تبلیغات


__
فقط بخون حرف نزن (راستی اینقدر پیقام میزارین تعریف میکنین بد نیست نظرم بدینا)
30 مرداد 84 - 09:43
 از اینکه شروع کنین لازمه بدونین پرسش های زیر در واقع کاوشی است در ضمیر

       ناخودآگاه شما ،  بنابراین مهمترین نکته اینه که صادقانه جواب بدین ( به بیان بهتر : ذهن

      خودتون رو کاملا آزاد بذارین و یادتون باشه قرار نیست کسی جز شما جوابها رو بدونه و

      سرکی به دنیای درونی تون بکشه ؛ پس با خودتون رو راست باشین ! ) . این نکته رو هم

      بدونین اولین جوابها معمولا درست ترین ها هم هست !

      

تست شماره یک

1- ابتدا نفس عمیقی بکشین و تخیل خودتون رو کاملا رها کنین . حالا تصور کنین که در یک جاده هستین . این جاده چه جوریه ؟ خوب بهش نگاه کنین و همه چیز اون رو به خاطر بسپارین ( یا حتی یادداشت کنین )

 2- در این جاده تنهایین یا کسی با شماست ؟ اگر هست چه کسی است ؟

3- همونطور که به مسیر ادامه می دین به یک جنگل می رسین . این جنگل را توصیف کنین . درختها چگونه اند ؟ انبوه ، تنک ؟ شاخه های درختان چطور ؟ درهم تنیده یا دور از هم ؟ آسمان دیده می شود ؟ حس تون چیه ؟

4- حالا به جایی می رسین که آب هست . این آب چه طوریه ؟ چشمه ؟ رود ؟ برکه ؟ دریا ؟ زلال است یا نه ؟ کم عمقه یا عمیق ؟ دقیق وصفش کنین . عکس العمل تون در برابرش چیه ؟

5- ناگهان در جنگل از یک فاصله متعارف به یک خرس برمی خورین . چه واکنشی نشون می دین ؟

6- همینطور که پیش می رین به یک دیوار می رسین . این دیوار چطور دیواریه ؟ دقیق اونو توضیح بدین . در برابرش چه عکس العملی دارین ؟

7-حالا به یک خانه می رسین . این خانه چه شکلیه ؟ هم نمای بیرونی و هم داخلش رو وصف کنین . بزرگه ، کوچکه ، نوسازه یا قدیمی ، چند تا پنجره داره ؟ پرده چطور ؟ و خلاصه هر چیزی که می بینین ...

8-همونطور که به راه ادامه می دین به چشم اندازی از یک شهر می رسین . این شهر چطور شهریه ؟ بزرگ ، کوچک ؟ شلوغ ، خلوت ؟ دوست دارین به طرفش برین ؟

 

و اما پاسخ ها :

1- جاده نمادی از مسیر زندگی شماست و دیدی که نسبت به آن دارین . ببینین اونو چطور وصف کردین .اگر صاف و مستقیم بوده این دید شما از مسیری است که در پیش رو دارین و اگه پرپیچ و خم و ... یعنی که ذهن شما نیز درگیر مسایل و مشکلاتی است که نگران آن هستین ... هر علامتی که در گوشه و کنار این جاده دیدین تعبیری از دیدگاه شما چه مثبت و چه منفی در این باره ست .

2- اگر در این جاده تنها بودین یعنی که هنوز  خودتون رو برای طی این مسیر تنها می دونین ( حتی اگر به واقع تنها نباشین ) و اگر کسی باشماست ، او همان کسی است که در ذهن خود به عنوان یک شریک راه و همسفر به او اعتماد دارین یا دوست دارین بهش تکیه کنین و با او باشین .

3- جنگل نمادی از زندگی و تمام حواشی آن است . شاخه های درختان نمادی از آنچه که به عنوان مشکلات احتمالی تلقی می کنین . هر چه انبوه تر و درهم فرورفته تر ، یعنی که به همان اندازه در مورد این مشکلات بزرگ نمایی می کنین و درگیری ذهنی دارین . با این همه احساسی که از دیدن آن به شما دست داده هم اهمیت خودشو داره . ممکنه نه تنها نهراسیده باشین که حتی از تماشای این منظره لذتی هم برده باشین !

4- آب نماد دیدگاه شما به مسایل جنسی است . تعبیرش با خودتون !!

5- خرس هم سمبل و نمادی از ازدواج است . چند نفرتان فرار کردین و به بالای درخت پناه بردین ؟!

6- دیوار نشانه و نمادی از مرگ است . چه حسی در مقابل این دیوار داشتین ؟

7- خانه از اسمش هم معلوم است که نشانه چیست . مکانی برای زندگی و آرامش . ببینین اونو چگونه دیدین و چه طور مجسمش کردین . پنجره نشانه ارتباط با دیگران با حفظ یک فاصله و حریم شخصی است . اگر پرده ها آویخته بوده بدانید خلوت و عزلت خود رو ترجیح می دین و چندان تمایلی به رابطه ندارین .

8- شهر میزان ارتباط اجتماعی شما را نشان می دهد  و احساس تان در باره آن و اینکه می خواهین به طرفش برین یا نه  نمادی از آرمانهای شما در محدوده روابط اجتماعی است .

اگر واقعا با صداقت و آرامش ذهن به سوالات جواب داده باشین ، مرور جوابهای خودتون حتما براتون جالب خواهد بود !

