تبلیغات


__
مهستی
30 تیر 86 - 20:15

صدای مهستی تا قرن ها در آسمان ایران زمین خواهد پیچید

 


شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دومون میدونم
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی
قلب من اونجاست تو تنها نیستی
خودم میرم عکسام ولی تو قابه
میشنوه حرفو ولی بی جوابه
رفتنه من شاید یه امتحانه
واسه شناخت تو تو این زمونه
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
مراقبه گلدونه اطلسی باش
یه وقتایی منتظره کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه
شاید یه قدری هم شبیهه منه

در سال هایی که شکوفایی خواننده های حرفه ای بود و خوانندگان می بایستی از چندین فیلتر می گذشتند، با یک جرقه ناگهان خانمی در برنامه گلها شکوفه زد که بوی عطر این شکوفایی در صدایش بود و تا قرن ها صدایش در آسمان عاشقان ایران زمین خواهد پیچید و این خانم کسی به جز مهستی نیست. برنامه گلها با همکاری استادانی بزرگ، در همه قسمت ها سال ها هدیه هایی به وجود آوردند که متاسفانه تعداد کمی در دسترس مردم از این برنامه ها وجود دارد به غیر از آن برنامه هایی که در خارج از کشور قبل از انقلاب بودند یا با کسانی که در حین انقلاب به خارج برده شدند، موجود هستند و متاسفانه کوردلان ضد هنر تمام برنامه ها را از بین بردند و گل سر سبد رادیو ایران را که برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز بود با تعصب خود فنا کردند.

خانم مهستی که در زندگی نامه اش با خواهرش هایده خدمت کار دربار بود و گاهی اوقات در شب های بخصوص آوازی می خواند از آنجا پایش به رادیو باز شد، آنچنان پشت گرمی از کار سابقشان داشتند که اثر گذار در رفتار و شخصیت و خود بزرگ بینی بر صفحه سیاه و سفید تلویزیون های قدیمی مشخص بود. از سال 1354 که خوانندگان جوان کم کم در پاپ و موسیقی سنتی تحولی از نظر ساز و ضربی بوجود آورده بوند و خوانندگان رو به تصنیف گذاشته بودند، از آن طرف مدیریت گلها رنگارنگ رادیو ایران بعد از 10 سال تغییر کرده بود و امثال خانم مهستی دیگر دستمزد گلها برایش کفاف نمی کرد مجبور شد رو به تصنیف بیاورد که تصنیف هایی مثل دریا و بنفشه که بین مردم گل کردند. از اینجا شروع کار مهستی بود که کار گلها را رها کرده و با تصنیف سازان شروع به کار کرد.

در اوج شکوفایی سال های 1353 تا 1357 درخشش هنری و زیبایی خانم مهستی بود فقط ما می دانیم خانم مهستی یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و ثمره این ازدواج یک فرزند بود. هم اکنون خانم مهستی با پیگیری کار خوانندگی هنوز در بین خوانندگان خارج از کشور حرف اول را می زند اما در پایان باید گفت که اگر مهستی با کمک دوستاران موسیقی اصیل ایرانی و آنانی که با یاد گلهای رنگارنگ و برگ سبز کار خود را در خارج در برنامه گلها ادامه می دادند مطمئنا ستاره جوایدانی در خوانندگی موسیقی سنتی ایران می بود ولی متاسفانه در خارج چون پشتیبانی مالی آنچنانی نبود و نیست و هر کس به فکر خودش هست خانم مهستی هم مجبور به خوانندگی در ردیف پاپ شد تا گلیم خود را از آب بیرون بکشد و تذکری به هنردوستان اصیل ایرانی در خارج از کشور دارم بیایید تا امثال خانم مهستی و حمیرا و دیگران که در موسیقی سنتی استادند و عمری در این راه گذرانده اند برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز را دوباره مهیا کنند.


هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

http://www.iransong.com/images/singers/mahasti-golha1.jpgsrc

در گذشت بانوی آواز ایران(مهستی) را به همه هموطنان عزیز تسلیت عرض میکنم.

