userinfo close

پیام های کوتاه

سایه سیاه , lilipo0t
salam...mito0nam id yaho0to0no dashte basham?
1 سال پیش
   
حسین اکبریان , hoseinakbariyan
سلام عبادات قبول باشه مرا در روز های باقی مانده دعا كن عید فطر مبارك شاد و موفق باشی
1 سال پیش
   
سید عباس هاشمی سید عباس هاشمی , hashemi_m
دوست نگاهش دریاست و قلبش عاری از بدی است نگاهمان را به نگاهش گره بزنیم
1 سال پیش
   
ترا    نا  , ahclubid
سلام ممنون تایید کردی.امیدوارم دوست خوبی برات باشم
1 سال پیش
   
سام ص , sam32
سلام تو فلسفه پستهاتون رو خوندم به نظر منطقی میاید دوباره شركت كنید ممنون میشم
1 سال پیش
   
...

کلام احمد

ahmadkamran

مرد 31 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
3 سال و 11 ماه و 26 روز سن کلوبی ،
طلبه حوزه علمیه قم هستم و در رشته تخصصی كلام مشغول به تحصیل می باشم. چنانكه دوستان محترم مشكل اعتقادی و كلامی داشته باشن...
 
14:37 1389/01/22


 ارزشهای اخلاقی

 

امام حسین(ع) در یكی از سخنرانی های اخلاقی خود، برخی از ارزشهای اخلاقی را به ارزیابی گذاشت، تا مردم زندگی فردی و اجتماعی خود را تنظیم كنند.

 

امام حسین (ع) فرمود:

 

" ای مردم! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی كنید، و برای به دست آوردن سرمایه های سعادت شتاب كنید، كار خوبی را كه برای آن شتاب نكردید به حساب نیاورید، ستایش را با كمك كردن به دیگران بدست آورید.

 

با كوتاهی كردن سرزنش ها را به جان نخرید. اگر نیكی به كسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نمی كند نگران نباشید ، زیرا خداوند او را مجازات خواهد كرد، و خدا بهترین پاداش دهنده ، و بهترین هدیه دهنده است.

 

بدانید حاجت ها و نیازهای مردم به سوی شما، نعمت های پروردگارند برای شما، پس نعمت ها را از دست ندهید كه دچار عذاب الهی شوید.

 

بدانید همانا نیكی ها ستایش به همراه دارد، و پاداش الهی را فراهم خواهد كرد، اگر نیكی ها را به شكل انسانی می دیدید، آنقدر زیباروی بود كه بینندگان را خوشحال می ساخت.

 

و اگر زشتی ها را به درستی مشاهده می كردید آن را بسیار زشت روی و بد قیافه می دیدید كه دل ها از آن نفرت داشته و چشم ها فرو بسته می شد تا آن را ننگرد.

 

ای مردم! كسی كه انفاق و بخشش كند بزرگوار است، و كسی كه بخل ورزد پست است، و همانا بخشنده ترین مردم كسی است كه به انسانی كمك كند كه به او امیدی نداشته باشد. و با گذشت ترین انسانها كسی است كه به هنگام قدرت عفو كند.

 

و موفق ترین انسانها در روابط خویشاوندی كسی است كه با آنان كه از او بریدند ارتباط برقرار سازد كه ریشه ها پس از بریده شدن شاخه، دوباره جوانه می زند.

 

هر كس در نیكی كردن به برادران خود شتاب كند فردا نتیجه آن را خواهد دید و كسی كه برای خدا به برادر خود كمك كند خدا او را بهنگام نیازمندی پاداش می دهد و بیش از آنچه به دیگران كمك كرده بالاها را از او دور می سازد.

 

و كسی كه اندوه دل مؤمنی را برطرف سازد، خدا اندوه و مشكلات دنیا و آخرت او را برطرف خواهد ساخت.

 

و كسی كه با مردم خوشرفتار باشد، خدا نسبت به او خوشرفتار است و خدا نیكوكاران را دوست می دارد.


  • ارسال کامنت(1)
17:06 1389/01/20



اگر كسی واقعا دنبال حقیقت باشد و عناد نداشته باشد به حقیقت خواهد رسید ، این حقیر مدت ها پیش (شاید یك سال پیش) در چند كلوب به غیر فلسفه رفته و با دوستان مباحثاتی داشتیم ، اما متاسفانه در هر كلوب عده معدودی پیدا می شوند كه عناد خاصی نسبت به دین دارند و سعی می كند پیشرفت منطقی مباحث رو مسدود كنند .

واقعیتش اینه كه ما مسلمانان اگر واقعا خداوند را به درستی بشناسیم و تصور درستی از خداوند داشته باشیم اكثر معضلات فكری و رفتاری ما حل خواهد شد ، ما معتقدیم او عالم است و نه تنها عالم بلكه علم عین ذات اوست و به همه چیز علم ذاتی دارد و ممكن نیست چیزی از دید او پنهان بماند و همچنین به ذاتیات همه انسان ها علم كامل دارد .

وقتی ما با براهین عقلی به اثبات رساندیم كه خداوند علیم است چه معنی دارد در دستوراتی كه از طرف او صادر شده تعلل كنیم  ، او عالم الغیب و الشهاده است و اوست كه ما را آفرید تا با طی طریق هدایت به كمال نهایی انسانیت رسیده و به قرب الهی نائل شویم . اگر او ما را آفرید و اگر او از رگ گردن به ما نزدیكتر است و از خودمان به ما نزدیكتر است پس صلاح كار در دست اوست و هر چه امر كند حتما به صلاح بشریت است .

عقل انسان قادر به درك این امور نیست ، بسیاری از احكام شرعیه هستند كه عقل هر چه تلاش كند به كنه آن و به علت آن نخواهد رسید ، برای مثال در احكام اسلامی مسافر باید نماز خود را شكسته بخواند ، برخی می گویند دلیل این حكم آن است كه مسافر در زمان مسافرت چون از خانه خود دور است نماز خواندن برای او مشقت دارد فلذا اسلام دستور داد نمازش را شكسته بخواند ، اما آیا واقعا حكمت شكسته خواندن نماز همین است ؟! اگر حكمتش این بود كه باید الآن نماز ها را در مسافرت تمام می خواندیم ! زیرا الآن مسافرت ها بسیار آسان شده و هیچ مشقتی در خواندن نماز وجود ندارد مثلا فرض بفرمایید حضرت عالی برای زیارت امام هشتم شیعیان (ع) به مشهد مشرف شدید آیا در حرم آن امام نماز خواندن مشقت دارد ؟ اتفاقا دوست دارید در حریم شریف این امام بزرگوار زیاد نماز بخوانید ؛ پس می بینیم كه حكمت احكام برای عقل انسان قابل درك نیست مسائل بسیاری هست كه می توان مثال زد برای اینكه سر شما را به درد نیارم نخواستم مثال های بیشتری بیاورم .

در مورد وجوب محجبه بودن خواهران در نماز نیز به همین منوال است ، برخی گفتند حكمت این امر این است كه اگر یك وقت نامحرم وارد اتاق بشود او را نبیند و از این حرف ها ، اما واقعا حكمت چادر به سر كردن خواهران این نمی تواند باشد ، در واقع عقل انسان در مواقع این چنینی به بن بست می رسد ، و نمی تواند حكمت این امور را دربیابد ، مگر اینكه انسان های اهل دلی باشند و در مكاشفات خود به حكمت احكام پی ببرند ، برای دریافت حكمت احكام الهیه عقل كفایت نمی كند با استدلال و برهان نمیشود به حكمت اینها دست پیدا كرد .

از همه مسلمانان انتظار انتظار می رود در مورد عقل و محدوده ادراك بشر تفكر و مطالعه بفرمایند ، روایات زیادی در این رابطه داریم كه ائمه (علیهم السلام) این موضوع را به ما گوشزد فرموده اند كه بنده به اقتضای مطالبی كه عرض شد چند نمونه از روایات را خدمت شما تقدیم می كنم .  

