فقط بخون حرف نزن (راستی اینقدر پیقام میزارین تعریف میکنین بد نیست نظرم بدینا) 30 مرداد 84 - 09:43 |
از اینکه شروع کنین لازمه بدونین پرسش های زیر در واقع کاوشی است در ضمیر
ناخودآگاه شما ، بنابراین مهمترین نکته اینه که صادقانه جواب بدین ( به بیان بهتر : ذهن خودتون رو کاملا آزاد بذارین و یادتون باشه قرار نیست کسی جز شما جوابها رو بدونه و سرکی به دنیای درونی تون بکشه ؛ پس با خودتون رو راست باشین ! ) . این نکته رو هم بدونین اولین جوابها معمولا درست ترین ها هم هست !
تست شماره یک 1- ابتدا نفس عمیقی بکشین و تخیل خودتون رو کاملا رها کنین . حالا تصور کنین که در یک جاده هستین . این جاده چه جوریه ؟ خوب بهش نگاه کنین و همه چیز اون رو به خاطر بسپارین ( یا حتی یادداشت کنین ) 2- در این جاده تنهایین یا کسی با شماست ؟ اگر هست چه کسی است ؟ 3- همونطور که به مسیر ادامه می دین به یک جنگل می رسین . این جنگل را توصیف کنین . درختها چگونه اند ؟ انبوه ، تنک ؟ شاخه های درختان چطور ؟ درهم تنیده یا دور از هم ؟ آسمان دیده می شود ؟ حس تون چیه ؟ 4- حالا به جایی می رسین که آب هست . این آب چه طوریه ؟ چشمه ؟ رود ؟ برکه ؟ دریا ؟ زلال است یا نه ؟ کم عمقه یا عمیق ؟ دقیق وصفش کنین . عکس العمل تون در برابرش چیه ؟ 5- ناگهان در جنگل از یک فاصله متعارف به یک خرس برمی خورین . چه واکنشی نشون می دین ؟ 6- همینطور که پیش می رین به یک دیوار می رسین . این دیوار چطور دیواریه ؟ دقیق اونو توضیح بدین . در برابرش چه عکس العملی دارین ؟ 7-حالا به یک خانه می رسین . این خانه چه شکلیه ؟ هم نمای بیرونی و هم داخلش رو وصف کنین . بزرگه ، کوچکه ، نوسازه یا قدیمی ، چند تا پنجره داره ؟ پرده چطور ؟ و خلاصه هر چیزی که می بینین ... 8-همونطور که به راه ادامه می دین به چشم اندازی از یک شهر می رسین . این شهر چطور شهریه ؟ بزرگ ، کوچک ؟ شلوغ ، خلوت ؟ دوست دارین به طرفش برین ؟
و اما پاسخ ها : 1- جاده نمادی از مسیر زندگی شماست و دیدی که نسبت به آن دارین . ببینین اونو چطور وصف کردین .اگر صاف و مستقیم بوده این دید شما از مسیری است که در پیش رو دارین و اگه پرپیچ و خم و ... یعنی که ذهن شما نیز درگیر مسایل و مشکلاتی است که نگران آن هستین ... هر علامتی که در گوشه و کنار این جاده دیدین تعبیری از دیدگاه شما چه مثبت و چه منفی در این باره ست . 2- اگر در این جاده تنها بودین یعنی که هنوز خودتون رو برای طی این مسیر تنها می دونین ( حتی اگر به واقع تنها نباشین ) و اگر کسی باشماست ، او همان کسی است که در ذهن خود به عنوان یک شریک راه و همسفر به او اعتماد دارین یا دوست دارین بهش تکیه کنین و با او باشین . 3- جنگل نمادی از زندگی و تمام حواشی آن است . شاخه های درختان نمادی از آنچه که به عنوان مشکلات احتمالی تلقی می کنین . هر چه انبوه تر و درهم فرورفته تر ، یعنی که به همان اندازه در مورد این مشکلات بزرگ نمایی می کنین و درگیری ذهنی دارین . با این همه احساسی که از دیدن آن به شما دست داده هم اهمیت خودشو داره . ممکنه نه تنها نهراسیده باشین که حتی از تماشای این منظره لذتی هم برده باشین ! 4- آب نماد دیدگاه شما به مسایل جنسی است . تعبیرش با خودتون !! 5- خرس هم سمبل و نمادی از ازدواج است . چند نفرتان فرار کردین و به بالای درخت پناه بردین ؟! 6- دیوار نشانه و نمادی از مرگ است . چه حسی در مقابل این دیوار داشتین ؟ 