userinfo close

پیام های کوتاه

یه تیمارستان بهم ریخت ... دوباره خوابتو دیدم !!!

اشکان ر ف

a_r_f_s_h

مرد 27 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 9 روز سن کلوبی ،
من دانشجوی رشته الکترونیک هستم.
 
16:35 1388/04/14

صدای افکارم،شقایقی رنگ است
دلم چو مومی نرم،و نفسم از سنگ است

قلم بَردستم،چو باد و بَرگ خزان
شعار اشعارم بسی خوش آهنگ است

جهان ببخش ای یار،به یک نگاه دوست
خوشا نگاه دوست،که یار دلتنگ است
 
شقایق وحشی،خِجل به نزد چشم
وجود رود از دل،به دیده ام ننگ است
 
بنَزد خود راهی،که صعب و پُر خم و پیچ
نبود همسفر و،غَمی که پا لنگ است
 
بهاری آیا هست،پس از همه سختی؟
گَون به پایم گفت،که بوی بالنگ است
 
رهایی از بر خویش،و گریه از به هیچ
نوای پر شوری،زدل هماهنگ است
 
برون شدی حامد،ز قلب آن مه رو
شنا خطا در آن،رود که پر از سنگ است
 
 
  • حامد ایلخانی

  • ارسال کامنت(0)
15:53 1388/04/14

 

آدمــک آخـــر دنیاست ، بخنــــــد

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

آن خدایــــی که بزرگش خوانــدی
به خدا مثل تــــــو تنهاست ، بخند

دستخطــــی که تو را عاشق کــرد

شوخــــــــی کاغذی ماست ، بخند

فکــر کن درد تو ارزشمنـــد است

فکر کن گـریه چه زیباست ، بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

شب تار ، همیشه با ماست بخند

ماه بازیچه ی خورشید شد است

بیگنه ستاره ی ماست ، بخند

راستـــــــــــــی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست ، بخند

آدمـــــک نغمه ی آغاز نخـــــــوان

به خدا آخــــــــــــر دنیاست ، بخند

 

حامد ایلخانی


15:47 1388/04/14
باز این دوئل به پاست ،شلیک کن رفیق
یک کلت بین ماست، شلیک کن رفیق

بین خدا وما کلتت دروغی نیست
این است حرف راست ، شلیک کن رفیق

کلتت دروغی نیست ، مثل خیال ماست
این یاوه نا بجاست ، شلیک کن رفیق

آغاز بیت قبل ،آنجا میان راه
این ماجرا سواست، شلیک کن رفیق

این ماجرا سواست ،اما برای تو
پایان ماجراست، شلیک کن رفیق

بن بست راه من ، امروز گفتی ام
این راه تا کجاست ؟، شلیک کن رفیق

هی ! با تو ام رفیق ، هفت تیر کهنه شد
شلیک یک نداست ، شلیک کن رفیق

در قحطی خدا یک حرف تازه نیست
موسی که بی عصا ست ، شلیک کن رفیق

بت خانه ها پرند ،مشتی تبر بیار
یک یا علی به جاست ، شلیک کن رفیق

این یا علی که هیچ ، گفتن ثواب نیست
تعبیر ناسزاست ، شلیک کن رفیق

شطرنج ای رفیق ،مرگ است و زندگی
بازی سر خداست ، شلیک کن رفیق

بازی سر خداست ، بردن که نا رواست
کلتت ببین کجاست، شلیک کن رفیق

این ماشه را به حتم ، یک دست می چکی
دستی که بر دعاست ، شلیک کن رفیق

پیغمبر خدا ، تنها امید ماست  
پیغمبرت گداست ، شلیک کن رفیق

دار ی به قد من ، دستت یه ماشه است
خون خدا رواست، شلیک کن رفیق

این آخرین صداست ،اوج گلوله ات
راهی که بی خطاست، شلیک کن رفیق

تا شهر خالی است ، ترسی به دل نده
اینجا خدا کماست ، شلیک کن رفیق

شهری که مزد تو ، مرگی چنین سزاست
یک بسته مانتانا ست ، شلیک کن رفیق

یک وعده زندگی ،حتما خدا نخواست
اینجا خدا ریاست ، شلیک کن رفیق

قلبت به ماشه است ، فکرت به پیش ما
قلب یخی رضاست، شلیک کن رفیق

اینجا به مرگ من ، راضی شدی ولی
تنها خدا نخواست ، شلیک کن رفیق
 
 
این شعر حامد ایلخانی دوستمه!
چطوره؟
 
 
 
 

10:45 1388/02/8

چو نی می‌نالم از داغ جدایی
دریغا ای نسیم آشنایی
چنان گشتم غبارآلود غربت
كه نشناسم كه خود بودم كجایی.

****

من آن ابرم كه می‌خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند كجا سر می‌گذارد …

****

شكفتی چون گل و پژمردی از من
خزانم دیدی و آزردی از من
بد آوردی، و گرنه با چنین ناز
اگر دل داشتم می‌بردی از من!

****

دلم گر قصه گوید، اینك آن گوش
لبم گر بوسه خواهد، این لب نوش
اگر شب زنده دارم، این سر زلف
چو خوابم در رباید، اینك آغوش

****

سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل
نگاهش كردم و دل تنگ شد گل
به دل گفتم كه نازست این، میندیش
چو دستی پیش بردم، سنگ شد گل.

ه . الف. سایه


10:30 1388/02/8

دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من، غافل شود از یاد من، قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود، وز رشته‌ی گیسوی خود، بازم رهاند
در پیش بی دردان چرا، فریاد بی‌حاصل کنم
گر شکوه‌ای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم، از فتنه‌ی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون، امواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم

رهی معیری


19:01 1388/01/6

در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرون زمان
ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گرده های مان.
هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی گوید.
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
در مردگان خویش
نظر می بندیم
با طرح خنده ئی،
و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ
خنده ئی !

احمد شاملو

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.