تبلیغات


__
همه دل حیران شد...
21 مرداد 87 - 13:22
نیاز

درد عشق آمد و بَهرش همه دل حیران شد
مسند این گل سرخ سوی رَهَش جیران شد

از سر زلف نسیم و عشق روز اَفزونش
 آن همه مستی و جَهد، کار دل و ایمان شد

دست خشم ابلیس که می کشید سوی سراب
راه رحمان زَد و از ساز دلش سامان شد

آن شرارتها که بود روزی درفش و بیرقَش
دست حق آمد و آنجا همه شهر بوستان شد

کار عجز و طلب و مغفرتش در همه وقت
گره در مُهر کرَم خورد و غرق عصیان شد

آن نصیحت ها که یک لحظه نکرد در او اثر
بهر عشق آمدنش بوی گل و دیوان شد
  • ارسال نظر (1)
حجاب اسلامی در چه چیزهایی تعریف می شود(حد پوشش)
18 تیر 87 - 10:16
ممكن است برای بعضی از دوستان طولانی باشد، اما توصیه میكنم قسمتی كه متمایز شده را بخوانید...



83850415hijab2093_2.jpg
سوال:
حجاب اسلامی در چه چیزهایی تعریف می شود(حد پوشش)؟
 
پاسخ:
مقدمه:
شایسته است پیش از پرداختن به پاسخ این پرسش، توضیح كوتاهی دربارة حجاب و حدود آن ارائه گردد تا براساس آن بتوان به نحو خوبتری مصادیق عینی و خارجی آن را بیان كرد. حجاب از نظر لغوی به معنای پرده است و لذا در متون فقهی اصلاً به مفهوم پوشش زن مسلمان به كار نرفته و بدین منظور از واژه «ستر» بهره گرفته شده است. از این جهت، علی رغم اینكه از نظر عرفی به معنای پوشش زن به كار می رود، اما قدری دارای ابهام بوده و گمراه كننده است. چون ممكن است، بخاطر معنای لغوی آن چنین تصور شود كه معنای باحجاب بودن زن مسلمان این است كه وی پرده نشین باشد و از حضور در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی محروم گردد. در حالی كه واقعیت غیر از این است و زن می تواند با حفظ پوشش لازم، در این عرصه ها حضور یابد.
قرآن مجید در مقام بیان حكم پوشش زن مسلمان، صرفاً بر لزوم و وجوب آن تأكید می كند و می فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها؛[1] به زنان با ایمان بگو چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را، جز آن مقدار كه نمایان است، آشكار ننمایند... از این رو، اكثر مفسران همانند علامه طباطبایی[2] و دیگران در مقام تفسیر این آیه شریفه این وجه را بیان كرده اند؛ بر آن اند كه مراد از زینت، مواضع و جاهای آن است. چنانكه صاحب تفسیر كشاف در این رابطه می گوید: ذكر زینت و نه مواضع آن به منظور تأكید و مبالغه در ستر و پوشش است. زیرا زینت در مواضع و قسمت هایی از بدن قرار می گیرد كه برای نامحرمان نگاه به آن جائز نیست؛ همانند ذراع (فاصله میان آرنج تا مچ دست) ساق، سینه، گردن، بازو، گوش و سر. از این جهت، نهی از اظهار و یا آشكار نمودن خود زینت به این معنا است كه وقتی نظر بر زینت، بدلیل قرار داشتن در قسمت هایی از بدن، حرام است،نظر بر خود آن جاها قطعاً و به طریق اولی حرام می باشد.[3]
بنابراین، مراد از زینت، همان مواضع و آن قسمت از بدن انسان است كه زینت در آن جاها قرار می گیرد. حال این سؤال مطرح می شود اینكه چه مقدار از بدن یا كدام مواضع زینت باید پوشانده شود تا معلوم شود پوشش اسلامی زن، رعایت شده است؟ زیرا بعضی از مواضع زینت یا قابل پوشاندن نیست و یا پوشاندن آن موجب دشواری و به سختی افتادن است. چنانكه دست ها محل انگشتر و چشم ها محل سرمه كشیدن كه هر كدام زینت به شمار می آید، می باشد.
و اگر پوشاندن دست و صورت هم واجب باشد، زن مسلمان دچار سختی ها و ناراحتی های زیادی خواهد شد. لذا قرآن كریم در ادامه همان آیه شریفه، بعضی از اعضای بدن را از مشمولیت وجوب حجاب خارج نموده آن عده از مواضع زینت را كه خود بخود آشكار است و نمی توان آن ها را پوشاند، از حكم یاد شده بیرون كرده است. بر این اساس، مفسران با استناد به روایت امام صادق ـ علیه السلام ـ[4] در این زمینه گفته اند : مراد آیه شریفه از اعضایی كه خود بخود آشكار و نمایان است، صورت، دست ها و پاها می باشد. هم چنانكه در بعضی روایات آمده است كه پوشاندن زینت های آشكار، مثل سرمه كشیدن و انگشتر لازم نیست.
پس یقیناً صورت، دست ها و پاها از حكم وجوب پوشاندن خارج است و در هیچ حالتی لازم نیست این قسمت از بدن كه بطور طبیعی و ناخواسته آشكار و نمایان است، پوشانده شود.
در نهایت به این نتیجه می رسیم كه از نظر اسلام، آنچه لازم است پوشاندن تمام بدن، به جز صورت، دست ها و پاها است و این از ضروریات و مسلمات است. نه از نظر قرآن و حدیث و نه از نظر فتاوی در این باره اختلاف و تشكیكی وجود ندارد.[5]
تاكنون اصل وجوب پوشش و حدود آن بیان شد اما كیفیت و نوع آن كه ظاهراً سؤال بیشتر بر آن متمركز است، باید گفت در این باره از نظر شرعی محدودیتی وجود ندارد و انتخاب آن تابع عرف و شرایط اجتماعی است. و طبعاً به دلیل تفاوت عرف و آداب جوامع، در یك جامعه پوشیدن چادر، در جامعة دیگر مثلاً مانتو و شلوار بلند همراه با روسری و در جامعه سوم پوشیدن بُرقع و غیر آن، بهترین پوشش به شمار می آید. هم چنانكه زمان و شرایط زمانی هم بر این مسئله تأثیر می گذارد. در یك مرحله زمانی همانند اوایل انقلاب اسلامی، بدلیل وجود حال و هوای انقلابی گری، زنان مسلمان و در كل جامعه نسبت به نوع لباس و پوشش آنان حساسیت بیشتری دارند و سعی می شود آداب و رسوم سنّتی مردم در این زمینه بخوبی حفظ شود و این مسئله آنقدر اهمیت پیدا می كند كه بعضی از خانم های مبارزه در جبهه جنگ هم چادر سنّتی را كنار نمی گذارند. اما با گذشت زمان و پیدایش تحولات اجتماعی و فرهنگی در جامعه، نوع لباس كم كم تغییر می كند و آنگونه كه امروزه دیده می شود، در تعدادی از شهرها، زنان و دختران نسبت به پوشیدن چادر، آزاداند و بیشتر علاقمنداند تا بدون چادر و با مانتور و شلوار در بیرون از خانه، ظاهر شوند.
بنابراین، همانطوریكه تفاوت و اختلاف جوامع از یك كشور به كشور دیگر و حتی از یك شهر به شهر دیگر در نوع و كیفیت لباس و پوشش زنان، اثرگذار است، اختلاف زمانی نیز بر این مسئله اثر می گذارد. امّا آنچه از نظر شرعی نباید تغییر كند و همواره ثابت و پابرجا بماند، اصل پوشش و حفظ حجاب است، نه نوع و شكل آن و از نظر شرعی آنچه اهمیت دارد، همین مسئله است. پس، زن مسلمان می تواند مطابق آداب عرفی و رسوم اجتماعی محیط زندگی خود، هر نوع لباسی را بپوشد و از نظر شرعی، حجاب خود را هم حفظ كند. زیرا، از نظر شرعی، نوع و كیفیت و یا رنگ و مدل لباس و پوشش زن مسلمان تعیین نشده و بلكه انتخاب آن، یك امر عرفی و اجتماعی است كه در زمان ها و مكان های متفاوت، فرق دارد.
هم چنین در مورد رنگ و سایر ویژگی های لباس و پوشش نیز آداب و رسوم اجتماعی تعیین كننده می باشد و از نظر شرعی آنچه اهمیت دارد، پوشش مطلوب و كامل است، نه رنگ و نوع و كیفیت خاص آن. چنانكه در صدر اسلام زنان عرب، اطراف روسری های شان را بالا انداخته و یا به پشت رها می كردند و در اثر آن گردن و مقداری از سینه های شان نمایان می شد. قرآن كریم دستور می دهد زنان مسلمانان باید اطراف روسری های شان را روی سینه بیندازند تا بدن آنان پوشش كامل داشته باشد. امّا راجع به اندازه، رنگ، كیفیت و مشخصات جزیی آن بیانی ندارد. بنابراین انتخاب پوشش، حق خود زنان است امانكته ای كه باید در این رابطه مورد توجه باشد این است كه نوع و كیفیت پوشش نباید به گونه ای باشد كه با فلسفه حجاب و حكمت تشریع آن منافات داشته باشد و لذا در این جهت، وجه دوم تفسیر آیه شریفه كه قبلاً بیان شد قابل دقت و تأمل می باشد.
از این رو، شأن زن مسلمان اقتضا دارد تا لباس، متناسب با شأن و متانت وی باشد و طبعاً لباس زشت و زننده و چسبیده به تن مغایر با وضعیت زن مسلمان و مخالف با حكمت تشریع حجاب و وجوب ستر است.

