وقتی من كوچك بودم 17 دی 86 - 23:06 |
موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟ قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیرچرخ تریلی رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسر خاله ام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون دلیل! من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانس تم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من را خیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزحانه می گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیار حامله است و پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این اندازه از هیچ كجای خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: ... ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد، پدرم عصبانی می شود! در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه می كند و بشكن می زند. پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب(شراب) و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر |
مادر 17 دی 86 - 21:36 |
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
She cooked for students & teachers to support the family.
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
I was so embarrassed.
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
The next day at school one of my classmates said, روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
I wanted to bury myself.
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
My mom did not respond...
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
I was oblivious to her feelings.
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
Then, I got married.
I was happy with my life, my kids and the comforts
Then one day, my mother came to visit me.
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
So I lied to my wife that I was going on a business trip.
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
My neighbors said that she died.
I did not shed a single tear.
They handed me a letter that she had wanted me to have.
"My dearest son,
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
But I may not be able to even get out of bed to see you.
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
So I gave you mine.
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
With my love to you, Your mother. |
آشپزی 18 دی 85 - 05:47 | ||
| ||
روانشناسی رنگ 16 دی 85 - 02:20 |
قرمز: خوش قلب اما خودپرست این رنگ مظهر شدت و زیاده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به این رنگ علاقه دارد هرگز نمی تواند در زندگی بی تفاوت باشد. این گونه اشخاص تند و سركش و در عین حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است. قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران اغلب سبب از بین رفتن دوستی هایشان می شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جویا شدن علت می جنگند. دو عیب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی هستند.
دیگران را خوب درك می كنید و با اطرافیان خود با ملایمت و لطف رفتار می كنید و به دلیل نشاط و شادابی تان مورد علاقه اطرافیان خود هستید. آنهایی كه به این رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواری های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.
ظاهر آرام شما دیگران را وادار می كند كه به شما احترام بگذارند و دوست دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید. در خرید و پوشش لباس قناعت می كنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری كه دارید میل دارید اغلب تنها باشید. حماقت و عدم فهم دیگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند. كارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهید. یكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.
به ندرت تغییر عقیده می دهید و با آن كه كمتر تصمیم می گیرید اما هر بار كه تصمیمی بگیرید آن را به مورد عمل می گذارید. شما كاملاً در نگهداری پول و اسرار دیگران قابل اعتماد هستید. میل دارید پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی اوقات با اطرافیان خود رفتار خشونت آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین و تند نیستید.
در عشق بر افراد مسن تر از خود تمایل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ایده به آنها برتری دارند خیلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.
نفوذ در این گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نیستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد این دسته با كسی كه خصوصیات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.
دوست ندارید كه در زندگیتان حوادثی به وقوع پیوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی دیگران توجه دارید.
یک نکته ی رنگی : |
تست شخصیت بر اساس حیوانات 16 دی 85 - 02:11 |