 

عقل از منظر روایات را در لینك زیر مطالعه بفرمایید:

http://www.cloob.com/profile/blog/list/username/ahmadkamran/wrapper/true

 

محدودیت عقل از منظر روایات

 برخی روایات رد کننده این توهم هستند که عقل و اندیشه آدمی به طور مستقل و صرفا با اتکا به معلومات بدیهی، قادر به فهم همه دانش ها و معارف است و نیازمند منبعی فراتر از خود نیست. به روایات زیر بنگرید:

 1.الامام السجاد علیه السلام:

 إن دین الله لا یصاب بالعقول الناقصة والآراء الباطلة والمقائیس الفاسدة، ولایصاب إلا بالتسلیم، فمن سلم لنا سلم ومن اهتدى بنا هدی، ومن دان بالقیاس والرأی هلك، ومن وجد فی نفسه شیئا مما نقوله أو نقضی به حرجا كفر بالذی أنزل السبع المثانی والقرآن العظیم وهو لایعلم.[1]

 « دین خداوند با عقل های ناقص و آرای باطل و قیاس های فاسد، دست یافتنی نیست و جز با تسلیم دریافت نشود، پس هر کس تسلیم ما شود، سالم ماند و هر کس از ما هدایت جوید، راه یابد، اما آن کس که قیاس و رأی خویش دین ورزی کند، تباه گردد و هر کس در برابر آنچه ما می گوییم تشکیک و مقاومت نماید، به خدای قرآن کفر ورزیده است در حالی که از کفر خویش اطلاع ندارد.»

 2. الامام باقر علیه السلام:

 ان للقران بطنا و للبطن بطنا و له ظهر و للظهر ظهر ... لیس شیء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القران لان الایة یکون اولها فی شیء و اخرها فی شیء و هو کلام متصل منصرف علی وجوه.[2]

 «برای قرآن بطن و عمقی است و در عمق آن عمقی دیگر، همانطور که برای آن ظاهری است و در ظاهر آن ظاهر دیگر...[پس بدانید] که تفسیر قرآن از دسترس عقول مردان بسی دور است، چرا که یک آیه آغاز آن درباره موضوعی و پایان آن درباره موضوعی دیگر است. قرآن گفتار پیوسته ای است که دارای وجوه و ابعاد گوناگونی است.»

 3. الامام الصادق علیه السلام :

 مَا مِنْ أَمْرٍ یَخْتَلِفُ فِیهِ اثْنَانِ إِلّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِی كِتَابِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرّجَالِ.[3]

 «هیچ موضوعی اختلافی ای نیست که پاسخ آن در قرآن یافت می شود اما عقل های مردان بدان دسترسی ندارد.»

 4. ان العقول لاتحکم علی امر الله – تعالی ذکره- بل امر الله- تعالی- یحکم علیها.[4]

 «عقل های حاکم بر امر خداوند نیستند بلکه امر خدا حاکم بر عقل هاست.»

 از روایات فوق به روشنی دریافت می شود که دست عقل از فهم مستقل برخی معارف مانند فهم جامع قرآن و رسیدن به بطون و اعماق آن و نیز فهم بسیاری از احکام و معارف دین خداوند کوتاه است و در چنین مواردی باید انسان تسلیم خاندان وحی و عصمت علیهم السلام باشد و از معارف تعلیمی از سوی آنان سراب شود.

 

 

---------------------------------------------

 [1] - بحار الانوار 2/303

 [2] - برقی، محاسن 2/300

 [3] - کافی1/60

 [4] - بحار الانوار

 



22:22 1389/01/19

دین یک نیاز فکری وعقلی:

 

 

یکی از ویژگیهای عقل انسان در طول تاریخ طولانی بشر، حس کنجکاوی ومیل شدید اوبه کشف مجهولات بی شمار پیرامونش بوده است، با گذشت زمان ورشد عقل بشر،انسان توانست بسیاری از مجهولات را کشف کند، و از آنها نه تنها برای اشباعنیازهای عقلی خود بلکه در راستای برآورده ساختن نیازهای مادی خود بهره بگیرد،

 

اما بشر با همه پیشرفتهایی که تاکنون بدست آورده، تنها توانسته به"چگونگی" مجهولات پاسخ گوید، مثلاً اینکه: انسان چگونه و طی چه مراحلیبدنیا میآید؟ چگونه بیمار می شود؟ چگونه ممکن است بهبود بیابد؟ چگونه میمیرد؟ ویا: این جهان چگونه حرکت می کند؟ چه قوانینی بر آن حاکم است؟ومجهولاتی از این قبییل.

 

تازه دانش انسان نسبت به چگونگی پدیده هایاین جهان هم، مطلق وکامل نیست، چرا که هنوز دایره مجهولات او بسیار بزرگتراز دایره معلومات اوست، به عبارتی اینطور نیست که هر چه به علم انسانافزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش کاهش یابد، جالب آنجاست که بین ایندو، رابطه مستقیم وجود دارد، یعنی هر چه دایره معلومات انسان بزرگتر میشود به همان نسبت به دایره مجهولاتش افزوده می گردد.

 

با این وجود٬دانش بشری قادر است تنها چگونگی پدیده های طبیعی را برای ما تفسیر نماید،به عبارتی دیگر دانش بشری به جزئیات وکیفیت پدیده های طبیعی پاسخ می دهد،اما به علیت وغائیت آن کاری ندارد، برای مثال علم تجربی به ما می گوید که انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می آید، چگونه بیمار می شود، چگونه ممکن است سلامتی خود را حفظ کند،

 

اما پرسشهای بنیادین زندگی ما را بی جواب میگذارد مانند اینکه: من چرا واز کجا آمده ام؟ رسالت من در این جهان چیست؟این جهان پهناور پیرامون من برای چیست؟ آیا من خود بخود بوجود آمده ام یاکسی مرا آفریده است؟ اگر کسی مرا آفریده، او کیست؟ رابطه من با او چگونهاست؟ بعد از این زندگی چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مرگ به کجا خواهم رفت؟آیا جهان دیگری وجود دارد؟ آیا سرنوشت نیکوکاران وتبهکاران یکسان خواهدبود؟

 

اینها سؤالاتی است که علم برای آن جوابی قانع کننده ندارد، چرا که پاسخ دادن به این پرسشها ازمحدوده علم خارج است.

 

جان کلام اینکه مأموریت علم پاسخ دادن به"چگونه ها" است، نه پاسخ دادن به "چرا ها"

 

پس انسان جواب "چراها"ی خود را از کجا دریافت می کند؟

اینجاست که نقش دین مطرح می شود، و نیاز به دین احساس می گردد، آری دین به چراهای سرنوشت ما پاسخ می گوید.

 

دین به پرسشهای اساسی انسان که مولوی علیه الرحمة در بیت مشهورش مطرح می کند، پاسخ می دهد:

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

 

دینبه ما می گوید که ما بواسطه خالقی به این دنیا آمده ایم و برای بندگی اودر این جهان زندگی می کنیم، و نهایتاً هم بسوی او باز خواهیم گشت.

 

دینزندگی انسان را هدفمند می کند، و به آن جهت می دهد، لذا دیندار حاضر استبرای این هدف حتی جان خود را هم بدهد، وپروایی هم نداشته باشد.

 

برای کسی که به دین وخدا و جهان بازپسین ایمان ندارد، این دنیا فقط برای ایناست که بخورد، بیاشامد و لذت ببرد، - وشاید هم نبرد- و سرانجام بمیرد، امابعد از مرگ چه؟ هیچ!!!

 

انسانی به دنیا می آید، بزرگ می شود، تلاشمی کند، به بالاترین مدارج علمی واجتماعی نائل می آید، اما ناگهان در یکلحظه مشخص وحساب نشده(البته برای او) می افتد ومی میرد، ودیگر هیچ!!!

 

راستی دنیا با چنین نگاهی چقدر پوچ و بیهوده است؟ برای چنین کسی دنیاتبدیل به جنگلی می شود که همه برای بهره مند شدن از حداکثر لذت، درنده واربه جان هم افتاده اند، تا هر کسی بتواند سهم بیشتری را از لذت کسب نماید.

 

شایدهمین مسئله، ظهور برخی مکتبهای فکری همچون نیهیلیسمNihilism (پوچ گرایی) و اگزیستانسیالیزم Existentialism (هستی گرایی)و... را در غرب برای ماتوجیه می کند.