منبع برای مطالعه بیشتر
1. پوشش زن در اسلام، اثر ابوالاعلی مودودی، ترجمة احمد صادقی.
2. پوشش زن در گستره تاریخ، نوشته طیبه پارسا.
3.حجاب و كشف حجاب در ایران، نوشته فاطمه استادملك.
4. مسئله حجاب؛ استاد مطهری
--------------------------------------------
[1] . سوره نور، آیه 31.
[2] . المیزان، ج 15، ذیل آیه 31 سوره نور.
[3] . فضل الله؛ تفسیر من وحی القرآن؛ الطبعة الثانیه؛ جلد 16؛ لبنان: دارالملاك؛ 1998، ص 300ـ304.
[4] . كافی، ج 5، ص 520، حدیث 1.
[5] . شهید مطهری، مسئله حجاب، چاپ 34؛ تهران، صدرا، 1370، ص 181.
  • ارسال نظر (1)
بدون شرح...!
16 تیر 87 - 11:55
هاشمی رفسنجانی در كنفرانس گفت و گوی بین اسلام و ادیان الهی با هیئت همراه(!) از اعضا مجمع تشخیص مصلحت.
(حضور دانش جعفری برام خیلی جالب بود!(آخرین عكس)
بنظر شما گفت و گوی بین اسلام و ادیان الهی چه ربطی به تخصص دانش  جعفری میتونه داشته باشه؟)
2zf5ocn.jpg
چرا گوشت خوک حرام است؟
30 خرداد 87 - 16:15
حُرِّمَت عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لحَْمُ الخِْنزِیرِ وَ مَا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُترَدِّیَةُ وَ النَّطِیحَةُ وَ مَا أَكلَ السبُعُ إِلا مَا ذَكَّیْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلى النُّصبِ وَ أَن تَستَقْسِمُوا بِالأَزْلَمِ  ذَلِكُمْ فِسقٌ  الْیَوْمَ یَئس الَّذِینَ كَفَرُوا مِن دِینِكُمْ فَلا تخْشوْهُمْ وَ اخْشوْنِ  الْیَوْمَ أَكْمَلْت لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتمَمْت عَلَیْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضِیت لَكُمُ الاسلَمَ دِیناً  فَمَنِ اضطرَّ فى مخْمَصةٍ غَیرَ مُتَجَانِفٍ لاثْمٍ  فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ‏. (سوره مائده آیه 3)
ترجمه:
"گوشت مردار، و خون، و گوشت خوك، و حیواناتى كه به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه‏شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت‏شدن از بلندى بمیرند، و آنها كه به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده -مگر آنكه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتى كه روى بتها (یا در برابر آنها) ذبح مى‏شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت كردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‏هاى تیر مخصوص بخت آزمایى؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است -امروز، كافران از (زوال) آیین شما،مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم- امّا آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى دیگرى نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشتهاى ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.
"

و در سوره انعام آیه 145 ضمن یادآوری تحریم گوشت خوک، خوک را حـیـوانـی انگـلی توصیف نموده:« ... لَحْمَ خِـنْـزِیـرٍ فَـإِنّـَهُ رِجْـسٌ = ... مگر اینکه گوشت خوک باشد، که موجودی انگـلی است».
در آیه 145 سوره انعام روشن کرده که منـظـور از حـرام بـودن خوردن خون «خـون مـسـفـوح» است، (خون مسفوح یعنی: «خـون ریخـتـه شده» که با هوا تماس پیدا کرده). دلـیـل تحریم آن نیز این است که وقتی خون با هوا تماس پیدا می کند سمی می شود و می تواند بیماری زا باشد.