7- خانه از اسمش هم معلوم است که نشانه چیست . مکانی برای زندگی و آرامش . ببینین اونو چگونه دیدین و چه طور مجسمش کردین . پنجره نشانه ارتباط با دیگران با حفظ یک فاصله و حریم شخصی است . اگر پرده ها آویخته بوده بدانید خلوت و عزلت خود رو ترجیح می دین و چندان تمایلی به رابطه ندارین . 8- شهر میزان ارتباط اجتماعی شما را نشان می دهد و احساس تان در باره آن و اینکه می خواهین به طرفش برین یا نه نمادی از آرمانهای شما در محدوده روابط اجتماعی است . اگر واقعا با صداقت و آرامش ذهن به سوالات جواب داده باشین ، مرور جوابهای خودتون حتما براتون جالب خواهد بود !
تست شماره دو الف _یک لحظه به رنگ های پنج گانه زیر دقت کرده سپس به این سوال جواب دهید که هر رنگ چه کسی را به یاد شما می آورد . ( بدیهی است که فرد مورد نظرتان باید آشنا باشد ، یعنی کسی که خوب می شناسیدش ، که می تواند یکی از افراد خانواده ، نزدیکان یا دوستان و آشنایان باشد ) : سفید ، قرمز، نارنجی ، زرد ، سبز ب _ از بین پنج حیوان زیر بر اساس علاقه تان به ترتیب از شماره یک تا پنج آنها را انتخاب کنید . * نکته قابل توجه : یکی از گزینه ها خوک است . لطفا فارغ از باورهای مذهبی و فقط براساس علاقه انتخاب کنید . سگ ، اسب ، خوک ، گاو ، ببر ج _ در مقابل هر کدام از گزینه های زیر ، احساستان را تنها با یک کلمه یا عبارت کوتاه بیان کنید . گربه ، موش ، قهوه ، دریا.
و پاسخ ها : رنگ قرمز : کسی است که به شدت دوستش دارید ، عاشقانه ... نارنجی : کسی که در زندگی برایتان جایگاه ویژه ای دارد ، مثل یک حامی یا تکیه گاه سبز : کسی است که با او رابطه عاطفی قوی دارید ، همواره با شماست و از شما حمایت معنوی می کند . زرد : کسی است که خاطره اش برای شما عزیز است . سفید : کسی است که همیشه در تمام عمر به یاد او خواهید بود . گزینه های حیوانات : هرکدام از این حیوانات سمبل یک حس است ، بنابراین ترتیب اولویتی که انتخاب کرده اید مهم است : سگ نشانه دوستی و وفاداری ، اسب سمبل خانواده ، خوک سمبل پول و امور مادی ، گاو نشانه کار و شغل ، و ببر سمبل غرور شماست . همچنین گربه به عنوان سمبل کسی است که او را به عنوان یک شریک ( و یا همسر و همراه ) در نظر دارید . موش سمبل دشمن است و دیدگاهی که نسبت به دشمنان خود دارید . قهوه اشاره ای است به احساس شما نسبت به مسایل جنسی . دریا دیدگاه شما نسبت به زندگی را بیان می کند . |
با اجازه صاب متن 26 مرداد 84 - 09:57 |
در زیر نامه یک پسر عرب به معشوقه ایرانیشو میخونین اینو من خیلی گیجمال خواب بودم یادم رفت صاحبش کی بود در اطلاعیه های بعدی اسمشو میگم
******************************
یا ایــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا امیـدوارم که مزاجک عین الصحت و السلامت بوده باشد . و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــین ایام دیدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری یا ایها العزیز انا فــی آتش العـشق کمثـل الماهیتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا میگذارم , اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاریه" علی البـــستر و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن ! الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم میخورم بجاننی و بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون فی هجرک . انا قربان چــــشم و ابرویت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــیر فدای بدن ابیضت بشود ! بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گردیده .
آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون الشیخ العرب الجوان السوسمارخور |
نصف شب شعر در باب ازدواج 24 مرداد 84 - 12:10 |
الا ای دختر چون غنچه شاداب الا ای دختر زیبا و جذاب تو ای دوشیزه ی دانا و با هوش ز من این یک نصیحت را بکن گوش مکن ای نازنین هرگز تو شوهر که باشد شوهر از ابلیس بدتر وفا در جنس نر هرگز نباشد |
موضوع مهمی نیست دوباره تکمون وا شده 22 مرداد 84 - 10:18 |
راستیتش رفیقامون خیلی پیله کردن بنویسیم با ابنکه نت نمیایم اما گفتیم اگه یه سرم زدیم یه حالی بدیم به بروبچ
واسه اینکه بابت قضیه خانوما آقایون خیلی ذوق مرگ شدن مطلب اول رو میریم تو کار تفاوت خانوما و آقایونــــ
***************************
آینده: یـك زن تــا زمانیكه ازدواج نكرده نگران آینده است. یك مرد تا زمانیـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود. موفقیت: ازدواج: روابط: بلوغ: فیلم كمدی: دست خط: حمام: خواروبار: بیرون رفتن: گربه: آینه: تلفن: آدرس یابی: پذیرش اشتباه: فرزند: لباس شیك پوشیدن: شستن لباسها: عروسی: اسباب بازی: گل و گیاه: سبیل: اسامی مستعار: پرداخت صورتحساب میز: پول: بگو مگوها: |
ور رفتن با isp 4 تیر 84 - 10:48 |
این روش در همه موارد موفقیت آمیز نیست و همه چیز بستگی به ISP (سرویس دهنده اینترنت) شما داره در این روش (در صورت موفقیت آمیز بودن) میتوانید از یک کارت اینترنت مثلا 2 ساعته حدود چند ماه استفاده نمایید و در صورت عدم موفقیت تایمر ISP را حدود 7 دقیقه قفل میکنه با انجام این کار تایمر ISP را که بر روی اکانت شما به صورت معکوس کار میکند را متوقف میکنه برای انجام اینکار در دایکتوری windows به دنبال فایل system.ini میگردیم به طور مثال c:windowssystem.ini بعد از یافتن فایل باید آنرا طبق دستورالعمل ادیت کنید فایل را باز کرده (توسط notepad) ودر آن به دنبال عبارت [enh386] میگردیم ودر سطر پایین آن این عبارات را اضافه می کنیم : Com0@00 Irq0000@0 Buffer=1024 @ number = ( 3,1,4,1,5,9) @ letters = ( " this", " is ", "a" , "test" ) $word , $ anther - word - ) = ( " one " , "two" ) woafont=dosapp.FON که با اضافه نمودن این عبارات فایل حاصل در XP به صورت زیر در میاد : for 16-bit app support ; [drivers] wave=mmdrv.dll timer=timer.drv [mci] [driver32] [enh386] Com0@00 Irq0000@0 Buffer=1024 @ number = ( 3,1,4,1,5,9) @ letters = ( " this", " is ", "a" , "test" ) $word , $ anther - word - ) = ( " one " , "two" ) woafont=dosapp.FON woafont=dosapp.FON EGA80WOA.FON=EGA80850.FON EGA40WOA.FON=EGA40850.FON CGA80WOA.FON=CGA80850.FON CGA40WOA.FON=CGA40850.FON [vicax] msacm711=86957 msacm811=178757 msacm911=42405 [Display] DevBMP=0 سپس فایل را save کرده ویندوز را restart کنید. |
اعلان جنگ ......... 17 خرداد 84 - 08:37 |
