می‌دهد، یك جشن مذهبی برای مسیحیان است كه در طول تاریخ خود، دگرگونی‌های بسیاری را تجربه كرده است. آنگونه كه از تاریخ بر می‌آید، كریسمس در قرن چهارم میلادی كه امپراطوری روم (بیزانس) بطور رسمی آیین مسیحیت را پذیرفت، در دنیای غرب رایج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت .
مورخان می‌گویند این جشن گرچه متعلق به مسیحیان است اما در اصل از ایران باستان و آیین "مهر" (میترائیسم) گرفته شده و به همین دلیل، با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و اشتراكات فراوان دارد. آنان در این زمینه به اختلاف نظرهای موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عیسی(ع) استناد می‌كنند و می‌گویند كه بحث میان بزرگان عالم مسیحیت و تاریخ نگاران درباره روز میلاد آن حضرت چنان زیاد است كه نمی‌توان در این باره، روزی را مشخص كرد.
زمان "كریسمس" اكنون نیز میان شاخه‌های مختلف مسیحیت اعم از ارتدوكس ، كاتولیك و پروتستانها، متفاوت است و هریك، مبنایی را برای آن تعیین كرده‌اند گرچه همگی به سالروز تولد "مهر" (میترا) - خدای پاكی- در ایران باستان نزدیكند. آداب و رسوم كریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونیهای بسیار شده است به‌گونه‌ای كه می‌گویند هدیه‌دادن و شیرینی‌های متنوع و رنگارنگ آن در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد. عده بسیاری نیز معتقدند كه "بابانوئل"، شخصیت افسانه‌ای كه مسیحیان را در ایام كریسمس با هدایای خود، خوشحال می‌سازد، در واقع از "عمو نوروز" ایرانی الهام گرفته و در ابتدا، لباسی سبز بر تن داشته است. علت تغییر رنگ بابانوئل به لباس قرمز مشخص نیست و به همین دلیل، امروزه عده‌ای - به طنز یا جدی- معتقدند كه شركت كوكاكولا، چنین رنگی را به آن داده است. بابانوئل پیش از این به كودكان هدیه می‌داد اما چند دهه است كه به لطف تبلیغات دنیای مصرف، دادن هدیه به بزرگان را نیز مد كرده است .
با وجود این، برگزاری كریسمس در كشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهایی نیز با یكدیگر دارد.
كریسمس بار دیگر در حال نزدیك شدن است و مردم برای جشن گرفتن تولد حضرت عیسی مسیح(ع) به كلیساها می‌روند. در این دوران، به خصوص رایج است كه مسیحیان از دستورهای حضرت عیسی(ع) پیروی می‌كنند
كریسمس همان شب چله است
3 دی 85 - 23:15
«شب یلدا، درازترین شب سال و یكی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیكی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می كردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می كشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش كنند. خوردن خوراكی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن یكی از دلایل گرفتن جشن دراین شب زاده شدن ایزدمهر است.
مهر به معنای خورشید و یكی از بغان ایرانی و هندی است و تاریخ پرستش به سال ها پیش از زرتشت می رسد. پس از ظهور زرتشت، این پیامبر ایرانی خدای بزرگ را اهوارمزدا معرفی كرد. ایزدان و بغان را به دو دسته اهورایی و دیوانی تقسیم كرد. در باور زرشتی، بغان تیره اهورایی ستوده و تیره دیوانی نكوهیده شود. یكی از ایزدان اهواریی مهر ایرانی و هنی بود. مهر ایزدی نیك است و قسمتی از اوستا به نام او، نام گذاری شده است. در مهریشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید.»
ایزد مهر در یكی از شهرهای خاوری ایران از دوشیزه ای به نام ناهید زاده شد. پس از مدت اندكی كشور به كیش مهرپرستی گروید. مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرویدند و دین رسمی رم شد. «یولیانوس» یا «ژولیان» یكی از پادشاهان رومی گروه گروه مردم ترسا را به دین مهر می كشاند و دعوت می كرد. هنوز هم نیایش های این شاه رومی با مهر برجاست. «ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو» «یولیانوس» در این نیایش خدا را پدر می نامد. این اسمی بود كه ترسایان به تقلید از مهرپرستان بر خدای خود گذاشتند. رومیان سال های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت، باز كشیشان نتوانستند از گرفتن این جشن ها جلوگیری كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ این شب را زادروز تولد عیسی معرفی كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عیسی جشن بگیرند نه تولد ایزدمهر،‌ هنگامی كه به آیین و مراسم مسیحیان در كریسمس نگاه می كنیم بسیاری از نشانه های ایرانی این مراسم را در می یابیم. ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و طلایی می آراستند. بعدها مسیحیان درخت كاج را به تقلید از مهرپرستان و ایرانیان تزیین كردند. مهر از دوشیزه با كره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد كه بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا قرار دادند. یكی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهرپرستان، روز مقدس مسیحی یعنی یكشنبه است.
Sunday به معنی روز خورشید یا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آیین مهرپرستی گفته است:‌ «اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر بیماری مرگ ماری باز می ایستاد، سراسر جهان به آیین مهر می گروید.»
شب یلدا
3 دی 85 - 23:11