نکات آیات: خوک حیوانی انگلی و گوشت آن حرام است:
khook--farsi.GIF


همانطور که قرآن مطرح می کند خوک در واقع یک حـیـوان انگـلی است. هم زندگی و هم روند تولید مثل آن هر دو انگلی است:
چرا گوشت خوک تحریم شده؟ چیزیکه فعلاً انسان امروز در مورد گوشت خوک میداند موارد زیر است:
گـوشت خوک خیلی از انگـلها را منتقـل می کند. از جمله نوعی کرم (موسوم به کرمِ تِـنـیـا) که برخی از ناراحتی های دردناک را منجر می شود که برخی از آنها کشنده نیز هستند. عـناصـر آن در عـضلات و در چشم و مغز منتشر می شود. میان 5 تا 25 درصد کـسـانـیـکـه گوشت خـوک مصرف می کنند ناراحتی نـاشی از کـرم مزبور را دارند. (این کرم الـبـتـه در گوشت گاو نیز وجود دارد ولی کرم گوشت گاو خود بخود در انسان تکثیر نمی شود اما کرم گوشت خوک بـدون عـامل تکـثیر کننده تکثیر می شود. هـمـیـنطور کرم خوک مقاومت بیشتری نسبت به کرم گاو دارد و براحتی کشته نمی شود و خطرناک تر است).
گوشت خوک طبقـه طبـقه است و میان آنها پیه های متداخل در همدیگر وجود دارد که بالاترین نسبت روغـن حـیوانی را دارند، و روغـن آن نیز از خطرناکترین نوع روغـن است. ( درصـد پـیه در گوشت خوک 28 درصد است در حـالـیکـه مثلاً در گوشت گاو 4 و نیم درصد).
گوشت خوک مـقـادیر زیادی اسید دارد. (سایر حیوانات 90 درصد این اسید را پس میدهند ولی خوک فـقـط 2 درصـد آنرا پس می دهد). این اسید از جمله باعث الـتـهـاب مخ می شود.
یک متخصص آلـمانی نـتـیـجه مـطالعات خود و دیگران را در رابطه با گوشت خوک چنین بیان می کند: گوشت خـوک در مناطق گرم خطرناک تر از مناطق سرد است. در سودان و مناطق همجوار آن در یک شـرایط آب و هـوائی یکـسـانی تفاوت میان سلامتی کسانی که گوشـت خوک می خورند و و کسانیکه نمی خورند خـیـلی زیـاد است. هـمـیـنـطـور در هند در یک آب و هوای مشترک، کسانی که گوشت خوک نمی خورند از کسانی که می خورند از سلامتی بالاتری برخوردار هـستند، بیشتر عمر می کنند و توان کاری بیشتری دارند. مثلا فرد پیری که گوشت خوک نخورده حمالی می کـند و از ارتـفـاعـات بــالا می رود، در حالیکه آنکه خورده نمی توانـد این کارها را بکند و زودتر ضعف و بازنـشـسـتـگـی بـسراغ وی می آید.  کسانیکه با تعالـیـم اسـلامی زنـدگی می کـنـنـد از سلامتی خـوب و بـالائی بـرخوردارند و بـیماریهائی که دیگران از مسائل تحریم شده دارند آنها ندارند. همینطور وی می گویـد در جریـان جـنـگ جهانی دوم از ارتش گـزارشی برای آنها می آید که می گوید: سربازان آلمانی دچار ناراحتی ها و آبله هائی در پاها می شده اند که آنها را از جنگ و تـحـرک بـاز می داشـتـه و علاج سرپائی نیز برای آنها کافی نبوده بلکه به پشت جبهه انـتـقـال داده می شـده انـد. در حالـیکه مـردمـی کــه در هـمان مناطق و همان آب و هـوا زنـدگـی می کرده اند آن ناراحتی ها را نداشته اند. پس از بررسی ها می بینند که ارتش تـقـریـبـاً هـمـه روزه از گوشت خوک استفاده می کند. گوشت خوک را قطع می کنند و آن ناراحتیها تمام می شود.
هـمـیـنطور می گوید پس از اتمام جنگ که وضعیت اقتصادی خراب می شود و خوک بوفور طبق روال عادی نبوده اندازه مراجـعـات به پزشک نسبت به دوران پیش از جنگ کاهش پیدا می کند. ولی با رونق گرفتن اقتصاد و خورده شدن گوشت خوک توسط طـبـقـه ای کـه وضع خوبی داشته، بیماریها دوباره در آنها شروع می شود، در حالیکه طـبـقـه فـقـیر که هنوز توان استفاده از گوشت خوک را نداشـتـه از سـلامتی بهتری برخوردار بوده است. و پـس از اینکه فـقـیـران نیز تـوان خریدن و خوردن آنرا  پـیـدا می کـنند دوباره وضع بیماریها طـبق روال پیشینِ خود زیاد و هـمـه گـیـر مـی شـود. هـمـیـنـطـور وی می گوید که به آزمایشهای عملی در رابطه با گوشت خوک رو می آورد. 30 تا مـوش را با خـوراک خوک بزرگ می کند و 30 تای دیگر را با غذای عادی. آنهائـیـکه غذای خوک داده می شوند: سریعا بزرگ می شـونـد ـــ تـمـایلات تجاوزگرانه در آنـهـا ایـجـاد می شود، و دوست دارند که هـمـدیگـر را بخورند و بیماریهائی از قـبـیـل سـرطـان و بیماریهای پوستی در آنها ظاهر می شود، ولی آنهائی که غـذای عـادی بزرگ می شـونـد هـیـچـیـک از ایـن مـوارد در آنهـا ظاهر نمی شود. او محتاطانه می گوید در گوشت خوک سمی است که فهمیده نمی شود و روغن آن خطرناکـترین نوع روغن است. و مـوجـب تصلب شـرایین، بیماری قند، اختلال جریان خون، و نسبت بالائی از کلسترل را باعث می شود، و بافتهای آن فـسـفـر دارد که منجر به زیانهائی می شود.
جان آقا زادگان محفوظ باد...
23 خرداد 87 - 07:54
  قوت جان گر نیست جان محفوظ باد   -   جان درگیر زمان محفوظ باد

         


 سفره ی ما گر پر از خالی بُوَد   -   یادمانِ بوی نان محفوظ باد

           


 خنده بر لب ها اگر خشکیده است   -   اشک و آه بی امان محفوظ باد

           


 چرخ گردون گر به کام ما نگشت   -   کج روی های زمان محفوظ باد

           


 بره ی بریان اگر مقدور نیست   -   آش کشک خاله جان محفوظ باد

                


 ما دگر با فقر عادت کرده ایم   -   غر و لند کودکان محفوظ باد

                                        


یا اگر مردیم زیر بار فقر   -   جان آقا زادگان محفوظ باد

          


 پشتم از بار گرانی گشته خم   -   حمل این بار گران محفوظ باد

  


 در این دستگاه قضائی بی نقص  ما   -   فرصت غارتگران محفوظ باد

          




ریاضت
13 خرداد 87 - 11:26
oizjnr.jpg

ریاضت...

همه را نعره زنان جامه دران می‌داری...
15 اردیبهشت 87 - 11:06
تفال دیشب:
روزگاریست که ما را نگران می‌داری
مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری

گوشه چشم رضایی به منت باز نشد
این چنین عزت صاحب نظران می‌داری

ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران می‌داری

نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
همه را نعره زنان جامه دران می‌داری

ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور
چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری

چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
سر چرا بر من دلخسته گران می‌داری

گوهر جام جم از کان جهانی دگر است
تو تمنا ز گل کوزه گران می‌داری

پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی
طمع مهر و وفا زین پسران می‌داری

کیسه سیم و زرت پاک بباید پرداخت
این طمع‌ها که تو از سیمبران می‌داری

گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری

مگذران روز سلامت به ملامت حافظ
چه توقع ز جهان گذران می‌داری
صلوات بر «آل محمد» چرا؟
9 اردیبهشت 87 - 14:34

صلوات بر «آل محمد» چرا؟

2028146241228122122237.jpg

سوال:
شیعیان بدون هیچ مدركی در صلوات بر پیامبر، آل پیامبر را اضافه كرده‌اند.
پاسخ:

واژه «اهل البیت»، تنها دوبار در قرآن كریم، استعمال شده است. یكی درباره حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ هنگامی كه فرشتگان به همسرش گفتند: « رَحْمَه اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ».[1] و دیگری درباره اهل بیت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : « إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»[2] و این آیه همان آیه معروف به تطهیر است و مراد از آن، پنج تن آل عبا هستند.