سامولیکومینا و رحمه الله خدمتون عارضم ما اوضامون یه نمه تو مایه هایه بی ریختی جاته همین 4 خطو هم که نوشتیم جماعت تائ تانیس هر چی دری وری تونستن بارمون کردن اوضا احوالم درست شه بتونم حداقل روزی 20 مین منظورم دقیقس بیام پوستی میکنم از این دخترا که برن تغییر جنسیت بدن حالا گناه کردیم اینهمه کلاس گذاشتیم با هندوستان و فرانسه و آمریکا مقایستون کردیم؟ باشه الان به توپ بازی تشبیهتون میکنم که قدر بدونین دری وری نگین...... خانوما از 20 تا 27 سال مثل توپ فوتبالن 22 نفر دنبالشونن از 27 تا 37 مثل توپ بسکتبالن 10 نفر دنبالشونن از 37 تا 47 مثل مثل توپ گلفن یه آدم زرنگ باس پیدا بشه بندازتشون تو تور از 47 تا 57 مثل توپ پینگ پونگن دو نفر همش هی اونو به همدیگه پاس میدن از 57 به بعدم که مپل توپ جنگی ان هیچکی جرات نمیکنه بره تنو ورشون آخی نازی لجتون گرفت باشه .اسه اینکه آقایونم خر کیف نشن مثل داستان کشورا مردارو تو یه جمله خلاصه میکنیم!!! مردا هم مثل توپ پلاستیکی هستن دو سه تاشونو باید بکشی رو هم که بشه باهاشو ن بازی کرد منتظرم باشین حتما دارم واستون مخصوصا خانومائی که یه نمه دهنشون چفت و بست نداره |
اوه اوه اوه جیگمل ما احتمالا سواحل حاوائی اونورا باس بخوره بهش 15 خرداد 84 - 09:10 |
با عرض سلام ما یه چند سالی میشه یادمون رفته نوشتن بعد 100 سال از تو قار اومدیم بیرون (امیدوارم غار با همین قاف باشه نگن این پسره چقدر بی سواده سواد با همین صاته دیگه نه؟ خلاصه فکرکردیم مارو به جرم اینکه سکمون دیگه بها نداره دار میزنن اما چند تا موجود نازنین کلی بنده نوازی فرمودن گفتن وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی چقدر نوشته هات قشنگه چرا یه خورده نوشتی دیگه نمینویسی از اونجائیم که ما هیچ رقمه جنبشو ندارم دخملا لی لی بزارن تو لالامون ببخشید به لالامون ما هم نامردی نکردیم حسابی تویلشون گرفتیم ببخشید تویله نه منظور شاعر همون تحویله خوب بریم سر اصل مطلب اگه خانوما تا حالا جغرافیایه خودشونو نمیدونستن حتما تو مایه های تریپ التفات یه حالی به این نوشته های زیری بدن پیشاپیش من اعتراف میکنم بازم این رفیقای ناباب به زور باعث شدن من دست به این عمل شنیع بزنم و گرنه خودتون میدونین من چقدر دخترارو دوست دارم (الکی) راستی شنیع یعنی چی یهوئی اومد تو مخم دخترا ببخشید خانومها تو سنین مختلف خیلی باحالن میگین نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بین 18 تا 20:یك خانم شبیه آفریقا میباشد:نصفه نیمه كشف شده...نیمه وحشی...به طور طبیعی زیبا با زمینهای آبرفتی بسیار حاصلخیز!! بین ۲۱ تا ۳۰:یك خانم شبیه آمریکا میباشد:آماده بهره برداری....کاملا توسعه یافته و حاضر برای تجارت!! بین ۳۱ تا ۳۵:یك خانم شبیه هند میباشد:بسیار پرحرارت..راحت و مطمئن از زیبایی خویش بین ۳۶ تا ۴۰:یك خانم شبیه فرانسه میباشد:آرام اما هنوز گرم و مکانی مطلوب برای بازدید. بین ۴۱ تا ۵۰:یك خانم شبیه یوگسلاوی میباشد:جنگ را باخته٬شکار اشتباهات گذشته شده و یک بازسازی اساسی لازم دارد. بین ۵۱ تا ۶۰:یك خانم شبیه روسیه میباشد:بسیار وسیع همراه با مرز های بی نگهبان!!آب و هوای سرد دیگران را از او دور میدارد بین ۶۱ تا ۷۰:یك خانم شبیه مغولستان میباشد:شکوه و پیروزیهای او گذشته و بدون آینده میباشد بعد از ۷۰:خانمها شبیه افغانستان میشوند..اکثر مردم میدانند کجاست اما هیچ کس نمیخواهد به آنجا برود جغرافییای یک آقا: بین ۱۵ تا ۷۰:یک مرد شبیه عراق است...احمقانه توسط یه نفر حکمرانی میشود |
موضوع خاصی نیست اینو بچه محلا گذاشتن 15 خرداد 84 - 08:59 |