  • ارسال نظر (0)
آتش و با مداد ایران
30 تیر 86 - 20:13

 

آتش و بامدادایران

آتش افروخته بودید
تا بدان را بدان بسوزانید!
همه تن ها پر از وسوسهء شوق
همه سرها پر ز اندیشه ناب؟
یک به یک..
سر به سر ....
تن به تن............
همه سودای رهائی بود اندیشهء تان!!!
زکه آموخته بودید اما که رهایی چیست؟
کین چنین بی پروا..
هدیه کردید هزاران گور بی نام...
داستان فخرتان اسطوره ای شد از جنایت ...
آندم که فریاد بر آوردید ..
آزادی و دین هدیهء فرداست؟

ننگتان باد ای جنایت پیشگان ای دین نشینان !

چو فردا آمده آزادی و دین کو؟
مزخرف گوئی و یاوه سرائی جای آزادی گرفته !!
واما دین مزدور به شمشیر آورده
به راستی
بیرون آمده ز پرده!!!
ننگتان باد ای چو سم نعلین بر پاهایتان و
خر پوستین عبا نامیده بر دوشانتان!!

جز خرافات چه افزودید جای مرحم بر زخم؟
نه نه هرگز چنین خوش خدمتی
کس نکرده پیش کش بر مردمان!!
دار و تیرک ...حزب و حزب الله
شب بر سینه زنید تا صبح غوغا میکنید
هرکه گوید این ز چیست
نام او مرتد و کافر میبرید
شب بر سجده چو حیوان میکنید!
روز از ره نرسیده فکر اعدام میکنید!
از چه کشتید هزاران زن و کودک؟
از چه بستید به گلوله مام میهن؟
از چه خشکاندید بوستان سبزمان را ؟
و چه باج تلخ بر دژخیم دادید؟
با شمایم ای شغالان کثیف ای ایران ستیزان!
هر چه در خود بهر مزدوری توان دارید
گردانید هویدا..
چو فردای زمین پاک ایرانی رسد
ایران شود بیدار...
ازسر زدن خورشید تابان شبتان نابود گردد
چو کاوه که به ضحاک چشاند قدرت فرزند ایرانی
شما هم چو پدر جد کثیف و سیه روی شوید
در بند زنجیر درستی و درستان و فرزندان ایران....

به کجا چنین شتابان؟
30 تیر 86 - 20:10

به كجا چنین شتابان ؟

 گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟

 همه آرزویم اما

 چه كنم كه بسته پایم

 به كجا چنین شتابان ؟

 به هر آن كجا كه باشد به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را

چو ازین كویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شكوفه ها به باران

 برسان سلام ما را

اون همه عشقو به چی فروختی؟
30 تیر 86 - 20:07

 

من با تو بودم اما تو افسوس
به بودن من نکردی عادت

تو پر کشیدی من پر شکستم

تو ساده بودی من ساده موندم

تو با من از شب گلایه کردی

من بی تو تا صبح از خونه خوندم

چشمای سردت دنیای من بود


اما تو هیچوقت باور نکردی


شکستم و تو حتی یه لحظه
با گریه های من سر نکردی

من با تو بودم وقتی که آروم

پشت نقاب آیینه سوختی

کاش وقت رفتن بهم میگفتی


اون همه عشقو به چی فروختی
 

ایران
30 تیر 86 - 20:06

 

   ایران

خاک من فصل خزان است بهارانت کو ؟
پونه و نسترن و لاله و ریحانت کو ؟
در پی لقمه نانی تو شدی کافر نان
آخر آن شور شرفنک مسلمانت نو؟
همه جا بانگ سکوت است و تو هم خاموشی!
جان من ،نعره ویرانگر ایمانت کو ؟
روزگاری همه در خوان تو مهمان بودند
بلبلان ؟! ماه رخان ؟! سفره احسانت کو؟!
راه تو ،راه سرافرازی و جانبازی بود
آخر آن قلب فدکار و غزل خوانت کو ؟
رنگ هر لاله ی تو بوی حبیبی دارد
خاک من ،بوی دل انگیز شهیدانت کو ؟
همه جا ظلم وستم سایه برانگیخته است
هم وطن ،لحظه ی آزادی ایرانت کو ؟

__