مسلمانان، در طول تاریخ، به تبعیّت از قرآن كلمه «اهل بیت» را در مورد خاندان حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بكار برده‌اند و به طوری این اصطلاح اختصاصی شد كه استفاده از آن برای معنای دیگری احتیاج به قرینه دارد.
در تفسیر المیزان آمده است: «روایات در این باره از هفتاد عنوان متجاوز است و آنچه اهل سنت نقل كرده‌اند، از روایات شیعه بیشتر است. اهل سنت آن را از چهل طریق، به روایت ام سلمه، عایشه،‌ابی سعید خدری، سعد، وائله بن اسقع، ابی‌حمرا، ابن عباس، ثوبان غلام حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ، عبدالله بن جعفر بن علی بن ابیطالب و حسن بن علی ـ علیه السلام ـ نقل كرده‌اند. شیعه نیز، آن را بیشتر از سی حدیث از حضرت علی ـ علیه السلام ـ ، امام سجاد ـ علیه السلام ـ ، و امام محمد باقر و امام جعفر صادق ـ علیهم السلام ـ ، ام سلمه، ابوذر، ابی لیلا، ابی الاسود، عمرو بن میمون اودی و سعد بن ابی‌وقاص، نقل نموده‌اند.[3]
آیه 33 سوره احزاب به اتفاق مفسران و اندیشمندان اسلام در شأن و مقام والای اهل بیت پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل گردیده است. برادران اهل سنت نیز روایات فراوانی در شأن نزول این آیه ذكر نموده‌اند، از جمله:
حاكم نیشابوری در مستدرك می‌نویسد: «عبدبن جعفر از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ روایت می‌كند كه آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ هنگامی كه رحمت الهی را در حال نزول دیدند فرمودند: به سوی من بخوانید، صفیه گفت: چه كسی را؟ فرمود: اهل بیتم را، علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ را. آن گاه كه آمدند، آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ عبای خویش را بر روی آنان افكند، سپس دستانش را بالا برده وعرض كرد: خداوندا! اینان اهل بیت من هستند، سپس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد. در این هنگام خدای حكیم این آیه را نازل فرمود.[4]
و از ام سلمه نقل شده كه: «آیه تطهیر در خانه من و در حالی كه پنج تن آل عبا در آن بودند، نازل گردید. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آنان را با عبایی كه بر روی آنان افكند، پوشانید. سپس عرضه داشت اینان اهل بیت من هستند، پروردگارا! رجس و پلیدی را از آنان دور كن و ایشان را پاك و مطهر گردان.[5]
و مسلم در كتاب صحیح از یزید ‌بن حیان عن زید بن ارقم نقل می‌كند: «رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: من در میان شما دو گوهر گرانبها به جا می‌گذارم، كتاب خدا كه ریسمان الهی است و هر كس از آن پیروی كند هدایت می‌یابد و كسی كه آن را رها كند به گمراهی خواهد رفت. عرضه داشتم آیا همسران پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از اهل بیت می‌باشند؟ فرمودند: خیر، به خدا سوگند زن روزگاری را با مرد است و سپس مرد او را طلاق داده و زن به قوم خود باز می‌گردد. اهل بیت من كسانی هستند كه صدقه را بعد از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ بر خود حرام كرده‌اند.[6]
و عبدالرحمن بن ابی لیلی گوید: «كعب بن عجره با من روبرو شد، گفت: «آیا هدیه‌ای كه از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گرفته‌ام را به شما هدیه كنم؟» گفتم بده. گفت: «از آن بزرگوار سوال كردیم، صلوات بر شما اهل بیت چگونه می‌باشد؟» فرمود: بگویند: «اللهم صل علی محمد و آل محمد كما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انك حمید مجید، اللهم بارك علی محمد و آل محمد كما باركت علی آل ابراهیم انك حمید مجید. مؤلف اضافه می‌كند كه این حدیث با همین الفاظ و حروف از الامام محمد بن اسماعیل البخاری نقل شده كه اهل بیت همان آل می‌باشند.[7]
و ابوالحمراء خادم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره آیه «و امر اهلك بالصلاه و امطر علیها» می‌گوید: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همیشه (موقع نماز) درب خانه علی و فاطمه ـ علیهما السلام ـ را می‌زد و می‌فرمود: «نماز، خدا رحمت كند شما را و آیه 33 سوره احزاب را قرائت می‌كرد.»[8] البته اگر بخواهیم روایتی كه ذیل این آیه شریفه در مناقب اهل است را بیاوریم مطلب طولانی خواهد، كه به یك مورد برای شاهد بسنده می‌كنیم:
قرطبی در تفسیر خود روایتی كه در مستدرك حاكم آورده است، و در اینكه صلوات بر آل پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ باید باشد، شك نمی‌كند، فقط او در اینكه آل دائره‌اش وسیع است یا نه بحث دارد و می‌گوید: آل، یعنی آل دین او به دلیل، آیه شریفه «ادخلوا آل فرعون؛ یعنی آل دین موسی ـ علیه السلام ـ» چون او پسر و دختر و پدر و عمی نداشت و همچنین برادر و... بنابراین كسی ایمان ندارد و موحد نیست از آل پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نیست، اگر چه با آن بزرگوار قرابت داشته باشد، مثل اباجهل. به همین دلیل خداوند فرزند نوح را از اهل او نمی‌داند.[9]
بنابراین ایشان صلوات بر محمد و آل او را از خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل و قبول دارد، ولی در اینكه چه كسانی هستند بحث دارد كه فعلاً به آن نمی‌پردازیم.
ابی زكریا بن شرف النووی در كتاب خود «التبیان» در موقع ختم قرآن می‌گوید: «دعاهایی مستحب است و او دعاها را كه بیان می‌دارد به این می‌رسد كه بگویند: اللهم صل و سلم علی سیدنا محمد و علی آل محمد كما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم و بارك علی محمد و علی آل محمد كما باركت علی ابراهیم و‌آل ابراهیم فی العالین انك حمید مجید.[10]
و نووی در شرح مسلم در قسمت كسی كه می‌خواهد داخل مسجد شود دعاهایی را آورده است و می‌گوید: «این قبیل دعا در سنن ابی داود و غیره آمده كه من آن را مفصلا جمع‌آوری كرده‌ام و در كتابی به نام «اذكار» آورده‌ام و آن گاه یكی از آن‌ها را اینگونه ذكر می‌كند: «اعوذ بالله العظیم و بوجه الكریم و سلطانه من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله اللهم فصل علی محمد و آل محمد و سلم اللهم اغفرلی ذنوبی و افتح لی ابواب رحمتك و فی الخروج یقول...».[11]
روایتی از علی بن حسین ـ علیهم السلام ـ نقل شده كه در منی دعا می‌كرد تا اینكه رسید به نعمتهای خدا و آنها را شكر می‌كرد و می‌فرمود: «یا ذا المعروف الذی لاینقض و یا ذالنعم التی لاتحول و لاتزول فصل علی محمد و آل محمد و اغفرلنا و ارحمنا».[12]
و مؤلف محترم ینابیع الموده لذوی القربی در ج 1، ص 37‌، از جواهر العقدین و الصواعق المحرقه نقل می‌كند كه از نبی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده كه فرمود: «صلوات بتراء بر من نفرستید». سوال كردند یا روسل الله صلوات بتراء چگونه است؟ فرمود ـ صلی الله علیه و آله ـ: شما می‌گویید خدایا بر محمد درود فرست، و ساكت می‌شوید، بلكه بگویید: خدایا برمحمد درود فرست و بر خاندان او نیز. یا خدایا بر محمد و خاندان او درود بفرست.
و مرحوم علامه امینی(ره) از امام شافعی شعری می‌كند كه اینگونه سروده است:
«یا اهل بیت رسول الله حبكم فرض من الله فی القرآن انزله
كفاكم من عظیم القدر إمنكم من لم یصل علیكم لا ملاه له».
یعنی: ‌ای اهل بیت پیامبر خدا دوستی و حب شما از خداوند متعال در قرآنی كه بر پیامبرش نازل كرد واجب شده است. و برای قدر و منزلت و عظمت شما همین قدر بس كه كسی كه در نماز بر شما درود نفرست نمازش صحیح نیست و نمازی مورد قبول ندارد. كه در ذیل آن می‌گوید: شاید نماز صحیح نباشد برای او به دلیل قول پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ كه در نماز درود بر آل او واجب است و یا احتمال دارد كه نماز كامل اداء نكرده باشد.[13]
و همچنین علامه امینی از كتاب «الصواعق» نقل كرده كه الدار قطنی و البیهقی حدیثی را نقل كرده‌اند، كه می‌فرماید: كسی كه نماز بخواند و برمن و اهل‌بیت من درود نفرست نمازش قبول نیست. و شافعی این حدیث را استناد قول خود مبنی بر اینكه، درود بر خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ازواجبات نماز است، همانگونه كه بر خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ واجب است. و همچنین از فخر رازی در تفسیرش نقل كرده كه می‌گوید: درود بر خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ منصب بزرگی است و به همین دلیل این دعا و درود در خاتمه تشهد در نماز قرار داده شد. كه گفته شده: خدایا بر محمد و خاندان او درود فرست و... . [14]
پس، لفظ آل محمد ابتكار شیعیان نبود، بلكه از صدر اسلام از زبان مبارك پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ذكر شده و مسلمین هم همانگونه بیان كرده‌اند، كه در كتب روائی و تفسیری و تاریخی اهل سنّت فراوان دیده می‌شود، و شبهه كننده محترم حتی به یكی از كتب برادران اهل سنّت توجه نداشتندكه اتفاقاً آنان بیشتر بر محمد و آل او درود فرستادن را ذكر كرده‌اند،‌كه اینجا مجال بیان آن نیست. و همانگونه كه بیان شد منبعی در سعه و ضیق آن بحث دارند كه عده‌ای را در آل و خاندان اضافه كنند نه اینكه كسی منكر باشد.
اینجا روایتی كه (اللهم صلی علی محمد و آل محمد و بارك علی محمد و آل محمد كما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم، و باركت علی ابراهیم و آل ابراهیم) را كه در كتب روائی و تفسیری برادران اهل سنّت آمده بیان می‌كنیم تا مشخص شود كه یك نگاه اندك و سطحی حتی به منابع و كمی انصاف حكم می‌كند كه لفظ «آل» از ابتكارات شیعه نیست بلكه از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل و سیره مسلمین گردیده است.
كتاب المسند امام شافعی، ص 42؛ سند احمد، ج 3، ص 47 و ج 4، ص 118 و ج 5، ص 274 و ج 6، ص 8؛ و سنن الدارمی، ج 1، ص 209؛ و صحیح بخاری، ج 4، ص 118 و ج 6، ص 27 و ج 7، ص 156؛ سند احمد، ج 3، ص 156؛ و صحیح مسلم، ج 2، ص 16؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 292؛ سنن ابن داود، ج 1، ص 221؛ سنن ترمذی، ج 1، ص 301 و ج 5، ص 28؛ و سنن النسائی، ج 3، ص 45؛ مستدرك حاكم، ج 1، ص 268؛ سنن الكبری، ج 1، ص 446؛ مجمع الزوائد، الهیثمی، ج 2، ص 144؛ شرح سنن النسائی، ج 3، ص 45.