مردها مثل « مخلوط كن » هستند . در هر خانه یكی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد. : مردها مثل « آگهی بازرگانی » هستند . حتی یك كلمه از چیزهائی را كه میگویند نمیتوان باور كرد : مردها مثل « كامپیوتر » هستند . كاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند : مردها مثل « سیمان » هستند . وقتی جائی پهنشان میكنی باید با كلنگ آنها را از جا بكنی : مردها مثل « طالع بینی مجلات » هستند . همیشه به شما میگویند كه چه بكنید و معمولاً اشتباه می گویند : مردها مثل « جای پارك » هستند خوب هایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی كه باقی مانده اند یا كوچك هستند یا جلوی درب منزل مردم. : مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند . بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند : مردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید كی می آیند ، چقدر ادامه دارد و كی قطع میشود : مردها مثل « پیكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غیر قابل اطمینان. : مردها مثل « موز » هستند . هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند : مردها مثل « نوزاد » هستند در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز كردن و مراقبت از آنها خسته می شوید -خانم ها مثل رادیو هستند : هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند. -خانم ها مثل شبیه اینترنت هستند : از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند. -خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید. -خانم ها مثل موتور گازی هستند : پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت -خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون. -خانم ها مثل لیمو شیرین هستند : اول شیرین و بعد تلخ می شوند. -خانم ها مثل موبایل هستند : هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند. -خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند. -خانم ها مثل كنتور برق هستند : هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود. -خانم مثل فلزیاب هستند : هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند. -خانم ها خیلی زرنگ هستند : آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند. |
سرنوشت تكان دهنده دختر جوانى كه در آستانه اعدام است 21 بهمن 83 - 11:27 |
*لیلا در 9 سالگى مادر شد و 100 ضربه شلاق خورد، در 12سالگی به عنوان صیغه واگذار شد، در 14 سالگی دوباره 100 ضربه شلاق خود و در زایشگاه دوقلو زایید و.. اكنون به خاطر تن فروشى پاى چوبه اعدام یك بسته پفك و چند شكلات كاكائویی آرزوى اوست روشنگرى: گزارش زیر، روایت یك "عاطفه" دیگر است همان كه در نكا به دارش آویختند و خریداران او و متجاوزان به جسم او بودند كه چنین كردند. وقتى "عاطفه" را اعدام كردند و موج اعتراض جهانى برخاست، دستگاه قضایى جمهورى اسلامى در واكنش به فشارهاى بین المللى و اعتراض مجامع حقوق بشر ادعا كرد كه مى خواهد اعدام كودكان را متوقف كند و بعد كه موج اعتراضات فرو كشید نه تنها همه ادعاها مسكوت ماند كه به نام "حساسیت هاى شرعى" حتى با برگزارى تجمع اعتراضى نهادهاى غیردولتى مدافع حقوق كودكان و زنان كه برنده جایزه صلح نیز از جمله