تبلیغات


__
(ای ایران همه جای تو سرای من است)به امید ازادی
8 مرداد 86 - 12:03
ای كاش كه معشوق زعا شق طلب جان می كرد تا كه هر بی سر پایی نام خود عاشق ننهد

ali agha--> استانبول
خداوندا:تو گفتی که در قلب شکسته خانه داری؟؟؟؟شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زاربه یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ایی بچینی ! "شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید:"چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تاانتهای گندم زار رفتم.استاد گفت:عشق یعنی همین
 
عاشقم اما دلم خالیست صورتم تصویر تنهائیست تو نگاه سرد و خاموشم گریه ابرای پوشالیست من کیم این خسته تنها خالی از مهر خودم حتی من به دنبال دل خویشم گمشده در سرّ این دنیا
برای کمال صد سال هم کافی نیست ... اما برای بد نامی چند لحظه کافیست @};
اسپانیایی ها میگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است ." ایتالیایی ها میگن:"عشق یعنی ترس از دست دادن تو !" ایرانی ها میگن :"عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق كه با یك ببخشید تمام میشود
ایتالیا: Ti Amo - Ti voglio bene

رومانی: Te amooo!!

فرانسه: Je t'aime - Je t'adore

انگلستان: I love you -

ایرلند: T'aim i'ngra leat

آلبانی: Te Dua

روسیه: Ya tyebya lyublyu - Ya vas lyublyu

اوکراین: Ya tebe kokhayu

لتوانی: As myliu tave

بلغارستان: Az te Lubja - Obicham te

اسلوونی: Ljubim te

بوسنی: Volim te

چک: Miluji te

نروژ: Jeg elsker deg

ایسلند: E helska og

هند: Munje tumhe passand he

فیلیپین: Mahal kita

ژاپن: Sukiyo - Aishiteru yo

کره: Sarang Hae

ترکیه: Seni seviyorum

ایران: dooset daram - asheghetam

عربستان :Habibi

چین: Ne Mohotatse

آفریقا: Ek is lief vir jou




حالا به چه زبونی بگم که دوستت دارم؟
 
8->8->
  • ارسال نظر (3)
سلام:خدمت دوستان گلم .عجب روزگار نامردی شده روزگار اونقدر نامرد شده که انسان قبله شو هم از یاد میبره؟راستی شما گلهای مهربونم هر متنی خواستید برام بنویسید خواهشن تو قسمت یاد داشت ها برام بنویسید که بتونم ازتون یادگاری داشته باشم قوربونه همه گلهای با مرامم
14 آذر 85 - 08:59
 
تقدیم
: به اشگهایی که غرورشان و عهدهایی که کسی انها را نه بست :تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند؟ و دلهایی که انها را رانداند؟
خلاصه
تو بخوان شب همه شب . برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من . در امد از سینه به در
تو سبک بالی و من . اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من . ز عالمی خسته ترم
 

17اردیبهشت
alt


****************************
همراه خزان از فصل زرد زندگی می روم.شاید مثل دانه های برف در یک روز بهاری آب شوم.شاید مثل برگی زرد زیر پاهای عاشقی خرد شوم و شاید زندگی را جای دیگری بیابم.....
هر اومدنی یه رفتن هم داره من هم مئل اونهایی که اومدن و رفتن  اومدم برا اخرین بار از همه شما عزیزان کلوب مجازی خدا حافظی کنم: الان هم همه شما عزیزن را به خدای یکتا و مهربون میسپارم و ارزو میکنم همیشه خوب سلامت و سبزو پاینده باشید هر جای این اسمون ابی هستید شاد و سر فراز باشید و منو به بزرگی خودتون عف کنید یا مولا: یا حق86/1/29
(راستی من پسفوردمو دادم به داداش گوچکم هر کی با من کار یا فرمایشی دارد میتونه منو از طریق امیلم(ali_aghaii@yahoo.com.au)پیدا کنه;) خدایی مردم از مجردیییییییی  >همیشه سر فراز و همیشه شاد و همیشه سلامت باشید بایعلی اقایی
 

 

 
 
KouRoSH The KiNG
 

 

 

 