19:07 1389/01/19

 

واژه وحی در زبان عربی به معنی سرعت است مثلاً گفته می‌شود: «أمرٌ وحی یا سیر وحی» یعنی چیزی سریع یا حركتی سریع. از این معنی به معنای اشاره سریع مثل چشمك زدن كه اشاره‌ای سریع برای فهماندن یك مطلب به شخصی است منتقل شده و به همین جهت به اشاره سریع هم وحی گفته‌اند. در اشعار و تعبیرات فصحای عرب، واژه وحی در مورد اشاره سریع چه با چشم یا غیر چشم به كار رفته است از این معنای دوّم هم به هر فهماندن خصوصی و امری توسعه داده شده است هر فهماندی كه غیر مخاطب متوجه نشود چه اینكه غیر مخاطب قدرت درك آن مطلب را نداشته باشد یا اینكه گوینده به شكلی گفته خود را القاء كند كه دیگران نفهمند و از همین جا است كه عرب به سخن گفتن رمزی ایحاء می‌گوید این سه معنی برای واژه‌های وحی در زبان عربی است ولی در قرآن وحی به معنای سوم (تفهیم خصوصی) به كار رفته است و این معنی اعم از معنایی است كه در اصطلاح علم كلام برای وحی شده است زیرا در قرآن مواردی هست كه در مورد غیر انبیاء و حتی غیر انسان تعبیر وحی به كار رفته است كه در كار بردهای وحی ما به اقسام و موارد مختلف وحی در قرآن اشاره خواهیم كرد[1]

  در اصطلاح علم كلام وحی تفهیم مطالبی از جانب خداوند به بنده برگزیده‌ای كه مأمور هدایت مردم می‌باشد از راه غیر عادی است – نه از راه حس، عقل، حدس، و امثال آن – تا اینكه آن انسان بعد از یادگیری آن مطالب را به مردم برساند.[2]

 

كار بردهای وحی در قرآن

1. القائات شیطانی: در افراد غیر معصوم راه نفوذ شیطان باز است و توان القای سخنان شیطانی را دارا می‌باشد ولی در افراد معصوم راه نفوذی برای شیطان نیست خداوند در قرآن می‌فرماید:

 

«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِی عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/ 112)

«و همچنین برای هر پیامبری از شیطانهای جن و انس دشمنی قرار دادیم كه آنها برخی با برخی دیگر سخنان آراسته ظاهراً فریبنده القاء كنند»

و باز در جایی دیگر می‌فرماید:

 

«وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَى أَوْلِیآئِهِمْ» (انعام/121)

«شیاطین سخت به دوستان خود القاء می­كنند.»

  بنابراین شیطان شبهات وحی گونه خود را از راههای پنهانی و سریع و مرموز وارد دل شخص و از آنجا وارد جامعه می‌كند.

 

2. وحی به آسمانها و زمین: قلمرو وحی خداوند همه آسمانها و زمین است و آسمان و زمین گوش شنوا دارند و از وحی او فرمان می‌برند و از چهارچوب قوانین حاكم بر آنها خارج نمی‌شوند گویا شعور و ادراكی چونان آدمیان دارند كه تسلیم فرمان او هستند.

3. «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یوْمَینِ وَ أَوْحَى فِی كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا» (فصلت/12)

پس حكم كرد آنها را هفت آسمان باشند در دو روز و هر آسمانی امرش را وحی فرمود.

در مورد زمین خداوند می‌فرماید:

 

«یومئذ تحدث اخبارها بان ربك أوحی لها»؛ (زلزله/ 4و 5)

«زمانی كه زمین مردم را به حوادث خویش آگاه كند چرا كه خدا به او چنین وحی كرده است.»

 

4. وحی به حیوانات: قرآن همچنین از برخی حیوانات گیرنده وحی یاد كرده است:

«و أوحی ربّك إلی النحل أن اتخّذی مِن الجبال بیوتاً و من الشّجر وَ ممّا یعرِشون» (نحل/ 68)

«و خدا به زنبور عسل وحی كرد كه از كوهها و درختان و سقفهای رفیع منزل گیرد.»

 

5. وحی یا الهام به عمل: وحی گاهی به اندیشه و تصور یا تصدیق و جزم تعلق می‌گیرد كه در محور تعلیم و تعلم است و گاهی به انگیزه و عزم تعلق می‌گیرد مانند:

«فأوحینا إلیه أن اصنع الفلك بأعیننا و وحینا» (مؤمنون/47)

پس وحی كردیم به نوح كه در حضور، و به وحی و دستور، كشتی ساز.

 

6. وحی به پیامبران: قرآن در رابطه با وحی به پیامبران بارها سخن گفته است:

«كَذَلِكَ یوحِی إِلَیكَ وَإِلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ» (شوری/3)

«این چنین به سوی تو و رسولان پیش از تو خداوند مقتدر دانا وحی می‌كند.»

 

7. وحی به فرشتگان: فرشتگان نیز دریافت كننده وحی الهی هستند قرآن می‌فرماید:

«إِذْ یوحِی رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّی مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ» (انفال/12)

«زمانی كه پروردگار تو به فرشتگان وحی كرد كه من با شما هستم مؤمنان را ثابت قدم بدارید.»[3]

 

  در فرهنگ قرآن چون همه موجودات از علم و شعور برخوردارند و همه می‌توانند از سخن وحی وحی و الهام بهره‌ای داشته باشند سراسر جهان آفرینش در مدرسه هستی زیر تدبیر الهی قرار دارد و او معلّم آنها است و این امكان وجود دارد كه خداوند گاهی از راه وحی یا الهام حقیقتی را به انسان، فرشتگان حیوانات حتی جمادات القاء و تفهیم كند[4] امّا وحی‌ای كه به انبیاء اختصاص دارد ادراك خاصی است كه از سایر ادراكات ممتاز است زیرا چنین وحی‌ای حاصل حسّ و عقل و غریزه نیست بلكه شعور و ادراكی است كه حقیقت آن قابل شناخت نیست و خداوند آن را در انبیاء قرار داده است شخص نبی در ادراك وحی دچار اشتباه و شك نمی‌شود و در اینكه وحی از جانب خداوند است نیازی به دقت نظر و دلیل و برهان ندارد.[5] خداوند در آیه 51 سوره شوری می‌فرماید:

 

«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یرْسِلَ رَسُولًا فَیوحِی بِإِذْنِهِ مَا یشَاء إِنَّهُ عَلِی حَكِیمٌ»

«هیچ بشری نیست كه خدا با او سخن بگوید مگر به وحی یا از پس پرده یا رسولی از فرشتگان فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی كند كه او خدای دانای بلند مرتبه است.»

 

  در این آیه می فرماید خداوند از سه راه با بشر سخن می‌گوید: از راه وحی یا از پس پرده‌ای و یا از راه رسول و پیام آوری كه می‌فرستد.


  این تفریع و بیان انواع با «أو» نشانه مغایرت این سه راه با یكدیگر است كه در اولی هیچ گونه واسطه‌ای نیست ولی در دو راه دیگر واسطه حجاب و یا رسولی است كه واسطه وحی خدا به پیامبرش می‌باشد اما هر سه قسم از انواع وحی به خداوند نسبت داده شده است بنابراین صحیح است كه مطلق وحی را به خداوند نسبت داد.[6]


  ذكر این نكته در پایان لازم است كه ماهیت و حقیقت وحی برای، قابل شناخت نیست چرا كه وحی در واقع نوعی تعلیم الهی است كه از راههای عادی موجود در اختیار انسانها واقع نمی‌شود ما هر چه تعبیر برای تبیین وحی به كار ببریم فقط به شرح لفظ وحی پرداخته‌ایم اینكه گفته می‌شود كه خدا به قلب پیغمبر القاء می كند القاء یعنی چه؟ نمی‌دانیم كیفیت وحی چگونه است؟ اینكه پیامبر چندین دفعه جبرئیل را به صورت اصلی خودش دیده است اینكه صورت اصلی جبرئیل چیست؟ نازل شدن جبرئیل از جانب خدا یعنی چه؟ و خیلی سؤالات دیگر همه این حقایق برای ما مجهول است و ما اجمالاً از طریق شناخت كاركردهای وحی و آثار و ویژگی‌های آن می‌دانیم كه وحی چیست ما زمانی می‌توانیم بفهمیم كه وحی به پیامبر چگونه بوده است كه به خود ما نیز وحی شود و الاّ حقیقت آن برای ما قابل فهم نیست.[7]


  بر این اساس آن چه در مورد وحی مهم است این است كه معتقد باشیم حقیقتی به نام «وحی» وجود دارد و خداوند از راه «وحی» به پیامبران برگزیدۀ خود، پیام ‌های خود را به بشر رسانده است.



