تبلیغات


__
...
30 تیر 87 - 13:36

dwur8i.jpgیه دل شکسته دارم کی می خره...!!؟ دوستم میگفت : یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره: آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم تو یكی از کوچه های تنگ و تاریک تابلو مغازه خیلی قدیمیه طوری که اصلآ معلوم نیست چی نوشته فقط کلمه قلب ویه کلمه که نصفش پیداست، ابد.. که اونم به هزار مصیبت میشه خوندش صاحب مغازه یه پیرمرده نشسته رو یه صندلی و داره با یه تکه نخ محکم یه قلب رو وصله میزنه وای چه قدر قلب اینجاست!! بزرگ ، کوچیک، متوسط یه سریشون تو شیشه الکل و یه سری هم خشک کرده و زده به دیوار - سلام - یه دل آوردم واسه فروش چند بار شکسته؟ مگه مهمه؟ - :بله، هر چی کمتر بهتر - با اینها چیکار میکنی؟ :مگه نمیبینی؟ - آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟ :بده اون دلتو ببینم چند می ازه اون رو ورانداز میکنه و زیر لب یه چیزایی زمزمه میکنه: این دو تا درست میشه، این یكی خیلی بزرگه... چند دقیقه فکر میکنه: دل خودته یا پیداش کردی؟ :از کسی خریدی؟ - نه مال خودمه - چند میخریش؟ : قیمتی نداره. - من اگه بخوام یكی ازت بخرم چند میدی؟ : بستگی داره. - به چی؟ :کدومش رو بخوای - مثلآ اون :فروشی نیست - چرا؟ :عتیقست - مال کی بوده؟ : مجنون - خب اون :فروشی نیست - آخه چرا مگه مال کیه؟ : سواد داری زیرش نوشته که ..... - خب اون چی؟ : اون اصلآ فروشی نیست - مال کیه؟ : مال خودمه - حالا مال منو چند می خری؟ :یه کلام 5هزار تومن چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟ :قلبت خیلی وصله داره چند جاش هم اصلآ درست نمیشه آدم معروفی هم که نیستی - خب نیستم ولی عاشق که هستم با مسخره پوزخندی زد و گفت: :عاشق ، یه عاشق زنده؟؟؟ اصلآ با عقل جور در نمیاد این قلبهایی که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن پس تو چراهنوز زنده ای؟ پس تو عاشق نبودی نه قلبت به دردم نمیخوره دلم رو ازش پس میگیرم و بر میگردم تو راه همش به جمله های آخر پیرمرد فکر میکردم ((یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد این قلبهایی که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟)) به خونه که رسیدم یه راست به تختم اومدم و خوابیدم تو خواب دیدم که دارم با قلبم صحبت می کنم اون میگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجیح میدی، هیچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو... بعد هم زد زیر گریه از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار میکردم دوستت دارم دوستت دارم دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفته قلبم تند تند میزد سرم رو روی متکا گذاشتم و با تکرار جمله دوستت دارم به خواب رفتم به خواب آرومی رفتم یه خواب ابدی..............

  • ارسال نظر (2)
__