فراخوان دهندگان آن بود مخالفت كردند و اجازه ندادند تجمعى در اعتراض به اعدام كودكان شكل بگیرد، به جاى آن طرح "كنترل اجتماعى" را مطرح كردند كه یكى از محورهاى اصلى آن گسترش سركوب دختران و زنان است. و جمهورى اسلامى كه پاسدار ننگین ترین اشكال مردسالارى است همواره چنین عمل كرده است: هر وقت دمش را لاى تله دیده است و زیر موج اعتراض وجدان هاى بیدار در داخل و خارج از كشور قرار گرفته است، وعده و وعید داده است، طرح هاى اصلاحى به میان كشیده است و فرصت خریده است و افكار عمومى فریفته است و تا سروصداها را خوابانده است چند "عاطفه" را بى سر و صدا و با بى عاطفه گى اعدام كرده است. این رژیم گرگ صفت هر وقت كه راز جنایتى وجدان زخم خورده ملتى اسیر و فقیر را سخت به درد آورده است به جلو گریخته است و در مقام مدعى درآمده است و وعده رسیدگى و عدالت داده است و بعد كه افكار عمومى در هزارتوى رنج هاى بى پایان زندگى فلاكت بار روزانه در جهنم این نظام وحشى و مردسالار هزار پاره شد و در خود فرو نشست تازیانه ها را بر پیكرهاى نحیف كودكان و جوانان قربانى فقر و ستم فرود آورده است و این روایتى است كه تا این حكومت هست هرگز تمامى نداشته و هرگز تمامى نخواهد داشت. سرنوشت "عاطفه" و "لیلا" و عاطفه ها و لیلاها در نظام جمهورى اسلامى هرگز به پایان نخواهند رسید، اگر این رنج ها و ستم ها تنها به تك خروش هاى تنها و منزوى بیانجامد و اگر در پس هر فریاد در همین زمین شوره زار استبداد و زیر همین تازیانه هاى شلاق این حكومت، جوانه تشكلى و نهادى تازه برنروید كه نه تنها نجات لیلا كه نجات نسل لیلا را از چنگال اهریمنى ملایان وجهه همت كند. اى كاش جز این راه میان برى بود؛ اى كاش معجونى بود كه مى شد نوشید و یك شبه نسل لیلا را از زجركش شدن زیر چنگال مردان اهریمن صفتى كه اى بسا همین فردا در پاى طناب اعدام او شیهه مستانه بركشند، نجات دهد، اى كاش تنها سخن و كلام و بیان صدهزار باره ى نخواستن این حكومت از سوى نخبه گان ناراضى و معترض و منتقد مى توانست معجزه كند و نقطه پایانى بر دردهاى نسل لیلا نهند، اما راز ماندگارى حكومت اعدام و شكنجه، بى سنگرى و بى سرپناهى مردمان اعماق است و براى پایان دادن به پرپر احتضار این نسل هیچ راهى جز ساختن این سنگرها وجود ندارد. گزارش زیر در شماره یكشنبه 8 آذر روزنامه اعتماد انتشار یافته است: ********************** اراك، گزارش از زهره تركمانی لیلا با صدای بسته شدن در حیاط از خواب پرید، به رختخوابهایی كه به ردیف تنگ هم در تنها اتاق خانهپهن شده بود به دقت نگاه كرد. جای مادر در كنار پدر روی بالش خالی بود. به آرامی از روی چهار برادر كه در كنارش خوابیده بودند طوری رد شد كه آنها را بیدار نكند، دست و رو نشسته با همان موهای ژولیده جلوی در، به انتظار بازگشت مادر نشست. ساعتی بعد مادرش با دمپایی پارهاش از راه رسید. لقمهیی از نان تازه را به دست لیلا داد و برعكس همیشه كه برای آوردن لیلا به خانه موهایش را میكشید دستی به نوازش بر سر دخترك كشید و با مهربانی گفت: "لیلا جون میخوام ببرمت یه جای خوب، پفك هم برایت میخرم..." مادر با صابونی كه تنها برای میهمانی رفتن و ایام عید از صندوق گوشه اتاق بیرون میآورد دست و صورت و بدن لیلا را در هوای سرد پاییزی در دستشویی گوشه حیاط با