شب یلدا یا «شب چله» شب اول زمستان و درازترین شب سال است. و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.

این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد،همان که در زبان انگلیسی "day"خوانده میشود.

یلدا و جشنهای مربوطه که در این شب برگزار می شود،یک سنت باستانی است.یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.یلدا روز تولد میترا یا مهر است.این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.
نور،روز و روشنایی خورشید،نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب ،تاریکی و سرما نشانه هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند.روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود درحالی که روزهای کوتاه تر نشانه ای از غلبه تاریکی.


برای در امان بودن از خطر اهریمن،در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می کردند. 


 از منابع رومی می دانیم که پیران و پاکان به تپه ای رفته ، با لباس نو و مراسمی از آسمان می خواستند که آن «رهبربزرگ» را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن ناجی ، ستاره ایست که بالای کوهی – به نام کوه فیروزی- که دارای درخت بسیار زیبایی بوده است، پدیدار خواهد شد. و موبد بزرگ برای این موضوع دعایی می خوانده که قسمتی از آن هنوز در کتاب بهمن یشت بر جای مانده و این گونه است :


آن شب که سرورم زاید


نشانه ای از ملک آید


ستاره از آسمان ببارد


هم آنگونه که رهبرم در آید


ستاره اش نشان نماید


 ظاهرا پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال بعد از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت، زیرا، موقع تولد او دقیقا معلوم نبود. ازین روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگار مهری هاست، جالب این است که یلدا کلمه ایست سریانی به معنای تولد و به گفته ابوریحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند. همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم A.D در پی اشتباهات محاسباتی این روز به ?? دسامبر انتقال یافت و در آن زمان مسیحیان روز ? ژانویه را روز تولد مسیح جشن می گرفتند.اما با گسترش مسیحیت در آن زمان به دلیل اینکه نمی توانستند مردم را از برپاداشتن این جشن منع کنند بنابراین روز کریسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.


آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص ، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.


 




 


ع ش ق
1 دی 85 - 23:30
عشق یعنی یک بغل آغوش تو

تو پیشی باشی و من هم موش تو

عشق یعنی یک اشاره خر شدن

در بهار زندگی پرپر شدن

عشق یعنی تو فقط غرغر کنی

این دل بیچاره ام را غر کنی

عشق یعنی من برایت پل شوم

تا کمی عاقل شوی من خل شوم

عشق یعنی یک دل و یک تن شدن

نه به اینکه تو بری رو کول من

عشق یعنی موقع تنهائیات

یاد من می افتی (ارواح بابات!)

عشق یعنی در نهایت ازدواج

آنچه شیران را کند روبَه مزاج
..
25 آذر 85 - 03:01
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم
مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرود ها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته! با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست




..
24 آذر 85 - 02:16

دنیا را بد ساخته اند.......


 


کسی را که دوست داری،تورا دوست نمی دارد.


 


کسی که تورا دوست دارد،تو دوستش نمی داری.


 


  اما کسی که تو دوستش می داری واو هم تورا دوست داردبه رسم وآیین هرگز به هم


 


نمی رسند واین رنج است


 


 زندگی یعنی این......


 


پ.ن: مرده شور این دنیا و زندگی رو ببرن...


 


 



 دنیا را بد ساخته اند...

__