تست شخصیت بر اساس حیوانات: حیوان اول معرف آن چیزی ست كه شما از فرد مقابل خود انتظار دارید و به عبارت دیگر دوست دارید. حیوان دوم معرف خصوصیتی از شماست كه دیگران از شما می بینند و یا بر اساس این خصوصیت معروف هستید. حیوان سوم معرف واقعیت درونی شخصیت شماست. اسامی حیوانات: گربه: ملوس بودن سگ: وفاداری اسب: نجابت موش: بامزه ببر: غرور و زیبایی طاووس: زیبایی زرافه: اقتدار عقاب: بلند پروازی ماهی: آزاد و دوست داشتنی نهنگ: مهربانی و هوش دلفین: هوش پروانه: زیبایی پرندگان: پرواز كه نمادی از آزادی ست گوسفند: آرام بود . . . . لازم به توضیح است این تست مبتنی بر نوع نگرش شما می باشد. به عنوان مثال ممكن است علت دوست داشتن حیوانی از نظر شخصی به یك دلیل خاص باشد و همان حیوان از نظر دیگری به دلیل دیگری دوست داشتنی به نظر برسد. علت دوست داشتن هر حیوان از نظر افراد تعیین كننده هریك از سه مورد بالا می باشد. ______________________________________ و اما در مورد من: اسب ماهی پروانه
من اسب رو دوست دارم چون نجیبه پس دوست دارم طرف مقابلم نجیب باشه. ماهی رو دوست دارم به خاطر اینكه دوست داشتنی و آزاد هست در نتیجه از نظر دیگران فردی دوست داشتنی و آزاد به نظر میام. پروانه رو دوست دارم چون زیباست و این به این معنی ست كه من فردی زیبا هستم. در مورد من كه درست بود. در مورد شما چطور؟
|
تست روانشناسی عدد 16 دی 85 - 02:06 |
یه تست روانشناسی خیلی جالب بر اساس تاریخ تولد شما:
در مرحله بعد تك تك اعداد این عدد چهار رقمی را نیز با هم جمع كنید. این عملیات را تا جایی ادامه دهید تا حاصل جمع اعداد شما یك عدد یك رقمی بشود. ================== مثال: تاریخ تولد شخصی 04/11/1353 است: 1368= 04 11 1353 18 =8 6 3 1 9 = 8 1 حاصل جمع های متوالی 9 شد. حال بر اساس تفاسیر زیر می توانیم به شخصیت شخصی با چنین تاریخ تولدی پی ببریم: ================== 1=خالق و مبتكر ، صادق، وفادار ، فرمانده و رهبری جمع را به عهده می گیرند و عاشق بهترین ها در هرچیزی می باشند. 2 = پیام آور صلح، سیاست مدار، خجالتی ، تنهایی را دوست ندارند و به راحتی با افراد ارتباط برقرار می كنند. تمایل زیادی به دوستی دارند اما اگر روابطی باعث ایجاد شرایط ناراحت كننده برایشان بشود ترجیه می دهند تنها باشند. 3 = ایده آلیست ، فعال ، جذاب، رمانتیك، پر انرژی، محبوب و اجتماعی می باشند. 4 = محافظه كار، حساس ، سنتی، منظم هستند و دارای پشتكار زیادی می باشند و در مقابل سختی ها مقاوم هستند. 5 = ناهماهنگ با جماعت، افرادی جهانگرد هستند كه به سفر علاقه زیادی دارند. كنجكاو و خطرپذیر هستند. همواره به دنبال یادگیری هستند و جوانب كار را می سنجند. تنوع طلب می باشند. 6 = رمانیتك و احساساتی، ایده آلیست، عاطفی و دارای روابط خانوادگی قوی هستند. صادق و وفادار و عاشق هنر و موسیقی می باشند و همواره مشتاق به كمك كردن هستند و در دوستی صادق و ثابت قدم می باشند. 7 = جستجوگر بوده و به دنبال اطلاعات پنهان هستند. افرادی منطقی و ملموس هستند. این افراد فیلسوفان آینده اند. 8 = برطرف كننده مشكلات و افرادی مصمم هستند. دارای قضاوتی درست بوده و همواره دارای ایده و طرح و نقشه های بزرگ و موفق در زندگی هستند. مسوولیت پذیر بوده و عموما رهبری گروه را به عهده می گیرند. 9 = هنرمند، دلسوز، بخشنده، خوش شانس بوده و از جذابیت بالایی برخوردارند. این افراد همانند بازیگران در شرایط مختلف رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهند و به طور كلی شخصیت های متفاوتی دارند.
|
10 دی 85 - 05:10 |
زن زحمت است یا رحمت در آغاز ، آفریدگار جهان چون به خلقت زن رسید ، دید مصالح سفت و سخت را در آفرینش مرد به کار برده و دیگر چیزی نمانده است . در کار خود واله گشت و پس از اندیشه ی بسیار چنین کرد : گردی رخسار از ماه ، تراش تن از پیچک ، چسبندگی از پاپیتال ، لرزش اندام از گیاه ، نازکی از نی ، شکوفایی از غنچه ، سبکی از برگ ، پیچ و تاب از خرطوم پیل ، چشم از غزال ، نیش نگاه از زنبور ، شادی از نیزه ی نور خورشید ، گریه از ابر ، سبک سری از نسیم ، بزدلی از خرگوش ، غرور از طاووس ، نرمی از آغوش طوطی ، سختی از خارا ، شیرینی از انگبین ، سنگ دلی از پلنگ ، گرمی از آتش ، سردی از برف ، پرگویی از زاغ ، زاری از فاخته ، دورویی از لک لک و وفا از مرغابی بر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و او را به مرد سپرد . پس از هفته ای ، مرد نزد خدا باز آمد و گفت : " خدایا این که به من داده ای زندگی بر من تباه کرده ، پیشه اش پرگویی است . دمی مرا به خود وانمی گذارد ، آزارم می دهد ، مدام نوازش می خواهد ، دوست دارد همیشه سرگرمش کنم ، بیخود می گرید ، تنها کارش بی کاری است . آمده ام او را پس دهم . زندگی با او برایم امکان پذیر نیست ، از من باز ستانش " . خدا گفت : " باشد " و زن را پس گرفت . پس از هفته ای دیگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت : " خداوندا تنها شده ام ، به یاد میاورم چگونه برایم آواز می خواند ، میرقصید ، از گوشه چشم نگاهم میکرد ، با من بازی میکرد ، به تنم می چسبید ، خنده اش گوشم را نوازش میداد . تنش خرم و دیدارش دل نواز بود . او را به من باز پس ده ". خدا گفت : " باشد " و زن را به مرد پس داد . پس از سه روز ، دیگر بار مرد نزد خدا رفت و گفت : " خدایا !! نمی دانم چگونه است اما گویا زحمت او بیش از رحمت اوست . پس کرم کن و او را از من باز پس گیر " . خدا گفت :" دور شو !! بس است هر چه گفتی. برو و با او بساز !!!!!! "
حالا شما بگویید ، زن زحمت است یا رحمت !؟
|
.. 10 دی 85 - 05:07 |
پـــــرونـــده پــــــــدر...
