صدای افکارم،شقایقی رنگ است
دلم چو مومی نرم،و نفسم از سنگ است
قلم بَردستم،چو باد و بَرگ خزان
شعار اشعارم بسی خوش آهنگ است
آدمــک آخـــر دنیاست ، بخنــــــد
آدمک مرگ همین جاست ، بخند
آن خدایــــی که بزرگش خوانــدی
به خدا مثل تــــــو تنهاست ، بخند
دستخطــــی که تو را عاشق کــرد
شوخــــــــی کاغذی ماست ، بخند
فکــر کن درد تو ارزشمنـــد است
فکر کن گـریه چه زیباست ، بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
شب تار ، همیشه با ماست بخند
ماه بازیچه ی خورشید شد است
بیگنه ستاره ی ماست ، بخند
راستـــــــــــــی آنچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که درجاست ، بخند
آدمـــــک نغمه ی آغاز نخـــــــوان
به خدا آخــــــــــــر دنیاست ، بخند
حامد ایلخانی
این شعر حامد ایلخانی دوستمه!چطوره؟
چو نی مینالم از داغ جدایی
دریغا ای نسیم آشنایی
چنان گشتم غبارآلود غربت
كه نشناسم كه خود بودم كجایی.
****
من آن ابرم كه میخواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند كجا سر میگذارد …
****
شكفتی چون گل و پژمردی از من
خزانم دیدی و آزردی از من
بد آوردی، و گرنه با چنین ناز
اگر دل داشتم میبردی از من!
****
دلم گر قصه گوید، اینك آن گوش
لبم گر بوسه خواهد، این لب نوش
اگر شب زنده دارم، این سر زلف
چو خوابم در رباید، اینك آغوش
****
سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل
نگاهش كردم و دل تنگ شد گل
به دل گفتم كه نازست این، میندیش
چو دستی پیش بردم، سنگ شد گل.
ه . الف. سایه
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من، غافل شود از یاد من، قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود، وز رشتهی گیسوی خود، بازم رهاند
در پیش بی دردان چرا، فریاد بیحاصل کنم
گر شکوهای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم، از فتنهی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون، امواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
رهی معیری