                                                              

 

          تست شماره دو

الف _یک لحظه به رنگ های پنج گانه زیر دقت کرده سپس به این سوال جواب دهید که هر رنگ چه کسی را به یاد شما می آورد . ( بدیهی است که فرد مورد نظرتان باید آشنا باشد ، یعنی کسی که خوب می شناسیدش ، که می تواند یکی از افراد خانواده ، نزدیکان یا دوستان و آشنایان باشد  ) :

سفید ، قرمز، نارنجی ، زرد ، سبز

ب _ از بین پنج حیوان زیر بر اساس علاقه تان به ترتیب از شماره یک تا پنج آنها را انتخاب کنید

* نکته قابل توجه : یکی از گزینه ها خوک است . لطفا فارغ از باورهای مذهبی و فقط براساس علاقه انتخاب کنید .

سگ ، اسب ، خوک ، گاو ، ببر

ج _ در مقابل هر کدام از گزینه های زیر ، احساستان را تنها با یک کلمه یا عبارت کوتاه بیان کنید .

گربه ، موش ، قهوه ، دریا.

و پاسخ ها :

رنگ قرمز : کسی است که به شدت دوستش دارید ، عاشقانه ...

نارنجی : کسی که در زندگی برایتان جایگاه ویژه ای دارد ، مثل یک حامی یا تکیه گاه

سبز : کسی است که با او رابطه عاطفی قوی دارید ، همواره با شماست و  از شما حمایت معنوی می کند .

زرد : کسی است که خاطره اش برای شما عزیز است .

سفید : کسی است که  همیشه در تمام عمر به یاد او خواهید بود .

گزینه های حیوانات :

هرکدام از این حیوانات سمبل یک حس است ، بنابراین ترتیب اولویتی که انتخاب کرده اید مهم است :

سگ نشانه  دوستی و وفاداری ، اسب سمبل خانواده ، خوک سمبل پول و امور مادی ، گاو نشانه کار و شغل ، و ببر سمبل غرور شماست .

همچنین گربه به عنوان سمبل کسی است که او را به عنوان یک شریک ( و یا همسر و همراه ) در نظر دارید .

موش سمبل دشمن است و دیدگاهی که نسبت به دشمنان خود دارید .

قهوه اشاره ای است به احساس شما نسبت به مسایل جنسی .

دریا دیدگاه شما نسبت به زندگی را بیان می کند .

  • ارسال نظر (0)
با اجازه صاب متن
26 مرداد 84 - 09:57
در زیر نامه یک پسر عرب به معشوقه ایرانیشو میخونین اینو من خیلی گیجمال خواب بودم یادم رفت صاحبش کی بود در اطلاعیه های بعدی اسمشو میگم
     ******************************

یا ایــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا  امیـدوارم که مزاجک عین الصحت و السلامت بوده باشد .  و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــین ایام  دیدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری یا ایها العزیز انا فــی آتش  العـشق کمثـل الماهیتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا میگذارم , اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاریه" علی البـــستر و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن ! الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم میخورم بجاننی و  بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون  فی هجرک . انا قربان چــــشم و ابرویت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــیر فدای بدن ابیضت بشود ! بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گردیده .
" آه ... آه یاویلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بیادکم یوقوقو !  یعنـــی وق وق !
میـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون هیچ لاجـــوابون گویا انا را آدم لا حسابون !!!   به جان انت که از جان الحقیر عزیزتر است قلبنا فی فراقک مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح ! انا نمیدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من  العشـقک بیقرارون گویا لارحم فی قلبک !!!
انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب  المعلومات الکثیره . بــا تــــــــــمام این احوال حاضرم حلقه  العبودیت و الچاکری ترا فی الگوشم آویزاننا!
رحـــــم .... ارحم ! یعنی رحم کن نگذار من(
men
) جفائک خودم را با اربـــع نـخود تریاک یقتلون !!! انا دیـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی
خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفریده !!!  انــــــــــــــا تا ثلاث ماه دیگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة العاشقانة بـرای انـت مینویسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون  و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا یرسون آنــقدر اشکنا مـــن الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرین تسلیمون !!!

 

 

 

 

آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون
الجوان الضعیف الخفیف الکثیف !