نامت چه بود؟ |
.. 10 دی 85 - 05:06 |
مـنــم ابلیـس! نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟ گفتی برو! باور نکردم. اما خشم تو ساده نبود. گفتی برو! انگار محکم تر از همیشه بود. مهربانیت رنگ باخت.گفتم به خاطر یک موجود خاکی رهایم می کنی؟ سکوت کردی.گفتی برو!
فریاد زدم نگاهم کن... نگاهم نکردی. نمی دیدمت دلم نمی خواست آدمت را هم ببینم. تکان می خورد و سخن می گفت انگار.
همه به خاک افتادند و سجده اش کردند. گفتی جانشین من است خلیفه است… روزی كه از من خواستی به غیر از توسجده كنم ، به آن تلی از خاك كه كمكم تبدیل به گل میشد، من نمیدانستم جنس آبی كه این خاك را گل میكند چیست. نمیدانستم آب عشق چیست، آب روح چیست؟ از آن به من ننوشانده بودی، آخر جنس من از آتش بود و من برتر بودم! من … سوختم .به خاک نیفتادم.چیزی تمام بدنم را فشرد. نمیتوانستم برای یک مشت گل زانو بزنم.ایستادم.محکم و مقتدر ایستادم. گفتی زانو بزن.نتوانستم.فریاد زدم.این همان آدم خاکی توست که ستم خواهد کرد.سرکش و طغیانگر خواهد شد، تنگ چشم و حریص ناسپاس و مجادله گر .این آدم توست؟… باز سکوت ...آرام زمزمه کردی خلیفه است. …وای خلیفه خلیفه خلیفه چقدر خندیدم! خلیفه ای که دروغ می گوید خلیفه ای که گناه می کند. خندیدم و طعنه زدم یك خلیفه گناهکار!... گفتی نخوت تورا بلعیده است. خندیدم! سجده نکردم! رانده شدم! .... … نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟ قرن ها از آن روز می گذرد و من ساکن زمینم. بین همه این آدمهای خاکی تو! بین همه دروغها و حرص هایشان.بین فراموش کاری های گاه و بیگاه و نادانی هایشان! بین همان ها که می خواهند نبودنت را ثابت کنند یا نادیده ات بگیرند.همان ها که گاهی فقط گاهی به سراغت می آیند.و من از شوق لبریز می شوم من ابلیس فرزند آتش!از ذلت این عنصر خاکی لذت می برم. از این که امیدهایت را ناامید میکنند شادی می کنم.و دلم برای لغزشهایشان پر می زند. وتو! با همه قدرت و بزرگی ات زیاده گوییهایشان را می بخشی هنوز توبه می پذیری و باران میبارانی و مهربانانه سر فرازش می کنی. عجب از او که مهربانیات را می بیند و ستم میکند و عجب از تو که ستمش میبینی و مهربانی می کنی… و من هنوز از این که زشتیهایشان را نادیده می گیری آتش می خورم و برای نابودیاش قسم می خورم. برای سر گشتگیاش لحظه شماری می کنم… منم ابلیس! |
.. 10 دی 85 - 05:05 |
نیکی و بدی
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند. روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی |






