تبلیغات


__
اردیبهشت و زایش
1 اردیبهشت 87 - 14:39

                         لطفا نظر یادت نره  

تقدیم به همه مامانــــــــــــای گل

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید،اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرین‌ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک باز با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.

کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..

خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد،می توانی او را*** مـادر*** صدا کنی

 

برای عضو شدن در کلوب ها می توانید روی بنر ها كلیك كنید:

5927_3425.gif

 

 

 

 

درد و دل من و خدا

یکی از دوستام میگه چرا

به جای داستان و قصه از خودت نمینویسی، چیزی بهتر از این به ذهنم نیومد که از خودم بتونم بنویسم

خدایا !

روز به روز زندگی ٬روز به روز امید ٬ خنده

خدایا !

روز به روز نام تو

سیصد شصت و پنج روز شکایت

سیصد شصت و پنج روز دعا

سیصد شصت و پنج روز خنده، گریه

سیصد شصت و پنج روز هر روز بهتر از دیروز، یه روز بدتر از قبل

نه شکایت

نه فراغت

خدایا !

می دونم برای تو معجزه کوچیکیه ٬ اما ممنونم که منو آفریدی !

انرژی رد و بدل می شه

یکی دل می بازه

یک دل می لرزه

یه قطره اشک می چکه

یه دست عرق کرده یخ میکنه

خدایا اینها معجزه های کوچیک نیست...

نفس کشیدنم ٬داشتنت تو دل کوچیکم٬ بخشیدن و بخشوده شدنم٬ عشق ورزیدنم ...

نه در آسمانم و نه در زمین...تنها در گودی دستان تو زندگی می کنم

اگر دستت رو به نور بزنی بهشت رو میبینم، اگر هم دستت رو به آتیش بزنی تو جهنم میسوزم

اما چه فرقی می کنه بهشت یا جهنم... مهم اینه که در دستان تو باشم!

.

.

.

" یه داستانم یادم اومد که بی ربط با درد و دلم نیست "

روی به محراب نمودن چه سود سوی بخارا و بتان طراز
ایزد ما وسوسۀ عاشقی از تو پذیرد ، نپذیرد نماز

.

.

نزدیكش رفتم

نگاهش كردم

چشمانش برق زد

سیب بی دریغ عطرفشانی می كرد

گفت : نگاه كن

گفت : بچین

گفت : خوش طعم است،امتحان كن

گفتم مگر نه اینكه بر خلق ممنوع كردی چیدنش را

طعمش را

رنگش را

گفت : بچین

با تردید دست را به سمت سیب دراز كردم

دستانم می لرزید

از نفرین ابدی ...

ترسیدم دستانم را به عقب كشیدم

دستانم را گرفت به سمت سیب كشید و...

گفت : این آغازی است برای تو...

تا طعمش را چشیدم

بهشت برین ناپدید شد

زیر پاهایم خالی شد

احساس سقوط كردم

به سرعت نور سقوط كردم

و بعد از طی مسافتی طولانی

......

چشمان را باز كردم

زیر پایم خاك بود و یك آسمان آبی بالای سرم

نه از درخت هایی با میوه های رنگین خبری بود و نه از چشمه ساران جوشان

گرسنه بودم

به اطرافم نگریستم

هیچ نیافتم

درد داشتم

اولین باری بود كه گرسنگی و درد را لمس می كردم

اشك در چشمانم جمع شد

تنها

گرسنه

زخمی

خدایا .........

خدا آمد

چه شده فرزند؟!!

تو خود مرا مجاب كردی از سیب بچینم و این سقوط؟!

خدایا چرا مرا راندی؟

خداوند لبخند زد

بهشت برایت چه ارزشی داشت؟

همه چیز بود ،جوانی ،طعام ،خوشی و هر آنچه كه می خواستی

بدون تلاش داشتی ، بخشیده بودم

می خواستم خود درك كنی هر چیزی كه به راحتی نسیب كسی شده باشد به راحتی از بین می رود

ملائك شكایت كردند و گفتند

ما بهتریم در عبادت و روز شب چون چارپایان نمی خوریم و در استراحت دائم نیستیم

من به آنها گفتم كه شما در مقام از آنها برترید

و با این سیب به این كوچكی به زمین كشاندمت تا در سختی ها شما را بیازمایم

این آغازی است برای تو فرزندم

لبخند زد

از همان لبخند های همیشگی

دستان مرا را گرفت

و مرا بلند كرد

و با تبسمی باشكوه گفت: تمام عرش و فرشم به قربان یك لحظه تمنایت ...

سعی كن با كوشش در عبادت و زندگی با عزت در جایگاهی نزدیك به جایگاه ما اقامت كنی

خدا رفت من ماندم، یك مسیر سخت و ناهموار

اماخوشحال

از اینكه خداوند مرا به زمین آورد و در مقابل كسانی كه هزاران سال عبادتش كردند ،از من چند روزه ، دفاع كرد

.

.

.

شروع كردم

من به زمین آمدم برای حضوری سبز و جاودانی

شروع كن...

 

  • ارسال نظر (1)
منتظر شما هستم
26 فروردین 87 - 10:37

دوستان عزیز از اینكه من به خاطر رشد كلوب ها مجبور به ترك این ایدی شدم معذرت می خواهم .

این ایدی متعلق به دوستان خوبم در كلوب جامعه مجازی - احساس - دلباختگان -  ایران و آمریكا می باشد .

البته من هم با آنها همكاری لازم را انجام خواهم داد و مطالب خود را در اینجا خواهم گذاشت و در پست مدیریت كلوب ها یا معاونت كلوب ها می مانم.

در ضمن من به ایدی اصلی خودم كه در زیر لینك آن را گذاشتم می روم و از این به بعد در آنجا در خدمت دوستان خوبم خواهم بود .

id yahoo: lltaknegahll

http://www.cloob.com/name/shahishahi

برای كمك به كلوب ها هم از شما درخواست كمك دارم .

كسانی كه فكر می كنند میتوانند در این راه كمك كنند  درخواست بدهند بر رسی  میشود

و دعوت نامه ارسال میگردد.

 

                                                                           شاهی دوست شما

 

عشق نوعی جنگ است و کسی که برای اولین بار این جنگ را آغاز می کند باید شجاعت جنگیدن را داشته باشد
 
ما کسانی را که به فکرمان هستند به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند. و ما به فکر کسانی هستیم که هیچ وقت برایمان گریه نمی کنند.
 
امشب را تا سحر بیدار خواهم ماند
به تو فکر میکنم  به تو که آمدن و رفتنت مثل یه خواب بیش نبود
یا شاید یه کابوس تا به خود آمدم جدایی در ما نفوذ کرده بود
فراق از من نبود
این شکستن پیمان از تو بی وفا بود
چقدر ساده فریب میزنی
دلم برایت میسوزد روزی از همین روزها
 شاید در سایه پشت سر
روز انتقام عشق برایت میرسد
گمان نکن که  آهم به دامنت گرفته
نه من هرگز نفرینی نمیکنم
این نفرین عشق است که دامن جفا کاران را میگیرد
نه برای بازی کردن با احساسات پاک یک تنها
برای به بازی گرفتن ذات مقدس عشق
توبه کن گرچه توبه ی دل شکستن هرگز درگیر نمی شود
آه که چه تنهائی دلم برایت میسوزد
بخششی برای جا گذاشتن همه قولها
 همه حرفها همه پیمانهای شکسته
نیست بخششی برای خراب کردن
 آرزوهای یک تنها نیست
من میدانم زمانی پی من خواهی گشت تا بگوئی فقط ببخش
اما من شاید ببخشمت اما قلبم هرگز
دلم برایت میسوزد
من میخواستم بسازم باتو
اما تو مرا سوزاندی
دلم برایت میسوزد......

عاشق بودن.....!

 بر پا ساختن ستون های استوار بر بناهای احساسات است

 ولی جایی نیز برای تغییر بگذار . چون.........!

 داشتن احساس یکسان در تمام عمر برای رشد تجربه و آموختن نمی گذارد .

 

   To love some one…..!

  Strong bas for your feelings but leare room

  For some fluctuation . beacaose……!

  No room for growth experience and learning .

 

    عاشق بودن .....!

    توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است.

    دانستن آن است که از دیگران نیز آنچه که بوده  باقی نمی ماند !

    و تغییر آرام ،آرام او را دگرگون می کند .

 

  To love some one…!

  Is to be strong in accepting new ides and facts it is

  Knowing that apreason win not stay

  the some bot also

  That change happens gradually...

With Best Wishes

سلام
18 فروردین 87 - 12:25
خداحافظ تمام ناتمام ها


اگر
نفس هایم هنوز هق هق را نوازش نمیکند دلیل بر نشکستن بغض زخمی سینه ام نیست .... تقدیم به تمام آنان که ستاره هایشان در هجوم عشق نفس بریده است قرارم در هجوم بی قراری شکست....تاب ماندن و توان بودن در خود نمی یابم....التهاب پنجره فریاد میزند دوری ات را ....نگاهم سوخت از بس که شعله شد شبهای بی فانوس نبودنت را ....لالایی مهتاب مرثیه ی مرگ را نجوا میکند....ستاره ها نفس بریده اند و رنگ باخته اند در این ترانه ی عاشقانه....شعله ی نیمه جان شمع پر میدهد پروانه ی سوخته ی نگاهم را تا معبد حضور تو.....و تن تب دار آسمان تلخ ترین خاطره های نگاه غریبش را بدرقه ی راهم میکند.... آه...که چه سخت است نبودنت و در این نبودن ماندن....اینبار برای رفتن؛رفتنی که رنگ ماندن بر چهره دارد میگویم  خداحافظ....

                             35mjsev.gif

تو اومدی دوباره ؟

ســــــلام ! از دیدنت نه از اومدنت خوشحالم خیلی وقت بود که دیگه سایه ات نگام رو آغشته

 از عطر حضورت نمی کرد خوش اومدی ای مسافر !

باید بگم چه دیر اومدی یا چه زود دیر می شه....
چه زود خورشید کوله بارش رو بست و رفت چه زود آسمون تار شب خندید و ماه
رو پشت دستاش قایم کرد
پنجره رو نگاه کن بهش قول دادم که زود زود وقتی اومدی دوباره رو به نگاه تو بازش
کنم ولی هنوزم جای دستام روی شیشه اشک میریزه روی پنجره ای که هرگز باز نشد
قالی کنار اتاق رو ببین به شمار روزهای نبودنت هر روز یک گره بافتم میبینی به آخر
 رسیده تموم شد به خاموشی شکفت
تو اون شبهای بی ستاره که اشکام پیش نبودنت کم می آورد دلم می خواست برای
همیشه چشمام رو ببندم تا هیچی نتونه تو رو از آینه ی نگام بگیره تا آسمون نتونه
دوری تو رو فریاد بزنه تا پنجره نبودنت رو با درهای بسته اش رو قلبم زخم بزنه....
دلم می خواست دوباره سایه ات گرمی بخش نبض خیس خستگی هام باشه
شمع خاموش شد پروانه کنار شمع آرام نفس برید
تو هنوز اینجایی ؟ صدام رو می شنوی هم سفر  کوچه بن بست است خورشید طلوع
کرد حس میکنم گرمی دستاش رو نبض دریا تپیدن رو از سر گرفته
ای آشنا عمر هر آدمی به اندازه ی آرزوهایش است
سالهای نبودنت را برای بودنت آرزو میکنم
خداحافظ همین حالا....ای هم سفر !
 
خط آخر :
ای مسافر! ای جدا ناشدنی! گامت را آرامتر بردار! از برم آرامتر بگذر...! تا به کام دل ببینمت... بگذار
 
 
 از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم! آه که نمیدانی... سفرت روح مرا به دو نیم می کند
 
sto12344858.jpg
بهار آمد 1387
25 اسفند 86 - 13:55

امروز روز دیگه ای هست .. اولین روز از بقیه زندگی... امروز صبح  دیدم توی  ظرف..گندمای کوچولو..نوک زده بودن سفید سفید.. جوانه زدن اون قدر ها هم که فکر میکردم سخت نیست..فقط مراقبت میخواد و همت..
دعا کنین که تو این سال جدید از تجربه هاتون نردبونی بسازین واسه اون چیزایی که لایقشین.

الهی آمین....

دفترهای خسته ی 1386 رو می بندم تا سال نو را در کنار شما با تمام زیباییهایش اغاز کنم.
وقتی می خوام از بهترینها ...از اونچه در قلبم نقش بسته براتون ارزو کنم.
..اونقدر واژه ها کم رنگ میشن ؛که ارزش این همه احساس رو نمی تونن توی خودشون جا بدن .
فقط می تونم بگم که خیلی دوستتون دارم و بهار رو با تمام پاکی هاش تقدیمتون می کنم.
پس سال آینده هم با ما همراه باشید  ..






طالع بینی متولدین فروردین ماه

علامت طالع‌بینی شما قوچ است اما قوچها فقط از حیث نربودن با مردهای فروردینی اشتراك دارند. فلزشما آهن است و شاید به همین دلیل است كه اغلب مردهای فروردینی از خوردن اسفناج كه سرشار از آهن است امتناع می‌ورزند و دلیلشان هم این است كه آهنشان بدجور می‌زند بالا! و نیز به‌دلیل همین آهن بودن فلزشان است كه مردهای مرتبط با زنهای فروردینی را آهنربا نیز می‌نامند! رنگ شما سرخ است. البته این باعث نمی‌شود كه تجمع بیشتر فروردینی‌ها در قبایل سرخ پوستی باشد همین كه علاقه‌مند به‌غذاهای سرخ كردنی و طرفدار تیمهای سرخ پوش باشید، كافی است.
عنصرتان آتش است و به همین دلیل متولدین سایر ماهها در مواجهه با شما دچار سوختگی می‌شوند. مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی كه از جمله ادبا و عرفای زمان خودش بود احتمالاً در چنین موقعیتی قرار گرفته بوده كه سروده: «شده‌ام پسند حسنت وطنم میان آتش».
اگر روزی از اتوبان چمران ( تهران) می‌گذشتید و دیدید كسی بالای برج میلاد ایستاده و می‌خواهد به تمرین پرش از ارتفاع بپردازد اصلاً شك به خودتان راه ندهید كه او یك فروردینی است. اصولاً فروردینی‌ها برای كاری كه قرار است انجام بدهند همان لحظه تصمیم می‌گیرند و فی‌الفور هم عمل می‌كنند. مثلاً ممكن است در نیمه‌های شب یك‌فروردینی از خواب بیدارتان بكند و بخواهد به شما آب بدهد. اصلاً ناراحت نشوید و حتی المقدور آب را بخورید زیرا یك قوچ واقعی برایش این مهم نیست كه شما خواب هستید بلكه مهم این است كه خودش در بیداری به‌سر می‌برد!
فروردینی‌ها اصلاً دروغ نمی‌گویند و اگر هم روزی مجبور بشوند بگویند آنقدر گنده است كه شما همان وسطهای ماجرا به او لبخندی می‌زنید و می‌گویید: برو و بی خیال شو، تو این كاره نمی‌شوی. به‌عنوان مثال ممكن است كه با یك فروردینی قرار داشته باشید و او با دو ساعت تأخیر سر قرارش حاضر شود و وقتی علت دیر كردنش را از او بپرسید، در كمال خونسردی بگوید: بین راه تصادف كردم و شكمم پاره شد و روده هایم ریخت وسط اسفالت و تا آنها را جمع كردم و رفتم بیمارستان و برگشتم كمی دیر شد!
اصولاً متولدین فروردین لجوج و یك دنده ( و بلكه هم بیشتر!) هستند. یك فروردینی اصیل حاضر است در راستای اثبات لجاجتش به‌مدت یك ماه غذا نخورد فقط به‌خاطر اینكه بفهماند كه می‌شود یك ماه چیزی نخورد و زنده ماند!
بیماریهای متولد فروردینتجمع بیماری در فروردینی ‌ها از ناحیه شكم به پایین است. آنها یا سنگ مثانه می‌گیرند و یا از فرط بی توجهی پایشان به یك سنگ گیر كرده و به زمین می‌خورند و یك قسمت از پایشان می‌شكند! فروردینی‌ها می‌توانند خیلی راحت در مقابل تیر، تركش و سنگ رها شده از تیر و كمان قرار بگیرند و مطمئن باشید كه این اجسام سخت فقط به همان نواحی كه در بالا نام بردیم اصابت می‌كند. اگر روزی به محل كارتان آمدید و دیدید كه همكار فروردینی شما دهانش را با ماسك پوشانده اصلاً تصور نكنید كه برای جلوگیری از انتقال ویروس سرماخوردگی به شما این كار را كرده زیر اصولاً آنها سرما نمی‌خورند و اگر می‌بینید كه دهانشان بسته است یقین بدانید كه شب قبل سیر فراوانی میل كرده‌!
متولدین فروردین ماه با چه ماهی ازدواج بكنند یا نكنند
متولدین فروردین ماه یا آن قدر ازدواج نمی‌كنند كه پیر شده و مجبورند قیدش را بزنند و یا زمانی كه هنوز سرد و گرم روزگار را نچشیده اند می‌روند و این كار را می‌كنند.
تصور می‌شود به دلیل اینكه اشتراك رفتاری بین زن و مرد فروردینی بیشتر از اشتراك رفتاری در زن و مردهای سایر ماههاست، بهتر است كه متولدین این ماه بیایند و با هم ازدواج بكنند و اگر زمانی رسید كه نسل مجرد هر كدام از این دو جنس فروردینی تمام شد، بی خیال ازدواج بشوند!




پیدایش جشن نوروز
در ادبـیـات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیـیـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بـیـرونی، طبری، مسعـودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبـیـات پـیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند،
 


روزها یا ماه جشن نوروز
مدت برگزاری جشن هایی چون مهرگان، یلدا، سده و بسیاری دیگر، معـمولا یک روز ( یا یک شب ) بـیشتر نیست. ولی جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آیـیـن های نوروزی " گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می نویسد :

چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزیگران.

، در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی ها، تفریح و جشن های نوروز در میدان های عمومی تا سه هفته طول می کشید. . ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سیزده بدر " پایان می پذیرد




چهارشنبه سوری

مراسم شب چهارشنبه آخرسال که با روشن کردن آتش از غروب آفتاب و پریدن از روی آن و گفتن سرخی تو از من و زردی من از تو آغاز و سپس با صرف آجیل..قاشق زنی و فالگوش ایستادن به نیت شنیدن صحبتی که به فال نیک گرفته شود تا پاسی از شب ادامه می یابد





میر نوروزی
از جمله آیـیـن های این جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود، و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد.

بی گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمزرنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می بیـنیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند، بازماندهً شوخی ها و سرگرمی های انتخاب " میر نوروزی " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند، نه در وقت و جشنی دیگر؛ و آنان خود در شعرهایی که می خوانند، می گویند : حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی یه روزه


.


روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال
یکی از آیـین های کهن پـیش از نوروز یاد کردن از مردگان است که به این مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند. زردشـتیان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هیچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود برمی گردند ".یکی از صورت های برجا ماندهً این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند. رفتن به زیارتگاه ها و " زیارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نیز، روز پـیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال - رسمی عام است. در این روز، خانواده هاسبزه.. نان، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ روشن می کنند.



خانه تکانی
اصطلاح " خانه تکانی " را بیشتر در مورد شستن، تمیز کردن، نو خریدن، تعمیر کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسیدن نوروز، به کار می برند. در این خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، بایستی تمامی ابزارها و وسیله هایی که در خانه است، جا به جا، تمیز، تعـمیر و معاینه شده و دوباره به جای خود قرار گیرد. برخی از ابزارهای سنگین وزن، یا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسیله های دیگر، فقط سالی یک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و تمیز می شود

.


کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عید " به صورت نمادین و شگون، از روزگاران کهن، در همهً خانه ها و در بین همهً خانواده ها مرسوم است.

در ایران کهن، " بـیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله ( گیاهی است از تیرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتی متر است )، ارزن، ذرت، لوبـیا، نخود، کنجد، عدس و ماش میکاشتـند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند ". و ابوریحان نقـل می کند که : " این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رویـیدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند ."


امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند. موقع سال تحویل و روی سفره "هفت سین " بایستی سبزه بگذارند.این سبزه ها را در خانواده ها تا روز سیزده نگه داشته، و در این روز زمانی که برای " سیزده بدر " از خانه بـیرون می روند، در آب روان می اندازند.


سفره هفت سین
رسم و باوری کهن است که همهً اعضای خانواده در موقع سال تحویل ( لحظهً ورود خورشید به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سین گرد آیند. در سفره سفید رنگ هفت سین، از جمله، هفت رویـیدنی خوراکی است که با حرف " س " آغاز می شود، و نماد و شگونی بر فراوانی رویـیدنی ها و فراورده های کشاورزی است - چون سیب، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو و مانند این ها- می گذارند. افزون بر آن آینه، شمع، ظرفی شیر، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب دینی ( مسلمانان قرآن و زردشتیان اوستا و ... ) نیز زینت بخش سفرهً هفت سین است. این سفره در بیشتر خانه ها تا روز سیزده گسترده است


پوشیدن لباس نو
پوشیدن لباس نو در آیـین های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه لباس، برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغـول می دارد. در جامعه سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه لباس نوروزی - به ویژه برای کودکان - رسمی در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز، برای نو پوشاندن کارگزاران و زیر دستان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد : " رسم ملوک خراسان این است که در این موسم به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشیدن های نوروزی فراوان یاد کرده اند. و برای این باور است که در وقف نامهً حاجی شفیع ابریشمی زنجانی آمده است :هر سال شب های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود.


خوراک های نوروزی
امروز در تهران و برخی شهرهای مرکزی ایران، سبزی پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شاید بتوان گفت که غذای خاص نوروز در این منطقه است. " پلو " در شهرهای مرکزی و کویری ایران ( می توان گفت غیر از گیلان و مازندران در همهً شهرهای ایران ) تا چندی پـیش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود. و این " بهترین " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقیر و غنی - در شب نوروز بود. اگر نیک مردی در صد و پنج سال پـیش در استرک کاشان، ملکی را وقف می کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبـیر، بالسویه برسانند "، بی گمان به این نیت بوده، که در شب نوروز سفرهً هیچ کس بی " پلو " نباشد


دید و بازدید نوروزی، یا عید دیدنی
از جمله آیـین های نوروزی، دید و بازدید، یا " عید دیدنی " است. رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و شخصیت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسیاری از این عید دیدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند

" دیدن" های نوروزی که ناگزیر " بازدید " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی است، و گاه تا سیزده فروردین ( و می گویند تا آخر فروردین ) بـین خویشاوندان و دوستان و آشنایان دور و نزدیک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهی خانواده ها، در کوی و محله - به ویژه در شهرهای کوچک - هنوز از میان نرفته است. این دید و بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی توانند کار روزانه را تعـطیل کنند، ادامه دارد.

تا زمانی که "مسافرت های نوروزی" رسم نشده بود، در شهرها و محله هایی که آشنایی های شغـلی و همسایگی و " روابط چهره به چهره " جایی داشت، دید و بازدید های نوروزی، وظیفه ای بـیش و کم الزامی به شمار می رفت. و چه بسا آشنایانی بودند - و هستـند - که فقط سالی یک بار، آن هم در دید و بازدید های نوروزی، به خانهً یکدیگر می روند


نوروز اول
در دید و بازدیدهای نوروزی رسم است که نخست به خانهً کسانی بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوی از آن خانواده است. خانواده های سوگوار افزون بر سومین، هفتمین و چهلمین روز، که بیشتر در مسجد برگزار می شود، نخستین نوروز که ممکن است بیش از یازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه می نشـینند. و در این روز است که خانواده ه