آب كتری شست و با چادر كهنهاش او را خشك كرد، سپس پیراهن قرمز دست دومی را كه برایش خریده بود بر اندام زیبای لیلا پوشاند. لیلا فقط هشت سال داشت اما نشانههای بلوغ زودرس از او دختری دوازده، سیزده ساله ساخته بود. مادر بسختی و با شتاب موهای گره خورده خرمایی رنگ لیلا را شانه زد، گونههای برجسته دخترك از سایش محكم لیف بر صورت گل انداخته بود و به پوست سفید صورتش زیبایی بخشیده بود. مادر چادر مرطوب را بر سر انداخت، دست لیلا را كشید و با هم از خانه بیرون رفتند. ساعتی بعد لیلا خود را همراه با مادر در خانهیی مجلل یافتأ خانهیی زیبا اما محصور در حصارهای فلزی بلند. لیلا غرق در زیبایی خانه بود كه مادر او را به داخل خانه فراخواند، لحظهیی بعد او را با مردی كه هم سن پدر اما لباسی فاخر و سر و وضعی آراسته داشت تنها گذاشت. لیلا از چشمان دریده و نفسهای تند مرد وحشت كرد، میخواست با مادر اتاق را ترك كند كه متوجه پیچاندن كلید در قفل توسط مادرش شد. چرا مادر او را با آن مرد غریبه تنها گذاشت؟ هیچ كس در آن ساعات اولیه صبح از پشت آن دیوارهای سنگی و حصار فلزی صدای عروسك بلورینی را كه زیر ضربات سهمگین پتك فقر یك انسان و بوالهوسی و افزون خواهی انسان دیگر در هم میشكست نشنید. از آن روز به بعد هر روز لیلا با مادر از خیابانهای بالای شهر و پایین شهر میگذشت و با بازشدن در هر خانه، تنها وارد میشد. او دیگر حتی برنمیگشت تا رفتن مادر را به نظاره بنشیند و هر گاه كه در زیر چنگالهای بیرحمانه خفاشان قرار میگرفت با خود میاندیشید شاید این هم نوعی از بازی خصمانه بزرگان باشد، لیلا تازه وارد 9 سالگی شده بود كه تجربه مادر شدن و اولین ستیزههای تازیانه (صد ضربه شلاق) را آزمود، خانوادهاش او را در 12 سالگی به یك مرد افغانی با دریافت مبلغی به عنوان صیغه واگذار كردند. لیلا این بار نه توسط مادر كه با فرمان آمرانه مادر شوهر در تجارت یك سویه جسمش به حراج گذاشته شد. او در 14 سالگی برای دومین بار پس از تحمل 100 ضربه شلاق به زایشگاه منتقل و فرزندان دوقلویش را به دنیا آورد.پس از پایان دوران اولین صیغه، لیلا بار دیگر توسط خانوادهاش در بازار بی رحمانه معامله جسم و شهوت به فروش رسید، آخرین تصاحب كننده روح و جسم لیلا مردی 55 ساله صاحب همسر و دو فرزند بود كه از مشتریان لیلا در منزلش پذیرایی میكرد. عاقبت در یكی از روزهای سرد پاییزی در روزنامهها نوشتند دختری 18 ساله كه سر كرده باند فحشا بود در شهر اراك دستگیر شد! دادگاه لیلا خیلی زود تشكیل و قاضی شعبه 25 پس از بررسی پرونده و اعترافات متهم او را به تحمل شلاق و اعدام محكوم كرد و رای قاضی جهت تایید به تهران فرستاده شد. وكیل لیلا با ارسال دو دادخواست مبنی بر اظهار ندامت او از دادگاه تقاضای فرجام خواست اما...؟ برای دیدن دختری كه در سن 18 سالگی به جرم فحشا محكوم به اعدام شده و بهدلیل داشتن پرونده سنگین مسوولان زندان نسبت به ملاقات او سختگیری خاصی اعمال میكردند، بسیار دوندگی كردم. روزی كه عاقبت با نامه قاضی پرونده برای دیدنش، در سنگین فلزی زندان به رویم گشوده شد، انتظار دیدن دختری زیرك را داشتم كه هوشیارانه در بازار تجارت جسم وارد شده است. وقتی لیلا با چادر سیاه، روسری سفید و لباسهای چند رنگ با آستینهای كوتاه و بلند وارد اتاق مددكار شد باورم نمیشد كه آن دختر لیلا باشد، نگاهی معصومانه داشت. وقتی از داستان زندگی اش، زجرهای دوران كودكی و به دنیا آمدن دختران دوقلویش برایم میگفت سادگی كلامش مرا وادار به سكوت كرده بود. از او پرسیدم از مشتریانت چقدر پول میگرفتی؟ لبخندی تلخ بر لبانش نشست و با لحنی كودكانه گفت: من كه هیچ وقت پول نمیگرفتم، هر بار كه با مادرم میرفتم برایم آدامس، آبنبات، پفك و... میخرید، نمیدانم شاید مادرم یا همسران صیغهییام پول میگرفتند من كه چیزی نمیدیدم. ?لیلا.م?، 18 ساله به جرم اشاعه فحشا، ارتباط نامشروع، زنا با محارم محكوم به اعدام شده، این در حالی است كه مددكاران زندان بارها از او تست هوش گرفتهاند و هر بار با پاسخی یكسان روبرو شدهاندأدختری 18 ساله با ضریب هوشی بین هفت تا هشت ساله، دختری كه قربانی خواستههای طمعكارانه خانوادهاش شده، سر كرده باند فحشایی كه در این مدت 10 سال هیچ چیز عایدش نشده نه لذت، نه ثروت، نه اندوخته بانكی و نه... لیلا بازیچهیی بود در دستان بیرحم مادر، پدر، برادر، همسران صیغهیی و بوالهوسان سیری ناپذیر. سهم لیلا در این تجارت یكسویه درد، زجر و... مرگ در پای چوبه دار است. لیلا حتی یك بار برای بررسی وضعیت روانی به پزشكی قانونی معرفی نشده و صرفابا بیان مستقیم او به ارتكاب جرم، قاضی پرونده به صدور رای اعدام حكم داده است. همه مسوولان زندان، دادگاه و... متفقالقول خواستار محو لیلا از گردونه هستی هستند. آنها میگویند لیلا به این كار اعتیاد پیدا كرده و آزادی او برابر است با تولد دهها لیلای دیگر! آنها هرگز از خود نپرسیدند پس از آنكه لیلا در سن 9 سالگی 100 ضربه تازیانه را بر اندامش تحمل كرد مسوولان حقوقی، انتظامی، بهزیستی، بنگاههای خیریه و امداد و... برای نجات او از مسلخ رفتن چه كردند و بار دیگر كه در 14 سالگی ضربات شلاق بر پیكرش هاشوری از درد و زخم آفرید باز هم كسی از خود نپرسید چرا بار دیگر؟ مرگ لیلا در پای چوبهدار یعنی پاك كردن علامت سوال به جای پاسخ دادن به آن، پاك كردن علامت سوال پاسخ مناسبی برای معمای لیلا، عاطفه و... نیست. مددكار به ساعتش نگاه میكند، وقت تمام شد. وقتی میخواهم تركش كنم از او میپرسم آرزویت چیست؟ میگوید: نمیدانم قاضی من را ببخشد و از اعدامم بگذرد و آزاد شوم و... دیگر نمیدانم. میپرسم اگر دوباره اجازه بدهند به ملاقات بیایم چه چیز برایت بیاورم؟ با همان لبخند تلخ میگوید... یك بسته پفك و چند شكلات كاكائویی. لیلای 19 ساله كه 11 ماه است در حصار میلههای زندان بسر میبرد و در این مدت من تنها ملاقات كنندهاش بودهام، از من هیچ نمیخواهد، او هوس پفك كرده است. او از من تقاضای درخواست برائت از دادگاه را ندارد. لیلا رویای كودكی گمشدهاش را از من طلب میكند. |
خانوما نخونن خوششون میاد 15 بهمن 83 - 04:23 |
اندرز های حكیمانه به علیا مخدرات ...... * اگر دوست دارید وقتى به خانه میآیید ؛ یكى دور و برتان بچرخد و خودش را برایتان لوس بكند و نشان بدهد كه از دیدن شما واقعا خوشحال است : * اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید ؛ یكى باشد كه هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست : * اگر دوست دارید كسی را داشته باشید كه همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر رو |