[1] .مصباح یزدی، محمد تقی، راهنماشناسی (اصول عقاید 2)، قم مركز مدیریت حوزه علیمه قم، 1367، چ اول، ص 19

[2] . همان، ص 21

[3] . جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن كریم (وحی و نبوت در قرآن) قم، انتشارات اسراء، 1384، چ دوم، ج 3، ص 56-75.

[4] . همان، ج 3، ص 54.

نیز ر.ك: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1372 ش، ج 2، ص 156

[5] . سبحانی، جعفر؛ الالهیات، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1417 هـ ق، چ چهارم، ج 3، ص 128

[6] .  طباطبایی، محمدحسین، المیزان، قم، چاپ جامعه مدرسین، ذیل آیه 51 سوره شوری

[7] . مصباح یزدی، محمدتقی، پیشین، ص 28





23:45 1389/01/17


فلسفه ظهور

 

در فطرت انسان‌ها، حق طلبی و عدالت خواهی نهفته و در درون جان و خمیر‌مایه آنان رشد و تعالی، مهر ورزی و نیك خواهی، آسایش و آرامش همگانی، بیزاری از ظلم و فریب كاری، نفرت از تباهی و آلودگی نهادینه شده است. انسان‌ها واقعاً زیبایی و رفاه را برای همه خواسته و از مشكلات و كاستی‌های دیگران رنج می‌برند و لذا در مواقع بروز بلاها به یاری یكدیگر برمی‌خیزند. طبیعی است انسانی كه دارای حیات اجتماعی است، زمانی می‌تواند به امیال فطری خود پاسخ دهد كه جامعه، تحت مدیریت صحیح قرار گیرد. آدمی وقتی می‌بیند مكتب‌های دست ساز بشر و حاكمیت انسان‌های بریده از خدا، نه تنها نتوانسته محیط مطلوب را فراهم آورد؛ بلكه با فراوانی ظلم و فساد، درد‌های بی شماری را بر او تحمیل كرده است؛ از درون جان آرزو می‌كند كه روزی مرد آسمانی، عالم به نیاز‌ها و توانا بر رفع آنها بیاید و در سایه سار حكومتش، حقیقت زیبایی خویش را جلوه‌گر سازد. بنابراین ظهور امام مهدی(علیه السلام) امری است كه فطرت آن را می‌طلبد و خداوند در پاسخ به این نیاز فطری، ظهور منجی را نوید داده است.

 

از حیث عقل؛ عقل آدمی به این نتیجه رسیده است که این جهان هستی، دارای آفریدگاری با همه کمالات به صورت مطلق است. فیض و رحمت خداوند، عالم وجود را ناشی شد تا ممکنات بتوانند از نعمت وجود بهره ببرند. در میان ممکنات، انسان را ممتاز قرار داد و با دادن ویژگی انتخاب و اختیار، امکان حرکت تکاملی و تحصیل کمالات و کسب مقام قرب الهی را برای او فراهم آورد.

 

حرکت تکاملی و کسب بالاترین درجه کمال، نیازمند به چند گزینه بود: راهنما و راهبرانی را فرستاد تا هدف و راه را به او نشان دهند، دنیای مادی و زندگی او را به گونه ای ترتیب داد تا زمینه های رشد از جهات مختلف ممکن پذیر باشد، لذا زندگی انسانی، مرکب از حیات فردی، اجتماعی، روحی، جسمی شد. در این میان، شخصی موفق خواهد بود که این زندگی ترکیبی را به بهترین نحو و در جهت رسیدن به هدف، برنامه ریزی کند. بی شک، محیط و اجتماع و تعامل با دیگران، در حرکت آدمی تاثیرگذار است.

 

تاثیر مطلوب و کامل زمانی است که جامعه به گونهای اداره شود که محیط رشد فراهم آید و این زمانی است که مدیر جامعه فردی باشد آگاه به نیازهای انسان و دانا به راه رسیدن به تکامل، فردی باشد که قانون الهی را ـ که بهترین مقررات برای یک جامعه است ـ به خوبی بداند و به درستی عمل کند. این مهم، فقط در توان فردی معصوم از خطا و مؤید به علم الهی است که در قالب لفظ امام و انسان کامل معرفی میشود. همانگونه که از دید عقل، لطف الهی میطلبد که خدا راهنمایانی بفرستد تا راه را نشان دهند، همان گونه این لطف میطلبد راهبرانی را برگزیند تا جامعه را به نحو مطلوب آماده رشد افراد بشری کنند.

 حال اگر شرایط به گونه ای شد که مردم آمادگی پذیرش و گردن نهادن به امامت و زعامت حجت حق به صورت ظاهری شدند و خواستند رهبری جامعه را به فردی الهی بسپارند که در سایه مدیریت او محیط سالم اجتماعی فراهم شود، عقل می گوید لطف خدا میطلبد که خداوند این نعمت را به بشریت ارزانی بدارد. لطف نیز از خدا جدا و منفک نیست. پس عقل درک می کند نیاز به ظهور حجت حق را.


23:43 1389/01/17


ظهور منجی در ادیان

الف. موعود زرتشت: زرتشتیان معتقد به ظهور منجی موعود در آینده تاریخ هستند. نام این منجی سوشیانس است. واژه "سوشیانس" چه به صورت جمع و چه به صورت مفرد، به دفعات استفاده شده است. سوشیانس از ریشه "سوشیا" همان سود به معنای بهره و منفعت گرفته شده كه به مفهوم سودرسان است. موعود را از این جهت "سوشیانس" خوانند كه به همه جهان مادی، منفعت و سود می‌رساند.(فروردین یشت، از اوستا، فقره 129).

از آنجا كه دین با یك رهبر(زرتشت) شروع شد، بایك رهبر نیز به پایان می‌رسد و سوشیانس، در پایان، پیشوای دین و در واقع آخرین پیشوای دینی خواهد بود.(دینكرد، كتاب نهم، فصل 58، فقره 15).

او در سی سالگی به مكالمه اهورا مزدا موفق می‌شود و به نوكردن جهان همت خواهد گماشت.

آمدن سوشیانس، آن قدر طول می‌كشد كه درباره او گویند كه نمی‌آید؛ در حالی كه او خواهد آمد.(وینكرد، كتاب نهم، فصل 32، فقره اول).

نیز زمین لرزه بسیار باشد، جوانان، زود پیر شوند و هر كس از كردار بد خود شاد است و ارجمند، مردم ستمگر را به نیكی دارند و مردم دیندار را به بدی. (یادگار جاماسب(جاماسب‌نامه))

او دارای قدرتی فراتر از سایر مردمان است؛

با نگاه بخشایش، به جهان می‌نگرد؛

با دیده خرد به خلایق می‌نگرد و جهان را جاودانگی می‌بخشد؛

او داناتر راست‌گفتارتر، مددكار و خردمندتر از همه خلایق است؛ (اوستا، زامیاد یشت، ص94، یسنا ص3و 13).

ب. موعود یهود: دین یهود، یكی از سه دین بزرگ توحیدی جهان است، پیامبر ایشان، حضرت موسی(علیه السلام) و كتاب مقدسشان تورات است. هر بخش تورات به نام "سفر" و هر سفر به چند باب و آیاتی چند تقسیم شده است و تفسیری كه علمای یهود بر آن نوشته‌اند "تلمود" نام دارد. (مهدی: تجسم امید و نجات، عزیزالله حیدری، ص63).

شور و التهاب انتظار موعود آخر الزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت، موج می‌زند، یهودیان در سراسر تاریخ محنت‌بار خود، هرگونه خواری و شكنجه را به این امید بر خود هموار كرده‌اند كه روزی مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج برهاند و فرمانروای جهان گرداند.

در كتاب تورات و ملحقات آن بشارت زیادی از آمدن موعود و ظهور مصلحی جهانی در آخر الزمان آمده است كه به قسمتی از آن اشاره می‌شود.

ـ "شریران منقطع می‌شوند، اما متوكلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد، چون كه بازو‌های شریران شكسته می‌شود و خداوند، صدیقان را تكیه گاه است. خداوند، روز‌های صالحان را می‌داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. صدیقان وارث زمین شده، در آن ساكن خواهند شد. اما عاصیان، عاقبت، مستأصل، و عاقبت شریران، منقطع خواهند شد".(عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 37، بند‌های 9 تا 38).