------------ --------- --------- --------- --------- ---------
[1] . هود، 73.
[2] . احزاب، 33.
[3] . ترجمه المیزان، سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 16، ص 365، ذیل آیه شریفه.
[4] . مستدرك علی الصحیحین، حاكم نیشابوری، ج 3، ص 147 ـ 148، و شواهد التنزیل.
[5] . سنن بیهقی، ج 2، ص 150.
[6] . صحیح مسلم، ج 7، ص 123، چ دار الفكر، بیروت، 8 جلدی؛ و فضل الصحابه، ص 22، احمد بن شعیب النسائی.
[7] . مستدرك، محمد بن محمد الحاكم النیشابوری، 4 جلدی، ج 3، ص 147، سال 1406، دار المعرفه، بیروت، و ر.ك: زاد المیسر، ابن جوزی، ص 208 و 215؛ و سنن الدارمی، ج 1، ص 209؛ و صحیح بخاری، ج 4، ص 118.
[8] . شواهد التنزیل لقواعد التفصیل فی آیات النازله فی اهل البیت، عبدالله بن احمد العروف بالحاكم الحسكانی، ج اول، ص 497، چ اول، سال 1421، مجمع احیاء التفاقه الاسلامیه، تابعه للوزاره الارشاد الاسلامی، تهران.
[9] . الجامع لاحكام القرآن، لابی عبدالله محمد بن احمد الانصاری القرطبی، ج 1، ص 382، چ موسسه تاریخ عربی، بیروت، لبنان؛ و باز رجوع شود به روایات فراوانی كه ایشان ذیل آیه شریفه «قل لا اسئلكم علیه اجرا الا الموده فی القربی» و ج 16، ص 22؛ كه صراحت به اهل بیت و نام آنان دارد كه علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ می‌باشند.
[10] . التبیان فی آداب حمله‌القرآن، ابی زكریا بن شرف النووی، ص 162، چ 3، سال 1414، نشر دار ابن حزم، بیروت.
[11] . صحیح مسلم بشرح النووی، النووی، 18 جلدی، ج 5، ص 224، چ دوم، 1407، دار الكتاب العربی، بیروت.
[12] . اشكر الله عزوجل، الحافظ ابی بكر عبدالله بن عبید بن ابی الدنیا، ص 85، ج 2، سال 1407، دار ابن كثیر.
[13] . الغدیر، علامه امینی، 11 جلدی، ج 2، ص 303، چ دار الكتب العربی، بیروت، سال 1279.
[14] . فخر رازی، تفسیر كبیر، ج 7، ص 391، به نقل از الغدیر، علامه امینی، ج 2، ص 303.

فلسفۀ سجده بر خاک چیست؟
3 اردیبهشت 87 - 10:15
سوال:
فلسفۀ سجده بر خاک چیست؟ و چرا شیعه بر مهر و تربت کربلا سجده می کند؟
پاسخ:
یکی از مسائل جنجال برانگیز علیه شیعه – از روی جهل یا دشمنی – که از طرف مخالفان مطرح می شود و از این طریق شیعه را مورد حمله قرار می دهند، مسئلۀ سجده بر خاک است. در حالی که اگر این مسئله از روی حق و انصاف و به دور از هرگونه تعصب بررسی شود، نتیجۀ آن درست برعکس آن چیزی است که به شیعه نسبت می دهند؛ زیرا که شیعه بر خاک سجده می کند، نه برای خاک؛ چرا که سجده بر دو قسم است؛ یکی سجده برای چیزی و دیگری سجده بر چیزی.
بدون تردید اولی حالتی از حالات شرک است و شیعه این نوع از سجده را حرام می داند؛ برای این که سجود این چنینی برای غیر خدا است و اثباتش نیاز به براهین و تلاش زیاد ندارد، و شما را به فتاوای علمای شیعه در این مسئله ارجاع می دهیم.
برای روشن شدن مسئله و حقیقت موضوع، به تحلیل و بررسی آن در ضمن مباحث آینده می پردازیم.