الشیخ العرب الجوان السوسمارخور

نصف شب شعر در باب ازدواج
24 مرداد 84 - 12:10

الا ای دختر چون غنچه شاداب

الا ای دختر زیبا و جذاب

تو ای دوشیزه ی دانا و با هوش

ز من این یک نصیحت را بکن گوش

مکن ای نازنین هرگز تو شوهر

که باشد شوهر از ابلیس بدتر

وفا در جنس نر هرگز نباشد

در او از مهر اثر هرگز نباشد

بود کارش فریب و حقه بازی

بود استاد فن صحنه سازی

به جز دوز و کلک کاری بلد نیست

ره و رسم وفاداری بلد نیست

نه او داند که همیاری چه باشد

نه می داند که زن داری چه باشد

نبرده بویی از مهر و محبت

نشان در او نباشد از صداقت

پس از ماه عسل از تو شود سیر

کند اخلاق او ناگاه تغییر

ز« قربانت روم» دیگر خبر نیست

ز « می میرم برایت» هیچ اثر نیست

«
فدایت می شوم» گردد فراموش

شود آتشفشان عشق خاموش

دلش را می زنی بعد از دو سه ماه

بجنبد چشم و گوشش گاه و بیگاه

بیفتد در پی زن ها شب و روز

تو می مانی و اشک و آه جانسوز

رود هر دم پی دلدار دیگر

گزیند هر زمان او یار دیگر

نه بر زشت و نه بر زیبا کند رحم

نه بر پیر و نه بر برنا کند رحم

نه شوهر دار از او در امان است

نه ایمن بیوه زن زان قلتبان است

نصیب تو ولی از اوست سردی

خیانت، بی وفایی، هرزه گردی

بر آن گل گونه هایت می زند چک

نوازد گونه ات با مشت، مردک

نبرده از حیا و آبرو بو

نثارت می کند مشت و لگد او

زند بر صورت ناز تو سیلی

اگر شوهر کنی خوار و ذلیلی

نداری جیره جز فحش و فضاحت

نداری بهره ای غیر از فلاکت

کتک داری تو از او جیره هر روز

نوایت ناله و آه جگر سوز

ز بس زجرت دهد آن دیو ملعون

شود یک چشمت اشک و آن یکی خون

نمی خواهی اگر عمری تباهی

اگر خواری و خفت را نخواهی

نشو تسلیم جنس نر تو هرگز

نکن شوهر نکن شوهر تو هرگز

موضوع مهمی نیست دوباره تکمون وا شده
22 مرداد 84 - 10:18
راستیتش رفیقامون خیلی پیله کردن بنویسیم با ابنکه نت نمیایم اما گفتیم اگه یه سرم زدیم یه حالی بدیم به بروبچ
واسه اینکه بابت قضیه خانوما آقایون خیلی ذوق مرگ شدن مطلب اول رو میریم تو کار تفاوت خانوما و آقایونــــ
 
               ***************************
آینده:
یـك زن تــا زمانیكه ازدواج نكرده نگران آینده است. یك مرد
تا زمانیـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

موفقیت:
یــك مرد موفق كسی است كه بیشتر از آنچه هـمــسرش
خرج میكند درآمد داشته باشد. یك زن موفق كسی است
كه بتواند چنین مردی را پیدا كند.

ازدواج:
یك زن به امید اینكه شوهرش تغییر كند با او ازدواج میكند،
ولی تغییر نمیكند. یك مــرد به این امید با همسرش ازدواج
میكند كه تغییر نكند، ولی تغییر میكند.

روابط:
اول از همه، یك مرد یك رابطه را یك رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندكی مشكلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یك پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید:"فقط میخواستم بدونی كه زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این كار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل یك بار آنرا انجام میدهند. برخی كلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشكیل میشود كه معمولا تاثیری در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است كه اكثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میكنند.

فیلم كمدی:
فرض كنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میكنند، و حتی ممكن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكایت منتظر تمام شدنش میشوند.

دست خط:
مردها زیاد به دكوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میكنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی كه توسط یك زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد تركتان كند، در انتهای یادداشت یك شكلك در انتها آن میكشد.

حمام:
یك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یك قالب صابون و یك حوله. در حمام متعلق به یك زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یك مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی كند.

خواروبار: 
یك زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یك مرد آنقدر صبر میكند تا محتویات یخچال ته بكشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را كه خوب بنظر برسر می خرد.

بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید كه برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی برای بیرون رفتن حاظر است. وقتی زنی میگوید كه برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میكنند.

آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چك میكنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میكنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقای زلفیان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یك وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای كوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یك زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس یابی:
وقتی یك زن در حال رانندگی احساس میكند كه راه را گم كرده، كنار یك فروشگاه توقف كرده و از كسی كه وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند:"فكر كنم یه راه بهتر پیدا كردم،" و "میدونم كه باید همین نزدیكی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."

پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میكنند كه اشتباه كردند. آخرین مردی كه اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:
یك زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند:قرارهای دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیك و صمیمی، قرارهای رمانتیك، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یك مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد كم سن و سال هم در خانه زندگی میكنند.

لباس شیك پوشیدن:
یك زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیك می پوشد. یك مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز یك بار لباسهایشان را میشویند. مردها تك تك لباس های موجود در كمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیكه لباس تمیزی باقی نماند، یك لباس كثیف بر تن نموده و كوه ایجاد شده از لباسهای چرك خود را با آژانس به خشك شویی منتقل میكنند.

عروسی:
هنگام یاد كردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میكنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی."

اسباب بازی:
دختران كوچك عاشق عروسك بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فكر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان:تلویزیون های مینیاتوری و كوچك، تلفنهای اتومبیل، مخلوط كن و آب میوه گیری، اكولایزرهای گرافیكی، آدم آهنی های كنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل برای كار كردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل و گیاه:
یك زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. كسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

سبیل:
بعضی از مردان مانند هركول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد كه با سبیل زیبا بنظر برسد.

اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب میز:
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند.  وقتی دختران صورتحساب را دریافت میكنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.

پول:
یك مرد 2000 هزار تومان برای یك جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یك زن 1000 تومان برای یك جنس 2000 تومانی كه نیازی به آن ندارد می پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی كه یك مرد بعد از آن بگوید، شروع یك بگو مگوی دیگر خواهد بود.

ور رفتن با isp
4 تیر 84 - 10:48
این روش در همه موارد موفقیت آمیز نیست و همه چیز بستگی به ISP (سرویس دهنده اینترنت) شما داره
در این روش (در صورت موفقیت آمیز بودن) میتوانید از یک کارت اینترنت مثلا 2 ساعته حدود چند ماه استفاده نمایید و در صورت عدم موفقیت تایمر ISP را حدود 7 دقیقه قفل میکنه
با انجام این کار تایمر ISP را که بر روی اکانت شما به صورت معکوس کار میکند را متوقف میکنه
برای انجام اینکار در دایکتوری windows به دنبال فایل system.ini میگردیم به طور مثال c:windowssystem.ini
بعد از یافتن فایل باید آنرا طبق دستورالعمل ادیت کنید فایل را باز کرده (توسط notepad) ودر آن به دنبال عبارت [enh386] میگردیم ودر سطر پایین آن این عبارات را اضافه می کنیم :





Com0@00 Irq0000@0 Buffer=1024
@ number = ( 3,1,4,1,5,9)
@ letters = ( " this", " is ", "a" , "test" )
$word , $ anther - word - ) = ( " o­ne " , "two" )
woafont=dosapp.FON




که با اضافه نمودن این عبارات فایل حاصل در XP به صورت زیر در میاد :




for 16-bit app support ;
[drivers]
wave=mmdrv.dll
timer=timer.drv
[mci]
[driver32]
[enh386]
Com0@00 Irq0000@0 Buffer=1024
@ number = ( 3,1,4,1,5,9)
@ letters = ( " this", " is ", "a" , "test" )
$word , $ anther - word - ) = ( " o­ne " , "two" )
woafont=dosapp.FON
woafont=dosapp.FON
EGA80WOA.FON=EGA80850.FON
EGA40WOA.FON=EGA40850.FON
CGA80WOA.FON=CGA80850.FON
CGA40WOA.FON=CGA40850.FON
[vicax]
msacm711=86957
msacm811=178757
msacm911=42405
[Display]
DevBMP=0



سپس فایل را save کرده ویندوز را restart کنید.


اعلان جنگ .........
17 خرداد 84 - 08:37
سامولیکومینا و رحمه الله
خدمتون عارضم ما اوضامون یه نمه تو مایه هایه بی ریختی جاته
همین 4 خطو هم که نوشتیم جماعت تائ تانیس هر چی دری وری تونستن بارمون کردن اوضا احوالم درست شه بتونم حداقل روزی 20 مین منظورم دقیقس بیام پوستی میکنم از این دخترا که برن تغییر جنسیت بدن

حالا گناه کردیم اینهمه کلاس گذاشتیم با هندوستان و فرانسه و آمریکا مقایستون کردیم؟

باشه الان به توپ بازی تشبیهتون میکنم که قدر بدونین دری وری نگین......

خانوما از 20 تا 27 سال مثل توپ فوتبالن 22 نفر دنبالشونن
از 27 تا 37 مثل توپ بسکتبالن 10 نفر دنبالشونن
از 37 تا 47 مثل مثل توپ گلفن یه آدم زرنگ باس پیدا بشه بندازتشون تو تور
از 47 تا 57 مثل توپ پینگ پونگن دو نفر همش هی اونو به همدیگه پاس میدن
از 57 به بعدم که مپل توپ جنگی ان هیچکی جرات نمیکنه بره تنو ورشون
آخی نازی لجتون گرفت باشه .اسه اینکه آقایونم خر کیف نشن مثل داستان کشورا مردارو تو یه جمله خلاصه میکنیم!!!

مردا هم مثل توپ پلاستیکی هستن دو سه تاشونو باید بکشی رو هم که بشه باهاشو ن بازی کرد
منتظرم باشین حتما دارم واستون مخصوصا خانومائی که یه نمه دهنشون چفت و بست نداره

اوه اوه اوه جیگمل ما احتمالا سواحل حاوائی اونورا باس بخوره بهش
15 خرداد 84 - 09:10
با عرض سلام ما یه چند سالی میشه یادمون رفته نوشتن بعد 100 سال از تو قار اومدیم بیرون (امیدوارم غار با همین قاف باشه نگن این پسره چقدر بی سواده سواد با همین صاته دیگه نه؟
خلاصه فکرکردیم مارو به جرم اینکه سکمون دیگه بها نداره دار میزنن اما چند تا موجود نازنین کلی بنده نوازی فرمودن گفتن وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چقدر نوشته هات قشنگه چرا یه خورده نوشتی دیگه نمینویسی از اونجائیم که ما هیچ رقمه جنبشو ندارم دخملا لی لی بزارن تو لالامون ببخشید به لالامون ما هم نامردی نکردیم حسابی تویلشون گرفتیم ببخشید تویله نه منظور شاعر همون تحویله
خوب بریم سر اصل مطلب اگه خانوما تا حالا جغرافیایه خودشونو نمیدونستن حتما تو مایه های تریپ التفات یه حالی به این نوشته های زیری بدن پیشاپیش من اعتراف میکنم بازم این رفیقای ناباب به زور باعث شدن من دست به این عمل شنیع بزنم و گرنه خودتون میدونین من چقدر دخترارو دوست دارم (الکی) راستی شنیع یعنی چی یهوئی اومد تو مخم

دخترا ببخشید خانومها تو سنین مختلف خیلی باحالن میگین نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بین 18 تا 20:یك خانم شبیه آفریقا میباشد:نصفه نیمه كشف شده...نیمه وحشی...به طور طبیعی زیبا با زمینهای آبرفتی بسیار حاصلخیز!!
بین ۲۱ تا ۳۰:یك خانم شبیه آمریکا میباشد:آماده بهره برداری....کاملا توسعه یافته و حاضر برای تجارت!!
بین ۳۱ تا ۳۵:یك خانم شبیه هند میباشد:بسیار پرحرارت..راحت و مطمئن از زیبایی خویش
بین ۳۶ تا ۴۰:یك خانم شبیه فرانسه میباشد:آرام اما هنوز گرم و مکانی مطلوب برای بازدید.
بین ۴۱ تا ۵۰:یك خانم شبیه یوگسلاوی میباشد:جنگ را باخته٬شکار اشتباهات گذشته شده و یک بازسازی اساسی لازم دارد.
بین ۵۱ تا ۶۰:یك خانم شبیه روسیه میباشد:بسیار وسیع همراه با مرز های بی نگهبان!!آب و هوای سرد دیگران را از او دور میدارد
بین ۶۱ تا ۷۰:یك خانم شبیه مغولستان میباشد:شکوه و پیروزیهای او گذشته و بدون آینده میباشد
بعد از ۷۰:خانمها شبیه افغانستان میشوند..اکثر مردم میدانند کجاست اما هیچ کس نمیخواهد به آنجا برود
جغرافییای یک آقا:
بین ۱۵ تا ۷۰:یک مرد شبیه عراق است...احمقانه توسط یه نفر حکمرانی میشود


  • ارسال نظر (0)
موضوع خاصی نیست اینو بچه محلا گذاشتن
15 خرداد 84 - 08:59
مردها مثل « مخلوط كن » هستند . در هر خانه یكی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد. : مردها مثل « آگهی بازرگانی » هستند . حتی یك كلمه از چیزهائی را كه میگویند نمیتوان باور كرد : مردها مثل « كامپیوتر » هستند . كاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند : مردها مثل « سیمان » هستند . وقتی جائی پهنشان میكنی باید با كلنگ آنها را از جا بكنی : مردها مثل « طالع بینی مجلات » هستند . همیشه به شما میگویند كه چه بكنید و معمولاً اشتباه می گویند : مردها مثل « جای پارك » هستند خوب هایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی كه باقی مانده اند یا كوچك هستند یا جلوی درب منزل مردم. : مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند . بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند : مردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید كی می آیند ، چقدر ادامه دارد و كی قطع میشود : مردها مثل « پیكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غیر قابل اطمینان. : مردها مثل « موز » هستند . هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند : مردها مثل « نوزاد » هستند در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز كردن و مراقبت از آنها خسته می شوید

-خانم ها مثل رادیو هستند : هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند. -خانم ها مثل شبیه اینترنت هستند : از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند. -خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید. -خانم ها مثل موتور گازی هستند : پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت -خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون. -خانم ها مثل لیمو شیرین هستند : اول شیرین و بعد تلخ می شوند. -خانم ها مثل موبایل هستند : هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند. -خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند. -خانم ها مثل كنتور برق هستند : هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود. -خانم مثل فلزیاب هستند : هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند. -خانم ها خیلی زرنگ هستند : آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند.



سرنوشت تكان دهنده دختر جوانى كه در آستانه اعدام است
21 بهمن 83 - 11:27
*لیلا در 9 سالگى مادر شد و 100 ضربه شلاق خورد، در 12سالگی‌ به‌ عنوان
‌صیغه‌ واگذار شد، در 14 سالگی‌ دوباره 100 ضربه‌ شلاق‌ خود و در زایشگاه‌
دوقلو زایید و.. اكنون به خاطر تن فروشى پاى چوبه اعدام یك‌ بسته‌ پفك‌
و چند شكلات‌ كاكائویی‌ آرزوى اوست

روشنگرى: گزارش زیر، روایت یك "عاطفه" دیگر است همان كه در نكا به دارش آویختند و خریداران او و متجاوزان به جسم او بودند كه چنین كردند. وقتى "عاطفه" را اعدام كردند و موج اعتراض جهانى برخاست، دستگاه قضایى جمهورى اسلامى در واكنش به فشارهاى بین المللى و اعتراض مجامع حقوق بشر ادعا كرد كه مى خواهد اعدام كودكان را متوقف كند و بعد كه موج اعتراضات فرو كشید نه تنها همه ادعاها مسكوت ماند كه به نام "حساسیت هاى شرعى" حتى با برگزارى تجمع اعتراضى نهادهاى غیردولتى مدافع حقوق كودكان و زنان كه برنده جایزه صلح نیز از جمله فراخوان دهندگان آن بود مخالفت كردند و اجازه ندادند تجمعى در اعتراض به اعدام كودكان شكل بگیرد، به جاى آن طرح "كنترل اجتماعى" را مطرح كردند كه یكى از محورهاى اصلى آن گسترش سركوب دختران و زنان است. و جمهورى اسلامى كه پاسدار ننگین ترین اشكال مردسالارى است همواره چنین عمل كرده است: هر وقت دمش را لاى تله دیده است و زیر موج اعتراض وجدان هاى بیدار در داخل و خارج از كشور قرار گرفته است، وعده و وعید داده است، طرح هاى اصلاحى به میان كشیده است و فرصت خریده است و افكار عمومى فریفته است و تا سروصداها را خوابانده است چند "عاطفه" را بى سر و صدا و با بى عاطفه گى اعدام كرده است. این رژیم گرگ صفت هر وقت كه راز جنایتى وجدان زخم خورده ملتى اسیر و فقیر را سخت به درد آورده است به جلو گریخته است و در مقام مدعى درآمده است و وعده رسیدگى و عدالت داده است و بعد كه افكار عمومى در هزارتوى رنج هاى بى پایان زندگى فلاكت بار روزانه در جهنم این نظام وحشى و مردسالار هزار پاره شد و در خود فرو نشست تازیانه ها را بر پیكرهاى نحیف كودكان و جوانان قربانى فقر و ستم فرود آورده است و این روایتى است كه تا این حكومت هست هرگز تمامى نداشته و هرگز تمامى نخواهد داشت.
سرنوشت "عاطفه" و "لیلا" و عاطفه ها و لیلاها در نظام جمهورى اسلامى هرگز به پایان نخواهند رسید، اگر این رنج ها و ستم ها تنها به تك خروش هاى تنها و منزوى بیانجامد و اگر در پس هر فریاد در همین زمین شوره زار استبداد و زیر همین تازیانه هاى شلاق این حكومت، جوانه تشكلى و نهادى تازه برنروید كه نه تنها نجات لیلا كه نجات نسل لیلا را از چنگال اهریمنى ملایان وجهه همت كند. اى كاش جز این راه میان برى بود؛ اى كاش معجونى بود كه مى شد نوشید و یك شبه نسل لیلا را از زجركش شدن زیر چنگال مردان اهریمن صفتى كه اى بسا همین فردا در پاى طناب اعدام او شیهه مستانه بركشند، نجات دهد، اى كاش تنها سخن و كلام و بیان صدهزار باره ى نخواستن این حكومت از سوى نخبه گان ناراضى و معترض و منتقد مى توانست معجزه كند و نقطه پایانى بر دردهاى نسل لیلا نهند، اما راز ماندگارى حكومت اعدام و شكنجه، بى سنگرى و بى سرپناهى مردمان اعماق است و براى پایان دادن به پرپر احتضار این نسل هیچ راهى جز ساختن این سنگرها وجود ندارد.
گزارش زیر در شماره یكشنبه 8 آذر روزنامه اعتماد انتشار یافته است:

**********************
اراك‌، گزارش‌ از زهره‌ تركمانی‌

لیلا با صدای‌ بسته‌ شدن‌ در حیاط‌ از خواب‌ پرید، به‌ رختخواب‌هایی‌ كه‌ به‌ ردیف‌ تنگ‌ هم‌ در تنها اتاق‌ خانه‌پهن‌ شده‌ بود به‌ دقت‌ نگاه‌ كرد. جای‌ مادر در كنار پدر روی‌ بالش‌ خالی‌ بود. به‌ آرامی‌ از روی‌ چهار برادر كه‌ در كنارش‌ خوابیده‌ بودند طوری‌ رد شد كه‌ آنها را بیدار نكند، دست‌ و رو نشسته‌ با همان‌ موهای‌ ژولیده‌ جلوی‌ در، به‌ انتظار بازگشت‌ مادر نشست‌.
ساعتی‌ بعد مادرش‌ با دمپایی‌ پاره‌اش‌ از راه‌ رسید. لقمه‌یی‌ از نان‌ تازه‌ را به‌ دست‌ لیلا داد و برعكس‌ همیشه‌ كه‌ برای‌ آوردن‌ لیلا به‌ خانه‌ موهایش‌ را می‌كشید دستی‌ به‌ نوازش‌ بر سر دخترك‌ كشید و با مهربانی‌ گفت‌: "لیلا جون‌ می‌خوام‌ ببرمت‌ یه‌ جای‌ خوب‌، پفك‌ هم‌ برایت‌ می‌خرم‌..."
مادر با صابونی‌ كه‌ تنها برای‌ میهمانی‌ رفتن‌ و ایام‌ عید از صندوق‌ گوشه‌ اتاق‌ بیرون‌ می‌آورد دست‌ و صورت‌ و بدن‌ لیلا را در هوای‌ سرد پاییزی‌ در دستشویی‌ گوشه‌ حیاط‌ با آب‌ كتری‌ شست‌ و با چادر كهنه‌اش‌ او را خشك‌ كرد، سپس‌ پیراهن‌ قرمز دست‌ دومی‌ را كه‌ برایش‌ خریده‌ بود بر اندام‌ زیبای‌ لیلا پوشاند. لیلا فقط‌ هشت‌ سال‌ داشت‌ اما نشانه‌های‌ بلوغ‌ زودرس‌ از او دختری‌ دوازده‌، سیزده‌ ساله‌ ساخته‌ بود. مادر بسختی‌ و با شتاب‌ موهای‌ گره‌ خورده‌ خرمایی‌ رنگ‌ لیلا را شانه‌ زد، گونه‌های‌ برجسته‌ دخترك‌ از سایش‌ محكم‌ لیف‌ بر صورت‌ گل‌ انداخته‌ بود و به‌ پوست‌ سفید صورتش‌ زیبایی‌ بخشیده‌ بود.
مادر چادر مرطوب‌ را بر سر انداخت‌، دست‌ لیلا را كشید و با هم‌ از خانه‌ بیرون‌ رفتند. ساعتی‌ بعد لیلا خود را همراه‌ با مادر در خانه‌یی‌ مجلل‌ یافت‌أ خانه‌یی‌ زیبا اما محصور در حصارهای‌ فلزی‌ بلند. لیلا غرق‌ در زیبایی‌ خانه‌ بود كه‌ مادر او را به‌ داخل‌ خانه‌ فراخواند، لحظه‌یی‌ بعد او را با مردی‌ كه‌ هم‌ سن‌ پدر اما لباسی‌ فاخر و سر و وضعی‌ آراسته‌ داشت‌ تنها گذاشت‌. لیلا از چشمان‌ دریده‌ و نفس‌های‌ تند مرد وحشت‌ كرد، می‌خواست‌ با مادر اتاق‌ را ترك‌ كند كه‌ متوجه‌ پیچاندن‌ كلید در قفل‌ توسط‌ مادرش‌ شد.
چرا مادر او را با آن‌ مرد غریبه‌ تنها گذاشت‌؟ هیچ‌ كس‌ در آن‌ ساعات‌ اولیه‌ صبح‌ از پشت‌ آن‌ دیوارهای‌ سنگی‌ و حصار فلزی‌ صدای‌ عروسك‌ بلورینی‌ را كه‌ زیر ضربات‌ سهمگین‌ پتك‌ فقر یك‌ انسان‌ و بوالهوسی‌ و افزون‌ خواهی‌ انسان‌ دیگر در هم‌ می‌شكست‌ نشنید.
از آن‌ روز به‌ بعد هر روز لیلا با مادر از خیابانهای‌ بالای‌ شهر و پایین‌ شهر می‌گذشت‌ و با بازشدن‌ در هر خانه‌، تنها وارد می‌شد. او دیگر حتی‌ برنمی‌گشت‌ تا رفتن‌ مادر را به‌ نظاره‌ بنشیند و هر گاه‌ كه‌ در زیر چنگالهای‌ بی‌رحمانه‌ خفاشان‌ قرار می‌گرفت‌ با خود می‌اندیشید شاید این‌ هم‌ نوعی‌ از بازی‌ خصمانه‌ بزرگان‌ باشد، لیلا تازه‌ وارد 9 سالگی‌ شده‌ بود كه‌ تجربه‌ مادر شدن‌ و اولین‌ ستیزه‌های‌ تازیانه‌ (صد ضربه‌ شلاق‌) را آزمود، خانواده‌اش‌ او را در 12 سالگی‌ به‌ یك‌ مرد افغانی‌ با دریافت‌ مبلغی‌ به‌ عنوان‌ صیغه‌ واگذار كردند. لیلا این‌ بار نه‌ توسط‌ مادر كه‌ با فرمان‌ آمرانه‌ مادر شوهر در تجارت‌ یك‌ سویه‌ جسمش‌ به‌ حراج‌ گذاشته‌ شد. او در 14 سالگی‌ برای‌ دومین‌ بار پس‌ از تحمل‌ 100 ضربه‌ شلاق‌ به‌ زایشگاه‌ منتقل‌ و فرزندان‌ دوقلویش‌ را به‌ دنیا آورد.پس‌ از پایان‌ دوران‌ اولین‌ صیغه‌، لیلا بار دیگر توسط‌ خانواده‌اش‌ در بازار بی‌ رحمانه‌ معامله‌ جسم‌ و شهوت‌ به‌ فروش‌ رسید، آخرین‌ تصاحب‌ كننده‌ روح‌ و جسم‌ لیلا مردی‌ 55 ساله‌ صاحب‌ همسر و دو فرزند بود كه‌ از مشتریان‌ لیلا در منزلش‌ پذیرایی‌ می‌كرد.
عاقبت‌ در یكی‌ از روزهای‌ سرد پاییزی‌ در روزنامه‌ها نوشتند دختری‌ 18 ساله‌ كه‌ سر كرده‌ باند فحشا بود در شهر اراك‌ دستگیر شد!
دادگاه‌ لیلا خیلی‌ زود تشكیل‌ و قاضی‌ شعبه‌ 25 پس‌ از بررسی‌ پرونده‌ و اعترافات‌ متهم‌ او را به‌ تحمل‌ شلاق‌ و اعدام‌ محكوم‌ كرد و رای‌ قاضی‌ جهت‌ تایید به‌ تهران‌ فرستاده‌ شد. وكیل‌ لیلا با ارسال‌ دو دادخواست‌ مبنی‌ بر اظهار ندامت‌ او از دادگاه‌ تقاضای‌ فرجام‌ خواست‌ اما...؟
برای‌ دیدن‌ دختری‌ كه‌ در سن‌ 18 سالگی‌ به‌ جرم‌ فحشا محكوم‌ به‌ اعدام‌ شده‌ و به‌دلیل‌ داشتن‌ پرونده‌ سنگین‌ مسوولان‌ زندان‌ نسبت‌ به‌ ملاقات‌ او سخت‌گیری‌ خاصی‌ اعمال‌ می‌كردند، بسیار دوندگی‌ كردم‌. روزی‌ كه‌ عاقبت‌ با نامه‌ قاضی‌ پرونده‌ برای‌ دیدنش‌، در سنگین‌ فلزی‌ زندان‌ به‌ رویم‌ گشوده‌ شد، انتظار دیدن‌ دختری‌ زیرك‌ را داشتم‌ كه‌ هوشیارانه‌ در بازار تجارت‌ جسم‌ وارد شده‌ است‌. وقتی‌ لیلا با چادر سیاه‌، روسری‌ سفید و لباس‌های‌ چند رنگ‌ با آستین‌های‌ كوتاه‌ و بلند وارد اتاق‌ مددكار شد باورم‌ نمی‌شد كه‌ آن‌ دختر لیلا باشد، نگاهی‌ معصومانه‌ داشت‌. وقتی‌ از داستان‌ زندگی‌ اش‌، زجرهای‌ دوران‌ كودكی‌ و به‌ دنیا آمدن‌ دختران‌ دوقلویش‌ برایم‌ می‌گفت‌ سادگی‌ كلامش‌ مرا وادار به‌ سكوت‌ كرده‌ بود. از او پرسیدم‌ از مشتریانت‌ چقدر پول‌ می‌گرفتی‌؟ لبخندی‌ تلخ‌ بر لبانش‌ نشست‌ و با لحنی‌ كودكانه‌ گفت‌: من‌ كه‌ هیچ‌ وقت‌ پول‌ نمی‌گرفتم‌، هر بار كه‌ با مادرم‌ می‌رفتم‌ برایم‌ آدامس‌، آبنبات‌، پفك‌ و... می‌خرید، نمی‌دانم‌ شاید مادرم‌ یا همسران‌ صیغه‌یی‌ام‌ پول‌ می‌گرفتند من‌ كه‌ چیزی‌ نمی‌دیدم‌.