سوگند سوگند به خون پاک سیاوش بنام ایران و خاکش

که من واسه این خاک جون میدم

الان گربست یه زمانی ببر بوده به چه هیبتی این ببر از غرب تا شرق بوده

مهد تمدن از همین جاست تو یه وطن پرست میخوای منم اینجام

من تنها نیستم امثالم زیادن اونا جامو میگیرن تو احیانا غیابم

اینجا 70 ملیون مرد و زن و بچن حواسشون ناموس و ندزدن و پرچم نیاد پایین

ما ها 6دنگ حواسمون هست نتیجه این شد که

دشمن ایران باید احمق باشه چون این خاک همه جا فدایی الحق داره

اینا حقیقت شاهنامه افسانست نمونش همین جنگ 8 سالست

رنگ قرمز پرچم رنگ خون ما واسه این خاک پیشکش جون ما 

سوگند سوگند به خون پاک سیاوش بنام ایران و خاکش

که من واسه این خاک جون میدم



من اگه تنها با یه پلاک بمونم زیر خاک

بهتر از اینه که از ترس برم زیر لاک




 

كوروش كبیر می فرماید:
ای آن‌كه بر خاك من قدم می‌گذری
 بدان و آگاه باش كه پای بر خاك كسی نهاده‌ایی
كه در تمام زندگی نگاهبان نیكی بوده
و جز به اندیشه و گفتار و كردار نیك با كسی رفتار نكرده.
بدان شهریاری من موجب آزار هیچ انسان بی‌گناهی نشده.
بدان كه سرزمین پارس بسیار گسترده بوده
و در تمام این گستره
هیچ‌كس توان زورگویی بر ناتوانی را نداشته.
بدان كه ارتش من ،
ارتش رهایی‌بخش همه‌انسان‌های ستمدیده بوده
و من بدون چشمداشت به تاج و تخت و دارایی آنها
همواره یار و پشتیبانشان بودم.
پس به پاس نیكویی‌های من
 این یك وجب خاك را بر من ببخش.

 

به احترام زخمهابم سکوت میکنم سکوت زیباترین اعتراض است معجزه میکند... تو را سپید و هرچه جز تو سیاه می كشم/به چشم تو كه می رسم سه بار اه می كشم/گلی ؟ ستاره ای ؟پرنده ای ؟ فرشته ای؟ چه ای؟/تو كاملی ... تورا شبیه ماه میكشم/
  ای غربیهء غمگین حرفی به من بزن* آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد،* جز درک زنده بودن از تو چه می خواهد؟* حرفی به من بزن
عیدهم تمام شد و سیزده پدر هم گذشت و روزگار تکراری بازم شروع شدفقط اینو بدونید که یه خوبی و یه عشق و حال و گشتن میمونه تو خاطرات: بس خوب باشید بگردید و حال دنیا رو ببرید همین :این هم سایت شخصی داش علی شما نگاه کنید حالشو ببرید و نظر هم یادتون نره  خدایی جرء نزنید ی
ه نظر بدید86/1/13ساعت2/27دقیقه بامداد
 
رسم دوستی این است.

روزی با کسی آشنا می شوی
انتخاب می کنی
Bouquetsrcدوست میداریBouquetsrc
دوست می دارد
و

روز بعد :........"فاصله"
"
تنهایی"،

"
تنهایی"
 
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم؟
اخه طوطی سفتی طاقت اسرار نداری8->8->

اینجا رو باش

پسر بچه ای بود كه اخلاق خوبی نداشت . پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار كه عصبانی می شوی باید یك میخ به دیوار بكوبی .

روز اول ، پسر بچه 37 میخ به دیوار كوبید . طی چند هفته بعد ، همان طور كه یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را كنترل كند ، تعداد میخ های كوبیده شده به دیوار كمتر می شد . او فهمید كه كنترل عصبانیتش آسان تر از كوبیدن میخ ها بر دیوار است ...

بالاخره روزی رسید كه پسر بچه دیگر عصبانی نمی شد . او این مسئله را به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر بار كه می تواند عصبانیتش را كنترل كند ، یكی از میخ ها را از دیوار در آورد .

روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید كه تمام میخ ها را از دیوار بیرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار دیوار برد و گفت : « پسرم ! تو كار خوبی انجام دادی و توانستی بر خشم پیروز شوی . اما به سوراخ های دیوار نگاه كن . دیوار دیگر مثل گذشته اش نمی شود . وقتی تو در هنگام عصبانیت حرف هایی می زنی ، آن حرف ها هم چنین آثاری به جای می گذارند . تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو كنی و آن را بیرون آوری . اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده ندارد ؛ آن زخم سر جایش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است .»