تعریف سجود
سجود در لغت به معنای فروتنی، افتادگی و ... آمده است. در شرع مقدس به معنای نهادن مقداری از پیشانی بر زمین یا غیر آن در حالی که چیزی بین پیشانی و چیزی که بر آن سجده می شود، حایل و فاصله نباشد. دلیل آن روایتی است که می گوید: "هنگامی که سجده می کنی پیشانی ات را بر زمین بگذار و سریع به زمین نزن؛ (مانند نوک زدن کلاغ بر زمین)".[1]
همچنین در این باره روایت است: "نزد پیامبر (ص) از حرارت و گرمی زمین مکه و مدینه در پیشانی و دست هایمان شکایت کردیم و رسول خدا (ص) به شکایت ما جواب مثبت نداد".[2]
سجده به اجماع تمام علما و فقها واجب است؛ چرا که خدای متعال می فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده اید: رکوع کنید و سجده به جا آورید...".[3]

فقهی بودن مسئله
بدیهی است که این موضوع (سجود) از مسائل فقهی است، نه از مسائل کلامی؛ زیرا که سجده به فعل مکلف تعلق و ارتباط دارد. اختلاف در مسائل فقهی (نزد شیعه و اهل سنت) فراوان است و بهترین دلیل آن، این است که مشاهده می کنیم، مذهب اهل سنت خود به چهار مذهب اصلی تقسیم می شود که این چهار مذهب در بسیاری از مسائل فرعی فقهی با هم اختلاف دارند.[4]

روایات باب سجود
اخبار و روایات وارده در باب سجود را می شود به سه قسم تقسیم نمود:
1. روایاتی که تأکید می کنند به ضرورت سجده بر زمین.
2. روایاتی که اشاره دارند به سجده بر گیاهان؛ مانند حصیر.
3. روایاتی که اشاره دارند به سجده بر پیراهن (پارچه) پنبه ای یا پشمی.[5]
الف. روایاتی که بر سجود روی زمین تأکید می کنند. روایات در این زمینه فراوان است و با تعابیر متفاوت و مختلف در کتاب های روایی نقل شده است که ما در این جا به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم:
1. "جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً"؛ زمین برای من محل سجده و پاک کننده قرار داده شد. این روایت در کتاب مسلم این گونه آمده است:
"تمام زمین برای ما محل سجده قرار داده شد و خاکش برای ما پاک کننده (طهور)، در صورتی که آب یافت نشود".
در سنن ترمذی این گونه آمده است: "تمام زمین برای من مسجد و طهور قرار داده شد".
در کلام بیهقی چنین نقل شده است: "زمین برای من طهور و مسجد قرار داده شد". در کلام بیهقی با این بیان نیز ملاحظه می شود: "زمین برای من پاک و مسجد قرار داده شد و هر کجا که هنگام نماز شد نماز می خوانم هر طور که باشد".[6]
2. اباذر نقل می کند که رسول خدا (ص) فرمود: "زمین برای تو محل سجده است. پس هر کجا که وقت نماز شد، نماز بخوان".[7]
3. ابن عباس می گوید: "پیامبر (ص) بر سنگ سجده کرد".[8]
4. ابو سعید خدری روایت می کند: "من با چشمان خودم دیدم که بر پیشانی و بینی رسول خدا (ص) اثر خاک و گل بود".[9]
5. جابربن عبدالله می گوید: "من با رسول خدا (ص) نماز ظهر می خواندم. به خاطر شدت گرما و حرارت، یک تکه سنگ در دست خود گذاشتم تا این که سرد شود و بر آن سجده کنم ".
6. انس بن مالک می گوید: "ما با پیامبر (ص) در گرمای شدید نماز می خواندیم، هر یکی از ما سنگ بر می داشتیم و در دست خود نگه می داشتیم تا این که خنک شود، وقتی سرد شد می گذاشتیم و بر آن سجده می کردیم".[10]
7. عمر بن خطاب می گوید: "در شب بارانی برای نماز صبح خارج شدیم؛ چون زمین گل آلود شده بود، هر یک از ما مقداری سنگ جمع آوری کردیم و در حیاط مسجد فرش کردیم و بر آن نماز گذاردیم، وقتی پیامبر (ص) متوجه این مسئله شد، فرمود: چه چیز خوبی، پس این شروع نماز خواندن با سجده بر سنگ بود".[11]
8. عیاض بن عبدالله قرشی نقل می کند: "چون پیامبر (ص) دید مردی بر عمامه ای که بر سرش است، سجده می کند، اشاره فرمود عمامه ات را به عقب بکش و اشاره فرمود با پیشانی ات سجده کن".[12]
اینها نمونه ای از روایات فراوانی است که بیان می کند، سجود باید بر خاک و زمین باشد.[13] بیهقی می گوید: ... اگر سجود بر پارچه و لباس جایز بود، باید در روایات به آن اشاره می شد؛ چرا که سجده بر آن از برداشتن سنگ و خنک کردن در دست برای سجود راحت بود.[14]
ب. روایاتی که می گویند سجود بر غیر زمین بدون عذر جایز است:
1. انس بن مالک نقل می کند: "جده اش (ملیکه) رسول خدا (ص) را برای غذایی که برای آن حضرت پخت، دعوت کرد. پیامبر (ص) از آن غذا و طعام خورد، سپس فرمود: برخیزید و با من نماز اقامه کنید. انس بن مالک می گوید: پاشدم و حصیری را که بر اثر مرور زمان سیاه شده بود، آبی پاشیدم و نمناکش کردم. پیامبر (ص) بر آن ایستاد. من پشت سر حضرت و آن پیرزن (جده اش) پشت سر من به نماز ایستادیم.[15]
همچنین از انس روایت دیگری است با این مضمون که می گوید: "یکی از عمه هایم برای پیامبر (ص) طعامی پخت و خطاب به پیامبر اکرم (ص) گفت: من دوست دارم در منزل من غذا میل کنی و در آن جا نماز بخوانی! انس می گوید: پیامبر (ص) آمد، حصیر بزرگی که در منزل بود، دستور داد آن را در گوشه ای از اتاق گذاشتیم و روی آن را آب و جارو کردیم، پس پیامبر (ص) بر روی آن به نماز ایستاد و ما پشت سر آن حضرت نماز اقامه کردیم".[16]
همچنین از انس بن مالک روایت است که می گوید: "ام سلیم از رسول خدا (ص) درخواست نمود تا به منزلش بیاید و نماز بخواند، تا وی آن جا را مکان همیشگی نمازش قرار دهد! رسول خدا (ص) درخواست ام سلیم را اجابت کرد، به منزل او آمد، حصیری را که در خانه اش بود با آب مرطوب نمودم و پیامبر در آن جا نماز خواند، ام سلیم با پیامبر (ص) نماز گذارد و آن جا را مصلای خویش قرار داد". [17]
2. ابن عباس نقل می کند: "رسول خدا (ص) بر حصیر کوچک نماز می گذارد".[18]
3. ابو سعید خدری می گوید: "بر پیامبر (ص) وارد شدم، دیدم آن حضرت بر روی حصیر نماز می خواند و بر همان حصیر سجده می کند".[19]
4. میمونه (همسر پیامبر) نقل می کند: "رسول الله در حال نماز بود و من در کنارش بودم به گونه ای که پیراهنش به من می خورد، هنگامی که به سجود می رفت، و بر حصیر نماز می گذارد".[20]
انس بن مالک می گوید: "ما با رسول خدا (صل الله علیه و آله) نماز می خواندیم. هرگاه یکی از ما به جهت شدت گرما، نمی توانستیم پیشانی خود را بر زمین بگذاریم، در حال سجده، پیراهن خود را پهن می کردیم و بر آن سجده می کردیم".
این روایت در منابع مختلف اهل سنت؛ مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم با الفاظ و تعابیر مختلف نقل شده است.[21]
هر محقق و پژوهشگری با تحقیق و جست و جو در این احادیث به روشنی درمی یابد که تمام این روایات متمرکز در این مسئله هستند که اولاً سجده باید بر خاک باشد، پس از آن چیزهایی که از زمین می روید، غیر از خوردنی ها و پوشیدنی ها و در مرحلۀ بعد (در حال اضطرار) بر پیراهن (پارچه) می توان سجده نمود.
بنابراین و طبق این روایات فقها و علما این شاگردان مکتب اهل بیت (علیه السلام) به تبعیت از روایات ائمه (علیه السلام) می گویند: واجب است محل سجده در نماز زمین یا چیزی که از زمین می روید باشد و از چیزهایی که غالباً خوردنی و پوشیدنی نیست باشد.[22]
اما این که چرا ما (شیعه) مقداری از خاک و گل را خشک می کنیم و به صورت مهر درآورده و بر آن سجده می کنیم؟ این به جهت دلایلی است که بعضی از آنها عبارت اند از:
1. به جهت اطمینان به طهارت و پاک بودن آن است؛ زیرا که یکی از شرایط محل سجده (چیزی که بر آن سجده می شود) آن است که پاک باشد. همچنین برای اطمینان به مباح بودن آن؛ چرا که یکی از شرایط محل سجده مباح بودن آن است.
2. به خاطر این که در زمان ما غالباً کف خانه ها، مساجد و ... با فرش پوشانده شده است و خاک یافت نمی شود، بنابراین، بر روی مهر سجده می کنیم.

