تبلیغات


__
mehrabani
20 تیر 87 - 19:58

mehrabini ra vaghti didam ke

 koodaki

 khorshid ra dar daftare naghashiash siah keshid

ta pedare karegarash zire noore an nasuzad

az mahbubeye azizam...
25 اردیبهشت 87 - 10:27

چگونه رود می رود به سمت بی کرانه ها

که ابر گریه می کند برای رودخانه ها

پرنده غافل است از این که تند باد میرسد

وگرنه باز هم بنا نمی شد اشیانه ها

و این چنین که این همه ،از عشق رنج می برند

مرا غم تو می کشد ،در اتش بهانه ها

چراغ و چشم اسمان،ستاره تو ،ماه تو

بعد تو تار می شود، شب تمام خانه ها

اگر چه زخم می زنی ،ولی تو را نوشته اند

به روی صفحه ی دلم ،خطوط تازیانه ها

خلاصه بر درخت دل تو باید اشیان کنی

وگر نه می سپارش به دست موریانه ها

 

دوست خوبم امیدوارم شعرت توی شب شعر اول بشه

 

چند حکایت...
12 اردیبهشت 87 - 10:57

چند حكایت از پائولوكوئیلو

شهسواری به دوستش گفت: بیا به كوهی كه خدا آنجا زندگی می كند برویم.میخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهیچ كاری برای خلاص كردن ما از زیر بار مشقات نمی كند.

دیگری گفت: موافقم .اما من برای ثابت كردن ایمانم می آیم .

وقتی به قله رسید ند ،شب شده بود. در تاریكی صدایی شنیدند:سنگهای اطرافتان را بار اسبانتان كنید وآنها را پایین ببرید شهسوار اولی گفت:می بینی؟بعداز چنین صعودی ،از ما می خواهد كه بار سنگین تری را حمل كنیم.محال است كه اطاعت كنم !

دیگری به دستور عمل كرد. وقتی به دامنه كوه رسید،هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگهایی را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترین الماس ها بودند...          

مرشد می گوید: تصمیمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند .

 
 
 
------------ --------- --------- --------- ----

رام كنندگان حیوانات سیرك برای مطیع كردن فیلها از ترفند ساده ای استفاده می كنند.زمانی كه حیوان هنوز بچه است، یكی از پاهای او را به تنه درختی می بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می كند نمی تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك ای عقیده كه تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فكرش شكل می گیرد.وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد ،كافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها كردن خود تلاشی نخواهد كرد .پای ما نیز ، همچون فیلها،اغلب با رشته های ضعیف و شكننده ای بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگی قدرت تنه درخت را باور كرده ایم، به خود جرات تلاش كردن نمی دهیم، غافل از اینكه  : برای به دست آوردن آزادی ، یك عمل جسورانه كافیست

 

 

------------ --------- --------- --------- ----

مردی زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت . خانه ای دید كه داشت می سوخت و مردی را دید كه وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود .مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم .            

مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟

مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میكنی

زائوچی در مورد این داستان می گوید : خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کند .

 

 

------------ --------- --------- --------- ----

مردی در نمایشگاهی گلدان می فروخت . زنی نزدیك شد و اجناس او را بررسی كرد . بعضی ها بدون تزیین بودند، اما بعضی ها هم طرحهای ظریفی داشتند .زن قیمت گلدانها را پرسید و شگفت زده دریافت كه قیمت همه آنها یكی است .او پرسید:چرا گلدانهای نقش دار و گلدانهای ساده یك قیمت هستند ؟چرا برای گلدانی كه  وقت و زحمت بیشتری برده است  همان پول گلدان ساده را می گیری؟                  

فروشنده گفت: من هنرمندم . قیمت گلدانی را كه ساخته ام می گیرم. زیبایی رایگان است

 

 

------------ --------- --------- --------- ----

در روم باستان، عده ای غیبگو با عنوان سیبیل ها جمع شدند و آینده امپراتوری روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تیبریوی عرضه كردند . امپراطور رومی پرسید : بهایشان چقدر است؟

سیبیل ها گفتند: یكصد سكه طلا

تیبریوس آنها را با خشم از خود راند سیبیل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قیمت همان صد سكه است !