:Pاز این به بعد برای من پیغام نذارین...پیغام هاتون رو به حیف نون بگین به ما ابلاغ میکنه...ما با رعیت جماعت آف بازی نمیکنیم :P
 

                            بیاد لاری جونم

 همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمینِ پست شنونده آوای غمگین دلت باشدافسوس...آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستشان داریم لجبازی میکنند و بعد...

بابا من که خسته ام شما خودتون بزرگواری کنید به این کلوب های ما هم یه سر بزنیر (یا عزیز آ للاه)عضو شوید در راه خداصواب داره راه دوری نمیره

 
یه جورایی نازنین خیلی می خوامت،حالیته؟
دل ما بدجوری افتاده به دامت،حالیته؟
خودمون بازیگریم،بازی واسه ما درنیار
تا بگی "ف" می خونیم اندِ كلامت،حالیته؟
اون نگاهت اگه بیسته،ما می گیریم 21
خودمون رو 2 میخوابیم،زیر خالت،حالیته؟
تو بگو ما رو زدی، مام همه جا می گیم آره!
خوش دارم خوش باشی تو خیال خامت،حالیته؟
همه این حرفا رو گفتم،ولی راستش رو بخوای
بدجوری دیوونتم،خیلی می خوامت،حالیته؟!!!

من چه ساده ام ! و از صداقت سرشار ... !

اما ...

دنیا پر از ریا و دروغ ! و مرا نیز اینگونه می خواهد ...

امروز بر سادگی خود گریستم ... و یا نه ... خندیدم !

وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی ، دل دیگری را رنجاندم ...

آیا گناه از من بود که بی ریا بودم ؟ ... یا نه ... !

یا گناه از نگاه دیگران است که مرا ریاکار می خواهند ...

چگونه تاب آورم این نگاههای سنگین را ...

می گریزم و خود را تنها می یابم . در تنهائی غرق سکوت می شوم ... سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من می بندد و چه زجر آور است فریادی که در درون سینه ام حبس شده است ...

در این لحظه دست مهربانی را بر شانه های نحیفم که از ترس می لرزند احساس می کنم ...

سرم را بلند می کنم تا او را ببینم ... اما ... کسی را نمی یابم !

... به جستجویش می روم ...

نه کسی نیست ! ... اما ... عطر حضورش هنوز مرا معطر کرده ...

در جایی از درونم زمزمه ای می شنوم ...

" تو باید مرا در درونت بجویی ... "

و من او را چه زیبا می یابم ... در جایی پنهان در قلبم ...

احساسش می کنم و مرا آرامشی ژرف فرا می گیرد .

نیرو می گیرم ... و از این نیرو بر می خیزم ... از او مدد می خواهم تا به همگان ثابت کنم هنوز راستی و درستی ارزشمند است . هنوز دلهائی پاک هستند که برای صداقت و ساده دلی می تپند ...

                                      

hspace





كاش در دهكده عشق فراوانی  بود



                 توی  بازار صداقت كمی  ارزانی  یود



كاش اگر گاه كمی  لطف به هم میكردیم



                 مختصر بود ولی  ساده و پنهانی  بود



كاش به حرمت دلهای  مسافر هر شب



                 روی شفاف ترین خاطره مهمانی  بود



كاش دریا كمی  از درد خودش كم می  كرد



                 قرض می  داد به ما هرچه پریشانی  بود



كاش به تشنگی پونه كه پاسخ دادیم



               رنگ رفتار من و لحن تو انسانی  بود



مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست



                كاش رنگ شب ما هم كمی  عرفانی  بود



چه قدر شعر نوشتیم برای  باران



              غافل  از آن دل  دیوانه  كه بارانی  بود



كاش سهراب نمی رفت به این زودی  ها



             دل پر از صحبت این شاعر كاشانی  بود



كاش دل ها پر افسانه ی  نیما می شد



             و به یادش همه شب ماه چراغانی  بود



كاش   اسم    همه    دختركان   اینجا



           نام  گلهای  پر  از  شبنم  ایرانی   بود



كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر



           غرق  این  زندگی  سنگی و سیمانی  بود



كاش دنیای  دل ما شبی  از این شبها



               غرق هر چیز كه می خواهی  و می دانی  بود



دل اگر رفت شبی كاش دعایی  بكنیم



         راز  این  شعر  همین  مصرع  پایانی  بود

    


 

                                                             