فلسفۀ سجده بر تربت امام حسین (علیه السلام)
در این که چرا شیعه بر تربت امام حسین (علیه السلام) سجده می کند؟ باید گفت:
1. در میان فقهای شیعه فقیهی را نمی توان یافت که قایل باشد، سجود بر خاک امام حسین واجب است، بلکه آنان می گویند هر خاکی که پاک و مباح باشد، سجده بر آن صحیح است. چنان که بیان شد. بلی آنان می گویند سجده بر خاک امام حسین (علیه السلام) مستحب است.[23]
2. سجود بر تربت حسینی نمونه ای است از نمونه های سجده بر خاک و مسلمانان بر صحت سجده بر خاک و زمین اجماع دارند، پس وجهی برای استثنای تربت حسینی از مطلق زمین و خاک باقی نمی ماند، تا گفته شود چرا شیعه بر تربت امام حسین (علیه السلام) سجده می کند.
3. اهل بیت (علیه السلام) تأکید فراوان داشتند بر سجود بر تربت حسینی و امام سجاد (علیه السلام) اولین امامی بود که بر تربت حسینی سجده کرد. تمام امامان (علیه السلام) بر خاک امام حسین (علیه السلام) سجده می کردند و بر استحباب آن تأکید داشتند. چنان که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: "سجده بر تربت سید الشهداء حجاب های هفت گانه را بر می دارد".[24]
4. وجوه فراوانی بر رجحان داشتن سجود بر تربت سید الشهدا دلالت می کند که بر اهل دانش پوشیده نیست؛ مثلا:
الف. آموزه های اعتقادی: عمر بن سعد، صبح روز عاشورا نماز صبح را با لشکریانش به جماعت خواند، اما در ظهر همان روز امام حسین (علیه السلام) را به شهادت رساند. شیعه با سجده بر تربت حسینی در نماز، اعلان می کند که نماز مرده و بی روح؛ مانند نماز عمر بن سعد و حاکمش یزید و ... نمی خواند، بلکه نماز شیعه؛ مانند نماز امام حسین (علیه السلام)، جدش و پدرش است. این همان چیزی است که مفهوم ولایت اهل بیت (علیه السلام) را نزد شیعیانش محکم و استوار می کند .
و به همین جهت ائمه (علیه السلام) به سجده بر تربت حسینی تأکید کردند؛ یعنی سجود بر تربت حسینی همان تسلیم و خضوع برای خدا است، با پیروی از راه اولیائش.
ب. آموزۀ تاریخی: برخی تلاش کردند تا معالم و آموزه های غدیر که در آن با علی (علیه السلام) به عنوان امام و خلیفه بیعت شد و عاشورا که در زمان بنی امیه اتفاق افتاد را خاموش کنند. تربت حسینی سند زنده تاریخی است بر جنایات حکام بنی امیه در روز عاشورا. زمانی که ظالمان در طول تاریخ تا به امروز، تمام امکانات خویش را تجهیز کردند تا تعالیم و آموزه های غدیر و عاشورا را کم رنگ کنند و از بین ببرند.
اما ائمه و اهل بیت (علیه السلام) حادثه عاشورای حسینی را از طریق مرثیه، گریه، زیارت و ... در جان و دل مردم و نسل ها رسوخ دادند و بین آنان و قیام عاشورا ارتباط برقرار نمودند. از این رهگذر مسئله اهمیت و تأکید بر تربت حسینی آشکار می شود.
ج. آموزه های جهاد و شهادت: تربت حسینی یکی از چیزهایی است که می تواند انگیزۀ انقلاب و جهاد را در اکثریت مردم مسلمان تهیج کند و این همان چیزی است که امت اسلامی به آن نیازمند است. به ویژه در دنیایی که امروز ما در آن زندگی می کنیم و جامعۀ اسلامی مواجه با انواع جنگ ها است. تعامل و ارتباط با تربت حسینی، ارتباط با یک مقدار خاک جامد و بی روح نیست، بلکه تعامل و ارتباط با نیروی متحرک و مفهوم انقلاب و جهاد و ... است.
علاوه بر اینها تربت امام حسین (علیه السلام) دارای آموزه های اخلاقی، سیاسی و عقیدتی – دینی مهم و ... است که مباحث مبسوط در این باره را باید در کتاب های مربوط به نهضت و قیام حسینی جست و جو نمود.[25]
در پایان می گوییم: شیعه چه گناهی کرد؟ هنگامی که تمسک کرد به تعالیم رسول الله (صل الله علیه و آله) و عمل کرد طبق سنت و راه و روش آن حضرت و به افعال و کردار متیقن پیامبر (صل الله علیه و آله) متلزم شد و از چیزهای مشکوک در تشریع که یکی از آنها سجود بر پیراهن و فرش بدون عذر و غیر ضرورت است، دوری کرد.
دربارۀ این موضوع روایات فراوانی وجود دارد که به فلسفۀ نهی از سجود بر خوردنی ها و پوشیدنی ها اشاره می کند که یکی از آنها روایت هشام بن حکم است:
هشام می گوید به امام صادق (علیه السلام) گفتم: "به ما خبر بده از چیزهایی که سجود بر آنها جایز است و چیزهایی که سجده بر آنها جایز نیست. امام صادق (علیه السلام) فرمود: "جایز نیست سجده مگر بر زمین و آنچه که از زمین می روید، مگر آنچه که خوردنی یا پوشیدنی است.
هشام می گوید: عرض کردم جانم به فدایت، علت این امر چیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: زیرا سجده خضوع برای خدا است، پس سزاوار نیست، بر خوردنی یا پوشیدنی باشد؛ چرا که مردم بنده خوردنی ها و پوشیدنی ها هستند، در حالی که سجده کننده در سجود خویش در عبادت و بندگی خدا است، پس سزاوار نیست که پیشانی اش بر معبود بندگان دنیا، کسانی که مغرور و به غرور دنیا شدند، باشد. سجود بر خاک فضیلتش بیشتر است؛ زیرا که سجدۀ این چنینی در تواضع و خضوع برای خدای متعال رساتر و سزاوارتر است.[26]
---------
[1] ابن حبان، صحیحه، ج 1، ص 264.
[2] مسلم، صحیح، ج 3، ص 312؛ ابن ماجه سنن، ج 2، ص 360.
[3] حج، 77.
[4] برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به: الفقه علی المذاهب الاربعة، الجزیری، عبدالرحمن.
[5] علامه امینی، السجود علی التربة الحسینیة، ص 13.
[6] صحیح البخاری، ج 1، ص 113؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 64؛ صحیح النسائی، ج 2، ص 32؛ صحیح ابی داود، ج 2، ص 114؛ السنن الکبری، ج 2، 433، 435.
[7] صحیح النسائی، ج 2، ص 37.
[8] حاکم در مستدرک ان روایت را نقل کرده و ذهبی آن را تصحیح نموده است، ج 3، ص 473.
[9] صحیح البخاری، ج 1، ص 2، 198، 163، 253، 256، 258، 259؛ سنن ابی داود، ج 1، ص 143 – 144؛ السنن الکبری، ج 2، 106.
[10] السنن الکبری، ج 2، 106.
[11] سنن ابوداود؛ ج 1، ص 75؛ السنن الکبری، ج 2، ص 440.
[12] السنن الکبری، ج 2، ص 105.
[13] جهت آگاهی بیشتر درباره روایات وارده در این باب، نک: نمایۀ "ما هی فلسفة السجود علی التربة"؟ سؤال 508 عربی (سایت: ۵۵۴).
[14] مسند احمد حنبل، ج 1، ص 321؛ السنن الکبری، ج 2، ص 105.
[15] بخاری، صحیحه، ج 1، ص 101؛ صحیح النسائی، ج 2، ص 57.
[16] ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 255.
[17] صحیح النسائی، ج 2، ص 57.
[18] ترمذی، صحیح، ج 2، ص 126.
[19] صحیح مسلم، ج 2، ص 62، 126.
[20] بخاری، صحیح، ج 1، ص 101؛ مسلم، صحیح، ج 2، ص 128.
[21] بخاری، صحیح، ج 1، ص 101؛ مسلم، صحیح، ج 2، ص 109؛ ابن ماجه، السنن، ج 1، ص 321؛ ابوداود، السنن، ج 1، ص 106.
[22] نک: عروة الوثقی، ج 1، باب السجود، مایصح السجود علیه.
[23] نک: تحریر الوسیلة، امام خمینی، ج 1، باب مایصح السجود علیه.
[24] وسائل الشیعة، ج 6، ص 23.
[25] عبدالمنعم حسن، بنور فاطمة اهتدیت، ص 203 – 204؛ به نقل از الفریفی، سید عبدالله، التشیع، ص 206.
[26] من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 273.
پاسخ به دو سوال درباره‌ی انفجار شیراز
29 فروردین 87 - 23:05
1. منظور از نمایشگاه ادوات نظامی چیست؟