ـ "آنگاه، انصاف، در بیابان، ساكن خواهد شد و عدالت، در بوستان مقیم خواهد گردید و عمل عدالت سلامتی و نتیجه عدالت، آرامش و اطمینان خاطر خواهد بود تا ابدالآباد. و قوم من، در مسكن، سلامتی و در مساكن مطمئن و در منزل‌های آرامی، ساكن خواهند شد(كتاب اشعیای نبی، باب 32).

ج. موعود در انجیل: حضرت عیسی، در بیت اللحم پا به جهان گذارد و در منطقه جلیل از شهر "ناصریه" پرورش یافت(ادیان زنده جهان، ص337) نام كتاب مقدس مسیحیان، انجیل است كه به دست چهار نفر جمع آوری شده و به نام نویسندگان آن مشهور گشته است. انجیل كنونی مشتمل بر چهار انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا است.

در كتاب انجیل آمده است: "و كمر‌های خود را ببندید، چراغ‌های خود را افروخته بدارید. خوشا به حال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی كه گمان نمی‌برید، پسر انسان می‌آید.(كتاب مقدس، انجیل لوقا، باب 12)

د. موعود در كتب مقدسه هندیان:

1. بشارت ظهور در كتاب "اوپانیشاد": این مظهر ویشنود(مظهر دهم) در انقضای كلی یا عصر آهن، سوار بر اسب سفیدی، در حالی كه شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله‌دار در دست دارد، ظاهر می‌شود و شریران را تماما هلاك می‌سازد و خلقت را از نو، تجدید و پاكی را رجعت می‌دهد این مظهر دهم، در انقضای عالم ظهور خواهد كرد.(اوپانیشاد، ترجمه محمد دار اشكوه، جلد 2، ص637).

2. بشارت ظهور در كتاب "باسك": دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر الزمان كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد وحق و راستی با او باشد و آن چه در دریا و زمین‌ها و كوه‌ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان‌ها و زمین آن چه باشد، خبر دهد و از او بزرگتر، كسی به دنیا نیاید(بشارات عهدین، ص246).

هـ . موعود در آیین بودا:

اندیشه‌ منجی موعود در این آیین، با مفهوم "ماتریا" به معنای ، مهربان است. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم و آخرین بودا از بودایان زمینی می‌دانند كه هنوز نیامده است. او خواهد آمد تا همگان را نجات دهد.

و. موعود در اسلام:

در دین مقدس اسلام، مسأله موعود و منجی، به روشنی مطرح شده است. قرآن، كتاب آسمانی مسلمانان، در آیات متعدد به حاكمیت صالحان بر زمین و غلبه دین حق، اشاره دارد. از جمله آنها آیه 105 سوره انبیاء است: "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ" خداوند، در این آیه تصریح می‌كند كه زمین را بندگان صالح من، به ارث می‌برند و در اختیار می‌گیرند. همچنین تصریح می‌كند كه این امر، حقیقتی است كه در كتب انبیای گذشته نیز بدان اشاره شده است. بر اساس آیه "وعد الله الذین..." خداوند، به انسان‌هایی كه ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند وعده می‌دهد كه خلافت و حكومت در زمین را به آنان وا می‌گذارد و دینشان را پابرجا و برقرار می‌سازد، و در چنین زمانی، آرامش و امنیت كامل، در جهان ایجاد می‌شود و آدمیان به عبادت و بندگی خدا می‌پردازند.

خداوند در چند جای قرآن تصریح می‌كند، دین اسلام بر همه ادیان غلبه خواهد كرد؛ هر چند كافران و مشركان نخواهند و خود را شاهد بر چنین رویدادی معرفی می‌كند.(توبه/33، فتح/28، صف/8).

البته با توجه به روایاتی كه در تفسیر و تبیین آیات الهی از پیشوایان معصوم صادر شده است می‌توان دریافت كه بیش از 250 آیه از آیات قرآن، به امام مهدی(علیه السلام) و حاكمیت عدل و دین اشاره دارد.(ر.ك: معجم احادیث الامام مهدی، ج5).

علاوه بر قرآن كریم، روایات متعددی از پیامبر و ائمه معصومین(علیه السلام) درباره ظهور موعود و منجی، صادر شده است كه در آخر الزمان، فردی از فرزندان پیامبر كه هم نام او است، قیام خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد می‌كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.

اعتقاد به ظهور امام مهدی(علیه السلام) چنان در میان مسلمانان ریشه دارد كه علاوه بر آنكه مورد قبول همه فرقه‌ها است و در كتب روایی مانند صحاح سته، مسند احمد، مستدرك حاكم(از عامه)، و اصول كافی و بحار الانوار (از شیعه) روایات متعددی درباره او ذكر شده است. كتاب‌های متعددی نیز ویژه آن حضرت به رشته تحریر در آمده است. مانند كمال الدین و تمام النعمه، اثر شیخ صدوق، الغیبة، نوشته نعمانی و الغیبة نوشته شیخ طوسی، منتخب الاثر، اثر لطف الله صافی گلپایگانی از علمای معاصر شیعه، و فتن ابن حماد و الاربعین ابو نعیم اصفهانی از عامه.

در خطبه 138 نهج البلاغه كه حاوی برخی از سخنان امیر مؤمنان علی (علیه السلام) است درباره امام مهدی(علیه السلام) و ظهور او مطالبی مطرح شده است.

ذكر این نكته مناسب است كه به اعتقاد شیعه، امام مهدی(علیه السلام) فرزند امام حسن عسكری(علیه السلام) است كه در سال 255 هـ . ق به دنیا آمد و اكنون در پرده غیبت قرار دارد تا زمانی كه خداوند اذن ظهور و قیام دهد. بر این اساس او زنده است، ولی به اعتقاد اهل سنت، او به دنیا نیامده، بلكه در آخر الزمان و حدود چهل سال قبل از ظهورش، متولد خواهد شد.




19:52 1389/01/16

پرسش:شما می گویید خدا نباید نقصی داشته باشد و صفات نیکویش را در حد کمال دارد. اگر خدا رزاق است چرا گروه زیادی از مردم جهان در فقر به سر می برند؟

پاسخ:

رزق چیست؟

راغب در مفرات گفته است : رزق بخشش مدام و پیوسته است كه گاهى دنیوى و زمانى اخروى است و گاهى نصیب و بهره را هم رزق گویند و همچنین به چیزى كه به معده مى‏رسد و با آن تغذیه مى‏شود.در صحاح ، رزق را عطا و آنچه از آن نفع برده می شود معنى كرده است. و در قاموس قرآن گفتهاست : رزق عطائى است كه از آن منتفع می شوند خواه طعام باشد یا علم و یا غیر آن.

در قرآن مجید گذشته از معناى مشهور به نبوت نیز رزق گفته شده «یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً ...» هود: 88. و ایضا به امنیّت رزق گفته شده « آنها گفتند: ما اگر هدایت را همراه تو پذیرا شویم، ما را از سرزمینمان مى‏ربایند. آیا ما حرم امنى در اختیار آنها قرار ندادیم كه ثمرات هر چیزى(از هر شهر و دیارى) بسوى آن آورده مى‏شود؟! رزقى است از جانب ما؛ ولى بیشتر آنان نمى‏دانند»( القصص :  57). و گاهى رزق ، فقط به خوراك اطلاق شده مثل « ... وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ ... ـــ ... بر آن كس كه فرزند براى او متولّد شده(پدر)، لازم است رزق (خوراك) و پوشاك مادر را به طور شایسته بپردازد. ...» بقره: 233. در این آیه شریفه  كسوت (پوشاک ) را از رزق جدا كرده است. در آیه 5 نساء نیز رزق فقط به خوراک اطلاق شده است. در قرآن کریم به باران و چهارپایان اهلی نیز رزق اطلاق شده است.

رزّاق کیست؟

رازق تمام مخلوق اوّلاً و بالذّات خداوند است چنانكه فرموده است:«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ» (ذاریات:58 ) ؛ مقدم شدن «هو» دلیل حصر است‏. و ایضا فرموده است.« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فی‏ كِتابٍ مُبین ـــ هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر اینكه روزى او بر خداست. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند؛ همه اینها در كتاب آشكارى ثبت است. »( هود: 6)

بنا بر این ، غیر خدا فقط  در حدّ واسطه فیض در روزی رساندن به مخلوقات نقش دارند.