عشق آتشی است که نمی دانی قلبت را گرم می کند یا خانه ات را می سوزاند...بدرود



عشق اگر این است مرتد می شوم



خوب اگر این است من بد می شوم



بس کن ای دل نابسامانی بس است



کافرم دیگر مسلمانی بس است



در عیان خلق سرد ر گم شدم



عاقبت آلوده مردم شدم



بعد از این با بی کسی خو می‌کنم



هر چه در دل داشتم رو می‌کنم



من نمی‌گویم دگر گفتن بس است



گفتن اما هیچ نشنفتن بس است



روزگارت باد شیرین شاد باش



دست کم یک شب تو هم فرهاد باش



نیستم از مردم خنجر به دست



بت برستم بت برستم بت برست



بت برستم بت برستی کار ماست



چشم مستی تحفه بازار ماست



درد می‌بارد چون لب تر می‌کنم



طالعم شوم است باور می‌کنم



من که با دریا تلاطم کرده‌ام



راه دریا را چرا گم کرده‌ام



قفل غم بر درب سلولم مزن



من خودم خوش باورم گولم مزن



من نمی‌گویم که خاموشم مکن



من نمی‌گویم فراموشم مکن



من نمی‌گویم که با من یار باش



من نمی‌گویم مرا غمخوار باش



آه ! در شهر شما یاری نبود



قصه هایم را خریداری نبود



وای ! رسم شهرتان بیداد بود



شهرتان از خون ما آ باد بود



از در و دیوارتان خون می‌چکد



خون من فرهاد مجنون می‌چکد



خسته‌ام از قصه های شومتان



خسته از همدردی مسمومتان



این همه خنجر دل کس خون نشد



این همه لیلی کسی مجنون نشد



آسمان خالی شد از فریادتان



بیستون در حسرت فرهادتان



کوه کندن گر نباشد پیشه ام



گویی از فرهاد دارد ریشه ام



عشق از من دورو پایم لنگ بود



قیمتش بسیار و دستم تنگ بود



گر نرفتم هر دو پایم خسته بود



تیشه گر افتاد دستم بسته بود



هیچ کس فکر ما را کرد؟ نه



فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه



هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه



هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه



هیچ کس اشکی برای ما نریخت



هر که با ما بود از ما می‌گریخت



چند روزی است که حالم دیدنی است



حال من از این و آن پرسیدنی است



گاه بر روی زمین زل می‌زنم



گاه بر حافظ تفأل می‌زنم



حافظ دیوانه فالم را گرفت



یک غزل آمد که حالم را گرفت:



*ما ز یاران چشم یاری داشتیم*



*خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

hspace

  • ارسال نظر (3)
سلام بر ایران و سلام بر اریایهای با مرام تو سفر جدیدم که به استانبول داشتم چند تا عکس جدید گرفتم که تو البومم میتونید ببینید زنده باد ایرانه ازاد و ایرانیه ازاد
14 آذر 85 - 08:55
دوست داشتن یعنی



 







دوست داشتن یعنی
گلی به دستت می دهم
تا دروازه ای  به گلستانی بگشائی
 




 
آینه های موازی
دوست داشتنم را
 وسعت می دهند







 دوست داشتنی
چرا نمی شوم
در چشم ماهی ؟
  



 




عقربه که تند تر می چرخد
دوست داشتنم
گر می گیرد



 






ازمن مرنج
تلاش کن
دوستت بدارم 
 



  







صدای بارش باران
نمی گذارد بگویم
دوستت دارم







از درخت دوست داشتن
اگر می توانی
 پیچک تردید را جداکن







درخت تنهائیم را
با دوست داشتن
 تزیین کردم
 







همه چیز گران و سخت شده
دوست داشتن فقط
ارزان است و ساده



 
 
تا گل محمدی حسد نورزد
 دوست داشتنت را
 پنهان کردم 
 
 
 
حس دوست داشتن
به قشنگی دوست داشتن نیست
 



 




تا دوستش نداشتم
ندانستم
که دوستش دارم
 







چون دوستت دارم
سخت ترین کلام
« دوستت دارم » گفتن است
 



 




دلت می خواهد
دوست بداری یا دوستت بدارند
اگر می خواهی دوست بداری
دوستت دارم

















سلام:اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است











اینهم سایت شخصی داش علی مخلص شما ضرر نمیکنید یه سر بزنید


 =D>=D>چاکر همه تون داش علیhttp://aliaghaiicloobcomau1975.mycloob.com



           انسان می تواند بی آنکه انسان بزرگی باشد


 انسانی آزاده باشد. اما هیچ انسانی نمی تواند بی آنکه آزاد باشد انسان بزرگی باشد    


  