?لیلا.م‌?، 18 ساله‌ به‌ جرم‌ اشاعه‌ فحشا، ارتباط‌ نامشروع‌، زنا با محارم‌ محكوم‌ به‌ اعدام‌ شده‌، این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ مددكاران‌ زندان‌ بارها از او تست‌ هوش‌ گرفته‌اند و هر بار با پاسخی‌ یكسان‌ روبرو شده‌اندأدختری‌ 18 ساله‌ با ضریب‌ هوشی‌ بین‌ هفت‌ تا هشت‌ ساله‌، دختری‌ كه‌ قربانی‌ خواسته‌های‌ طمعكارانه‌ خانواده‌اش‌ شده‌، سر كرده‌ باند فحشایی‌ كه‌ در این‌ مدت‌ 10 سال‌ هیچ‌ چیز عایدش‌ نشده‌ نه‌ لذت‌، نه‌ ثروت‌، نه‌ اندوخته‌ بانكی‌ و نه‌... لیلا بازیچه‌یی‌ بود در دستان‌ بی‌رحم‌ مادر، پدر، برادر، همسران‌ صیغه‌یی‌ و بوالهوسان‌ سیری‌ ناپذیر. سهم‌ لیلا در این‌ تجارت‌ یكسویه‌ درد، زجر و... مرگ‌ در پای‌ چوبه‌ دار است‌.
لیلا حتی‌ یك‌ بار برای‌ بررسی‌ وضعیت‌ روانی‌ به‌ پزشكی‌ قانونی‌ معرفی‌ نشده‌ و صرفابا بیان‌ مستقیم‌ او به‌ ارتكاب‌ جرم‌، قاضی‌ پرونده‌ به‌ صدور رای‌ اعدام‌ حكم‌ داده‌ است‌. همه‌ مسوولان‌ زندان‌، دادگاه‌ و... متفق‌القول‌ خواستار محو لیلا از گردونه‌ هستی‌ هستند. آنها می‌گویند لیلا به‌ این‌ كار اعتیاد پیدا كرده‌ و آزادی‌ او برابر است‌ با تولد ده‌ها لیلای‌ دیگر!
آنها هرگز از خود نپرسیدند پس‌ از آنكه‌ لیلا در سن‌ 9 سالگی‌ 100 ضربه‌ تازیانه‌ را بر اندامش‌ تحمل‌ كرد مسوولان‌ حقوقی‌، انتظامی‌، بهزیستی‌، بنگاه‌های‌ خیریه‌ و امداد و... برای‌ نجات‌ او از مسلخ‌ رفتن‌ چه‌ كردند و بار دیگر كه‌ در 14 سالگی‌ ضربات‌ شلاق‌ بر پیكرش‌ هاشوری‌ از درد و زخم‌ آفرید باز هم‌ كسی‌ از خود نپرسید چرا بار دیگر؟
مرگ‌ لیلا در پای‌ چوبه‌دار یعنی‌ پاك‌ كردن‌ علامت‌ سوال‌ به‌ جای‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ آن‌، پاك‌ كردن‌ علامت‌ سوال‌ پاسخ‌ مناسبی‌ برای‌ معمای‌ لیلا، عاطفه‌ و... نیست‌. مددكار به‌ ساعتش‌ نگاه‌ می‌كند، وقت‌ تمام‌ شد. وقتی‌ می‌خواهم‌ تركش‌ كنم‌ از او می‌پرسم‌ آرزویت‌ چیست‌؟ می‌گوید: نمی‌دانم‌ قاضی‌ من‌ را ببخشد و از اعدامم‌ بگذرد و آزاد شوم‌ و... دیگر نمی‌دانم‌. می‌پرسم‌ اگر دوباره‌ اجازه‌ بدهند به‌ ملاقات‌ بیایم‌ چه‌ چیز برایت‌ بیاورم‌؟ با همان‌ لبخند تلخ‌ می‌گوید... یك‌ بسته‌ پفك‌ و چند شكلات‌ كاكائویی‌.
لیلای‌ 19 ساله‌ كه‌ 11 ماه‌ است‌ در حصار میله‌های‌ زندان‌ بسر می‌برد و در این‌ مدت‌ من‌ تنها ملاقات‌ كننده‌اش‌ بوده‌ام‌، از من‌ هیچ‌ نمی‌خواهد، او هوس‌ پفك‌ كرده‌ است‌. او از من‌ تقاضای‌ درخواست‌ برائت‌ از دادگاه‌ را ندارد. لیلا رویای‌ كودكی‌ گمشده‌اش‌ را از من‌ طلب‌ می‌كند.
  • ارسال نظر (0)
خانوما نخونن خوششون میاد
15 بهمن 83 - 04:23
اندرز های حكیمانه به علیا مخدرات ......


* اگر دوست دارید وقتى به خانه میآیید ؛ یكى دور و برتان بچرخد و خودش را برایتان لوس بكند و نشان بدهد كه از دیدن شما واقعا خوشحال است :

* اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید ؛ یكى باشد كه هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست :

* اگر دوست دارید كسی را داشته باشید كه همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر رو