این نمایش‌گاه، محفظه‌ای است فلزی و شیشه‌ای، با ابعاد حدود 2*3 متر و وزن حدود 600 كیلوگرم. با ارتفاع یك‌متر از سطح زمین كه در بین اعضای كانون، به «معراج شهدا» معروف است و چند سالی است كه در انتهای حسینیه سیدالشهداء قرار گرفته است.

1208199525.jpg

معراج شهدا

محتویات معراج، به طور كلی عبارت است از چند گونی خاك، پوتین، نامه‌های شهدا، فانوس، چفیه، سربند، قمقمه، پوكه‌ی خمپاره و ... كه در مناسبت‌های مختلف، تزئینات متفاوتی را به خود می‌بیند. به عنوان نمونه بنگرید به:

meraj1(2).jpg

meraj2.jpg

meraj4.jpg

meraj5.jpg

و:

1208174464.jpg

و:

1208209578.jpg

نتیجه:
معراج شهدا، محفظه‌ی كوچكی است كه به عنوان یادمان شهدا از آن استفاده می‌شود و مزین به وسایل و ابزاری بی‌خطر است. پس با شنیدن "نمایش‌گاه ادوات نظامی" متصور ِ فضای بزرگی با تجهیزات توپ و تانك و تفنگ و ... نشوید! همه‌ی نمایش‌گاه همین محفظه‌ی كوچك است!
با توجه به ارتفاعی كه این یادمان از سطح زمین دارد، فرضیه‌ی جاسازی بمب در زیر آن از چند روز قبل منتفی است. چرا كه هر شیئی كه در زیر آن قرار می‌گیرد كاملا قابل رؤیت است. ضمن این كه كل فضای حسینیه، هر هفته قبل از شروع مراسم، نظافت شده و مرتب می‌گردد. بنابراین هر شیئ مشكوكی از دید اعضای تداركات، مخفی نمی‌ماند.

۲. عامل انفجار در كجا قرار داشته است؟

عامل انفجار در انتهای حسینیه و در نزدیكی دیوار حائل بین خواهران و برادران منفجر می‌شود:

1208128476.jpg

- با توجه به این كه پس از انفجار زمین زیر یادمان(معراج) شهدا، حدود 30 سانت گود شده، و با توجه به فاصله‌ای كه معراج شهدا از زمین دارد، محل انفجار بمب، روی زمین، و زیر معراج بوده و نه درون محفظه‌ی یادمان.
- این محفظه‌ی 600 كیلوگرمی پس از انفجار به هوا پرتاب می‌شود و در چند متری مكان اولیه خودش، سقوط می‌كند. پایه‌های فلزی این یادمان، در قسمت‌های پایین دچار ضربه‌ی شدیدی شده و برخی اضلاع آن، قوس برداشته و قسمتی از نیمه‌ی پایینی آن، كلا از محفظه جدا شده است.

1208204631.jpg

1208175417.jpg

در حالی‌كه اگر عامل انفجار درون محفظه قرار داشت، همه‌ی این اتفاقات، دست‌كم باید در قسمت میانی و بالایی محفظه هم می‌افتاد.
- در زمان انفجار، همه‌ی مستمعین، ایستاده بودند و مشغول سینه‌زنی بودند. با توجه به ارتفاع محفظه از سطح زمین، اگر عامل انفجار درون محفظه بود، باید بیش‌تر مجروحین از قسمت بالاتنه مصدوم می‌شدند؛ در حالی‌كه اغلب بچه‌ها از پایین‌تنه مجروح شده بودند. 
- رنگ قسمت‌های زیرین این محفظه، كاملا سوخته و از بین رفته؛ در حالی‌كه قسمت‌های فوقانی، هنوز به رنگ سفید هستند؛ و اگر عامل انفجار در داخل این محفظه قرار داشت، می‌بایست دست‌كم رنگ‌های قسمت میانی را نیز از میان ببرد. این عكس كاملا گویا است:

معراج شهدا

توجه كنید: فكر نمی‌كردم نیاز به توضیح داشته باشد؛ یک بار در متن ذكر شده كه این محفظه بعد از انفجار، می‌افتد چند متری محل اولیه‌ی خودش؛ و بعد در جریان كمك‌رسانی و خروج مجروحین و شهدا، این محفظه انتقال پیدا می کند به كنار دیوار مجاور؛ كه رو‌به‌روی محل اصلی خودش بوده است... این كه می‌بینید فرش زیرش سالم می باشد به این دلیل هست كه الان در محل انفجار قرار نگرفته است؛ وگرنه محل انفجار را می‌توانید با توجه به گودی‌ای كه ایجاد كرده؛ در جلوی آن ستون سبز‌رنگ که دیوار کنارش فرو ریخته؛ توی این تصویر ببینید:

محل انفجار

__