چرا روزی مردم یکسان نیست؟

شکی در این نیست که تلاش افراد در مقدرا روزی آنها دخیل است. یعنی اگر افراد دنبال روزی خود نروند در موارد بسیاری از آن محروم می شوند. درست است که خداوند متعال روزی رسان است ؛ ولی چنین نیست که خدا روزی هر کسی را در دهانش بگذارد. بلی ، افرادی هستند که خداوند متعال بی واسطه یا باواسطه روزی آنها را بدون اینکه تلاشی برای کسب آن بکنند می رساند. مثل کودکان شیر خوار و غیر شیر خوار و  از کارافتادگان ؛ و بلکه اکثر مردم روی زمین . چرا که تنها عدّه اندکی از افراد بشر کار می کنند و افراد تحت تکفّل آنها از دست رنج آنها روزی می خورند. ولی به هر حال  خداوند متعال روزی همه را چنین قرار نداده و روزی تعدادی از انسانها و افراد تحت تکفّل آنها را در گرو تلاش خود آنها قرار داده است. چرا که اگر چنین نمی کرد کمتر کسی حاضر می شد مسئولیّتهای اجتماعی خود را انجام دهد. کار از نظر اسلام علّت کسب روزی نیست بلکه یک وظیفه شرعی است. و هر کسی مؤظّف است برای بقاء اجتماع بشری تلاش کند. لکن اگر خدا روزی مردم را به کار آنها گره نمی زد کمتر کسی حاضر می شد به این وظیفه شرعی خود عمل کند. بنا بر این ، تلاش برخی افراد برای رسیدن به روزی لازم است ؛ ولی چنین هم نیست که هر کس بیشتر تلاش نمود حتماً روزی بیشتری نیز به چنگ آورد. این امری است که نیاز به اثبات ندارد چرا که با اندک توجّهی به جامعه انسانی می توان این حقیقت را دریافت که گاه برخی افراد که هم اهل تدبیر و حساب و کتابند ، هم اهل تلاش و کوشش ، در کسب روزی بیشتر شکست می خورند ؛ و در مقابل افرادی بدون کمترین تلاش و یا حتّی بدون هیچ تلاشی  به ثروتهای هنگفت می رسند. و این نشان می دهد که دست دیگری نیز در کار است. و اساساً یکی از حکمتهای تفاوت ارزاق نیز همین است که انسانها از این راه متوجّه خدا شوند و بدانند که همه امور به دست اوست.لذا امیرالمومنین(ع) فرمود:« عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ  ــ خدا را از راه به هم خوردن تصمیمها ، گشوده شدن گرهها و نقض شدن اراده ها شناختم.»(نهج البلاغه/ حکمت 250)

به تصریح قرآن کریم توسعه و تنگى روزى در دست خداست «إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً ــ پروردگار تو روزى را براى هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مى‏كند، و براى هر كس بخواهد محدود مى‏سازد؛ همانا خداوند نسبت به بندگانش خبیر و بصیر است.» اسراء: 30. از ذیل آیه به دست می آید كه قبض و بسط روزی ، روى عللى بوده و بی حکمت نیست ، كه خدا به بندگان دانا و به صلاح آنها عالم است مشابه این آیه در رعد: 26 ، قصص:82 ، عنكبوت: 62، سباء: 36، زمر: 52 ، نحل: 71 نیز آمده است.

البته تلاش انسان و وارد شدن از راههاى صحیح در كثرت روزى بى تأثیر نیست ؛ ولى به عنوان جزئی از علّت و حتّی از آن هم کمتر و فقط به عنوان علّت معدّ (علّت زمینه ساز) که قابلیّت قابل را تتمیم می کند.  برای خوردن یك لیوان آب از شیر لوله كشى شهر ، حرکت شخص لازم است ؛ ولی این حرکت در مقابل هزاران و بلکه میلیاردها عاملی که به اذن خدا باعث شده اند تا این آب به لوله های خانه انسان برسد چه قدری دارد. یا انسان برای رسیدن به نان باید گندم بکارد. ولی نقش انسان در روییدن گندم همین است که گندم را برزمین بپاشد و در وقت درو آن را برداشت کند. آنکه یک گندم را صد گندم می کند خداست. لذا فرمود:« آیا هیچ درباره آنچه كشت مى‏كنید اندیشیده‏اید؟! آیا شما آن را مى‏رویانید یا ما مى‏رویانیم؟! »(واقعه/64 و 63) بنا بر این در هر كاری میلیاردها شرائط و مقدمات لازم است كه جور كردن همه آنها در اختیار بشر نیست لذا قبض و بسط روزی در دست خدا است و كار و تلاش بشر تنها یکی از آن عوامل است.

بنا بر این ، طبق مفاد آیات ، هیچ موجودی محروم از روزی مکفی نیست. لکن در مواردی ، یکی از شروط رسیدن به روزی تلاش خود افراد است. و مراد از تلاش نیز صرفاً کار کردن نیست ؛ بلکه گاهی تلاش به این است شخص یا جامعه حقّ خود را دیگران بگیرد. مقدار غذا و پوشاک و وسائل راحتی که بر روی زمین وجود دارد چندین برابر نیاز بشر موجود است. لکن تنبلی ، بی تدبیری ، و کج فهمی عدّه ای از مردم باعث شده است که حدود هشتاد درصد ثروت روی زمین در دست بیست درصد مردم قرار گیرد. آیا اگر این هشتاد درصد محروم برای احقاق حقّ خود قیام کنند نمی توانند حقّ خود را از آن بیست درصد مردم بگیرند؟! روشن است که اگر بخواهند می توانند ولی نمی خواهند. آیا اگر مردم فلسطین  ، مردم عراق ، مردم افغانستان و مردم دیگر ممالک گرفتار فقر ، یکپارچه برخیزند نمی توانند از عهده اسرائیل و آمریکا و دیگر کشورهای جهانخوار بر آیند؟! اگر بخواهند می توانند ؛ ولی اختلافات فکری ، مذهبی ، تنبلی ها ، ترسها و اندیشه های نادرست اجازه چنین کاری را نمی دهد. انبیاء(ع) آمده اند تا بشر را با هم یکرنگ کنند تا در سایه یکرنگی ، همه از مواهب خدادادی عادلانه استفاده کنند. لکن مردم تن به این تعالیم نمی دهند ؛  و تا مردم تن به تعالیم الهی ندهند ، این بی عدالتی در تقسیم رزق ، همواره خواهد بود. این سنّت خداست که هر کس آخرت را رها کرده و فقط دنیا را بخواهد به آن می رسد. و هر کس برای آخرتش تلاش کند و مجری احکام خدا باشد او هم به اندازه کفاف به دنیا می رسد هم به آخرت. « آن كس كه(تنها) زندگى زودگذر(دنیا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهیم-و به هر كس اراده كنیم- مى‏دهیم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهیم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهیده و رانده(درگاه خدا) است. ـــ و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند-در حالى كه ایمان داشته باشد- سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد. »( الإسراء :  18و 19 )

« كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزایش مى‏دهیم و بر محصولش مى‏افزاییم؛ و كسى كه فقط كشت دنیا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏دهیم امّا در آخرت هیچ بهره‏اى ندارد»( الشورى :  20 )

این دو آیه شریفه مربوط به فرد است ؛ یعنی اگر فردی فقط به دنبال دنیا باشد ، و آخرت را رها کند دچار سنّت استدراج می شود و خدا او را غرق در خواسته هایش می کند و در نهایت او را وارد جهنّم می کند. و اگر کسی طالب آخرت باشد و در راه آن تلاش کند او نیز به آخرتش می رسد و از دنیا نیز بی بهره نمی ماند. امّا اگر یک جامعه در مسیر خدا و آخرت قرار گیرند ، نه تنها آخرت مردم آن جامعه تأمین می شود ، در دنیا نیز غرق در نعمت می شوند. و از آفات آسمان و زمین ایمن می شوند. خداوند متعال می فرماید:« و اگر اهل شهرها و آبادیها ، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشودیم؛ ولى(آنها حق را) تكذیب كردند؛ ما هم آنان را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم. »(الأعراف :  96)

بنا بر این ، یکی دیگر از از عوامل ازدیاد رزق دینداری یا عدم دینداری است. اگر اجتماع متدیّنین حقیقتاً از دین تبعیّت کنند نعمات الهی به آن جامعه سرازیر می شود و همه به اندازه کفاف از نعمات دنیایی بهره می برند. امّا اگر جامعه ای ادّعای دینداری کند ولی دیندار واقعی نباشد ، برکت از آن جامعه برداشته می شود ؛ و در چنین فضایی فقط کسانی به ثروت می رسند که فقط طالب دنیا هستند و اگر از دین هم حرفی می زنند فقط برای این است که به دنیا برسند. و این از یک طرف مجازات خود آن شخص است که گرفتار سنّت استدارج شده است. و از طرف دیگر مجازات جامعه مدّعی دینداری است. چون در ادّعای خود صدق تامّ ندارند.