بخواب ای نازنینم
مهربانم
دلنشینم

منم من
عاشقت
آرام باش ای بهترینم

من اینجا مست مستم

مست و بی پروا

مست حضور تو

نیاز
تو
دو چشم دلنواز تو

خیابان را چو مستان نعره زن طی می كنم شاید تو را در
حاله ای از نور می دیدم
ولی ای كاش می بودی و من نعره زن از مستی عشق تو اینجا
باز در كنج قفس رویا نمی چیدم
من امشب وحشی ام ساقی

ز می ، از عشق، از بازی
نامردان این دنیا
ز بدگویان كه می گویند در دل من هوسبازم

تازه
نمیدانند
من مستم

من اما غرق جرمم

پی از شب بر سر دارم

آری من مستم
هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل می در شراب بی حضور تو وجودم را كمین
كرده
كاش امشب ساقی لبهای تو یا گرمی دستان تو در دل این مجرم عاشق كمی غوغا به
پا می كرد
من اینجا كنج زندان پر عطش پر عشق یا دیوانه ام این را نمی
دانم
فقط میدانم ای تنها حضور بی حضور

ای كه آغشته به تو دستان افكارم

در
این دنیای پر رنگ و ریای بی نفس بی عشق بی پرواز
با دل با نفس با عشق با
پرواز

تو را من دوست میدارم



 


اگر دریای دل آبی ست.......... تویی فانوس زیبایش.........


اگر آیینه یك دنیاست..............تویی معنای دنیایش...........


تو یعنی دسته ای گل را......... ‍ز آن سوی افق چیدن........


تو یعنی پاكی باران...............تو یعنی لذت دیدن........


تو یعنی یك شقایق ...............به یك پروانه بخشیدن..........


تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن............


تو یعنی یك كبوتر را ز تنهایی رها كردن........... خدای آسمان را به آرامی صدا كردن............


تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی...........


تو یعنی پیك آزادی.............برای روح زندانی.........


تو یعنی در زمستان ها ........ به فكر پونه افتادن.......


تو یعنی روح باران را......... متین و ساده بوسیدن...........


و یا در پاسخ یك لطف..........به روی غنچه خندیدن............


تو یعنی اوج زیبایی.....................


                      



بابا مفت میایی میری مکه شهر هرته زود باش یه سر هم به کلوب های


داش علی بزن اره بابا با تو ام زود باش:P کجا عضو نشده میخوای در بری


 یالاه عضو شو بد


 میری;)خیلی


 مخلصیم خدایی            توجه     توجه


با سلام و درود بی پایان به همه عزیزنم و با عرض پوزش بعلت یادگاری بودن


قسمت ارسال نظر لذا از تمام دوستا ن عزیزم عاجزانه خواهش میکنم هر متنی


که دوست دارین برام بفرستید و منت به حقیر میزارید  خواهشان تمام متنها


 رو تو قسمت ارسال یاد داشت برام بفرستید تا برا همیشه از شما یادگاری


 داشته باشم قوربونه همه ایرانیهای بامرام مخلص شما ها علی اقایی زمانی=D>=D>  مسافر


این ایدی یاهو مسنجر منه(ali_aghaii)


این هم ا میل حقیره(ali_aghaii@yahoo.com.au)


                 نظر یادتون نره پلیز                         


Image hosting by TinyPic


اگر تاریخ ما افسـانه رنـگ اسـت . . . . . من این افسانه هارادوست دارم
نوای نـای ما گـر جانـگـدازســـت . . . . . من این نای و نوا را دوسـت دارم

اگر آب وهوایش دلنشین نیست . . . . . من این آب و هوا را دوسـت دارم
بشوق خار صحرا های خشکش . . . . . من این فرسـوده پارادوست دارم

اگــر بر من ز ایــــرانــــی رود زور . . . . . من این زور آزما را دوســــت دارم
من این دلکش زمین رامیپرسـتم . . . . . من این روشن سما رادوستدارم

اگــر آلــــوده دامانیــد اگــر پــاک . . . . . من ای مردم شمارا دوست دارم


 