تیبریوس خندید و گفت:چرا باید برای چیزی كه شش تا و نه تایش یك قیمت دارد بهایی بپردازم؟

سیبیل ها سه جلد دیگر را نیز سوزاندند و با سه كتاب باقی مانده برگشتند و گفتند:قیمت هنوز همان صد سكه است .

تیبریوس با كنجكاوی تسلیم شد و تصمیم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او می توانست فقط قسمتی از آینده امپراطوریش را بخواند .

مرشد می گوید: قسمت مهمی از درس زندگی این است كه با موقعیتها چانه نزنیم .

 

 

زیبا زی شاد زی
26 بهمن 86 - 02:35

به چشمی اعتماد كن كه به جای صورت به سیرت تو می نگرد
به دلی دل بسپاركه جای خالی برایت داشته باشد
دستی را بپذیركه بازشدن را بهترازمشت شدن بلد است


اینگونه زندگی كنیم:

 ساده اما زیبا ،

مصمم اما بی خیال ،

متواضع اما سربلند ،

 مهربان اما جدی ،

سبزاما بی ریا ،

 عاشق اما عاقل...

 raje be doostet zood ghezavat nakon ghol bed

ba toam are ba to ke dari lagamo mikhooni

زندگی
25 بهمن 86 - 00:18

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم

و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم

و میان این دو سادگی

 معمایی میسازیم به نام زندگی! 16.gif

ولنتاین
19 بهمن 86 - 19:30

ولنتاین نزدیک است،

چند روز وقت داریم تا بیندیشیم ایا خانه ی قلبمان مهمان عشقی واقعی هست ؟

و اگر هست ایا عشقمان اکنون در کنارمان هست؟

و اگر هست ایا به او گفته ایم که عاشقش هستیم؟

چند روز بیشتر وقت نداریم تا غرور را شکسته و بگوییم می خواهیم تا جشن سالی دیگر با او بمانیم...

***دکتر شریعتی***
16 آذر 86 - 00:18

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بد بختی رنج زایی است تنها خوشبخت بودن !

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است !

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد تنهایی را در سرت بیدار می کند

هر گل سرخی بر دلت داغ اتشی است.

در ان روز ها که افتاب و باران به هم در می امیزند،

در ان شب های کویر که از اسمان ستاره می بارد

و دشت دعوتی را با دل تو تکرار می کند،در سینه ی دشتی،افق خونین را می نگری و

مسافری تنها از پنجره ی کوپه ی قطارش سال نو را در گریبان سپیده تحویل می کند .

بیشتر از همه و قت،

دشوارتر از همه جا،

احساس می کنم که در این "مثنوی"بزرگ طبیعت

"مصرعی"نا تمامیم،بودنمان در انتظار یک "بیت شدن".

 

دوستت دارم
3 آذر 86 - 18:29

چون به دیدار دوست میروی ,دیدار را دریاب

کسی چه می داند؟

شاید فرصتی دیگر دست ندهد

انگاه پشیمانی سودی نخواهد داشت

"درست همان گذشته نشکفته است که ازارت خواهد داد"

همان چیزی که میخواهی بگویی و نمیتوانی

کسانی هستند که ارزو دارندبه کسی بگویند

"دوستت دارم"

و سالها دو دلند و این بر زبان نمی رانند

روزی می رسد که  او رفته است

و عاشق می گوید و فریاد می کشد

"نتوانستم به او بگویم که دوستش دارم"

                           شری راجینش

...باز هم عشق...
13 آبان 86 - 00:20

عشق هیچ قید و شرط محدودیت و نیازی ندارد.چون بی قید و شرط است برای ابراز ان به وسیله ای نیاز نیست و در مقابل هیچ نمی خواهد و تاوانی نمی گیرد.
چون نا محدود است هیچ محدودیتی را بر دیگری تحمیل نمی کند.
ان کسی را که نمی خواهدنگه داشته شود نگه نمیدارد.
ان چه را که با شادمانی پذیرا نشوندنمی دهد.
عشق ازاد است عشق ان است که ازاد است
زیرا ازادی فطرت خداوند است
و عشق تجلی خداوند است.

 
زندگی اجباریست...
17 مهر 86 - 15:59

شاید آن روز كه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید كرد.

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

 باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچك و یاس

 زندگی اجبارست...
__