  • ارسال کامنت(0)
17:07 1389/01/14


آیا صهیونیزم جزو مذاهب مرسوم میباشد؟

 

دوست ارجمند با سلام و وقت به خیر

 

صهیونیسم یک حزب و تشکیلات سیاسی است که با وسایل و ابزار ظالمانه و نامشروع اهداف جابرانه و غاصبانه ای را تعقیب می کند.

صهیون نام کوهی است در اورشلیم که بارگاه حضرت داود پیامبر(ع ) در آن قرار دارد و واژهء صهیونیسم از آن گرفته شده است .

قبل از جنگ جهانی اول ،روزنامه نگاری به نام (تئودر هرتزل ) اهل اطریش ، یا مجارستان در سال 1895کتابی به نام (دولت یهود) نوشت و منتشر نمود. او در این کتاب از لزوم تشکیل کشور مستقل برای یهودیان سخن به میان آورد اما به محل و مرکز تشکیل دولت یهود اصلاً اشاره ای نشد.

در این کتاب پیش نهاد نمود که آژانس یهود تشکیل شود تا برنامه مذاکرات و نقشه های حزب را تنظیم نماید ویک شرکت یهودی به وجود آید که احتیاجات اقتصادی نهضت را تأمین کند.

اولین کنگره حزب صهیونیسم در شهر (بال سوئیس ) تشکیل گردید که در آن کنگره فلسطین محل تشکیل دولت یهود تعیین شد.

پس از شکست دولت عثمانی و حاکمیت انگلستان بر فلسطین و لبنان و شروع جنگ جهانی اول که دامنه اش به حدود فلسطین رسیده بود. یکی از رهبران صهیونیسم به نام (هربرت سموئل ) یادداشتی به اعضاء کابینه انگلستان ونمایندگان عوام آن کشور تقدیم کرد و در آن یاداشت پیش نهاد کرد که یک دولت یهودی تحت نظارت انگلستان درفلسطین ایجاد شود، و از طرفی ، جمعی دیگر از رهبران یهود ،و در رأس آن دکتر وایزمن استاد کرسی شیمی دانشگاه منچستر انگلیس که در اثر کشف ماده (اسیتون ) که برای مواده منفجره ضروری بود، در جامعه و دستگاه دولتی انگلیس صاحب نفوذ بودند ، با مقامات انگلیس و هم چنین فرانسه و آمریکا درباره تشکیل دولت یهودی درفلسطین مذاکره کردند و بالاخره کار به جایی رسید که بالفور وزیر خارجه وقت انگلیس وعده تشکیل دولت یهودی را در روز دوم نوامبر 1917میلادی به صهیونیست ها داد و در نتیجه یهودی ها با حمایت کامل انگلیس و آمریکا وفرانسه دولت خود را تشکیل دادند.

به طور خلاصه عوامل مؤثر در تشکیل دولت صهیونیزم به شرح زیر است :

1- پافشاری سردمداران یهود و صهیونیسم برای تشکیل دولت یهود در فلسطین ;

2- آمادگی حکومت های غرب و شرق برای نجات ملت‌ها از شر یهودی ها و مزاحمتهای سیاسی و اقتصادی ; زیرا یهود در هر کشوری که باشد اقتصاد آن کشور را قبضه می کند و به همین دلیل هیتلر یهودی ها را سوزاند و روسیه آن ها را اخراج کرد ;

3- از همه مهم تر استکبار جهانی بر آن بود که یک غدّه سرطانی را در قلب کشور های اسلامی قرار دهد تا دولت‌های عرب و مسلمان نتوانند به وحدت برسند و دوباره تجربه امپراطوری عثمانی تجدید نشود و اصولاً جامعه مسلمانان گرفتار اسرائیل شوند.

یهودیان خود را قوم برگزیده خداوند می‌دانند و بر خلاف مسیحیان و مسلمانان که دینشان را جهانی می‌دانند، یهودیان، رستگاری را منحصر به قوم یهود می‌دانند و پذیرش دین یهود را از طرف دیگران صحیح نمی‌دانند و معتقدند که یهودیت تنها از طریق نسل و پدران منتقل می‌شود

بنابراین صهیونیست نام حزب سیاسی بود که در میان یهودیان تشکیل شد و معتقد به تشکیل کشور مستقل در فلسطین و گسترش آن از نیل تا فرات است ، در حالی که همه یهودیان چنین اعتقادی ندارند . هم چنین صهیونیست معتقد به برتری نژادی یهود بر دیگران است و به همین خاطر یک اعتقاد نژادپرستانه را دنبال می کنند و نیز معتقد به پیشبرد اهداف خود با قدرت نظامی و سلطه گری بر دیگران هستند و این اعتقاد اگر چه در میان بسیاری از یهودیان وجود دارد و غالبا طرفدار صهیونیست هستند ، اما تعداد زیادی از یهودیان هستند که با این نوع اعتقادات موافق نیستندو تعداد آنها رو به افزایش است . به همین خاطر می بینیم که گروههای مخالف صهیونیست در جامعه یهودیان نیز به وجود آمده است و دست به ایجاد تشکیلات مستقل از صهیونیست و اسرائیل زدند و به مخالفت با تشکیل و ادامه کشور اسرائیل پرداختند. این تشکل در جامعه آمریکا وجود دارد و اخیرا در کشور انگلستان نیز به وجود آمده است.

اصطلاح صهیونیست مسیحی، اصطلاح جدیدی است که به مسیحیانی گفته می‌شود که تفکر صهیونیستی دارند و همانند یهودیان صهیونیست، معتقد به تسلط یهود بر بیت المقدس و اماکن مقدس مسلمانان می‌باشند تا شرایط ظهور مسیح فراهم گردد.

 


16:20 1389/01/14


معیار شناخت پیامبرواهل بیت او(ع)

شناخت درست هر چیزی وابسته به میزان شدت وجودی اوست. به این معنا که انسان تنها، چیزی را به صورت دقیق و صحیح می تواند مورد شناسایی قرار دهد که وجود آن شیء با وجود آن انسان از نظر شدت و ضعف تناسب داشته باشد.بنابراین موجود  عالی هم عارف به مقام خود وهم به تمام موجودات سافل می باشد اما موجود سافل تنها می تواند وجود خود را بشناسد اما شناخت موجودات عالی برای او به صورت درست میسر نمی باشد.

با توجه به مقدمات بالا،باید گفت که بر اساس اصل تشکیک وجود در فلسفه ،وجود خداوند اشد و اتمّ وجودات و سپس وجود پیامبر و اهل بیت او در شدیدترین وجه وجود نسبت به سایر موجودات می باشند.لهذا خداوند عالم به ذات خود و همه موجودات که معالیل اومی باشند،بوده و این  علم ،علم حضوری می باشدو در مرتبه ی بعد پیامبر و خاندان مکرم او به ذات خود و تمامی موجودات مادون عالم می باشند.

با توجه به مطالب بالا ایا ما میتوانیم از جانب خود هر صفتی را به این ذوات مقدس نسبت دهیم ؟ مگر نه این است که وجود انها همان اسماء حسنای الهی می باشد که فله الاسماء الحسنی .آیا متصف کردن امام رضا(ع) به ضامن اهو صحیح است ایا این صفت واقعا وجود آن امام همام را به ما می شناساند. آیا شخص دیگری نمی تواند ضامن اهو باشد. ایا ما امام حسین و حضرت ابوالفضل علیهماالسلام رابه خاطر چشم سیاه و لب وخال لبشان دوست داریم همانگونه که مداحان کذائی در باره ی انها می سرایند.آیا اگر ائمه ی معصوم ما رخساره ی انچنانی نداشتند ما انها را به عنوان امام قبول نمی کردیم.