ای ایران ای مرز پر گهن


این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست


آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت

هرگز به دلاویزی ایران کهن نیست



من عاشق این خاک غزل پرور پاکم
هرچند که بسیار در آن دانش و فن نیست



در مشهد و یزد و قم و کاشان و لرستان

لطفی است که در برلن و دهلی و پکن نیست





در بابل و گرگان و خراسان و دماوند

نقشی است که در قاهره و شام و وین نیست



در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

موجی است که در ساحل دریای عدن نیست


آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانه ی من نیست



من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در آن فهم سخن نیست


هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست


پاریس قشنگ است ولی نیست چو طهران

لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست


هرچند که سرسبز بود دامنه ی آلپ

چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست



هرجا که روم روی به هر سوی که آرم

فکرم به جز از فکر وطن، ذکر وطن نیست


مــــرا پرورانیـــــــده مهــد یـــلان ..... بود در تنـــــم خــــون ایرانیـــــان / منــم دخت ایـــران و نام آورم .....ز نیروی شیـــــــران بود گوهـرم/ نی‏ام دخت آرایــــش و آب و رنـگ....مـــــرا ســــادگی باید و نام ننگ / كنــــم جان خود را فــــدای وطـــن ....كه با او چنین است پیمـــــان من / مــــرا گلشن زندگـــی میهن است ....شكفته دل من، ازین گلشن است/ دفاع از وطـــن كیش فرزانگی است.... گذشتن ز جان رسم مردانگیست/ یكــــی را كه آشفتـــه باشـــد وطن ....بــــود نام او زشت در انجـــــمن/ كسی كز بدی دشمن میهن است ...به یزدان كه بدتر ز اهریمن است/ وطـــن ای ترا خانه‏ی زنــــــدگی ... كه این خـــانه را باد پاینــــدگی/ مــــــرا اوج عزت در افـــــلاك تست ....بچشمان من كیمیــــا خاك تست / ســــرشته ازین خــــاك گشته گلم ... دریـــن خــــاك، آخـــــر بود منـزلم / رود ذره‏ای گــــــر ز خاكــــــت به باد ... بخــــون من آن ذره آغشتـــه بـاد


 




شهر تبریز هست و کوی دلبران بار بگشا ساربانا از اشتران
شهر تبریز هست و جان قربان جانان میکند
سرمه چشم از غبار کفش مهمان میکند















                          منیم گوزل اذربایجانم تبریزم





ای سر سبز وطن، آذرآبادگان من
از تو جدا یكنفس، مبادا ایران من
روزگارت بر امان، دور از دست گزند
پشت تو بی لرزه باد، همچنان كوه سهند

سرفراز یاور ایران من
پر غرور خاك ستارخان من

آنكه دلش می زند ، نبض جدایی در باد
با او سخن می گویم ، تا نگهدارد به یاد

آذرآبادگان من، جان جانان من است
قیمت خون ارس، رگ ایران من است
خانه شمس و زرتشت آبروی میهن است

چه نزدیك تو باشم، چه در غربت غریب و دور...
تو را نمی دهم ز دست، ای مرز عشق و شعر و شور=D>=D>=D>=D>=D>=D>

 


 


Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic















































 


اگر مایل بودی  دانلود  کن و گوش بده  اما نظر یادت


نره منتظر موزیکای بعدی باشید


برای دانلود موزیک رود هر یک از موزیکها راست کلیک کرده و گزینه


 save terget as رو  کیلیک کنید موفق باشید ..........


 

 
[   ]03_dasthaye_to.mp3 
[   ]04_zendegi_ba_gozashteha.mp3 
[   ]05_pedar.mp3 
[   ]06_bayad_beram.mp3 
[   ]07_behtarin_roya.mp3

















                                                                                                                                 


 

 
[   ]Entezar.mp3 
[   ]Raftane - To.mp3









بابا اینو باش دو تا زن اونهم تو یه سفره عقدhttp://medadgoli.blogfa.com/post-46.aspx

;);)


 





خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره
به كسی توجه نمی كنه
از كسی خجالت نمی كشه
می باره و می باره و اینقدر می باره تا آبی شه .. آفتابی شه ...!!!
کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود
كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده;)






شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زاربه یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ایی بچینی ! "شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید:"چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تاانتهای گندم زار رفتم.استاد گفت:عشق یعنی همین



Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic


                                                                                                                                 





                                                                          











سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی

 که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره

 و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت

بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری

 .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش

تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی

 نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه

با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش

داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش

ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی

 سلام نانازی اگر اشكهایت برای من جاری نمی شود پس محبوبم


                                                                                                                             











                          &nb