- 1
- 2
Chainsaw Charlie 17 شهریور 86 - 18:55 |
Chainsaw Charlie (Murders In The New Morgue) |
rebel 24 خرداد 86 - 20:56 |
I'm a rebel in the F.D.G. Blackie lawless |
حافظ شیرازی! 22 خرداد 86 - 22:55 |
جام می و خون دل هر یك به كسی دادند در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد در كار گلاب و گل حكم ازلی این بود كاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد آن نیست كه حافظ را رندی بشد از خاطر كاین سابقه ی پیشین تا روز پسین باشد! |
The idol for million eyes 20 خرداد 86 - 22:18 |
If I could only stand and stare in the mirror could I see And if I scream, could anybody hear me Blackie Lawless |
خداحافظ 14 خرداد 86 - 21:59 |
خداحافظ همین حالا همین حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطی كه بفهمی تر شده چشمام خداحافظ كمی غمگین به یاد اونهمه تردید به یاد آسمونی كه منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینكه رفتنت ساده س نه اینكه می شه باور كرد دوباره آخر جاده س خداحافظ واسه اینكه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ همین حالا... (كوله پشتی) |
!!! 28 اردیبهشت 86 - 22:26 |
Kiss away the pain and leave me lonely Blackie Lawless |
من و مسافر جاده ی خورشید 27 اردیبهشت 86 - 02:29 |
مسافر جادهی خورشید! سلام، پنج روز گذشت! من سخت مشغولم. سرگرم به زنجیر كشیدن احساس نگاهم و در بند كردن گرمیه كلامم. قلب گرم و بی تابم را باز توی گوی شیشهای پنهان كردم. باز هم دستانم را در سرمای زمستان فرو كردم و با نگاه یخیم به انتظار گرمای تابستان، پشت پنجرهی سكوت ایستادهام. مسافر! دیدی كه چه نرم و بی اعتراض رفتی؟ تا به دنبال كلامی برای تسكینت رفتم، مست از حرارت خورشید، میان بوتههای گل جوانی دیدمت كه خواب خوشبختی می دیدی. وای به روزم اگر قلبم را به تو می دادم! مسافر! دیدی كه تو هم در انتظارش بودی؟ اما آنقدر سردر گم اولین احساست بودی كه نمی دانستی چه می خواهی! خورشید را ببین! تلائلو نور طلاییش در چشمانت می درخشد. نگاهت دوباره به دنبال برق نگاهی آشنا روی سیمای همسفرانت آهسته و بی عجله كاوش می كند. وای به روزم اگر بهای بلیط فیلمت را پرداخته بودم! مسافر! دیدی كه بازندهی از پیش باختهی این قمار بی رحم، من بودم؟ جایت پشت تریبون خالی است. حالا كی برایم شعار دهد؟ وای به روزم اگر دستِ آخر را هم همپایت بازی می كردم! مسافر! بدبینیم را قاب گرفتم و بالای عقلم، روی تاقچهی خیالم گذاشتم. مسافر! سفرت به خیر. سلام مرا به خورشید برسان. من روایت تو را برای ماه گفتهام.
نوشتهام برایت برگِ برندهای باشد در قمارهای بعدی!!! آیدا در ماه (اردیبهشت86) |
13 فروردین 86 - 20:46 |
تا كی می خوای بشینی منتظر دختری كه واسه رام شدن مثل اسب بهت جفتك می زنه! اون دخترك ملوسی كه به امید نوازش نگاهت با تمام وجودش بهت محبت می كنه می تونه همراه بهتری باشه واست! اینو یاد بگیر و به منه اسب هم یاد بده. سنت خوبه ولی نه تو محبت! آیدا در ماه (فروردین 86) |
نمی خوام! 11 فروردین 86 - 02:05 |
حوصله هیچ كس و هیچ چیزی رو ندارم. وقتی می گم می خوام نباشی فقط به تو نیستم به همه م. می خوام دلتنگ شم. می خوام از شدت دلتنگی گریه كنم. ولی كو فرصت؟ همه چی هست. همه هستن. دور شو. شاید مهم شی. نوشته هام دیگه رنگ و بوی قدیم رو نداره. انگاری جداً دیگه نباید بنویسم. دست نوشته هامو، اونایی رو كه مثل اونوقتا می نویسم گذاشتم لای سررسید پارسال تا مثل روزای توی سررسید برن تو رودخانه ی فراموشی. حتی اگر قرار باشه اینجوری زندگیمو عوض كنم حاضرم. اینجوری! بدون نوشته! بدون زیبایی كلمات. دلم نمی خواد! نمی خوام! دوست ندارم! |
نگرانم 21 اسفند 85 - 05:10 |
كبوتر سپید بال افكارم را به هر كجا كه می فرستم باز به سراغ تو می آید. به هر سویی كه می نگرم انگار تویی كه با چشمانی خیس به تمام اعمال من می نگری. نمی توانم پنهان كنم دل مستأصلم را. تمام لحظاتی كه صدایت در گوشم زمزمه نمی كند نگرانت هستم. نگران تمام نگرانیهایت. تو هستی ولی انگار پشت شیشه دوری پنهان شده ای. تو هستی ولی انگار ته زیر زمین تاریك دلتنگی گم شده ای. هستی ولی انگار ساعت ها وقت می خواهم برای پیدا كردنت در اعماق دلم. هستی ولی انگار توی نور مهتابیه ماه از من فرار می كنی. كجایی؟ با لبان بسته اسمت را فریاد می زنم تا دلت صدایم را بشنود؛ تا به یاد بیاوری كه دلم از نگرانی آنچنان می تپد كه صدایش را تمام رهگذران كوچه ی تنهایی می شنوند. بیش از این نمی توانم احساس سركشم را برایت بنویسم! نگرانم! آیدا در ماه(اسفند 85) |
- 1
- 2