پس بهترین و عقلانی ترین راه برای شناخت ائمه ی معصومین مراجعه به گفتار خود انان است که فرمود:الجامعه،الجامعه ، الجامعه  

 

السلام علیکم یا اهل النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائکة و مهبط الوحی و معدن الرحمة و خزان العلم و منتهی الحلم و اصول الکرم و........


00:55 1389/01/14

حادث و قدیم

از جمله مباحث فلسفى كه از دیر زمان جلب توجه كرده است مساله حادث و قدیم است.

حادث در عرف و لغت به معنى «نو» و قدیم به معنى «كهنه‏» است. ولى حادث و قدیم دراصطلاح فلسفه و كلام با آنچه در عرف عام وجود دارد فرق دارد. فلاسفه هم كه درباره حادث و قدیم بحث مى‏كنند مى‏خواهند ببینند كه چه چیز نو و چه چیز كهنه است، اما مقصود فلاسفه از حادث بودن و نو بودن یك چیز آن است كه آن چیز پیش از آنكه بوده شده است نابود بوده است، یعنى اول نبوده و بعد بود شده است، مقصودشان از قدیم بودن و كهنه بودن این است كه آن چیز همیشه بوده است و هیچگاه نبوده است كه نبوده.

پس اگر ما درختى را فرض كنیم كه میلیاردها سال عمر كرده باشد آن درخت در عرف عام كهن و بسیار كهن است. اما در اصطلاح فلسفه و كلام، حادث و نو است. زیرا همان درخت قبل از آن میلیاردها سال نبوده است.

فلاسفه، حدوث را به «مسبوق بودن هستى شى‏ء به نیستى خودش‏» و قدم را به «مسبوق نبودن هستى شى‏ء به نیستى خودش‏» تعریف مى‏كنند. پس حادث عبارت است از چیزى كه نیستیش بر هستیش تقدم داشته باشد و قدیم عبارت است از موجودى كه نیستى مقدم برهستى براى او فرض نمى‏شود.

بحث‏حادث و قدیم این است كه آیا همه چیز در عالم حادث است و هیچ چیز قدیم نیست.یعنى هر چه را در نظر بگیریم قبلا نبوده و بعد هست‏شده است، یا همه چیز قدیم است وهیچ چیز حادث نیست، یعنى همه چیز همیشه بوده است، یا برخى چیزها حادثند و برخى چیزها قدیم، یعنى مثلا شكلها، صورتها، ظاهرها حادثند، اما ماده‏ها، موضوعها، ناپیداها قدیمند؟ و یا اینكه افراد و اجزاء حادثند اما انواع و كل‏ها قدیمند. یا اینكه امور طبیعى ومادى حادثند ولى امور مجرد و ما فوق مادى قدیمند، و یا اینكه فقط خدا یعنى خالق كل و علة العلل قدیم است و هر چه غیر او است‏ حادث است. بالاخره جهان حادث است ‏یا قدیم؟

متكلمین اسلامى، معتقدند كه فقط خداوند قدیم است و هر چه غیر از خدا است كه به عنوان «جهان‏» یا «ماسوى‏» نامیده مى‏شود، اعم از ماده و صورت، و اعم از افراد و انواع، و اعم ازاجزاء و كل‏ها، و اعم از مجرد و مادى همه حادثند، ولى فلاسفه اسلامى معتقدند كه حدوث ازمختصات عالم طبیعت است، عوالم ما فوق طبیعت، مجرد، و قدیمند. در عالم طبیعت نیز اصول و كلیات قدیمند، فروع و جزئیات حادثند. علیهذا جهان از نظر فروع و جزئیات حادث است اما از نظر اصول و كلیات، قدیم است.

بحث در حدوث و قدم جهان تشاجر سختى میان فلاسفه و متكلمین بر انگیخته است. غزالى كه در بیشتر مباحث مذاق عرفان و تصوف دارد و در كمترین آنها مذاق كلامى دارد، بو على سینا را به سبب چند مساله كه یكى از آنها قدم عالم است تكفیر مى‏كند. غزالى كتاب معروفى دارد به نام «تهافت الفلاسفه‏» در این كتاب بیست مساله را بر فلاسفه مورد ایراد قرارداده است و به عقیده خود تناقض گوئیهاى فلاسفه را آشكار كرده است. ابن رشد اندلسى به غزالى پاسخ گفته است و نام كتاب خویش را «تهافت التهافت‏» گذاشته است.

متكلمین مى‏گویند اگر چیزى حادث نباشد و قدیم باشد، یعنى همیشه بوده و هیچگاه نبوده كه نبوده است، آن چیز به هیچ وجه نیازمند به خالق و علت نیست. پس اگر فرض كنیم كه غیر از ذات حق اشیاء دیگر هم وجود دارند كه قدیمند طبعا آنها بى نیاز از خالق مى‏باشند پس در حقیقت آنها هم مانند خداوند واجب الوجود بالذاتند، ولى براهینى كه حكم مى‏كندكه واجب الوجود بالذات واحد است اجازه نمى‏دهد كه ما به بیش از یك واجب الوجود قائل شویم، پس بیش از یك قدیم وجود ندارد و هر چه غیر از او است‏حادث است.

پس جهان، اعم از مجرد و مادى و اعم از اصول و فروع، و اعم از انواع و افراد، و اعم از كل واجزاء و اعم از ماده و صورت، و اعم از پیدا و نا پیدا حادث است.

فلاسفه به متكلمین پاسخ محكم داده‏اند، گفته‏اند كه همه اشتباه شما در یك مطلب است وآن این است كه پنداشته ‏اید اگر چیزى وجود ازلى و دائم و مستمر داشته باشد حتما بى نیاز ازعلت است، و حال آنكه مطلب این چنین نیست. نیازمندى و بى نیازى یك شى‏ء نسبت به علت به ذات شى‏ء مربوط است كه واجب الوجود باشد یا ممكن الوجود،  و ربطى به حدوث و قدم او ندارد. مثلا شعاع خورشید از خورشید است، این شعاع نمى‏تواند مستقل از خورشید وجود داشته باشد، وجودش وابسته به وجود خورشید و فائض از او و ناشى از او است، خواه آنكه فرض كنیم زمانى بوده كه این شعاع نبوده است و خواه آنكه فرض كنیم كه همیشه خورشید بوده و همیشه هم تشعشع داشته است. اگر فرض كنیم كه شعاع خورشید ازلا و ابدا با خورشید بوده است لازم نمى‏آید كه شعاع بى نیاز از خورشید باشد.

فلاسفه مدعى هستند كه نسبت جهان به خداوند نسبت‏شعاع به خورشید است، با این تفاوت كه خورشید به خود و كار خود آگاه نیست و كار خود را از روى اراده انجام نمى‏دهد ولى خداوند به ذات خود و به كار خود آگاه است.

در متون اصلى اسلامى گاهى به چنین تعبیراتى بر مى‏خوریم كه جهان نسبت به خداوند به شعاع خورشید تشبیه شده است، آیه كریمه قرآن مى‏فرماید:

الله نور السموات و الارض مفسران در تفسیر آن گفته‏اند یعنى خداوند نور دهنده آسمان‏ها و زمین است، به عبارت دیگر وجود آسمان و زمین شعاعى است الهى.

فلاسفه، هیچ دلیلى از خود عالم بر قدیم بودن عالم ندارند، اینها از آن جهت این مدعا رادنبال مى‏كنند كه مى‏گویند خداوند فیاض على الاطلاق است و قدیم الاحسان است، امكان ندارد كه فیض و احسان او را محدود و منطقع فرض نمائیم. به عبارت دیگر: فلاسفه الهى بانوعى «برهان لمى‏» یعنى با مقدمه قرار دادن وجود و صفات خدا به قدم عالم رسیده‏اند.معمولا منكران خدا قدم عالم را عنوان مى‏كنند، فلاسفه الهى مى‏گویند همان چیزى كه شما آن را دلیل نفى خدا مى‏گیرید، از نظر ما لازمه وجود خداوند است، به علاوه از نظر شما قدم عالم یك فرضیه است و از نظر ما یك مطلب مبرهن.


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.